وجود حكم جهاد در اسلام و اينكه جهاد يكي از فروع اين دين شمرده شده، باعث شده كه برخي تصور كنند كه اسلام دين جنگ است و دين صلح نيست. شك نيست كه اگر صلح را به معني تسليم و قبول ذلت تلقي كنيم اسلام دين صلح نيست، ولي اگر صلح را به معني همزيستي مسالمت آميز بدانيم قطعا اسلام دين صلح است. براي اثبات اين مطلب، بهترين راه مراجعه به آيات قرآن و بررسي آنهاست.
در قرآن چهار دسته آيات درباره جهاد وجود دارد كه با در نظر گرفتن همه آنها مي توان نظر اين كتاب آسماني را درباره جنگ و صلح به دست آورد:
.1 آيات مطلق. اين دسته آيات مطلقا و بدون هرگونه قيدي دستور جهاد مي دهد به طوري كه اگر فقط اين آيات بود و آيات ديگر درباره جهاد نبود ممكن بود بگوييم اسلام دين جنگ است. دو نمونه از اين آيات را ذكر مي كنيم:
الف. سوره توبه آيه 29: بجنگيد با كساني كه به خدا و به روز قيامت ايمان ندارند و آنچه را كه خدا و رسولش حرام كرده است حرام نمي شمارند و به دين حق متدين نيستند، با چنين كساني از اهل كتاب (پيروان ساير اديان كه كتاب آسماني دارند) بجنگيد تا سر حد جزيه دادن در حالي كه خاضع شده اند.
ب. سوره توبه آيه 73: اي پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سخت بگير.
.2 آيات مقيد: در اين آيات، جهاد مشروط به يك شرط شده است. سه نمونه از اين آيات را ذكر مي كنيم:
الف. سوره بقره آيه 190: بجنگيد در راه خدا با كساني كه با شما مي جنگند، ولي از حد تجاوز نكنيد كه خدا تجاوزكاران را دوست ندارد.
ب. سوره حج آيه 41-38: خداوند از كساني كه ايمان آوردند دفاع مي كند. خدا خيانتكارهاي كافرپيشه را دوست ندارد. اجازه داده شد به اين مردمي كه ديگران به جنگ آنها آمدند، كه بجنگند چون مظلوم واقع شدند. خدا قادر به ياري آنهاست، كساني كه آنها را از شهر و ديارشان به ناحق بيرون كردند و جرمشان فقط اين بود كه مي گفتند پروردگار ما خداست. اگر خدا به وسيله گروهي از انسانها مانع تهاجم گروه ديگر نشود صومعه ها و ديرها و كنشتها و مساجد كه در آنها عبادت خدا مي شود ويران مي گردد.
ج. سوره توبه آيه 36: با همه مشركان بجنگيد همان طور كه مشركان با همه شما مي جنگند.
.3 آياتي كه تصريح مي كند كه دين بايد با دعوت گسترش يابد نه با اجبار. اين آيات نيز به شكل ديگري مفهوم آيات مطلق را روشن مي كند. چند نمونه از اين آيات را ذكر مي كنيم:
الف. سوره بقره آيه 256: اجباري در دين وجود ندارد. راه حق از راه باطل آشكار است.
ب. سوره نحل آيه 125: اي پيامبر! مردم را به سوي راه پروردگارت دعوت كن با حكمت و سخن استوار و با موعظه نيك، و كساني كه با تو مجادله مي كنند تو هم به نحو خوبي با آنها مجادله كن.
ج. سوره كهف آيه 29: اي پيامبر! بگو حق از ناحيه پروردگارتان است، هر كه مي خواهد، ايمان بياورد و هر كه مي خواهد، كافر باشد.
د. سوره يونس آيه 99: اي پيامبر! اگر پروردگارت بخواهد، مردم روي زمين ايمان مي آورند. آيا تو مردم را اجبار مي كني تا مؤمن باشند؟
هـ .سوره شعراء آيه 3 و 4: اي پيامبر! گويي مي خواهي خودت را هلاك كني كه اين مردم ايمان نمي آورند. ما اگر بخواهيم، از آسمان عذابي نازل مي كنيم، به مردم مي گوييم يا بايد ايمان بياوريد يا با اين عذاب شما را هلاك مي كنيم، همه مردم اجباراً ايمان خواهند آورد.
.4 آياتي كه به صلح اهميت مي دهد. چند نمونه از اين آيات را نيز ذكر مي كنيم:
الف. سوره نساء آيه 128: صلح بهتر است.
ب. سوره بقره آيه 208: اي كساني كه ايمان آورده ايد، همه داخل صلح شويد.
ج. سوره انفال آيه 61: اي پيامبر! اگر مخالفان تو بال و پر خود را براي صلح پهن كردند و طرفدار صلح شدند تو هم آماده صلح باش.
د. سوره توبه آيه 90: اي پيامبر! اگر مخالفان تو از جنگ كناره گيري كردند و با شما نجنگيدند و اظهار صلح نمودند، خدا به شما اجازه نمي دهد كه با آنها بجنگيد.
از مجموع اين چهار گروه آيه روشن مي شود كه ماهيت جهاد اسلامي دفاع است و در مواردي اجازه جهاد داده شده است كه دفاع از يك ارزش انساني در ميان بوده است. به عبارت ديگر فقط در چند مورد جهاد مشروع است:
.1 جنگيدن طرف مقابل براي تصاحب سرزمين يا ثروت يا تحقير يك ملت براساس نژادپرستي و برتري جويي.
.2 حاكم ظالمي قومي را تحت ظلم و شكنجه قرار داده باشد.
.3 حكومت مستبدي اختناق و خفقان ايجاد كرده باشد و آزادي فكر و بيان را مخدوش نموده مانع رسيدن پيام توحيد به مردم خود شده باشد.
جنگهاي صدر اسلام همه از همين قبيل بوده است نه براي كشورگشايي. مسلمانان مي خواستند پيام توحيد را به جهانيان برسانند، آنگاه آنها را در قبول يا رد اين عقيده آزاد مي گذاشتند و تنها از اهل كتاب يعني پيروان ساير اديان كه اسلام را نمي پذيرفتند مالياتي به نام «جزيه» دريافت مي كردند كه جزيه در واقع پاداشي از سوي آن مردم اهل كتاب به دولت اسلامي بوده است در مقابل اينكه آنها از سربازي براي دولت اسلامي و نيز از پرداختن مالياتهاي اسلامي مانند زكات معاف بوده اند. به اعتراف برخي دانشمندان (مانند ويل دورانت در جلد يازدهم تاريخ تمدن) اروپايي مقدار جزيه اسلامي آنقدر كم بوده كه از مالياتهايي كه از خود مسلمانان مي گرفتند كمتر بوده است.
بنابراين ملتهايي كه به اسلام گرويدند در كمال آزادي و فقط به خاطر حقانيت اسلام آن را انتخاب كردند. از اين رو مي بينيم كه ملتها در طول زماني طولاني به اسلام گرويدند نه به طور ناگهاني و با زور و از روي ناچاري. مثلا مردم ايران در طول دويست سال به اسلام گرويدند و در طول اين دويست سال آتشكده هاي زرتشتيان داير و فعال بوده است. هنوز هم در گوشه و كنار ايران آتشكده هايي به چشم مي خورد و اقليت زرتشتي مانند ساير اقليتهاي ديني در انجام مناسك مذهبي خود آزادند و از حقوق شهروندي مساوي با شهروندان مسلمان برخوردارند.
در صدر اسلام وقتي از مسلمانان دليل دعوت آنها را سؤال مي كردند، مي گفتند: براي آنكه مردم را از پرستش انسانهايي مانند خود خارج كنيم و به پرستش خدا برسانيم.
مقرراتي كه پيغمبر اسلام براي جهاد مقرر نموده است نيز دليل بر تقدم صلح بر جنگ در اسلام است و اينكه هدف از جهاد اسلامي كه ماهيت دفاعي دارد انتقام جويي و خاموش كردن آتش كينه هاي شخصي نيست بلكه ريشه كن كردن فتنه و برقراري صلح پايدار است. پيغمبر اسلام معمولا قبل از جنگهايي كه به او تحميل مي شد مي فرمود: فقط با سربازان بجنگيد، متعرض پيرمردها، زنها و بچه ها نشويد، درختها را قطع نكنيد، قناتها را پر نكنيد، و مجاهدان مسلمان معمولا اين دستورها را رعايت مي كردند.
عدالت، پايه صلح
در آيات قرآن كه قبلا ذكر شد فلسفه كلي جهاد به اين صورت بيان شده بود: اگر خداوند به وسيله بعضي افراد بشر جلو بعضي ديگر را نگيرد خرابي و فساد، زمين را فرا مي گيرد و حتي مراكز عبادت پيروان اديان مختلف ويران مي شود.
از اينجا روشن مي شود كه ريشه جنگها ظلمي است كه بر برخي ملتها روا داشته مي شود و طبيعي است كه اگر علت از ميان برود معلول نيز از ميان مي رود. علت همه جنگهايي كه هم اكنون در جهان جريان دارد ظلم هايي است كه بر ملتهايي وارد شده است و تا عدالت جاي آن ظلمها را نگيرد اين جنگها ادامه خواهد داشت و اينكه ما آن ملتها را تروريست بناميم تأثيري در ماهيت مسئله ندارد.
تا زماني كه دولتهايي در جهان به حق خود قانع نيستند و چشم طمع به منابع ثروت ملتهاي ديگر دوخته اند و زور بيشتر خود را دليل حقانيت خويش مي دانند جنگها نيز ادامه خواهد داشت و انسانهاي بي گناه قرباني خواهند شد.
چگونه انتظار داريم كه ملتي سرزمين يا منابع مال و ثروتش مورد تجاوز قرار گيرد و آرام و ساكت بنشيند و ذلت را بپذيرد. اين امر با فطرت انسان سازگار نيست و همگان چنين ملتي را نكوهش مي كنند. حتي حيوانات در چنين مواردي از خود دفاع مي كنند، چگونه انتظار داريم كه انسانها كه از شرافت بسيار بيشتري برخوردارند و به تعبير قرآن كريم روح خدا در آنها دميده شده است و جانشين خداوند در روي زمين هستند از سرزمين و جان و مال و ناموس خود در مقابل متجاوز دفاع نكنند و اگر دفاع كردند آنها را تروريست بناميم. بايد خود را در جاي آن مظلوم قرار داد و با خود انديشيد كه اگر من جاي او بودم چه مي كردم.
البته ما قبول داريم كه روش دفاع اسلامي-همچنان كه در دستورات پيامبر اسلام ذكر شد- به هيچ وجه با كشتن مردم عادي كه نقشي در آن ظلمها ندارند سازگار نيست.
به هر حال، براي از ميان بردن جنگها بايد علت آنها را كه ظلم باشد از بين برد. عدالت تنها عاملي است كه همه ملتها را راضي نگاه مي دارد، زيرا عدالت يعني حق هر طالب حقي به او داده شود و هر چيزي در جاي خود قرار گيرد. همان طور كه بي عدالتي در يك جامعه انساني باعث برهم خوردن تعادل رواني افراد مي شود و ايجاد عقده هاي رواني مي كند و گاهي باعث جنايتها مي شود، بي عدالتي در ميان ملتها و در سطح جامعه جهاني نيز باعث ايجاد عقده هاي رواني در ميان ملتهاي مظلوم و طبعا واكنش هايي از سوي آنها مي شود كه گاه آن واكنشها از طرف كساني كه بر آن ملتها ظلم روا داشته اند تروريسم ناميده مي شود.
همچنان كه وجود بي عدالتي در يك جامعه انساني دو طبقه به وجود مي آورد: طبقه محروم و داراي عقده هاي رواني و طبقه پرتوقع و متكبر، بي عدالتي اقتصادي و سياسي در جامعه جهاني و در ميان ملتها نيز باعث مي شود كه دولتها و ملتهاي جهان به دو دسته محروم و برخوردار تقسيم شوند و اين اختلاف سطح، همدلي و همفكري و تفاهم ميان ملتها را كاهش مي دهد و صلح جهاني را به خطر مي اندازد.
اما چه كنيم كه ظلم و بي عدالتي در جهان رخ ندهد؟ تنها راه آن آزادي اخلاقي و معنوي است. تا زماني كه اسير خواسته هاي نفساني خويش هستيم و اسير خشم و شهوتيم و همه چيز را براي خود يا خانواده خود يا ملت خود و يا نژاد خود مي خواهيم جنگها و كشمكش ها وجود خواهد داشت. تا زماني كه اصل حاكم بر جامعه بشري را «تنازع بقا» و نه «تعاون بقا» مي دانيم و واقعا نوعدوست نيستيم وضعيت به همين منوال خواهد بود.
اما چه كنيم كه آزادي معنوي پيدا كنيم؟ تنها راه آن بندگي و عبادت خداست، فقط يك خدا داشته باشيم و او خداي واحد جامع همه صفات كمال باشد و فقط او را پرستش كنيم و از پرستش خداي پول، خداي شهوت و خداي جاه و مقام بپرهيزيم. تنها بندگي و وابستگي كه عين آزادي و وارستگي است بندگي و وابستگي به خداست، زيرا حركت از خود كوچكتر به سوي «خود» بزرگتر و به سوي اصل خويش است و موجب از خود بيگانگي نمي شود.
پيروان اديان ابراهيمي كه همه يك ريشه دارند خوب است براي برقراري صلح جهاني به اين آيه قرآن- كه پيغمبر اسلام نيز در نامه خود به اهل كتاب نوشت گنجاند- تمسك كنند كه خداوند خطاب به پيامبر اسلام مي فرمايد:
اي پيامبر! بگو اي اهل كتاب، بياييد به سوي كلمه اي كه نسبت آن با ما و شما يكسان است و آن اينكه جز خدا را پرستش نكنيم و چيزي را شريك او قرار ندهيم و از ما بعضي ديگر را به جاي خدا ارباب و آقاي خود قرار ندهد. (سوره آل عمران آيه 64)