از آن زمان که تاریکی به عنوان تباهی بر افکار و اعمال بشری شناخته شد تا زمانیکه در سیاست کشورمان ، اکبر گنجی از "تاریکخانه اشباح" ذکر آورد تا امروز که کم کم اشباح ، آشکارا رفت و آمد میکنند ،مطلبی اساسی به فراموشی سپرده شده است که آنهم چیزی نیست به جز خودِ همان تاریکی .
ـــــــــ
"گنجی، نبرد اطلاعات را به نبرد اندیشه سپرد"
مخالفین حکومت ایران به خاطر می آورند که به محض ورود تکنولوژی رسانه ای مانند ماهواره و اینترنت به کشور ، امیدهایی زنده شد که در این رسانه های بدون سانسور، "اطلاعاتی" از حکومت داران منتشر میشود که آنها را رسوا میسازد ، مانند اطلاعات اقتصادی و دزدی ها ی آنها ، اطلاعات سیاسی و جنایتهای آنها ، اطلاعات خارجی و چگونگی وابستگی آنها و....
همان کاری که در ابتدا اکبر گنجی کرد و اطلاعات اشباح و تاریک خانه ها را بر روی دایره ریخت ولی رفته رفته متوجه شد ، باید با اندیشه و حقیقت به تقابل بنشیند .
ولی چرا نشد؟
آیا اطلاعات کم بود ؟
آیا آنها کاری نکرده بودند که رسوا شوند؟
خیر ، ولی رسوایی برای روشنایی مطرحست نه تاریکی که دیروز و امروز و حتی فردای این مملکت را فرا گرفته است .
حکومت ایران در دستش سلاحی از جنس حقیقت (حقیقتهای ساختگی ) وجود دارد که سالهاست تاریکی بر پا کرده و خود انتهای رسوایی و باطلست ، در نتیجه در این مملکت سالهاست که نه تنها هیچ شخص ، امر و پدیده ای بر جای خودش نیست بلکه دیگ خرافات و کفر آنقدر قل قل میکند که "معنویاتِ بدون حقیقتمان" ( بخوانید احساس مالیخولیایی) به جای فریاد رسی ، بدبختمان میکنند ،
آنگاه ما تحت عنوان مخالفت با حکومت هر از چندی تیری دراین تاریکی رها میکنیم که گریبان خودمان را میگیرد مانند نهضت اصلاحات که با این وضع سالها در تب و تاب آن خواهیم سوخت ،نهضت مجاهدین که باعث قدرت گرفتن رفسنجانی ها و خامنه ای ها کسی به جز آنان نبودند ، اپوزیسیون که حتی این قلم نمیداند چه مبارزه ای کرده اند تا شرحی برای آن قرار دهد و....
و اما به شکل تاریخی میتوان این تاریکی و آن تیرها را بهتر شناسایی کرد تا متوجه شویم چه شد که به اینجا رسیدیم؟؟؟
1-اطلاعات
فرق بین "اطلاعات" و "اندیشه" چیست؟
اطلاعات را "بسته انرژی" تشبیه میکنند که هرجا وارد میشود ، فعل و انفعالاتی ایجاد میکند ،
اطلاعات مجموعه ایست که ذهن و ذهنیتت افراد در آن نقشی ندارند( یا نباید داشته باشد) ولی در "اندیشه" (بند بعدی که در فرصتهای دیگری بدان پرداخته میشود) تفکرات و دنیای ما بطور مستقیم دخالت دارند .
اطلاعات را میتوان به دنیای واقعیت یا "آنچه هست" مرتبط دانست که هر گونه دخالت خود در آن "نوعی ذهنی گرایی" و یا جعل واقعیتهاست.
به عبارت بهتر ما وظیفه نداریم "شناخت واقعیتها" را به ذهن و ذهنیتهای خود واگذار نماییم بلکه باید آنها را به همان شکل موجود حس و درک کنیم .
مثلاٌ:
"رضا در خیابان درگذشت"
یک بسته اطلاعاتیست که میگوید "اتفاقی" صورت گرفته است و لازمه شناخت دقیق آن "ارزیابی واقعه" در مکان و زمان خاص خودش هست ،
ولی همین "بسته" ذهنیتهای ما را در "تعبیرِاتفاق" گسیل میدارد تا هر کدام بر اساس پیش زمینه ها (باورها) و تجربه هایی که داریم آنرا بنوعی"تفسیر" کنیم : رضا چون موتوسوار بدی بود و حتماٌ تصادف کرده یا رضا چون در عملیاتی دخالت داشت ، حتماٌ کشته شده یا رضا چون قلبش بیمار بوده حتماٌ سکته کرده ویا ....
پس دخالت ذهن درجریان واقعیت ، همان و گمراهی در مسیر اطلاعات نیز همان ، به همین جهت "تاریخ" این بزرگترین داده تجربی بشر در وادی اعتقادات و سیاست و اجتماع با "ذهنیتهای مورخین" جعل و گمراه شده و اطلاعاتی سوخته به وجود آورده است که عمری در تاریکی سوزانده اند،
اولین اثر این گمراهی ، نوعی "تاریکی" در سیطره زمانست که برای بشر به ارمغان رسیده است ، توجه کنیم:
"زمانی را تصور کنیم که در یک زمان و در یک مکان چشمهای خود را باز کرده ایم که نه ازآن زمان و نه آن مکان ،اطلاعی نداریم "
این عدم شناخت واقعیت و نداشتن تاریخ ، بی اعتباری به وجود می آورد که ما باید برای "شناختِ خود" شروع به تحقیق کنیم (حقیقت جویی)
ولی اجداد ما با ذهنیتهای خود ، تاریخی به وجود آورده اند که در حد شعور زمان خود آنها را از بی اعتباری خارج کرده است و این همان مهمترین "تیر رها شده در تاریکیست" ،
آنها خواستند، انسان را از "فراموشخانه" خارج سازند او را به "تاریکخانه " فرستادند و خودشان را سوزاندند تا مثلاٌ روشنی به کار آید که "پیامبران" موسس اولیه آن بودند و آنها سه "غلظت جعلی" به وجود آورده اند که :
الف- به "کره زمین" نقشی تاریخی سپرده اند که جهان را به سیطره خود در آورده است ،آنهم تا اندازه ای که بارها با صراحت تکرار میکنند ، پروردگار پیش از سایر اجزای هستی (آسمانها) ، آنرا (زمین) بوجود آورده است آنهم در مدت زمانی بیشتر !!!
ب- به بشر ، نقشی تاریخی سپرده اند که تمام هستی را بنوعی به بازیچه او تبدیل کرده اند ، اینکه زمانی این جهان از بین میرود تا در آن جهان ، در مکانی بدون زمان ، "بشر" به سزای اعمال خود برسد آنهم تا اندازه ای که با حضرت آدمشان به جعل تاریخچه پیدایش بشر دست زده اند تا خود گندیده مان را تافته جدا بافته کل هستی بدانیم !!!
ج- سومین غلظت جعلی خودشان هستند که "نقشی تاریخی" بازی میکنند و از جانبِ "خدا" آمده اند و تنها بند اتصال موجود با عظمت هستی، هستـند و به جعل تاریخچه خودشان پرداخته و کار را به پدر و پسری و در مذهب خودمان میگویند اگر پیامبر اسلام نبود ، اصلاٌ "جهان هستی" آفریده نمیشد ، کشانده اند !!!
و در نهایت به جایی رسیده ایم که معتقدیم ، جهان هستی و حقیقت برتر آن به اوج نکبت میرسد و منجی های مذهبی از جانب خدا می آیند و پروردگار را از شر آن رها میکنند و به این میگویند هدف هستی !!!!!
این غلظتهای جعلی همان تیرهایی هستند که اجداد ما در تاریکی رها کرده اند تا به اعتباری دست پیدا کنند ولی به خاطر حقارت ذاتی و نسبی بشر این اعتبار، کل هستی را به گرو گرفته است .
پس قدری چشمانمان را بر این اطلاعات سوخته و سوزاننده ببندیم که بینایی در نور به درد میخورد نه در تاریکی ،
قدری به خود آییم و "اندیشه" کنیم و ببینیم با این "اطلاعات" چه خاکی بر سرمان ریخته شده و در آینده چه خاکی باید بر سر بریزیم ،
اینها تاریکیهای ساده ای نیستند ، مدتها رمز و راز و ابهام و اسطوره های جعلی از آن میبارند که خمینی ها بر ماه مینشینند،
قرنها قلم کفرو سیاهی کشیده اند که امروز با سادیسم و مازوخیسم و تباهی، خود را "یارِ حقیقت" نیز مینمامیم.
و وقتی میبینیم اطلاعاتِ وجودی ِ ما را تباهی فرا گرفته است ، دیگر نمیتوانیم به اعتبار آنها و خود دل خوش داریم و با آن به جنگ حکومتهای وطن سوز و جهان سوز برویم ، لازم نیست در این تاریکی ، تیری بیندازیم که بر پای خودمان خواهد نشست ، مگر آنانی که قصد سیاستبازی و قدرت طلبی دارند نه آبادی سیاست و حقیقت طلبی ، باید با "اندیشه مرتبط به هستی" این اطلاعات سوخته را از بین ببریم تا تاریکی از بین برود ، که روشنایی، تیر و تیر اندازی نمی خواهد و منافع تمام آدمیان روی زمین حتی خود مطلقه ها در روشنایی حقیقتست نه جهالت و بطالت مالیخولیایی.
پس بنگریم "حقیقت جویی" چگونه راه علم و اندیشه را در پیش پای بشر نهاده تا بگونه ای از این بی اعتباری خارج شود که نقش و اعتباری درست پیدا کند ، و همان میگوید اگر اعتبار، حقیقی نباشد با بند بند هستی مانند این غلظتهای جعلی به تقابل خواهد نشست و "دن کیشوت وار" به جنگ واقعیت و حقیقت هستی میرود ، تا اعتبار مالیخولیایش حفظ شود (مقاله حقیقت برتر) و این حقیقت جویی میگوید بایستی با مطلقه ها و ولایت باطلشان ، به تقابل نشست ، باید قدرتها پاسخگو باشند باید حاکمین مسئول باشند باید حکومت مادام العمر سلطانی از بین برود ، پس باید خامنه ای ها بروند ، همین حقیقت ، گنجی را در تاریخ این سرزمین به جایی رساند که فصل تازه مبارزه سیاسی - که همان نبرد اندیشه بر پله پایه های جهلست - را به جای تیر در تاریکی انداختن ، ایجاد کرد و هر چه حکومت بیشتر وضعیت او را لفت و لعاب دهد ، خود را مفتضح تر خواهد کرد و تا بخواهند از خواب برخیزند ، آب آنها را خواهد برد .
پس حیات کوچک ما در اینجا فراموشخانه ای بوده است که به تاریکخانه تبدیل شده است وهمان "باورهای بت گونه و خود ارزش" (مالیخولیا) به ضرب و زور و تکفیر و ارتداد، تاریکی مطلق را بگونه ای نشانده اند که همه باید مانند کوران و کران بار بردار و مردمانِ مردم آزار با تیر در تاریکی آنها همراه شوند تا مثلاٌ به آسایش دو گیتی برسند و گرنه "هر آینه هر که با این تیر همراه نشود آنرا در سینه خود خواهد دید" ....
امروز یکی مطلقه میسازد و میخواهد با مالیخولیا جهان را فتح کند ، یکی آن سلطان را واجب میداند ولی میخواهد از آن مشروطه بسازد، یکی دست در دست از مابهتران که در تولید بنیادگرایی شریکند ،میخواهد سلطان را به زیر بکشاند و با همان حقیقت نشانهای تاریکی، خود یا جمهور سلطنت کند و...
ولی آیا یکی از خود میپرسد که یا این خرافات ، با این قربانی های خودآزار و مجنونان و جانیان دگر آزار ، فردا چه خواهد شد؟
بقول انقلابیهای دیروز که در واقع نوکران نظم ابرقدرت خواسته در آمدند ،آری برادر و خواهر جان ! آب از سر چشمه گلالودست و هر کس به نوعی آنرا به خورد ملت میدهد ،
آیا یکی به ما میگوید برای مسئولیت "مبارزه" کنید که لزوم انسانیت همینست ؟
خودمان به خود میگوییم، با تاریکی و جهل و مالیخولیا کاری نداشته باشیم و در تاریکی تیر رها میکنیم که چه شود ؟ تا کدامین فرد و گروه حاکم شود ؟ این جمهورغرق شده ، سلطان فقیه ، سلطان تاریخی یا سلطان سلطه ؟
2) "اندیشه "
پس از دقت به "غلظتهای جعلی و اطلاعات سوخته و سوزاننده " ، بهترست به تیرهای دیگری در تاریکی توجه کرد که اینها هم بنوعی در تمام کره خاکی امروز ساری و جاریست ، ولی برای ما که سالهاست در دوران گذار درجا زده ایم و اصلاٌ خود نمی دانیم که چه میخواهیم ، عواقب بدتری به جای گذارده است که این بند میماند برای فرصتهای بعدی .