یکشنبه 20 شهریور 1384

جاي پاي نفاق، محمد ايماني، کيهان

( يادداشت روز )

زماني كه شوروي از هم پاشيد، «استراوب تالبوت» در پوشش مدير دفتر مطبوعاتي مجله تايم در مسكو فعاليت مي كرد. اما او در واقع از ماموران ويژه و جاسوسان آمريكا بود كه چند سال بعد به معاونت وزارت خارجه رسيد.
تالبوت چند سال پس از ماجراي فروپاشي شوروي، خاطرات خود را منتشر كرد. در آن خاطرات از جمله اين عبارات قابل تأمل قيد شده بود؛ «نقش ها بين كاركنان دفتر رياست جمهوري آمريكا تقسيم شده بود. عده اي با گورباچف و برخي ديگر با يلتسين در تماس مداوم بودند. به گورباچف اطمينان مي دادند كه در نهايت، غرب طرف او را خواهد گرفت و همزمان، يلتسين را تشويق مي كردند كه اگر او بر ضعف هاي ساختاري جماهير شوروي تاكيد كند، غرب از او حمايت خواهد كرد... اكثر كشورهاي عضو ناتو با آمريكا درباره فروپاشي شوروي هم عقيده بودند.»
آن روزها گورباچف و يلتسين چه قدر روي بورس بودند، عكس صفحه اول مطبوعات و عنوان اول تلويزيون ها و راديوهاي دنيا. آن دو بي آنكه آخر سناريو را بدانند، در يك سناريوي بزرگ به بازي گرفته شدند درحالي كه شايد تصور مي كردند بر امواج يك جنبش اصيل اجتماعي نشسته اند و پيگير اصلاحات هستند. هر روز هيجان بيشتري پيدا مي كردند؛ گورباچف از يكسو و يلتسين از طرفي ديگر. و اين همه براي از هم پاشاندن ابرقدرتي بود كه قريب 70 سال، بلوك غرب و آمريكا را در حوزه قدرت بين الملل آزار داده بود.
اما امروز نه از گورباچف خبري است نه از يلتسين. آنها يك دهه پس از آن اتفاق به هيچ گرفته نمي شوند. آنان بازيچه اي بيشتر نبودند و پس از آن بازي به دور افكنده شدند؛ همچنان كه ادوارد شوارد نادزه در گرجستان و يوليا تيموشنكو در اوكراين.
آيا از ابتداي انقلاب اسلامي و به ويژه طي ساليان اخير، اين سناريوي ديرين در قبال كشور ما به اجرا گذاشته نشده است؟ آيا در همين چند انتخابات اخير به شيوه هاي مختلف كوشش نشد با يارگيري از ميان نيروهاي داخلي و با استفاده از رقابت ها، توقعات و كدورت هاي ميان آنها، صف بندي هاي موهوم شكل گيرد و آرايش هاي سياسي زيانباري پديد آيد كه از درون آن به اصل انقلاب و نظام اسلامي لطمه وارد آيد؟
كافي است در عرصه پرغوغاي سياست كه اغلب، جز وسوسه فعالان سياسي به شتاب و اقدام شتابزده چيز ديگري تحميل نمي كند، پا بر ترمز بفشاريم، بايستيم و براي لحظاتي، تاريخ پرخاطره و خطر گذشته را مرور كنيم.
انقلاب كه پيروز شد، يك جريان انقلابي بيشتر نمي شناختيم؛ خط امام. يك جامعه روحانيت بود و يك حزب جمهوري اسلامي و يك سازمان مجاهدين انقلاب. اما به مرور در ميان جريان خط امامي شكاف افتاد كه اگرچه كم ظرفيتي ها، بي تجربگي ها و اختلاف سليقه ها در آن موثر بود اما مشكل اساسي در جاي ديگري بود؛ درست نديدن عرصه، خاطرجمعي از دشمنان معاند و منافق و به خويش مشغول شدن.
چند سالي نگذشته بود كه حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب هريك به دلايلي به تعارض و بن بست رسيدند. اجباراً، حزب جمهوري اسلامي تعطيل شد. سازمان هم كه به دودستگي و انشعاب آشكار رسيده بود، سرانجام منحل شد. جامعه روحانيت هم كه آخر كار دو شعبه شد و امام ناچار و با دعوت هر دو طرف به اخوت و برادري، پذيرفتند كه «مجمع» و «جامعه»، منشعب از هم عمل كنند.
هرچه بود چپ و راست موهوم -و مغاير با ارزش هاي بومي و ديني ما به لحاظ بار معنايي- جا افتاد و تا دسته بندي 4گانه از سوي سازمان مجاهدين انقلاب در اوايل دهه 70 (چپ و راست سنتي و جديد) امتداد يافت. پس از آن هم كه دسته بندي تازه اصلاح طلب و اصولگرا و محافظه كار و تحول خواه و... به عرصه سياست ما تحميل شد و... بحث هاي سازمان يافته و از خارج طراحي شده كه حول و حوش انتخابات رياست جمهوري به پيش كشيده شد تا زخم شقاق و نقار و بددلي ميان جبهه بزرگ انقلاب، هرگز التيام نيابد. هرچند وقت يكبار نشتري تازه به اين زخم خورد تا خون بددلي و عداوت بجوشد و چشمه نفاق نخشكد. درحالي كه ملت و آرمان هاي آنها يكي بيش نبود و ملت يك چيز بيشتر نمي خواستند.
اما در جبهه مقابل چه اتفاقي رخ داد؟ به موازات تجزيه و انشعاب و سپس رويارويي هاي كم عمق در درون جبهه انقلاب، جريان هاي نفاق، تدريجا به تعامل و تفاهم رسيدند. آن يكي سلطنت طلب بود و دومي، ماركسيست عضو مجاهدين خلق (منافقين) و سومي، ليبرال عضو نهضت آزادي و جبهه ملي و چهارمي از جنبش مسلمانان مبارز و پنجمي از حزب خلق مسلمان. آن اوايل ادعا مي شد اينها جداي از هم و مخالف يكديگرند اما گذر زمان و اتفاقات ريز و درشت نشان داد كه گروهك هاي نفاق با وجود تنوع نقاب ها و تابلوها و شعارها، از يك سرچشمه الحادي نشأت مي گيرند و جز به يك مقصد ره نمي سپارند و آن مقصد جايي نيست جز آنجا كه استقلال و عزت و آزادي ديرياب ايراني بايد زير پاي غرب ذبح شود. بتدريج بهنود و نوري زاده و پورزند سلطنت طلب، جمهوري خواهاني شدند كه همزمان- از طريق مطبوعات داراي گرايش به سفارت آمريكا- تجزيه طلبي را در مناطق مرزي (كردستان، خوزستان، آذربايجان، سيستان و بلوچستان و تركمن صحرا) پيگيري مي كردند.
حزب خلق مسلمان با علم كردن سيدكاظم شريعتمداري و ترور شخصيت جمهوري اسلامي با انگ ارتجاع و اختناق، همان كاري را پيش برد كه نهضت آزادي با دولت موقت. و سازمان مجاهدين خلق با نفوذ در حلقه اصلي اطراف بني صدر همان سناريويي را به اجرا گذاشت كه جبهه فراهم آمده نفاق -از طريق مهدي هاشمي معدوم و- با نفوذ در بيت آقاي منتظري دنبال مي كرد. ماجراهاي تلخ پس از رحلت حضرت امام(ره) تا به امروز هم كه به درستي عنوان شبيخون فرهنگي و براندازي خاموش به آن داده شد و طي 61 سال گذشته پيش آمد، روايت مفصلي است خارج از حوصله اين مقال.
چه بايد كرد؟ آيا بايد دست روي دست گذاشت كه دشمن- به روال 2 دهه گذشته در ايران و سناريوهاي مشابه در كشورهاي ديگر- از درون يارگيري كند. چگونه توده اي ها و منافقين و جنبش مسلمانان مبارز چپ توانستند با جبهه ملي و نهضت آزادي و سلطنت طلب هاي راست كنار بيايند و در حلقه هايي مانند كتابخانه سياسي قم (وابسته به مهدي هاشمي) و حلقه كيان و روزنامه سلام توانستند به هدف و همكاري مشترك برسند اما نيروهاي انقلاب آن گونه كه بايد و شايد، عرصه را نديد و نپاييدند؟
انتخابات فارغ از نتيجه آن، يك پيروزي بزرگ براي كشور و ملت و تودهني بزرگ به قدرت هاي كينه توز و در كمين نشسته بود. چرا بايد اين جلوه بزرگ فرصت ملي را با اصرار بر كدورت ها، توقعات و احيانا نفسانيات خود تبديل به تهديدي عليه منافع ملي و نقطه اي براي معارضه و نفي و تخطئه يكديگر كنيم و براي تحليل هاي سازمان يافته سازمان هاي سيا و موساد و اينتليجنت سرويس كه از زبان رسانه هاي آنها -و رسانه هاي همسوي داخلي- ارائه مي شود، بهانه و مستمسك واقع شويم.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

اگر نيروهاي انقلاب به حكم اسلام، غايت نگر و آخرت گرا هستند -كه اغلب اين گونه اند و بايد باشند- نمي توانند با ميدان دادن به شياطين منافق و وسوسه گر، از مقصد بلند انقلاب غافل شوند و خداي ناكرده، سياست زدگي و گروكشي را جايگزين تكليف گرايي كنند وگرنه مقوله اي مانند انتخابات كه نقطه قوت، فرصت بزرگ و نشانه بالندگي انقلاب است- يا هر موضوع مثبت ديگري- خود تبديل به تهديدتراشي و فرصت سوزي خواهد شد.
از اين زاويه احيا و بازتعريف شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب به گونه اي كه همه نيروهاي وفادار به انقلاب، اسلام، قانون اساسي و ولايت فقيه را دربر گيرد و اصطكاك و فاصله هاي موهوم را كم كند، مي تواند يكي از تدابير قابل تامل باشد.

در همين زمينه:

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'جاي پاي نفاق، محمد ايماني، کيهان' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016