سه شنبه 8 شهریور 1384

بازگشت خوئينى ها، رضا خجسته رحيمى

روحانى راديكال ديروزين به عرصه سياست بازگشته است، موسوى خوئينى ها سكوت را شكسته است، بايد نظاره كنيم آنچه او در پس اين سكوت ۲۷ سال پس از انقلاب با ما خواهد گفت

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

300805-ff-02.gif
رضا خجسته رحيمى

پس از كش و قوس هاى فراوان سرانجام سيدمحمد موسوى خوئينى ها، به داستان تعيين دبيركل جديد براى مجمع روحانيون مبارز پايان داد. او پذيرفت بر كرسى اى بنشيند كه پيش از اين مهدى كروبى دبيركل پيشكسوت اين مجمع بر آن تكيه زده بود و بدين ترتيب او منتخب جمع نيز بود. موسوى خوئينى ها دبيركل مجمع روحانيون مبارز شد تا نشان دهد كه در عرصه سياست، سكوت و گوشه نشينى هميشه جايز نيست، خصوصاً آن گاهى كه اصلاح طلبان ديروزين از سوى رقباى سياسى شان به سكوت سياسى متهم هستند. او سكوت را شكست اگرچه در سال هاى گذشته بارها از او خواستند چنين كند و البته نكرد. آن گاهى كه به دادگاه ويژه روحانيت فراخوانده شد تا پاسخگوى اتهامات خود در مقام مدير مسئول روزنامه «سلام» باشد، دفاعى از خود نكرد و دادگاه خويش را با سكوت سياسى اش خبرساز كرد. گويى مى دانست دفاع او در دادگاه تاثيرى در حكم محكوميت نهايى اش نخواهد داشت، پس چنين كرد. «سلام» دوران محكوميت خود را پشت سر گذاشته بود و اصلاح طلبان بدون رسانه بودند. همه مى گفتند: «آيا سلام دوباره منتشر خواهد شد؟» اين سئوال اما پاسخى نداشت كه محمد موسوى خوئينى ها يك چندى سكوت را برگزيده بود. او در اين سال ها در انتخابات پياپى، در مقام يك ريش سفيد در جبهه اصلاح طلبان، كمتر سخنى گفته است و جز به ندرت و به تعداد انگشتان يك دست، سخنرانى و گفت وگو نكرده است؛ ماه هايى پيش از انتخابات آن گاهى كه اصلاح طلبان مشاركتى براى رسيدن به اجماع در ميان گروه هاى دوست در خانه موسوى خوئينى ها را كوبيدند تا او با كانديداتورى اش، جبهه دوم خرداد را همراه خود سازد، باز هم اين درخواست را اجابت نكرد و نپذيرفت تا همچنان به اين نمايش «سكوت» تداوم بخشيده باشد. او تنها دو ريش سفيد ديگر، مهدى كروبى و محمد خاتمى را در گفت وگو با ميرحسين موسوى همراهى كرد تا نشان داده باشد كه اگرچه در عرصه آشكار سياست حاضر نخواهد شد اما در پنهان، غايب نيست. موسوى خوئينى ها اما اكنون پس از چندى اصرار، دبيركلى مجمع روحانيون را پذيرفته است و بدين ترتيب او اكنون از پرده به در مى آيد. اين روزها در حالى كه برخى چهره هاى پنهان در جبهه رقيب به عرصه آمده اند گويى در اين جبهه نيز مردان قديمى بايد به عرصه سياست بازگردند. حريف، مردم را به دوران رجايى برده است و اصلاح طلبان نيز بازگشت به دوران خط امام را بر خود پسنديده مى بينند. موسوى خوئينى ها نيز اكنون به عرصه سياست بازگشته است چرا كه دوران بازگشت فرا رسيده است. بازگشت او خاطره ها را به سال هايى دور بازمى گرداند، بايد مرور كرد.
•••
محمد موسوى خوئينى ها اكنون ۶۴ ساله است. ۶۴ سال پيشتر او در قزوين به دنيا آمد. بيست ساله بود كه شهر خود را ترك گفت و به پايتخت مذهبى ايران آمد تا اگر زمانى به عرصه سياست وارد شد، سقف سياست را بر ستون شريعت بنا نهاده باشد. درس آموز آيات عظام محقق داماد بود و اراكى و منتظرى. اما اينها كافى نبودند براى مردى كه بعدها مى بايست لباس «خط امامى» به تن كند. اينچنين بود كه در ۲۵ سالگى قم را ترك گفت و به نجف رفت تا درس هاى تازه تر را از آيت الله العظمى خمينى بياموزد. در عراق و در محضر آيت الله خمينى شريعت و فقاهت با سياست همراه بود و شاگردان نيز هر يك راهى به سياست مى بردند. اينچنين بود كه حضور او در نجف به يك سالگى نيز نرسيد. روحانى سياست پيشه از عراق اخراج شد و به ايران بازگشت. محمد موسوى خوئينى ها اكنون خطيبى بود كه در مساجد تهران تفسير قرآن مى گفت. قرآن اما گويى سلاح مبارزه بود و بنابراين تفسير او از قرآن نيز بدون سياست رقم نمى خورد. جوانان مسلمان چپ انديش حاضران در كلاس تفسير او بودند، جوانانى همچون كمال ياسينى كه بعدها سرنوشت او در گروه فرقان رقم خورد و با پايان يافتن كار گروه فرقان، كار او نيز پايان يافت. تفسير قرآن موسوى خوئينى ها را به زندان هدايت كرد. دو سالى به انقلاب ايران مانده بود كه توسط ساواك بازداشت و به ۱۵ سال حبس محكوم شد. انقلاب اما پايان تجربه زندان بود. اكنون روحانيون مبارز سياستمدار مى شدند.
•••
۳۷ ساله بود كه انقلاب اسلامى ايران پيروز شد. او اكنون هم يك روحانى بود و هم سابقه مبارزاتى داشت. از اين مهمتر آنكه به خانواده امام نيز نزديك بود. نه تنها مورد تاييد امام خمينى بود كه با فرزند او، احمد نيز رفاقت داشت و اين همه كافى بود تا جاده سياست ورزى براى او هموارتر باشد. محمد موسوى خوئينى ها بدين ترتيب بود كه نماينده امام در شوراى سرپرستى صدا و سيما شد. اين سمت اما مهم نبود كه انقلاب حادثه اى ديگر را آبستن داشت، حادثه اى كه انقلاب دوم ناميده شد و بيش از همه نيز با نام او عجين شد. اعضاى اولين شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت در انديشه تسخير سفارت آمريكا در تهران فرو رفته بودند. اگرچه دو عضو آن شورا، احمدى نژاد و سيدنژاد در قامت مخالف ظاهر شده بودند. در آن زمان آيت الله سيدعلى خامنه اى، محمد موسوى خوئينى ها، حسن حبيبى و مجتهد شبسترى مشاورين رسمى براى دفتر تحكيم بودند و البته ارتباط آن دانشجويان با دو مشاور اول برقرارتر بود. آيت الله خامنه اى در سفر حج بود و بنابراين تمام راه ها به سوى محمد موسوى خوئينى ها منتهى مى شد. ابراهيم اصغرزاده، محسن ميردامادى و حبيب الله بى طرف به صدا و سيما رفتند و با حضور او جلساتى را برگزار كردند كه اگر آنها بخشى از شوراى مركزى تحكيم بودند، موسوى خوئينى ها نيز بخشى از شوراى مشورتى تحكيم بود و البته صديق امام. آنها از او خواستند تا طرح تسخير را با امام در ميان بگذارد و نظر امام را جويا شود. معصومه ابتكار كه بعدها در نقش مترجم در سفارت خانه آمريكايى ها ظاهر شد، نتيجه آن جلسه را چنين روايت مى كند: «آقاى خوئينى ها به آنها (سه دانشجوى ديدار كننده) قول داد كه در زمان مقتضى مسئله را به امام اطلاع دهد... بعد از اشغال سفارت بود كه متوجه شديم آقاى خوئينى ها نتوانسته اند به امام اطلاع دهند.» واقعيت ولى صورتى ديگر داشت. موسوى خوئينى ها به سه دانشجوى ديداركننده گفته بود كه در ميان گذاشتن اين تصميم با امام منطقى نيست و آنها بروند و از قول او به دوستانشان بگويند كه امام موافق با اشغال سفارت آمريكا است. اين روايتى است كه ابراهيم اصغرزاده از آن جلسه بازگو مى كند: «از آقاى موسوى خوئينى ها خواستيم كه تصميم ما را با امام در ميان بگذارند و نظر ايشان را كسب كنند، چون برخى از دانشجويان تاكيد دارند كه تنها در صورت موافقت امام با اين اقدام با ما همكارى مى كنند. ولى آقاى موسوى خوئينى ها گفت كه درست نيست شما اين طرح را با امام در ميان بگذاريد و براى ايشان معذوريتى درست كنيد. امام در سخنرانى ها و اظهاراتشان بارها مخالفت خود با آمريكا را اعلام كرده اند و ضد آمريكايى بودن خود را نشان داده اند و قطعاً با اين اقدام هم مخالف نخواهند بود. شما هم مى توانيد به دوستانتان از قول من بگوييد كه امام راضى است. چون ايشان مطمئناً مخالفتى نخواهد داشت.» اما موسوى خوئينى ها خود در اين خصوص سكوت كرده است كه او تاكنون هيچ گاه به بازخوانى تاريخى جايگاه خود در سال هاى پس از انقلاب نپرداخته است. چه بسا كه او در همان روزها، در حالى كه خانه خود را در نزديكى بيت امام انتخاب كرده بود تا پيشرو بودن اش در خط امام روشن تر و ممكن تر شود و در همان شب هايى كه با سيداحمد خمينى در فضاى آزاد خانه به گفت وگو مى پرداختند خبر از اتفاقى زودرس را داده باشد اما محمد موسوى خوئينى ها همچنان در بيان ناگفته ها سكوت پيشه كرده است و بايگانى تاريخى در ذهن موسوى خوئينى ها ممهور و مقفول است. او اما به هر ترتيب اولين فردى بودكه از تصميم دانشجويان براى تسخير سفارت آمريكا باخبر شد، همچنانكه اولين كسى نيز بود كه پس از تسخير آن سفارتخانه بدانجا پاى نهاد. ۱۳ آبان ۵۹ دو روحانى پاى در سفارتخانه آمريكا كه به تسخير دانشجويان درآمده بودند، گذاشتند. اولى محمد موسوى خوئينى ها بود و دومى فرزند امام و يار نزديك موسوى خوئينى ها، احمد خمينى. ادبيات زمانه ادبيات چپ بود و بدين ترتيب اگر ابراهيم اصغرزاده، سخنگوى دانشجويان تسخيركننده به قرابت با «صدر مائو»، «صدر ابراهيم» ناميده مى شد، موسوى خوئينى ها نيز «روحانى سرخ» نام گرفته بود. اين داستان تا بدانجا ادامه يافت كه برخى موسوى خوئينى ها را فارغ التحصيل از دانشگاه هاى شوروى نيز مى خواندند. اينها ولى هيچ يك او را از آنچه بر آن بود باز نداشت. محمد موسوى خوئينى ها اگرچه دانشجو نبود به عضويت در شوراى مركزى تصميم گيرى لانه جاسوسى درآمده بود. بدين ترتيب شوراى ۵ نفره لانه، ۶ نفره شده بود (محمد موسوى خوئينى ها + ابراهيم اصغرزاده، محسن ميردامادى، حبيب الله بى طرف، رضا سيف اللهى و رحيم باطنى). موسوى خوئينى ها ديگر يك عضو ساده يا مشورت دهنده در سفارت تسخيرشده آمريكا نبود. حرف آخر و تصميم آخر از آن او بود. اسناد منتشر مى شدند اما پس از آنكه شوراى مركزى لانه و در راس آن موسوى خوئينى ها تاييد و گزينش كرده باشد. نقش موسوى خوئينى ها در تاييد و گزينش انتشار اسناد لانه آنچنان پررنگ بود كه اكنون پس از سال ها هرگاه سخنى از نحوه انتشار آن اسناد به ميان مى آيد نام اين روحانى مبارز نيز در ادامه آن مى آيد. همچنانكه ابراهيم يزدى، وزير امور خارجه دولت موقت انتقاد خود از چنان انتشارى را چنين بازگو مى كند: «دانشجويان نه تنها اسناد مربوط به تماس و ارتباط سفارت آمريكا با روحانيان برجسته و فعال داخل ايران را منتشر نكرده اند، بلكه اسناد موجود در مورد ساير اشخاص را هم گزينشى منتشر كرده اند. به عنوان نمونه، كليه اسناد موجود درباره خود مرا آنها منتشر نكردند و هنگامى كه طى نامه اى از آقاى موسوى خوئينى درخواست نمودم كه همه اسناد مربوط به مرا منتشر سازند امتناع ورزيدند. بعداً از آنها نقل شد كه گفته بودند اگر همه اسناد را منتشر سازيم به نفع آنها است.»
موسوى خوئينى ها بعدها نيز در جريان طرح بحث كودتاى نوژه، روزى كه اعترافات مهدى مهدوى يكى از متهمان آن كودتا از تلويزيون پخش مى شد و او مى گفت كه شريعتمدارى كار آنها را تاييد كرده، نزد هاشمى رفسنجانى رفت تا در مورد پخش اسناد لانه جاسوسى عليه شريعتمدارى با آن رئيس مجلس به مشورت بپردازد. موسوى خوئينى ها در سفارت آمريكا علاوه بر نظارت بر امر انتشار اسناد، به تدريس نيز مشغول بود. دانشجويان براى مبارزه محتاج ايدئولوژى بودند و او بدين ترتيب، كلاس هايى ايدئولوژيك را نيز براى دانشجويان جوان برگزار مى كرد. دانشجويان مبارز، اكنون دانشجويان خط امام لقب گرفته بودند و موسوى خوئينى ها معلم ايدئولوژى خط امام بود. موسوى خوئينى ها پس از آن نيز با راهيابى به مجلس به عضويت در كميسيون ويژه مجلس براى آزادى گروگان ها درآمد تا در كنار بهزاد نبوى و ناطق نورى همچنان فرجام داستان تسخير را نظاره گر باشد.
•••
موسوى خوئينى ها در كنار نمايندگى امام در شوراى سرپرستى صداوسيما كه به تسخير سفارت آمريكا منتهى شد، نماينده امام در كميسيون نظارت بر تبليغات اولين انتخابات رياست جمهورى نيز بود. او اگر بر انتشار اسناد نظارت مى كرد، ناظر بر صلاحيت كانديداها نيز بود. او بايد با يكايك كانديداها گفت وگو مى كرد و افراد فاقد صلاحيت را از كانديداتورى بازمى داشت، اگرچه تاكيد داشت كه در اين گزينش سليقه اى را وارد نمى كند و تنها افراد بدون صلاحيت را رد مى كند. محمد موسوى خوئينى ها پيرو چنين وظيفه اى در گزينش كانديداها بود كه در نماز جمعه تهران حاضر شد و به نمازگزاران گفت: «كارى كه من خواهم كرد تنها حذف افراد صددرصد فاقد صلاحيت است.» روحانى خط امامى تاكيد داشت كه حضور كانديداهاى فراوان توطئه اى است عليه نظام در جهت بى آبرو كردن انتخابات ايران و اينچنين بود كه از ميان بيش از ۱۰۰ كانديدا ۸ نفر به عنوان كانديداهاى اولين انتخابات رياست جمهورى ايران معرفى شدند. موسوى خوئينى ها مورد حمايت بزرگان حزب جمهورى بود و بنابراين با حمايت دانشجويان خط امام و دفتر تحكيم پاى به مجلس گذاشت تا در اولين مجلس ايران نمايندگى را تجربه كند. در آن مجلس هاشمى رئيس بود و او نايب رئيس. اما مردى ديگر نيز در مجلس بود كه اگرچه در جايگاه او نبود اما يك رقيب درون جناحى به حساب مى آمد.
چرا اسلامى كه اگر موسوى خوئينى ها جريان چپ حزب جمهورى در مجلس را نمايندگى مى كرد، محمديزدى نيز جريان راست اين حزب روحانى را در مجلس رهبرى مى كرد. موسوى خوئينى ها در آن سال ها و در مجلس حامى چپ هاى مسلمانى بود كه با فشار و انتقاد روحانيون محافظه كار روبه رو بودند. آن گاهى نيز كه در جريان انفجار نخست وزيرى، محافظه كاران، بهزاد نبوى و خسرو تهرانى را از متهمين آن انفجار دانستند و گفتند آن دو در حالى كه كشميرى به عنوان مسئول انفجار فرار كرده براى او جنازه هم درست كرده اند، اين محمد موسوى خوئينى ها بود كه نزد امام رفت و اين اتهامات را سياسى و جناحى خواند تا با مخالفت امام، اسدالله لاجوردى از پيگيرى اين پرونده باز بماند. اين پيگيرى، به خودى خود كافى بود تا او از سوى رقباى درون جناحى خود در حزب جمهورى و بعدها جامعه روحانيت مبارز مورد انتقاد قرار بگيرد. موسوى خوئينى ها در اين مسير تنها نبود كه امام خمينى با حمايت خود او را همراهى مى كرد، چرا كه هر چه نبود اين روحانى سياسى در بلند نگه داشتن تابلوى خط امام نقشى ممتاز داشت. امام خمينى، رياست بعثه حج ايران را برعهده موسوى خوئينى ها گذاشت. او بدين ترتيب به مقامى رسيده بود كه به رسميت شناخته شدن مقام اجتهاد او را نيز به همراه داشت. رقيبان و حريفان اكنون موسوى خوئينى ها را در جايگاه يك آيت الله مى ديدند و اين كافى بود تا آتش نقد و حذف كمى فرو بنشيند. موسوى خوئينى ها اما نه در ايران كه در عربستان نيز چپ بود و راديكال. حاكمان عرب نيز اگرچه مسلمان بودند اما محافظه كارى مى ورزيدند و اين گويى در نگاه روحانى ايرانى پسنديده نبود. اينچنين بود كه سال ۶۱ و در جريان حج واجب مسلمانان ايرانى در عربستان، او در هنگام تظاهرات مورد تضييق واقع شد. چپ روى موسوى خوئينى ها ولى امام را بر آن نداشت كه او را از اين سمت بركنار كند كه دفاع از موضع راديكال، لازمه يك كشور انقلابى بود.
•••
موسوى خوئينى ها پس از اين و در حالى كه موسوى اردبيلى، رياست ديوان عالى كشور را عهده دار بود، لباس دادستانى كل كشور را بر تن كرد. در همين سال ها بود كه نزاع روحانيون چپ انديش با راست انديشان جامعه روحانيت مبارز بالا گرفت. نزاعى كه نتيجه آن، جدايى او و دوستانش از جامعه روحانيت مبارز بود. آنها روحانيت مبارز را فرو گذاشتند تا «روحانيون مبارز» را احيا كنند. انشعاب آنها از جامعه روحانيت مبارز بى تاييد امام نيز نبود. او به همراه ديگر روحانيون چپ انديش نامه اى به امام خمينى نوشتند و تاكيد كردند كه اگرچه با دوستان كه در جامعه روحانيت مبارز فعاليت مى كنند سال ها است كه سابقه همكارى داشته اند اما ادامه همكارى شان «به علت پاى فشارى آن آقايان بر روى مسائل و مواردى كه آنها را برخلاف مصلحت و موازين تشخيص مى داديم به نتيجه نرسيد.» مجمع روحانيون مبارز با همكارى او، كروبى، خاتمى، توسلى، امام جمارانى و ديگر روحانيون متنفذ چپ كار خود را آغاز كرد و رقيبى شد براى جامعه روحانيت مبارز. محمد موسوى خوئينى ها اما اگر چه در سال هاى ابتدايى رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى، رياست مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهورى را پذيرفت اما با كنار رفتن از رياست اين مركز و پس از ردصلاحيت دوستانش در انتخابات خبرگان سوم، با انصراف از كانديداتورى در آن انتخابات، حضور در عرصه حكومتدارى را ترك گفت. اما دو تجربه آخر او، رياست بر مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهورى و مديرمسئولى روزنامه سلام، آبستن شكل گيرى نيروهاى جديد در عرصه سياست ايران بود. او در آن مركز و در آن روزنامه چپ هاى جوان را با خود همراه ساخت تا در سال هاى انزواى چپ در ايران، راهى به حكومت بجويند. عباس عبدى، سعيد حجاريان و دوستانشان در مركز تحقيقات استراتژيك در آن سال ها به توسعه سياسى انديشيدند و روزنامه سلام نيز با حضور نيروهايى همچون عبدى، مزروعى، اصغرزاده و... به تربيت نيروهايى پرداخت كه در سال هاى پس از دوم خرداد هم روزنامه ساز شدند و هم خبرساز. روزنامه سلام اما در دوره اصلاحات دولتى مستعجل داشت.
«سلام» تنها روزنامه اى بود كه در سال هاى انزواى چپ انديشان اسلامى بلندگوى خاموش آنها بود و با روى كار آمدن دولت خاتمى و بيرون آمدن آنان از انزواگويى عمر آن روزنامه نيز بايد پايان مى پذيرفت. روزنامه سلام توقيف شد، اگرچه آن توقيف با يك افشاگرى و حوادثى در پى آن همراه بود كه فصلى جديد در حركت اصلاح طلبان ايرانى گشود: داستان قتل هاى زنجيره اى و حادثه كوى دانشگاه تهران. فصلى كه در ادامه آن، موسوى خوئينى ها غايب ماجرا بود.
•••
موسوى خوئينى ها اكنون دبيركلى مجمع روحانيون مبارز را پذيرفته است. او به عرصه سياست بازگشته است و در اين بازگشت شايد بيش از همه، شاگردان ديروزين او، دانشجويان خط امامى سابق خوشحال باشند، سياستمدارانى كه امروز در جبهه مشاركت و مجاهدين انقلاب، سياست ورزى حرفه اى را تجربه مى كنند. اكنون روحانيون مبارز گامى به مجاهدين و مشاركت نزديكتر شده اند و جاده اجماع در حركت اصلاح طلبان هموارتر شده است، اگرچه در مقابل اين دبيركل و در جبهه دوم خرداد، جريانى ديگر به نام كارگزاران سازندگى وجود دارد كه رهبر معنوى آن چندان همسو با اين دبيركل نيست. اما به هرحال روحانى راديكال ديروزين به عرصه سياست بازگشته است، موسوى خوئينى ها سكوت را شكسته است، بايد نظاره كنيم آنچه او در پس اين سكوت ۲۷ سال پس از انقلاب با ما خواهد گفت.

در همين زمينه:

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'بازگشت خوئينى ها، رضا خجسته رحيمى' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016