یکشنبه 10 مهر 1384

آن جا كه قدرت نيست، مازيار سميعي، نشريه دانشجويي "پويان"

آيا مرد بالغ از بي خبري كودكانه لذت نمي برد؟ و آيا نبايد بكوشد تا حقيقت كودكي را در مرحله اي بالاتر بازآفريني كند؟
كارل ماركس - گروندريسه

1- رويدادي طبيعي ( طوفان كاترينا ) در يكي ازصنعتي ترين و توسعه يافته ترين و پيچيده ترين جوامع انساني مجالي گر چه كوتاه شد اگر نه براي بروز خالص طبيعت انسان، دست كم براي اندكي خلاصي او از پيرايه هايش. مردم سيل زده ناگهان خود را در موقعيتي خالي از قدرت هاي پيشين يافتند؛ دستگاه پليس از كار افتاد، ادارات دولتي بلاموضوع شدند، نظام اقتصادي فلج شد و بحران، مجوزي ذهني صادر كرده بود براي شوريدن عليه هنجارهاي فرهنگي. و اين اگر چه در شرايطي دشوار، اما به هر حال، تجربه آزادي بود. مردمان چنان اين تجربه را مصرف كردند كه رسانه هاي رسمي ايران توانستند خبر دزدي، غارت، قتل و تجاوزهاي صورت گرفته در شهرهاي طوفان زده آمريكا را در بسته بزرگتري به نام توحش عرضه كنند؛ توحش، چه چيزي بهتر از آن، براي گريز از آزادي و پناه بردن به قدرت؟

2- قدرت (به معناي توانايي تحميل اراده) امروزه وجوه گوناگون و دارندگان كثيري يافته است. اشكال فراوان قدرت و تفكيكشان از يكديگر (نظامي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، علمي، مذهبي و ...) و به تبع آن صاحبان متعددش اين تصور را ايجاد مي كند كه قدرت در جهان كنوني امري است متكثر؛ وضعيت تكثر قدرتمندان نيز اگر چه آزادي مطلق نيست اما در قياس با وضعيت قدرت انحصاري و استبدادي فرصتي است براي آزادتر زيستن. چنين گفته هايي خالي از حقيقت نيست اما در سطحي بالاتر، آن جا كه اين قدرت هاي متكثر هويت دهندگان يك كل واحد مي شوند و نظام كلي حاكم بر حيات اجتماعي معاصر آدمي شكل مي گيرد، قدرت يكتا است. قدرت سياسي، كه تاثير گذاري بر اين نظام را ممكن مي سازد، آن گونه قدرتي است كه توانايي بازتوليد خود را داشته باشد و قدرت هاي متكثر پيشْ گفته البته تا آن جا چنين مجوزي مي يابند كه تضادي با كل نظام نداشته باشند و در غير اين صورت در برابر كل اعظم چنان تنهايند كه محكوم به فنا خواهند بود. اين گونه تنوع و تكثر قدرت در سطح جهاني را مي توان به تقريب با گفتار عاميانه اي كه در مورد اوضاع پيرامونمان متداول است توضيح داد: متفاوتند اما، سر و ته يك كرباسند!

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

3- انسان در اعماق ناخودآگاهش از سلطه قدرت (در تمامي اشكال آن) فراري است. كه هر گاه در خلاء قدرت مي تواند آزادي را به چنگ آورد از چنين كاري امتناع نمي ورزد . توصيه هايي كه در اين زمينه مي شود، از نفي و نهي از خواست آزادي گرفته تا محدود كردن آن به آزادي ديگران، اگر چه اخلاقي، منطقي، زيبا، درست و ... هستند اما با فطرت بشر ناسازگارند. در هر موقعيتي سلطه قدرت فرو پاشيده و تجربه آزادي ممكن شده است آدمي از اين تجربه حذر نكرده است؛ كمون پاريس ، مي 68، روزهاي آغازين انقلاب ايران و... از نقاط ستايش انگيز آزادانه زيستن اند و بيانگر آن كه مطلق آزادي الزاما به توحش منجر نمي شود؛ از اين گذشته انهدام كل حاضر حتي اگر به توحش منجر شود امتيازي بيش از جهان كنوني دارد، چرا كه به جاي توحش نظام مند، نا برابر، تكنيكي، پيچيده و پيشرفتهء فعلي دست كم توحشي آزادانه خواهد بود.

در همين زمينه:

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'آن جا كه قدرت نيست، مازيار سميعي، نشريه دانشجويي "پويان"' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016