تهران- خبرگزاري كار ايران
فلسفه هيچ وقت در جامعه عموميت نداشت، زيرا فلاسفه هميشه خلاف آمد عادت بودند، پرسش هاي فيلسوفان هم توسط مردم عادي مطرح نمي شود.
"سياوش جمادي"، مترجم و صاحب نظر فلسفه در گفتگويي با خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا, در پاسخ به سوالي مبني بر نحوه تقدم فلسفه داني بر فلسفه ورزي و بالعكس فلسفه دان را كسي دانست كه صرفا به حاصل انديشه فلاسفه گذشته علم دارد و گفت : مثلا مرحوم "فروغي" در نوشتن "سير حكمت در اروپا" يا "ويل دورانت" در نوشتن "تاريخ فلسفه" صرفا فلسفه دان هستند.چون فلسفه ديگران را بدون دخالت شخص خودشان بيان كرده اند و اين يعني داشتن دانش فلسفي.اما فلسفه ورزي مثلا در فلسفه "ياسپرس" فعاليت ذهني است.
فلسفه ورزي خود پرسش فلسفي است، از ديد "ياسپرس" هنگامي كه انسان از سرچشمه اصل وجودي خودش با نوعي تجربه دروني از مراحل وجودي پايين تر استعلا پيدا مي كند تا به اگزيستانس خود برسد، فلسفه ورزي همينجاست. "هايدگر" هم پرسش فلسفي را همان فلسفه ورزي مي داند. "ياسپرس" هم گاهي كودكان و مجانين را داراي روحيه فلسفه ورزي مي داند."مونتني" هم فلسفه ورزي را آموختن فلسفه مرگ عنوان مي كند.
جمادي افزود : در فلسفه ورزي به طور جدي براي انسان پرسش هايي مطرح مي شود . مثلا انسان گاهي فكر مي كند زندگي اش بر اساس عقل و برنامه ريزي است و گمان مي كند تكليلف زندگي اش دست خودش است، در حالي كه برنامه ريزي زندگي مان توسط سنت هاي تاريخي و فرا دهش هاي تاريخي و سازمان هاي قدرت خارجي با ميراث هاي قومي و به قول "هايدگر" بوده ها و يا داده هاي پيشيني صورت پذيرفته است و ما در اين رويدادها تاثير نداشته ايم، بلكه در آن افتاده ايم و فكر مي كنيم داريم براي فردايمان برنامه مي ريزيم!
جمادي به مثال ساعت "هايدگر" اشاره كرد و شروع نظاره كردن به آن را آغاز فلسفه ورزي عنوان كرده و گفت : فلسفه ورزي از آنجا آغاز مي شود كه ما ناگهان به طور بي سابقه با چيزهايي كه همه نسبت به آن پرسشي ندارد , درگير شده و برايمان پرسش هاي زيادي مطرح مي شود . مثلا در هر لحظه هزاران انسان مي ميرند يا متولد مي شوند، ولي براي ما عادي است.اما ناگهان عزيزي از ما فوت مي كند، اينجاست كه اين سوال مطرح مي شود كه: ما براي چه مي ميريم؟ زندگي كه نهايت آن عدم است چه چيزي دارد كه به خاطر آن زندگي كردن مي ارزد ؟
جمادي در ادامه گفتگو در پاسخ به سوال خبرنگار ايلنا درباره عموميت دادن فلسفه چنين اظهار نظر كرد : در هيچ زماني در تاريخ فلسفه در جامعه عموميت نداشت، زيرا فلاسفه هميشه خلاف آمد بودند، زيرا پرسش هاي فيلسوفان توسط مردم عادي مطرح نمي شود. بلكه مردم عادي بر سبيل عادي سخن مي گويند.البته اين به معناي جدايي فلاسفه از مردم نيست و همچنين به آشتي ناپذيري اين دو طيف هم اشاره نمي كند، بلكه مطلوب نظر وجود گفتمان بدين فلسفه و عموم جامعه در هر شرايط است.
مولف "زمينه و زمانه پديدار شناسي" از فرزانگان , نخبگان و فيلسوفان به عنوان كساني ياد كرد كه گذشته را نقد مي كنند و ادامه داد : از طرفي در جامعه هم نسلي وجود دارد كه "مولوي" آن را خر مي نامد و همان مردم عادي اند. اكثريت در جامعه هم معمولا با كساني است كه تفكر نمي كنند، حتي از جوامع غربي هم بنا به نسبت جوامع خودشان آثار فلاسفه بزرگ كم اقبال و همگان هم اهل پرسش فلسفي نيستند.آنچه مهم است ايجاد ارتباط ميان نخبگان و فيلسوفان با مردم عادي است.
جمادي تصريح كرد : فلسفه انسان را بيداري مي بخشد و باعث مي شود انسان ها به گونه بهتري عمل كنند.از طرفي هم نوع رابطه مردم ايران با نخبگان يك مصيبت است، همانگونه كه سرانه مطالعه دو دقيقه اي ما مصيبت است. از اين رو هر دو طرف ( فيلسوفان و مردم عادي ) بايد تلاش كنند جامعه روز به روز آگاه و با سواد شود.آزادي بيان و حقوق مدني و گسترش علم و دانايي و خردورزي ملازم هم اند.
جمادي با بيان اينكه بايد سعي كرد فلسفه را اشاعه، ولي از عاميانه كردن آن خودداري كنيم، بيان مطالب فلسفي را به زبان ساده و قابل فهم براي عموم مردم قابل اجرا دانست و خود به تجربه اش در انتقال مطالبي از "هايدگر" به نوجوانان اشاره كرد و گفت : گاهي اوقات هم جامعه پذيراي فلسفه نيست.زيرا فلسفه اساسا سكولار و اين دو لازم و ملزوم هم اند.به بيان ديگر فلسفه نقطه آغاز تنهايي و بدون پيش فرض شدن است.از اين رو نقدهاي "هايدگر" و ديگران بر "دكارت" تا "هگل" در اين راستا قابل ارزيابي است. زيرا "دكارت" مي گفت من از سنت بريديم و بدون حضور كليسا و هيچ پيش فرش خدا را اثبات كرده ام، در صورتي كه "هايدگر" بر او خرده مي گيرد كه تو داراي پيش فرض هستي و خودت متوجه نيستي !
جمادي در انتها اظهارداشت : فلسفه يك چالش كلي و همايش جمعي است. از اين رو بايد همه مطرح كند و نگويد فلاني ملحد و فلاني مومن است . زيرا گسترش فلسفه در جامعه به مفهوم بر انگيختن جامعه به تفكر است، تفكر در باب همه بنيادهاي وجودي ازقبيل فرهنگ و ... .