
چه چيزي مي تواند در نظر من شگفت انگيز تر، نامنتظر تر و غير حقيقي تر از خود "حقيقت" باشد
جنايات ومكافات، داستايفسكي
------------------------
آن هنگام که خاتمی از پله های مجمع عمومی سازمان ملل بالا رفت تا در پشت تریبونی قرارگیرد که از رخام سبز پوشیده شده بود دهها رهبر و روسای جمهور گرد آمده در آن تصوری از ماهیت سخنان وی نداشتند. آنان انتظار داشتند که به شیوه دیگررهبران نظام های ایدئولوژیک ، خاتمی لب به انتقاد ازنظام بین المللی بگشاید وسخنرانی خویش را با حمله به استکبار در سرزمینی که حاکمیت سلطه جهانی دانسته می شد آذین ببندد.اما در چنین حال و هوایی ، روحانی خندان جمهوری اسلامی از ایده ای نه چندان جدید سخن گفت که نام آن را "گفت وگوی تمدن ها" نهاد كه پایه هایش ریشه در سیاست " تنش زدایی" وي داشت.
شاید آن روز که خاتمی گام های خود را سنگین بر می داشت تا تمرکزبیشتری بر موضوع سخنرانی خود پیدا کند حتی به ذهن خویش راه نمی داد، ایده ای که قرار بود آرمانشهر تازه ای را نوید دهد پس از شش سال از بنا نهادن مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها برای پیگیری آن، این چنین فرومرده شود که ناقوس مرگ آن پیش از پایان ریاست جمهوری اش شنیده شود. خانه ای که خاتمی بنیان گذاشت از پای بست ویران بود؛ چه از حیث ساختار و تشکیلات و چه از زاویه ظهور آن در عصر تک قطبی نظام بین المللی که بنیاد آن بر قدرت برتر اقتصادی ، فرهنگی و نظامی است و ابرقدرت حاکم برآن چنان پهنه گیتی را در می نوردد که گویی صدای پای "لویاتان" به گوش می رسد.
خاتمی بر آن بود که با ایده گفت وگوی تمدن ها تابلویی برای نظاره "ایران جدید" توسط جهانیان به نمایش بگذارد، حال آنکه که درون قاب این تابلو چیزی وجود نداشت تا دیگران از چارچوب آن به ما بنگرند. این چنین بود که وي آفریده خویش را گذاشت و مخلوق دیگری با نام "مجمع بین المللی گفت وگوی تمدن ها " ساخت که قرار است در دوره ای که قدرت را از کف داده ، منادی صلح و گفت وگو در دنیای ضد گفت وگو باشد.
***
"اریک هابسباوم" در اثر سه جلدی خویش ، حیات نظام سرمایه داری را به سه دوره "عصر سرمایه " ، " عصر امپراتوری " و " عصر نهایت ها " تقسیم می کند و با برشمردن ویژگی های هر دوره از تاریخ این نظام روند آن را رو به افول و سراشیبی ارزیابی می کند. با کمی اغماض می توان این تقسیم بندی تاریخی را به دوران حیات طرح " گفت وگوی تمدن ها " به طور خاص و مرکز راه اندازی شده برای پیگیری این ایده تعمیم داد که محور بررسی حاضر است.
طرح "گفت وگوی تمدن ها" در سپتامبر 1998 در پنجاه و سومین مجمع عمومی سازمان ملل متحد به اتفاق آراء به تصویب رسید و بر اساس آن مقرر شد که سال 2001 به نام "سال گفت وگوی تمدن ها " نامگذاری شود. خاتمی در سخنرانی خود در این مجمع اظهار امیدواری کرد که "با گفت وگو نخستین گام های ضروری برای تحقق عدالت و آزادی های جهانی برداشته شود".
برای بسط وگسترش ایده فوق و به منظور هماهنگ کردن فعالیت های کلیه سازمانها ، مراکز دولتی و غیر دولتی در این زمینه ، مرکز بین المللی گفت وگوی تمدنها در 18 دی ماه 1377 ایجاد شد و "محمد جواد فرید زاده" به عنوان نخستین رئیس آن برگزیده شد.
عصرسرمایه
دوران مدیریت فرید زاده را باید دوران راه اندازی تشکیلات مرکز، برنامه ریزی علمی برای آن و جذب نیروهای زیاد دانست که مرکز گرچه هویت ساختاری خود را پیدا کرد ولي از همین نقطه نیز پارادوکس های موضوع گفت وگوی تمدن ها آشکار شد. مدیریت مرکز برای تبیین موضوع گفت وگوی تمدن ها که در سخنان خاتمی تنها صورتی کلی داشت معاونت مطالعات وتحقیقات را تشکیل داد که افراد دعوت شده به این معاونت وظیفه داشتند ایده فوق را از زوایای مختلفی چون علوم سیاسی ، تاریخ ، جغرافیا ، فلسفه ، روابط بين الملل وغیره تفسیر وتعبیر کنند ولی در همان گام های نخستین در ارائه تعریفی کامل ازمفهوم گفت وگوی تمدن ها ناکام ماندند.
در واقع شش ماه وقت صرف شد تا مقوله گفت وگوی تمدن ها تعریف شود ولی در نهایت نتيجه اي حاصل نشد. عمده مباحث این نشست ها به بیان جزئیات تاریخی بی اهمیت و نکات طنزآمیزاختصاص داشت. مثلا درجلسات این کمیته یکی از اساتید مقاله ای با عنوان " سوسک مصری در دشت قزوین " ارائه کرد تا به زعم خود به تبادل میان فرهنگ ها(مصر باستان و ايران ) تاکید ورزد ولی همین سوژه خود به موضوع مطایبه آمیزی در جلسات بعدی تبدیل شد که جديت بحث ها را زير سوال مي برد.
شكست در تبيين چارچوب نظري مقوله گفت وگوي تمدن ها آثار خويش را در سياست عملي مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها نشان داد به گونه اي كه اقدامات آن نه درچارچوب يك برنامه ريزي منسجم و از پيش طراحي شده كه بنا به مقتضيات روزمره و ديدگاه هاي شخصي مديران آن صورت مي گرفت. مديريت اين دوره بنا به ويژگي هاي شخصي خويش ، رويكرد گفت وگوي تمدن ها را بر پايه درگيري و مشاركت نخبگان در اين زمينه قرارداد و از آنجا كه رشته تحصيلي وي ، "فلسفه" بود گروه فلسفه مركز جايگاه رفيعي يافت و فعاليت هاي اساتيد اين رشته نمود عيني تري يافت.
اين نخبه گرايي صرف تعميم مقوله گفت وگو به جامعه ايراني را دشوار ساخت تا جايي كه مديريت را برآن داشت با عمومي كردن فعاليت هاي مركز گرايش كلي را بر پايه بردن اين ايده به ميان جامعه قرار دهد. همين تغيير نگاه سبب شد كه بخش آموزش مركز بيش از 75 سخنراني در طول يكسال برگزار كند كه صدها تن در اين كلاس ها شركت كردند و همزمان با آن كميته هاي دانش آموزي ، دانشجويي ، بانوان خانه دار، ورزش ، شهري و غيره فعال شدند كه وظيفه داشتند به صورت قشري مقوله گفت وگوي تمدن ها را توسعه بخشند.
از دیگر اقدامات این دوره می توان به تشکیل " کمیته ملی " در مرکز اشاره کرد که در آن نمایندگان وزارتخانه های مختلف شرکت داشتند. نماینده وزارت نیرو در یکی از نشست های این کمیته پرسید که وزارت نیرو چه ارتباطی با بحث گفت وگوی تمدن ها دارد؟ در آن جلسه به ایرادهایی از این دست توجه نشد ولی وی پاسخ پرسش خود را چند ماه بعد دریافت کرد و آن زمانی بود که کنفرانسی با عنوان " آب ، فاضلاب و گفت وگوی تمدن ها " در شهراصفهان برگزار شد!
همزمان با تحولات فوق كه به فربه شدن ساختار مركز منجرگردید سمينارهاي متعدد داخلي و خارجي برگزار شد كه در دوره دوم حيات آن به اوج خود رسيد. دو نشريه " بچه هاي زمين " و " فرهنگ گفت وگو" نيز انتشار خود را در اين دوره آغاز كردند. در دوران شکل گیری مرکز سرمایه های کلانی در اختیار آن قرارگرفت که صرف خرید ساختمانی در خیابان فرمانیه به شماره پلاک 91 ، تهیه تجهیزات فراوان و استخدام نیروهایی شد که عمده آنها نه براساس نیازهای ساختاری مرکز و توانایی های علمی بلکه بواسطه آشنایی های درون سازمانی بکار گرفته شدند. از اين رو اغلب نيروهاي استخدام شده را افراد داراي مدرك ديپلم و زير ديپلم تشكيل مي دادند و نيروهاي دانشگاهي شاغل در آن نيزداراي تحصيلاتي خارج از موضوع مرتبط با بحث گفت وگوي تمدن ها بودند.
ساختار اداري و نيروي انساني مركز در اين دوره به اندازه اي گسترده شد كه حجم عمده اي از بودجه آن صرف پرداخت هاي جاري و هزينه هاي پرسنل آن شد و امورعلمي وتحقيقاتي در درجه دوم قرار گرفت. آفتي كه تلاش شد دردوره رياست مهاجراني بر مركز تعديل شود.
پارادوکسی که ایده گفت وگوی تمدن ها در این دوره با آن روبرو بود تعارض میان نگاه متولیان آن به این مقوله با دستگاه های دیگر بویژه وزارت امورخارجه بود.ایده گفت وگوی تمدن ها اساسا از سوی کسانی مطرح شد که متعلق به وزارت ارشاد بودند وگرچه صبغه فرهنگی داشتند ولی آنچنان که باید سیاست بین الملل را درک نمی کردند. به همین دلیل اولین رئیس مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها – فیلسوفی که می خواست با ورود به عرصه اجرایی، شاه نیز شود – اعتقاد داشت که مرکز هم باید نظریه پرداز باشد هم سیاستگذار وهم مجری. این دیدگاه به مفهوم ترکیب وزارت خارجه و وزارت ارشاد در ساختاری چون مرکز گفت وگوی تمدن ها بود که برای پیشبرد اهداف خود ابزارهای اجرایی چندانی در اختیارنداشت. در این مسیر، فریدزاده وزارت خارجه را کنار گذاشت و خود به تنهایی پرچمدارگفت وگوی تمدن ها شد.
براساس طرحی که وی دنبال می کرد ایده گفت وگوی تمدن ها باید در معاونت مطالعات وتحقیقات پرورانده شده و معاونت های اجرایی و بین الملل آن را در سطح ملی و جهانی گسترش می دادند. ولی درمعاونت تحقیقات محصولی تولید نشد و معاونت آموزش نیز تنها کلاس هایی برای دانشجویان برگزار کرد وفعالیت بخش بین الملل هم عليرغم خواست اعضاي آن ، به برگزاری چند سمینار بین المللی با حضور تعدادی از اساتید خارجی محدود ماند. درسایه فلسفی بافی های مدیریت مرکز، بی برنامگی ها و بی اعتقادی وزارت خارجه به مقوله گفت وگوی تمدن ها(1) تلاش های کمیته ملی نیز نتیجه ای نبخشید و اغلب این بخش ها در دوره مدیریت بعدی راه انحلال را پیمودند.
مرکز گفت وگوی تمدن ها در این دوران به مانند نهادی همه فن حریف ظاهر شد که بنا داشت کلیه اموررا از مرحله طراحی گرفته تا اجرا خود پیگیری کند و این در حالی بود که ساختار ضعیف اداری وانسانی آن اجازه چنین کاری نمی داد. فقدان تجربه کاری و نامشخص بودن محورهای فعالیت منجر به این شد که بیشترین تمرکز مدیریت بر تقویت سخت افزاری مرکز استوار شود که از رهگذر بودجه های فراوان در اختیار این امر میسر گردید. مهمترين اقدام مثبت اين دوره تاسيس كتابخانه مركز بود كه داراي آثار غني و گسترده اي است و كتاب ها و نشريات خارجي آن در ايران بويژه در حوزه فلسفه از نمونه هاي مثال زدني است.
در كل بايد گفت اتوبوسی که در زمان مدیریت مهاجرانی بر مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها براه افتاد در این دوران ساخته و سوختگیری شد.
عصر امپراطوری
مر کزبین المللی گفت وگوی تمدن ها در دوره مدیریت مهاجرانی بر آن به اوج خود رسید و در واقع دوران جدیدی را تجربه کرد. مهاجرانی زمانی زمام ریاست مرکزرا برعهده گرفت که سال 2001 از راه می رسید و این واقعه بسیاری از توجهات محافل علمی خارجی و خبری داخلی را متوجه مرکز گفت وگوی تمدن ها کرد. این اتفاق بين المللي همراه با شخصیت غیر متعارف مهاجرانی که تجربه وزارت بر مهمترین نهاد فرهنگی کشور را پشت سر داشت و اسم ورسم فراوانی را برای وی به ارمغان آورده بودسبب گردید که به تعبیرهابسباوم " عصر امپراطوری " مرکز آغاز شود ؛ هرچند که این امپراطوری در هیاهوی دعواهای جناحی و جستجو در زندگی شخصی مهاجرانی فرجام خوشی نیافت .
وی در نخستین گام بسیاری از بخش های مرکز را حذف و پاره ای از گروه های علمی را در یکدیگر ادغام کرد. از سوي ديگر، به علت فقدان تعريف مشخصي از مقوله گفت وگوي تمدن ها ، دردوره ياد شده اين نياز احساس شد كه مفاهيم تعريف شوند ولي در نهايت تعريفي نارس و مبهم ارائه شد. براساس اين تعریف ، " مفهوم گفت وگوی تمدن ها عبارت است از: ارتباط تکاملی تمدن ها ". این تعریف ناگویا خود بیانگر تضاد وناروشنی هایی است که هم در ترکیب دو لغت تمدن و گفت وگو و هم نظریه ی گفت وگوی تمدن ها و هم مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها با اهداف تعیین شده خود دارد. چرا که تمدن ها نه هویت حقیقی ونه حقوقی اند. بنابر این استفاده از واژه گفت وگو میان آنها معنی دقیق ندارد (2).
اقدامات اولیه مهاجرانی جهت برنامه های مرکز را تغییر داد و این نهاد را بار دیگر به سیستم " نخبه گرایی " بازگرداند که در زمان مدیر پیشین کنارگذاشته شده بود. مهاجرانی برخلاف دیدگاه های سلف پیشین خود که قائل به طراحی واجرای همزمان برنامه های گفت وگوی تمدن ها توسط مرکز بود درجلسه معارفه خود رسما این رویه را نفی واعلام کرد که " مرکز با همکاری سازمان ها ، وزارتخانه ها ، دانشگاه ها و موسسات دولتی وغیر دولتی ، ضمن پرهیز جدی از وسوسه گرایش به تصدی گری ، به ترویج این نظرخواهد پرداخت. به عبارت دیگر قرار نیست مرکز به جای دیگر دستگاه ها و موسسات اجرایی عمل کند. کار مرکز یک کار ستادی،علمی و پژوهشی و برنامه ریزی واصطلاحا "نرم افزاری" خواهد بود" (3).
اما این سیاست تازه به مفهوم چرخش به سوی مشارکت بیشتر وزارت امورخارجه در پیاده کردن این ایده در سطح جهانی نبود بلکه راه را برای فعال كردن بيشتر پاره ای از موسسات پژوهشی نیمه خصوصی نظیر "دفتر پژوهش های فرهنگی " که وابسته به وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی بود و انتشارات "هرمس " باز کرد تا بيشتر از دوران فريد زاده از کمک های مرکز برای طرح های خود بهره گیرند(4). از این رو بودجه های کلانی به برگزاری سمینارهای داخلی وخارجی ، سفرهای متعدد خارجي ، انتشار نشریه و کتاب اختصاص یافت تا در سال گفت وگوی تمدن ها حجم تبلیغات به نحو فزاينده اي افزايش يابد.
بروزپاره ای از رویدادها و حوادث داخلی وخارجی سبب شد که فلسفه وجودی گفت وگوی تمدن ها در سایه خشونت و تروریسمی قرار گیرد که مطبوعات غربی ریشه آن را در بنیادگرایی اسلامی می دانستند. تندباد رویداد 11 سپتامبر 2001 که در سال گفت وگوی تمدن ها بوقوع پیوست گرچه ضرورت پیگیری موضوع گفت وگو را به همگان یادآور می شد ولی بواسطه ضعف دیپلماسی ایران وبی برنامگی مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها که فرصت مناسبی را برای بهره گیری از این موقعیت برای تبلیغ و معرفی ایده خاتمی در اختیار داشتند این شانس نیز از کف رفت. اوج گیری تنش های جناحی وسیاسی در داخل میان اصلاح طلبان و محافظه کاران نیز مرکز را از ترکش های منتقدین نرهانید. از آنجا که شخصیت مهاجرانی پیوند مستقیمی با سیاست پیدا کرده بود سایه درگیری های جناحی نیز بر سر مرکز سنگینی می کرد وهرگاه که وی هدف حمله قرارمی گرفت مرکز نیز که نهادی علمی تلقی می شد زیر تیغ جناحي قرار می گرفت. حضورپاره ای از افراد در مرکز که نقش مشاور رياست این نهاد را ایفاء می کردند حساسیت ها را دوچندان کرد ؛ چرا که در پاره اي مواقع ديدگاه هاي ضد ايراني آنها عملا فلسفه وجودي مركز براي دفاع از هويت و تاريخ پرشكوه ايران زمين را بي اعتبار مي ساخت. در يكي از موارد نسبتا كم سابقه ، " محمد صادق الحسيني " مشاور مهاجراني ومدير بخش ارتباطات مركز در مقاله اي كه در روزنامه عربي "الشرق الوسط " چاپ لندن منتشر ساخت ، كوروش هخامنشي را حاكمي خونريز و مستبد معرفي كرد كه بابل را اشغال كرد و به زعم وي حمله بوش به عراق نيز يادآور آن رويداد تلخ است. اتهامات وي كه بسياري از آنها فاقد استنادات تاريخي بود موجي از انتقاد را دررسانه ها برانگيخت، تا جايي كه رئيس مركز ناچار شد به جاي صادق الحسيني توضيحاتي را ارائه كند و مقاله وي را رد كند.
روند امور مركز در ماه هاي پاياني رياست مهاجراني بر آن تابعي بود از سير حركتي جريان اصلاحات در كشور كه در سراشيبي حذف قرار گرفته بود. وضعيت به گونه اي درآمده بود كه در واقع هركسي كه مي خواست گفت وگو كند به مركز پاي نمي گذاشت! خروج بسياري از اساتيد وكارشناسان با تجربه از اين نهاد و بزرگ شدن "حاشيه" مركز بيش از "متن" آن كه ناشي از تحميل ناخواسته حوزه خصوصي مهاجراني بر حوزه عمومي مركز بود عملا دروازه سقوط تدريجي را گشود ودر كشاكش درگيري هاي رياست با نهاد رياست جمهوري بر سر بودجه مركز كه بهانه اي بيش نبود، وي از سمت خود استعفا داد ولي دفتر كار خود را تا يكسال بعد نيز حفظ كرد.
مهاجراني انتظار داشت همچنان كه خاتمي از كتابخانه ملي ايران راه كاخ رياست جمهوري در خيابان پاستور را پيمود او نيز مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها را سكويي براي پرتاب به انتخابات نهم رياست جمهوري قرار دهد ولي مشكلاتي كه وي از دو سال قبل از انتخابات با آنها دست به گريبان شد عملا راه او را از حوزه پرخطر سياست به دشت ادبيات كشاند كه عرصه شاعرانه و كم آفت خيزتري به شمار مي رفت.
عصر نهايت ها
سال 1382 سال حلول روح محافظه كاري در ساختار وبدنه مركز بين المللي گفت وگوي تمدنها بود. با كنار رفتن مهاجراني ازرياست مركز، با توصيه او به خاتمي، قائم مقام وي نه به عنوان مدير كه به عنوان سرپرست معرفي شد كه نشانه تزلزل خاتمي درباره آينده مركز بود. با رياست "محمود بروجردي" بر مركز تتمه گفت وگوي تمدن ها نيز به پايان رسيد؛ چون مركز ديگر نه نظريه پرداز بود، نه سياستگذار و نه مجري. كتابخانه با ارزش آن در اين دوران به فرهنگستان هنرواگذار شد و براساس پاره اي از نقل وقول ها، در ازاي آن ساختماني در خيابان زعفرانيه به موسسه "باران" كه پايگاه فرهنگي محمد خاتمي است تحويل شد.
ورق خوردن ساده اوراق تقویم و حرکت عقربه ساعت کافی بود تا ازهم پاشیدگی مرکز درجلسه نهم آبان 1383 شورایعالی اداری اعلام شود. بر اساس مصوبه اين شورا، "تمامي وظايف و مسئوليت ها، نيروي انساني و امكانات مركزبه وزارت امور خارجه منتقل و با يكي از واحد هاي هم سنخ آن ادغام مي شود به نحوي كه با استفاده از ظرفيت واختيارات و امكانات وزارت امور خارجه امكان فعاليت گسترده تر و موثرتر آن فراهم شود" (5). اما وزارت خارجه به رغم تصويب شوراي عالي اداري و دستور رياست جمهوري زيربار اين مصوبه نرفت تا نشان داده شود كه دولت اصلاحات حتي در درون خود نيز با بحران " عدم تمكين " روبروست. در نهايت امر قرعه به نام سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامي افتاد تا تنها امكانات و ساختمان مركز را مالك شود.
نتيجه گيري :
سنگي كه خاتمي با ايده گفت وگوي تمدن ها بنا نهاد در سطح زيرين خود خالي از هرگونه نظريه پردازي بود. قرار بود كه مركز بين المللي گفت وگوي تمدنها دستگاه نظري وفلسفي اين ايده را تدوين كند ولي افرادي كه مديريت اين مجموعه را برعهده گرفتند يا توانايي انجام اين مهم را نداشتند ويا اينكه قائل به چنين نظري نبودند. آنها به مركز به مثابه نهادهاي اداري ديگري مي نگريستند كه دولت اصلاحات ، موقعيتي را در اختيارشان قرار داده تا چند صباحي مديريت خود را تداوم بخشند.
اين درحالي است كه جزيره گفت وگوي تمدن ها بيش از آنكه غايتي عملي باشد مانند ساير آرمانشهرهاي جهاني نظير"جمهوري " افلاطون ، "يوتوپيا " تامس مور و "شهر خورشيد " كامپانلا رويايي است تامل برانگيز و جايگاهي براي پرورش انديشه. اما بر خلاف آن آرمانشهرها كه انديشه در وراي آن موج مي زد و صاحبان تفكر حاملان آن بودند در مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها اين سياستمداران و مردان اجرايي بودند كه بدون بستر سازي داخلي و برنامه ريزي منسجم درصدد تحقق اين ايده در جهان پر از خشونت كنوني برآمدند، آن هم بدون داشتن پشتوانه هاي برتر اقتصادي و سياسي درجهان. در حال حاضر گفت وگو در دنيا همان اندازه معني دارد كه ريزش باران در يك صحراي برهوت.
مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها بر آن بود تا از طريق برگزاري سمينارها، انتشار نشريه و كتاب زمينه هاي برقراري صلح در جهان و رفع تنش در روابط بين الملل را شناسايي كند ولي به گواه تحولات ساليان اخيرمباحث اين نشست ها از سطح شركت كنندگان فراتر نرفت. مهمتر اينكه نتايج عملكرد و دستاوردهاي مركز حتي در درون ساختاري كه طراح نظريه ، رئيس جمهور آن بود انعكاسي نيافت تا با استفاده از اهرم هاي قدرت كه لازمه تاثير گذاري در نظام بين الملل است ايده گفت وگوي تمدن ها به ابزاري براي پيشبرد منافع ملي تبديل شود.
مشكل ديگر اين بود كه خاتمي گرچه خود را طراح ايده گفت وگوي تمدن ها مي دانست ولي بي تفاوت ترين فرد نسبت به مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها بود. نسبت وي با مركزمانند نسبت فرزند به پدري بود كه تنها نام وي را بر پيشاني خود داشت.
به نظر مي رسد تاريخ در حال تكرار شدن است. خاتمي پس از برون شدن از دايره قدرت اقدام به تاسيس مركزي با عنوان " مجمع بين المللي گفت وگوي تمدن ها " كرده است كه نگاهي به برنامه ها وتركيب نيروهاي آن اين احساس را بوجود مي آورد كه تجربه ناكام ديگري در راه است. نقد چنين حركتي مجالي ديگر مي طلبد ولي نبايد فراموش كرد كه با ايزارهايي چون سمينار و ميزگرد كه در دستور كار اين مجمع قرار گرفته، نمي توان به سرمنزل مقصود يعني گفت وگو رسيد، چرا كه اگر اين مقصود حاصل مي شد مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها پس از شش سال فعاليت و صرف هزينه هاي ميلياردي تا كنون به اين مهم نائل آمده بود و چنين سرنوشت تلخي نمي يافت.
در زمانه اي كه قدرت و ثروت حرف نخست را در مناسبات جهاني مي زند و فرهنگ گفت وگو به عروس خيالي در يك قلعه دست نيافتني مي ماند چگونه بايد ايده گفت و گوي تمدن ها كه در ذات خود دچار پارادوكس است را به موضوعي عام وجهاني تبديل كرد؟ شايد بازخواني تجربه نافرجام مركز بين المللي گفت وگوي تمدنها چراغ راه آينده طرفداران اين ايده باشد.
--------------------------------------
پانوشت ها :
1. وزارت خارجه از آنجا كه کتاب " برخورد تمدن ها " را چاپ کرده بود خود را مطرح کننده این ایده در ایران و به تبع آن متولی بحث گفت وگوی تمدن ها می دانست .
2.علمداری ،کاظم. بحران جهاني و نقدي بر نظريه برخورد تمدن ها و گفت وگوي تمدن ها. تهران : نشر توسعه ، 1381. صفحه 231.
3. عطاء الله مهاجرانی در جلسه معارفه خود به عنوان رئیس مرکز گفت وگوی تمدن ها جهت آینده مرکز را چنین تشریح کرد : " ماهیت و مدار اصلی کار مرکز به گونه ای خواهد بود که به عنوان یک مرکز علمی و پژوهشی و نظریه پردازی عمل خواهد کرد وبا مشارکت متفکران ایرانی وغیر ایرانی فعالیت خود را سامان خواهد داد." ر. ک به کتابچه " گزارش مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها" چاپ تابستان 1380 .
4. انتشارات هرمس در دوران فعاليت مركز كه از دوران فريدزاده آغاز شد بيش از 35 عنوان كتاب منتشر كرد كه يك چهارم كتاب هاي منتشره را شامل مي شد واين در حالي بود كه سه چهارم بقيه آثار مركز توسط 27 ناشر ديگر به چاپ رسيد! ازجمله كتاب هايي كه مركز ميان ميهمانان داخلي وخارجي خود توزيع مي كرد مي توان به دو كتاب "نيكلا كوچولو" و " فال ورق " اشاره كرد كه از هرمس خريداري شده بودند. موسسه " پژوهش هاي فرهنگي " نيز با تمركز بر برگزاري نشست هاي گوناگون كه بسياري ازآنها با مفهوم گفت وگوي تمدن ها سنخيتي نداشت و شركت در جلسات كاري ، خود را به بودجه مركز وصل كرد.
5. خروجي خبرگزاري فارس، 9 آبان 1383.