شنبه 23 مهر 1384

ماهیّت ِ بحران ساز جمهوری اسلامی ایران، م. هدايت

ساعاتی چند از بازگشت خمینی به وطن، پس از سالها تبعید و دوری نگذشته بود که با سخنرانی اش در مدرسه علوی در میان جّوی هیستریک، و در آغوش گرگانی در لباس میش "به زدن در دهان دولت بختیار" و تهدید به "تعیین دولت از جانب خود" پرداخت. بدینسان از همان آغاز، نطفه این جمهوری با خشونت و بحران بسته شد.

از هنگامی که "امّت امام خود را در ماه دیده بود" تا زمانی که به فتویِ وی، فرزندانشان ابتدا به جبهه های جنگ و سپس به دلیل دارا بودنِ عقیده ای متفاوت، به جوخه های اعدام سپرده شدند، مدت زیادی نگذشت و بار دیگر فقدانِ شعور و خرد ِجمعی ما ایرانیان در آزمونی تاریخی به نمایش گذارده شد!
کشوری که رویای "ژاپن شدن" در خاورمیانه را در سر می پروراند، بناگاه رهبری برگزید، که در پایانه قرن بیستم، اقتصاد را غیر ضروری و متعّلق به خر می دانست!!

شیخ ِ خلخال که به نمایندگی همین امام، ابتدا برای مبارزه با قاچاقچیان مواد مخّدر و بعدها برای کشتار هموطنان کرد منصوب گردید، در پاسخ به این سوأل، که آیا شما به مجرم بودن افرادی که اعدام کرده اید اطمینان دارید؟ می گوید: اگر گناهکار بوده اند که به جزای اعمال خود رسیده اند و اگر بی گناه اعدام شده اند به بهشت خواهند رفت!!

ما چنین تئوریسین هائی داشته و قدرشان را نمی دانستیم! چه راهکار و ابزاری بهتر از این، برای مبارزه با افزایش بی رویه جمعّیت، که مشکلی است جهانی!!؟

جمهوری اسلامی به لحاظ ماهیت ایدئولوژیکی خود از چنان ناهمگونی ها و تضادهای پیچیده ای برخوردار است که بواسطه آن ها، بروز تنش ها و بحران های گوناگون اجتناب ناپذیر می نمایند.

در آمیختن و مخدوش شدنِ دو مقوله مذهب و سیاست در دنیای مدرنی که ُنرم ها و معیارهای جاری را دائماً به چالش می کشد، نتیجه ای جز تنش و ناسازگاری به دنبال نخواهد داشت. و این ناسازگاری ها در همه زمینه ها و به اشکال گوناگون جلوه گر می گردند.

در این نوشتار تلاش نگارنده بر آن است که تا حد توانائی خویش، با اشاره و ذکر نمونه های عینی و مشخص، در جهت شکافتن بیشتر این مقوله، گامی برداشته شود.

از آغاز به قدرت رسیدن خمینی، حمایت های مالی و اقتصادی وی به حوزه های علمیه در نجف، جائی که خود سال ها در تبعید بوده، و دیگر شهرهای مذهبی عراق آغاز گشته و شیعیان عراق را به الگو برداری از انقلاب اسلامی ایران و قیام بر علیه صدام حسین تشویق و تحریک نموده است.

این تحریکات و نیز اعدام ژنرال ها و دیگر افسران ارشدِ ارتش شاه که بزرگ ترین قدرت نظامی منطقه به حساب می آمد، صدام را که رویای سرداری جهانِ عرب را در سر می پروراند، به حمله به ایران ترغیب و تحریک نمود.

با تلاشی ِ ارتش، تنها تجربه جنگی و نظامی روحانیت شیعه در ایران، تکرار مکرراتِ نبرد کربلا وشهادت 72 تن، بر روی منبرها بود. در نتیجه به فاصله کوتاهی از آغاز جنگ، بخش بزرگی از خاک کشور توسط نیروهای صدام به اشغال در آمده و میلیون ها نفر از هم وطنانمان آواره دیگر شهرها گردیدند.
اگر چه عارضه های ناشی از جنگ و اثرات مخّرب آن، چه از جنبه های اقتصادی و چه از دیدگاه روانی بر مردم، کاملاً مشهود بود، لاکن خمینی آن را "نعمت" بزرگی یافت!

در میان گرد و غبار بر افروخته از این جنگ بی حاصل و بحرانی که رژیم خود در ایجادش نقشی تعیین کننده داشت، به سرکوب نیروهای مخالف و رقبای داخلی کمر بسته و به بهانه شرایط جنگی در کشور، هر اعتراضِ صنفی و یا سیاسی، با اتهامِ وابستگی این حرکات به نیروهای بیگانه، مورد تعرض شدید قرار دادند.

جمهوری اسلامی با خلق ِ چهره و کاراکتری ضد امریکائی/غربی برای خود از آغاز انقلاب، اقدامات و حرکت های تاکتیکی خود را با گذاردن این نقاب بر چهره، به انجام رسانده است. اگر چه این حرکت ها عمدتاً مصرف "داخلی" داشته اند ولی دارا بودن پوسته ای ضد آمریکائی/غربی از مشخصه های بارز آن بوده است. به همین سبب عمده این اقدامات، واکنش های "خارجی" و بین المللی را به دنبال داشته اند و موجب بر هم زدن تعادل و توازن بحران های داخلی و خارجی گردیده اند. بدین معنا که در صورت کاهش بحران داخلی، کفه بحران خارجی سنگین تر می گردد. بر عکس در صورت آرامش سیاسی در روابط خارجی، تنش های داخلی افزایش می بابند. اشغال سفارت امریکا در تهران نمونه بارزی است که از این زاویه قابل بررسی است.

هزینه های سرسام آور جنگ که بخش اعظم بودجه کشور را به خود اختصاص می داد، موجب خالی شدن خزانه دولتی و بالا رفتن نرخ تورم و گرانی گردیده و اعتراضات و نارضایتی گسترده مردم را موجب گشت. از طرفی دیگر به بن بست رسیدن و بی حاصلی جنگ، تضادی شدید را در میان جناح های حاکم بر کشور گسترش داد.

با اشغال سفارت آمریکا توسط جناحِ حزب جمهوری اسلامی و به دنبال آن با جعل "اسناد جاسوسی" برای شخصیت های سیاسی جناح رقیب، و حذف آن ها و با در دست گرفتن قدرت، تلاش گردید تا بر بحرانی که روز به روز گسترده تر می گشت فایق آیند. ولی در مقابل به بحرانی شدید در سطحی بین المللی دامن زده شد که عوارضی زیان بار برای کشور بدنبال داشت. حال در پی نائل شدن به اهدافشان و قبضه کردن قدرت در داخل، گروگان ها روی دستشان مانده بودند.
برای خروج از این بن بست و بحرانی که آفریدند با زد و بند با حزب جمهوری خواهان امریکا، درست ساعاتی پس از انتخاب ریگان بسمت ریاست جمهوری، گروگان ها را آزاد نمودند. این زد و بندها، بعدها در ماجرای جنجالی مک فارلین (Iran Contra) افشا گردید، که به دنبال آن دولت ایران وسائل نظامی و ابزار یدکی امریکائی را با بیش از سه برابر قیمت آن خریداری کرده و در آمد ناشی از آن برای مبارزه علیه ساندینیست ها در نیکاراگوئه، در اختیار ضد انقلابیون قرار گرفت.

این بحران و بن بست در رابطه با مسئله جنگ نیز سرانجام با نوشیدن "جام زهر" توسط امام خاتمه یافته و راه دست یابی به "قدس" که بنا بود از "کربلا" عبور کند، تا اطلاع ثانوی بسته شده و برادران جان بر کف به جای پیمودن این مسیر با پای پیاده، سراغ موشک های دور برد با کلاهک های اتمی رفتند!

این ناشی گری های انقلابی و مکتبی در اینجا خاتمه نیافته بلکه دگر بار در ماجرای فتوای قتل سلمان رشدی خود را به نمایش می گذارد. این اقدام نیز که صرفاً برای مصرف داخلی تدارک دیده شده بود، بازتابی بین المللی به دنبال داشته و دیگر بار تعفّن اعمال قرون وسطائی این کهنه اندیشان، فضای سیاسی جهان را آلوده ساخت و نویسنده ای نسبتاً گمنام را که آهنگ جانش کرده بودند، به شهرتی جهانی و ثروتی بی کران رساندند و بحرانی دیگر را دامن زدنند.

به دنبال کنار گذاردن جناح رقیب و یکپارچه شدن ترکیب نیروهای حاکم، رژیم خود را برای تسخیر سنگری دیگر آماده ساخت. دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی به سبب تمرکز دانشجویان و نیروهای مترقی، به مرکزی برای اطلاع رسانی، افشای کاستی ها و ضعف های رژیم و نیز به بلندگوی دگر اندیشان تبدیل شده بود. تمامی تلاش رژیم برای مستقر کردن و جایگزین نمودن این نیروهای مترقی، با دفاتر انجمن های اسلامی و خروسک های بسیجی به دلیل نداشتن پایگاهی در میان دانشجویان به شکست انجامید. در نتیجه با یورشی وحشیانه تحت پوشش "انقلاب فرهنگی" این مراکز علمی و آموزشی را مورد تعرض قرار داده و با ضرب و شتم استادان و دانشجویان و دستگیری های گسترده و غارت اموال و امکانات آن، این مراکز را به تعطیلی کشاندند.

تضادهائی که از ابتدای به قدرت رسیدن رژیم در میان طیف های مختلف مذهبی و ایدئولوژیکی آن بروز کرده بود، به انجام ترورهای کور، ابتدا توسط گروه فرقان و بعدها توسط سازمان مجاهدین خلق انجامید و میلیتاریزه شدن جّو حاکم را سرعت بخشید و دست آویزی گشت برای سرکوب هر چه وحشیانه تر نیروهای دگراندیش.

در جریان جنگ بی حاصل ِ هشت ساله، افراد و یا جریان هائی، خالصانه به لحاظ تعلّقات دینی و یا دفاع از وطن و سرزمین مادری و یا بواسطه تبلیغات شدید دستگاه های دولتی به خطوط اول جبهه ها و میادین مین گذاری شده فرستاده شدند. بدین ترتیب، تصفیه ای تدریجی و موثر در میان افراد وطن پرست و مومن، در داخل سیستم صورت پذیرفت. ولی نیروها و افراد فرصت طلب، سودجو و حسابگر و نیز نخاله های سیاسی بجا ماندند.

هنوز آخرین قطراتِ "جام زهر" از گلوگاه رهبر سرازیر نگشته بود که باندهای مافیائی در سپاه پاسداران ایجاد شده و با آشنائی به نقاط مرزی کشور و داشتن امکانات لجستیکی به فاصله کوتاهی به وزنه ای اقتصادی تبدیل گردیدند. اوج این قدرت نمائی خود را به روشنی هنگام راه اندازی فرودگاه جدید امام خمینی نشان داد که سپاه پاسداران علناً از راه اندازی فرودگاه جلوگیری به عمل آورده تا خود مستقیماً کنترل فرودگاه و امور مالی آن را بر عهده گیرد.

حتی در دوران یکه تازی "سردار سازندگی" که آرامش سیاسیِ نسبی بر کشور حاکم گشته بود، به واسطه ایجاد باندهای مافیای اقتصادی، خصوصی سازی بی رویه کارخانجات و شرکت های بزرگ دولتی، و برنامه ریزی های نادرست، بحران های اقتصادی متعددی پدیدار گشت.

فساد اداری و تقسیم ثروت جامعه، میان وابستگان و نزدیکان از ویژه گی های این دوران بوده است.

در چنین سیستمی فساد به مثابه یک ابزار حکومتی کارکرد یافته و حاکمیّت جمعی به اِعمال قدرت توسط "خودی ها" تبدیل می گردد. پست های کلیدی، برخورداری بی رویه از امکانات دولتی و ثروت جامعه، به عنوان وسیله ای برای ادامه و تحکیم کنترل "خودی ها" بر جامعه بکار گرفته می شود.

قوانین نیز در چنین سیستمی به سطح ابزاری تبلیغاتی برای مشروعیت بخشیدن به اهداف نظام، تنزل کرده و بکار گرفته می شود.

گسترده شدن این وضعیت، شرایطی را در جامعه ایجاد می کند که موجب تضعیف انگیزه های اخلاقی در میان افراد گشته و آن ها را در برابر هر نظم و هنجاری که تأمین کننده منافع جامعه باشد بی تفاوت می گرداند.

منابع و منافع جمعی به پدیده ای غارت شدنی تبدیل گشته و هر کس به قدر توان و امکانات خود در پی غارت آن بر می آید.

حتی بخش های امنیتی و اطلاعاتی رژیم، که از محدود حوزه هائی هستند که از موفقیت های چشمگیری(از دید رژیم) برخوردار بوده اند، نیز از بروز بحران در امان نمانده اند. در این رابطه نیز به واسطه آلوده شدن حوزه سیاست توسط مذهب، و اِعمال سلیقه فردی توسط افراد ذینفع، بروز بحران اجتناب ناپذیر گردیده است. براه اندازی دستگاه های اطلاعاتی موازی توسط قوه قضائیه و صدور حکم فتوی قتل چهره های سیاسی و ادبی کشور توسط ایت الله های ریز و درشت در جریان قتل های زنجیره ای، موجب اختلاف و رقابت در میان سازمان های اطلاعاتی گوناگون گردید و از این میان اطلاعات و گزارشات محرمانه ای از جنایات رژیم به بیرون درز نمود.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

علاوه بر موارد ذکر شده در بالا، که رژیم آگاهانه و با برنامه ریزی قبلی به بروز این بحران ها اقدام کرده است، موارد گوناگون دیگری نیز وجود دارند که این بحران ها به لحاظ ماهیت وجودی و ایدئولوژیکی رژیم شکل می يابند. خصوصاً در زمینه های اجتماعی و خانوادگی بسبب وجود قوانین کهنه، متحّجر و متناقض، ناهنجاری های اجتماعی گسترده ای را سبب گشته است. به عنوان نمونه از یک طرف روابط دختر و پسر بسیار محدود و غیر قابل پذیرش می باشد ولی از طرفی دیگر پدیده ای بنام صیغه جایز بوده و خصوصاً در شهرهای مذهبی رواج فراوانی نیز دارند!

و یا در کشوری که اختلاص و دزدی های " آقازاده ها " و حرام زاده ها، ارقام چند صد میلیاردی است، دست سارق در مانده ای که از فقر و گرسنگی به دزدی کشانده شده است، مطابق قوانین شرع قطع می گردد!

تو خود بخوان این حدیث مفّصل. . .

اگر ذکاوت و زیرکی نیروهای اپوزیسیون، همچون شّم کاسبکارانه آنان تند و تیز می بود، وضعیت و ترکیبِ مهره ها بر روی صفحه شطرنج سیاسی ایران، به گونه ای کاملاً دگرگون جلوه گر می گشت.

حتی اگر بر این باور باشیم که به سبب اوج گرفتن بحرانِ هسته ای، که موجب فرسوده شدن و از توان افتادن رژیم گشته، و همچنین به میدان فرستادنِ احمدی نژاد را نیز آخرین تیر ترکش ِآن ها به حساب آوریم، باز هم برای به خاک نشاندن و ساقط کردن کامل آن ها، نیازمند ِ ضربه ای نهائی هستیم. این ضربه سرنوشت ساز می توانست در صورت وجود اپوزیسیونی مستحکم، منسجم و کارآمد بر پوزه رژیم نواخته شود.
متأسفانه این اپوزیسیون بیشتر به گربه ای می ماند که برای گاز گرفتن دم خود، بگرد خویش می گردد و اگر سرانجام نیز روزی موفق شود که بر پای خود بایستد، در نتیجه این دور زدن های متوالی، تعادلش را از دست داده، خود بر زمین خواهد خورد!

حال احمدی نژاد از جانب افراد و جریان هائی "رابین هود" جمهوری اسلامی نام گرفته است. او در یکی از آخرین سخنرانی های خویش، اصلی ترین و عمده ترین هدف دولتش را فراهم آوردن شرایط مناسب برای ظهور امام زمان اعلان کرده است. از طرفی دیگر وابستگی وی به جناح مصباح یزدی و انجمن حجتیّه بر کسی پوشیده نیست.

مطابق اعتقادات و باورهای این جریان، امام زمان هنگامی ظهور خواهد کرد که دنیا از فقر و فحشا و ظلم و جنایت آکنده گردد. حال از طرفی دیگر، گوئی این "رابین هود" با رأی مستضعفان و برای بهبود وضعیت آن ها، از میان برداشتن مشکلات کشور و نجات اسلام پای به میدان گذارده است!

چنین به نظر می رسد که رئیس جمهور با نشستن بر صندلی ریاست و چشیدن طعم قدرت، از "خط امام" خارج گشته است. در غیر این صورت انتخاب وزیر اقتصاد، و تشکیلات عریض و طویلی به نام وزارت اقتصاد، هنگامی که امام می فرمایند: ما اختصاد می خایم چه کنیم! اختصاد مالِ خره!دیگر چه معنائی دارد؟

از بخت خوش ایشان، امام در قید حیات نیستند، در غیر این صورت ه:

ایشان "تو دهن این دولت می زدند"، ایشان "خود دولت تعیین می کردند".

م. هدایت
[email protected]

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'ماهیّت ِ بحران ساز جمهوری اسلامی ایران، م. هدايت' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016