یکشنبه 11 دی 1384

شکنجه گر و شکنجه کش، شعری از عبدالحسین آقابزرگي

:افکنم اورا چنان اندر تعب / تا شود واجش عجب یا للعجب

با شکنجه کوبمش جسم وروان / تیره ترسازم همی روزش زشب

کاش گوید: ای نزادی مادرم / آن زمان افتد به اوج تاب وتب

میخ های آتشین ، کوبم تنش / آنچنان کز سوزشش آید شغب

خرد سازم استخوانش با فلک / بردرانم زو همی بند و عصب

گاه تیپاش افکنم ،گه لت زنم / درغل اورا آورم همچون حدب

پس کشم وی را برصلابه ایی / همچوقصابان که مذبوح ازقصب

آنچه ام باشد رکاکت در زبان / گیرم آنگه مثل بارانش به سب.!

****

این پلیدی هاکه اینسان برشمرد / کردو نابوده ست هیچش مجتنب

درددی وی گوی سبقت برده بود / شهره دردژخیمی این میرغضب

بندیان را زو همی فریاد ها ست / می کشد هر یک ، با رنج و تعب

اینچنین خو نی دگر مادر نزاد / کس ندیده مثل وی ، جانی نسب

می نیابی جانور مانند وی !؟؟؟ / نیست سفاکی چنین ، اصل جلب

ای که اصلت درسترون ریشه باد / بر کند حق روز گارت از نسب

باد بر تو، از خدا سوط عذاب / هرگزت ایمن نباشد خشم رب.

****

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

ایستاده سوی د یگرهمچو کوه / یک سره مردی زدست حق طلب

هیچ ناورد خم به ابرو از الم / جنس وی بالاست،گویی درحسب

نیست از ما آدمیان اصل وی / از که اش خوی نکو شد منتسب؟؟

خون شد اورا دل ،از نامردمی / هم دل نامردم از وی ، پر غضب

زیست چون درقله ی پاک شرف / گشته تا ، این استواری اش سبب

آنقدرجسم و تنش شد ریش ریش / آمده جان وی از آن تا ، به لب

عاقبت از بایر سوزان گذشت / وصل دری شدچورودی درمصب

تا بر انسان می رود (عبدا) چنین
نیست این غمخانه هم جای طرب

عبدالحسین آقابزرگی – امریکا، ورجینیا

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'شکنجه گر و شکنجه کش، شعری از عبدالحسین آقابزرگي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016