خلاصه مقاله
1- جناح هاى سياسى در ايران در حالى كه هميشه به نوعى در ساخت قدرت حضور فعالى داشته اند، طى مبارزات انتخاباتى با هيبت نفى گذشته عملكرد نظام و شعارهاى ساختارشكنانه وارد مى شوند.
۲- بدون شك وزن واقعى كانديدا و جناح هاى سياسى كشور را با تمام كاستى هايى كه وجود داشت بايد در ميزان آراى آنان در دور اول سنجيد.
۳- اينكه در دور دوم رياست جمهورى اكثريت احزاب سياسى و روشنفكران به هر دليلى از هاشمى حمايت كردند اما نتوانستند از پس راديكال ها و سنت گرايان برآيند نشان مى دهد وضعيتى حاكم است كه روشنفكران و اكثريت راى دهندگان زبان همديگر را نمى فهمند.
شايد عاقلانه ترين كار براى يك تحليلگر اين باشد كه وارد فضاى سياسى ايران نشود، البته نه به آن جهت كه هميشه خطراتى به همراه دارد بلكه به اين دليل كه اين فضا غيرشفاف، خارج از چارچوب هاى منطق و مهمتر از همه اينكه چنين عرصه اى شديداً متاثر از حاشيه هاى خارج از متن است. در جهان امروز در قالب جامعه دموكراتيك و روند دموكراسى تصميم گيرى مردم براى انتخاب گزينه در شرايط تثبيت و پذيرش يك ساختار، نه بر مبناى نفى كه براساس تائيد شكل مى گيرد. اين شرايط تنها در زمان بروز انقلاب ها يا ظهور يك موقعيت استثنايى تغيير مى كند كه نمونه بارز آن انتخابات رياست جمهورى فرانسه و رقابت بين «ژاك شيراك» ميانه رو و «ژان مارى لوپن» افراطى بوده است كه در ۵۰ سال اخير در اروپا منحصر به فرد بوده و اين روزها در محافل روشنفكرى ايران مرتب به آن پرداخته شده است. مقايسه بين ساختارهاى دموكراتيك يا حتى در حال گذار به دموكراسى با ايران مى تواند از اساس اشتباه باشد چرا كه در اينجا سنت ناكامى، شكست، يأس، انفعال و درس نگرفتن از تجارب قبلى پايدارترين عوامل نقش آفرين در عرصه سياسى بوده است. معمولاً در ايران مردم چون از خانه به دوشى خود در بين جناح هاى سياسى حاكم هيچ گاه نتيجه مورد نظر را كسب نكرده اند در بزنگاه هر انتخاباتى حداقل در دو دهه اخير از صندوق راى براى تنبيه جناح حاكم استفاده مى كنند. همين ويژگى موجب شده تا در مقاطع گوناگون و حاكميت هركدام از جناح هاى سياسى يك انقلابى گرى كاذب و خواسته هاى خارج از توان نظام مستقر در قالب ابزارهاى قانونى از جمله انتخابات بروز يافته و فضاى سياسى _ اجتماعى كشور را پارادوكسيكال كند. در چنين شرايطى نه مردم به خواسته هاى خود مى رسند و نه دولت جديد قادر به تحقق برنامه ها و وعده هاى انتخاباتى خويش است كه همين وضعيت تداوم دست و پا زدن در سيكل معيوب گذشته خواهد بود. اين نكته جالبى است كه جناح هاى سياسى در ايران در حالى كه هميشه به نوعى در ساخت قدرت حضور فعالى داشته اند، طى مبارزات انتخاباتى با هيبت نفى گذشته عملكرد نظام و شعارهاى ساختارشكنانه وارد مى شوند. همين مسئله در بطن خود حامل يك تناقض آشكار است كه به تجربه اثبات شده و هميشه هم به نفع تثبيت نظام حاكم تمام شده است، در صورتى كه بدنه اجتماعى راى دهنده انتظارات خاص خود را داشته اند. وجود اين تناقض ماهيت عينى تئورى «تز و آنتى تز» در شرايط انقلاب يا اصلاحات بنيادين است كه بايد منجر به «سنتز» كاملاً متفاوت از موقعيت موجود شود در حالى كه مبارزه در شرايط تثبيتى يك نظام فاقد اين ويژگى است. در چنين شرايطى طرح هاى ذهنى، شعارهاى بى محتوا، سوءاستفاده يا سوءتفاهم در درك پيام راى دهندگان ايرانى موجب شده است تا هميشه واقعيت هاى عينى فداى تعبيرات خودخواسته از سوى پيروزمندان چنين عرصه هايى باشد. انتخابات نهمين دوره رياست جمهورى ايران با تمام اما و اگرها و حاشيه هاى تاثيرگذار و بعضاً تعيين كننده آن پايان يافت و دكتر محمود احمدى نژاد با ۱۷ ميليون راى براى يك دوره چهارساله در اين مسند انتخاب شد. در ماه هاى اخير بسيارى از تحليلگران و احزاب سياسى ارزيابى خويش را از نتيجه اين انتخابات مطرح كرده اند كه به نظر مى رسد همچنان افق نگاه ها در ساخت و تبعات شكلى موضوع محدود مانده است. اما با تمام اينها چنين موضوعاتى صورت مسئله يك معادله حل شده است كه در هياهوهاى كنونى بنيان مسئله را از نظر پنهان مى كند. در شرايط كنونى تحليلگران و فعالان سياسى بايد چند موضوع را به لحاظ ساختارى مورد توجه قرار دهند، چرا كه كليد حل بسيارى از سئوالات در آنجا نهفته است.
• تفاوت بين آراى مرحله اول و دوم انتخابات
بدون شك وزن واقعى كانديدا و جناح هاى سياسى كشور را با تمام كاستى هايى كه وجود داشت بايد در ميزان آراى آنان در دور اول سنجيد. در اين مرحله از انتخابات با توجه به چندقطبى بودن انتخابات در قالب حضور گرايشات رقيب و گزينه هاى متفاوت سبد انتخاباتى ماهيتى تائيدى و ايجابى داشت كه متاثر از هيچ «نه» به ديگرى نبود. آراى سه جناح سياسى كشور را فقط بايد در سبد راى آقايان معين، هاشمى و لاريجانى _ احمدى نژاد ديد كه اولى اصلاح طلبان، دومى ميانه روهاى سياسى - اجتماعى، تكنوكرات ها و اقتصاديون و سومى اصولگرايان را نمايندگى مى كردند. راى آقاى كروبى البته به جز درصد كمى از آن را بايد بيش از هر چيزى مديون وعده انتخاباتى وى دانست كه از آن مى توان به عنوان شورش فقر ياد كرد. راى آقاى قاليباف به خصوص بعد از پشت كردن گروه ها و عناصر اصولگرا در روز پنجشنبه به ستاد وى را بايد صرفاً يك راى شخصى دانست كه مجذوب حرف ها و رفتار هاى جوان پسند وى طى اين مبارزات انتخاباتى شده بودند. راى آقاى مهرعليزاده را نيز بهتر است در راستاى يك ابراز وجود و حمايت از جانب هم ميهنان آذرى زبان به حساب آورد كه بر طبق ضرب المثل چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است، به يك آشناى هم زبان داده شد. جنس واقعى آراى ريخته شده در صندوق هاى دور اول به خوبى نشان مى دهد راى حزبى اصلاح طلبان را بايد چيزى در حدود ۱۰ درصد، راى حزبى و ارگانى اصولگرايان تا حد ۱۵ درصد و راى سياسى - اجتماعى ميانه روها را در قالب تكنوكرات ها، فعالان اقتصادى و اجتماعيون غيرسياسى در شاخك ۲۰ درصد قلمداد كرد. در اينجا بيش از نيمى از آراى بلاتكليف وجود دارد كه تنها با ابزارهاى سازماندهى متمركز و برخوردارى از تشكيلات منسجم بومى در مناطق مختلف و عوامل ديگرى مثل هزينه هاى حاشيه اى بر بستر تخريب رقيب و وعده هاى ملموس اقتصادى براى دهك هاى زير خط فقر قابل دستيابى بوده است. مقايسه آراى نفر اول و دوم كه به دور بعدى راه يافته اند نشان مى دهد كه قسمت اصلى آرايى كه برخلاف پيش بينى ها نتيجه را رقم زد هيچ گونه قرابتى با نگرش سياسى فرد پيروز ندارد. شايد يكى از كاستى هاى جامعه ايرانى اين باشد كه همگان دوست دارند در تاريكى قدم بزنند و زمانى كه فضا روشن شد بروند در خانه بنشينند و بگويند كه ديدى فلانى چشمانش نديد و در چاه افتاد، آن يكى سكندرى خورد و آن ديگرى چقدر زرنگ بود كه داوران نديدند كه از اول دزدانه با چراغ آمده بود. قبل از انتخابات ده ها گروه و سازمان دست به نظرسنجى يا در خيلى از موارد نظرسازى مى زنند اما به محض اينكه انتخابات تمام شد ديگر هيچ كسى نيست كه از همين مردم سئوال كند كه چرا اينگونه تصميم گرفتند. پاسخ اين مسئله روشن است چون گروه شكست خوردگان به واسطه عدم درك كار سياسى مداوم و جايگاه حزبى منضبط دچار يأس و سرخوردگى شده و كار را براى هميشه تمام شده مى دانند. از طرف ديگر گروه پيروزمند نيز هيچ گاه نمى خواهد زواياى تاريك و مسئله دار اين پيروزى را مخدوش كرده و هدف خويش در مصادره به مطلوب اين آرا را با اما و اگرهاى مختل كننده روبه رو كند.
• كاركرد احزاب سياسى در جامعه
اگر گفته شود هم اكنون هيچ حزب مدرنى براساس تعاريف علمى از هويت حزبى، در ايران وجود خارجى ندارد نبايد شك كرد. حزب يعنى تشكيلات گسترده در قالب اساسنامه رسمى، انضباط بين اركان، اعضا و تا حدودى لايه هاى سمپاتيك پيرامون حزب، ايمان و احساس مسئوليت تمامى رده هاى حزبى براى تحقق بخشيدن به برنامه ها و تصميمات اخذ شده و موارد ديگرى كه در مجموع هويت سانترال - دموكراتيك به ارمغان مى آورد. حزب مى بايست هويت طبقاتى داشته باشد به اين مفهوم كه نماينده لايه خاصى از طبقات اجتماعى كشور باشد، در تمام دنيا حزب بى طبقه وجود خارجى ندارد. البته جبهه مى تواند مفهوم ملى و گسترده ترى داشته باشد و چندين لايه همسوى اجتماعى را در خود جاى دهد اما همين جبهه نيز زمانى هويت و كارايى مورد نظر را كسب مى كند كه از بطن يك ائتلاف حزبى برخاسته باشد. در غير اين صورت جبهه تبديل به كلوپى از افراد پراكنده خواهد بود كه به جهت عدم برخوردارى از انضباط حزبى فاقد مسئوليت پذيرى و شرح وظايف اعضا است كه همين مسئله ناقض اكتيو بودن آن است. احزاب كنونى در ايران به طور كلى كاركرد و جايگاه روشنفكرى دارند و تنها در مقاطع خاصى از جمله انتخابات بروز و ظهور خود را اعلام مى كنند. همين عدم وجود هويت حزبى موجب مى شود تا هيچ رابطه تشكيلاتى و منضبط حزبى شكل نگيرد و تصميمات آنان تنها در محافل خاص و محدودى قدرت تاثيرگذارى پيدا كند. اينكه معمولاً گفته مى شود شرايط بسته سياسى كشور اجازه تشكيل حزب را نمى دهد يك توجيه انفعالى است چرا كه در اكثر كشورهاى در حال توسعه و غيردموكراتيك ظهور احزاب از بستر مبارزه و هزينه هاى بزرگ برمى خيزد. اگر بپذيريم كه حزب يعنى آلترناتيو بديل براى جابه جايى قدرت، مسلم است كه چنين پروسه اى مستلزم پرداخت هزينه خواهد بود. در اينجا مى توان به يك نمونه عينى از كاركرد حزبى، البته به دور از هرگونه شبيه سازى در تاريخ سياسى ايران اشاره كرد كه در شرايط سخت و بسته تر دهه هاى ۲۰ و۳۰ شمسى توانست مفهوم جايگاه حزبى را تعريف كند. حزب توده در اين سال ها با پرداخت هزينه هاى كلان توانست تشكيلات منضبط تعريف شده اى را تحقق بخشيده و با اينكه جامعه در دوران سنتى و بستر كمونيسم ستيزى قرار داشت خود را به عنوان برترين نيروى تشكيلاتى كشور مطرح كند. دليل بارز تاثير حزبى و تفاوت آن با احزاب شكلى را بايد در انتخابات رياست جمهورى در دور دوم مشاهده كرد كه با تمام حمايتى كه احزاب سياسى از هاشمى كردند ولى آراى وى تفاوت چندانى نسبت به دور قبل نكرد. فارغ از تمامى اما و اگرها يكى از دلايل اصلى پيروزى دكتر احمدى نژاد در اين انتخابات را بايد استفاده وى از تشكيلات منضبطى دانست كه هر چند رسماً حزب نبودند ولى به معناى واقعى كلمه كار حزبى انجام دادند. زمانى كه هسته هاى تشكيلاتى هوادار وى حتى در دورترين روستاهاى كشور مشغول جمع آورى آرا بودند احزاب رسمى ولى فاقد تشكيلات حزبى حامى رقيب، در محافل و اتاق هاى دربسته خود با هزار ناز و كرشمه تنها يك بيانيه صادر مى كردند. اتفاقاً بر خلاف اينكه اين روز ها گفته مى شود احزاب در اين انتخابات شكست خوردند نتايج اثبات كرد كه تشكيلات منضبط كه عنصر اصلى كاركرد حزبى است پيروز شد هر چند كه نهادهايى در جايگاه احزاب چنين كارى را انجام داده باشند.
• جايگاه عينى روشنفكران در جامعه ايران
احترام به روشنفكران در هر جامعه اى از جمله ايران نشانه اى از شخصيت و وقار ملى تلقى مى شود اما اين مسئله نبايد دليلى براى ناديده گرفتن انتقادات به حساب آيد. مطمئناً روشنفكران ايرانى به خصوص در سال هاى اخير بيش از تمامى لايه هاى اجتماعى حتى سياستمداران منتقد، تاوان و هزينه هاى دفاع از منافع ملى و دموكراسى را پرداخت كرده اند. تا آنجا كه وقتى جناح هاى سياسى و سياستمداران رقيب در ايران با هم به چالش مى رسند و به مبارزه كشيده مى شوند بيشترين صدمه را روشنفكران مى بينند. صاحبان فكر در ايران هنوز در چارچوب تفكر روشنفكرى دهه هاى گذشته مانده اند و تغييرات شگرف كنونى كه وداع با ذهن گرايى و محافل بسته است را به درستى درك نكرده اند. امروزه در جهان روشنفكران پراگماتيست ترين نيروهاى اجتماعى هستند كه در بطن جامعه و صفوف جنبش هاى خيابانى در صف مقدم قرار مى گيرند. در جامعه دموكراتيك فعلى روشنفكران نه به عنوان فرماندهان ستادى كه بيشتر نقش سربازان پياده نظام و پرچم به دست در پيشاپيش جبهه هاى نبرد را داشته اند. چنين ارتباط نزديك و ارگانيكى است كه به آنان اجازه مى دهد در مواقع لزوم نقش پيشاهنگ را در تحولات اجتماعى ايفا كنند. متاسفانه در ايران هنوز ساختار روشنفكرى در محافل بسته و فوقانى تعريف مى شود كه همين مسئله ارتباط فيزيكى در حوزه عملياتى جامعه را از آنان سلب كرده است. در اينجا روشنفكر همچنان به لحاظ نظرى نقش پيشاهنگى خود را دارد اما پيشاهنگى كه فاقد هنگ است و رهنمودهاى آنان تنها در بين يك لايه محدود خودى تاثير مى گذارد. روشنفكر ايرانى چنانچه بخواهد در تحولات آينده نقش پيشاهنگى خود را به دست آورد، بايد با زندگى دن كيشوتى فعلى وداع كند و در عمق اجتماعى حضور فعال پيدا كند. شايد در مقاطع خاصى كه هيجان سياسى بر جامعه حاكم مى شود روشنفكرى سنتى با ذهن گرايى بسته بتواند نقش تاثيرگذارى داشته باشد اما در شرايط فعلى كه دوران ياس سياسى و حاكميت پوپوليسم است اين سيستم هرگز جواب نمى دهد. اينكه در دور دوم رياست جمهورى اكثريت احزاب سياسى و روشنفكران به هر دليلى از هاشمى حمايت كردند اما نتوانستند از پس راديكال ها و سنت گرايان برآيند نشان مى دهد وضعيتى حاكم است كه روشنفكران و اكثريت راى دهندگان زبان همديگر را نمى فهمند. تحليل درست و فكر روشن تمام حقيقت نيست، حقيقت بالاتر توان توجيه و اقناع توده هاى اجتماعى براى انتخاب گزينه برتر است كه تجربه اخير ثابت كرد پاى جامعه روشنفكرى ايران در قسمت اصلى اين مسئله بدجورى لنگ مى زند.
• چگونگى دستيابى به آراى سيال و ژلاتينى
اصولاً ماهيت انتخابات در اندازه هاى ملى تفاوت آشكارى با انتخابات در كلان شهرهاى كشور دارد چرا كه كاركرد و انگيزه راى دادن در شهرستان ها و روستاها متاثر از عوامل قومى، حضور عناصر بومى به خصوص در روز اخذ راى و حمايت برخى نيروهاى محلى از هر كدام از كانديداها خواهد بود. در شرايط انتخابات پارلمانى چون همه نامزدها ريشه بومى دارند، به نوعى از چنين پارامترهايى سود مى برند اما اين مسئله در مورد كانديداى رياست جمهورى صدق نمى كند. بايد پذيرفت كه درصد بالايى از آراى ملى در كشورى كه فاقد كاركرد حزبى است و جو سياسى نيز بر جامعه حاكم نيست در سبد كسى جاى مى گيرد كه نيروهاى فعال بومى در حوزه ميدانى داشته باشد كه به انحاى مختلف توان سمت دهى به چنين آرايى را كسب مى كنند. در مقياس ملى آن كسى شانس بيشترى براى پيروزى خواهد داشت كه فراتر از موقعيت سياسى خود توان برخوردارى از ستادهاى فعال بومى در شهر و روستا را دارا باشد. آراى بسيارى در شهرستان ها و به خصوص روستاها تنها در روز اخذ راى تحت تاثير دخالت كدخدامنشانه، هزينه هاى جزيى ولى مشخص و ديگر عوامل محلى جهت خود را به صندوق راى پيدا مى كنند اين خصوصيت را حتى مى توان در حاشيه شهرهاى بزرگ نيز مشاهده كرد. هاشمى در اين دور از انتخابات در شهر و روستا فاقد ستادهاى فعال مورد نظر بود در حالى كه رقيب وى با حمايت تشكيلات اكتيو در اين حوزه ها توانست ابتكار عمل را در دست بگيرد.
• تاثير عوامل خارجى
جامعه ايرانى در حالى كه سال ها است از زندگى سنتى خود كنده شده است و نگاه ناخوشايندى به مدرنيته ندارد اما به شدت ناسيوناليست و نسبت به خواسته هاى خود متعصب است. اين واقعيت در كنار نگاه غيرمنصفانه غرب و به خصوص آمريكا در مورد منافع ملى ايران بى اعتمادى فزاينده اى را در لايه هاى اجتماعى نسبت به اهداف خارجى دامن مى زند. اينكه بعد از ۸ سال سياست تنش زدايى دولت خاتمى و تعامل مثبت آن با جامعه جهانى با بى اعتنايى و عدم شفافيت غرب به خصوص در مورد مسائل هسته اى مواجه مى شود تنها حاصلى كه داشته است تضعيف موقعيت نيروهاى ميانه رو و تعامل خواه در عرصه هاى سياسى ايران است. اين سئوال همواره در ذهن لايه هايى از جامعه ايرانى بدون پاسخ مانده است كه اگر تعامل با جامعه جهانى و غرب اينچنين ناديده گرفته مى شود آيا آزمودن راه ديگرى به مصلحت نيست. به همان نسبتى كه نيروهاى افراطى در درون كشور به شيوه هاى مختلف با طرح هاى اصلاح طلبانه دولت به چالش دست زدند در عرصه خارجى نيز بى اعتنايى به تلاش تعامل آميز دولت ايران توسط بازيگران بين المللى مستقيم و غيرمستقيم موجب تخريب جايگاه آنان شده است. از طرف ديگر اين نكته اثبات شده را نبايد فراموش كرد كه دخالت نظامى آمريكا و متحدانش در خاورميانه جايگاه بنيان گرايان افراطى در منطقه را تقويت كرده است. شايد كشورهاى منطقه خاورميانه ساختارهاى متفاوتى داشته باشند ولى در مجموع از يكسرى عوامل مشترك بهره مى گيرند كه تمامى منطقه را زير تاثير خود قرار داده است. بدون شك اتحاديه اروپايى و آمريكا در سال هاى اخير به موازات سياست تنش زدايى دولت خاتمى پاسخ شايسته اى ارائه نكرده و موجبات سلب اعتماد عمومى از اين دولت در عرصه سياست خارجى را فراهم كرده اند. اينك با توجه به مسائل به وجود آمده در روابط خارجى ايران هم اتحاديه اروپايى در شرايط بغرنجى قرار گرفته و هم اينكه بن بست درخصوص موضوع ايران مى تواند عرصه بين المللى را با چالش هاى تازه ترى روبه رو كند. چنانچه غرب طى اين سال ها منصفانه با ايران برخورد مى كرد ميانه روها و اصلاح طلبانى كه تعامل با جامعه جهانى را سرلوحه سياست و تبليغات خود قرار داده بودند روز سوم تيرماه با دستانى پرتر به مهمانى ملت ايران مى رفتند. در مجموع مى توان نتيجه گرفت كه رفتار غرورآميز و غيرمنصفانه غرب نسبت به منافع ملى ايران ضربات جبران ناپذيرى به موقعيت تعامل گرايان زده و موجب سقط جنين دموكراسى، حداقل در اين مرحله از تاريخ كشور شده است.
• خصوصى سازى و كوچك سازى دولت
اين موضوع به لحاظ نظرى در شرايط كنونى يك امر پذيرفتنى و حتى الزام آور است، اما چنين مسئله اى در موقعيت انفعال سياسى و تسلط پوپوليسم بر جامعه تنها براى نخبگان و فعالان سياسى و اقتصادى قابل درك است. در جامعه اى كه از درصد بالاى بيكارى و نبود امنيت شغلى رنج مى برد و خصوصى سازى هايى كه در سال هاى اخير اتفاق افتاده است، اعتبار اين موضوع را در بدنه اجتماعى خدشه دار كرده، طرح اين مباحث در مبارزات انتخاباتى نتايج زيان بارى داشته است. در كشورى كه به واسطه نبود قوانين كار و تامين اجتماعى اكثريت شاغلان بخش خصوصى معترضند و ايده آل طبقات پايين و متوسط دستيابى به يك شغل رسمى دولتى است، سخن از كوچك سازى دولت پيامد ناخوشايندى براى متقاضيان جوان و هيولاى ترسناكى براى كاركنان بخش دولتى محسوب مى شود. در مبارزات سياسى هميشه واقعيت با مفهوم حقيقت تفاوت دارد در اين عرصه سياستمداران زيرك براى پيروزى و رسيدن به قدرت براساس واقعيات از قسمتى از حقيقت كه بتواند تاثير مثبتى بر افكار عمومى داشته باشد استفاده مى كنند. درست يا غلط به جاى خود، ولى احساس عمومى اكثريت جامعه ايرانى به خصوص جوانان جوياى كار حضور و ورود به همين دولت گسترده و حجيم است كه براى آنان مفهوم حداقل امنيت شغلى و بقا خواهد بود. نبايد از ياد برد كه جويندگان كار در اين كشور سال ها حتى با تظاهر به مسائلى كه گزينش گران مى خواهند تمام سعى خود را براى رسيدن به حكم رسمى استخدامى به كار مى برند و بعد از طى اين مرحله است كه تازه يك نفس راحت مى كشند. بايد در بطن مردم بود تا دغدغه هاى آنان را شناخت آن هم در جامعه اى كه ۱۵ ميليون نفر زير خط فقر زندگى مى كنند و نرخ بيكارى دورقمى است. شايد برنامه هاى آقاى هاشمى براى توسعه اقتصادى كشور و اصلاح ساختار آن عاقلانه تلقى شود ولى همين مسئله براى طبقات زيرين اجتماعى كه شناخت آنان متكى به تجارب عينى و شخصى قبلى است هراس انگيز تلقى شد. هر چند كه وى در دور دوم سعى كرد تا اين خلاء را با طرح بيمه هاى اجتماعى و بيكارى و همچنين پرداخت وام براى شهريه دانشجويان دانشگاه آزاد پوشش دهد، اما تناقض موجود از تاثير اين تبليغات به ميزان زيادى كاست.
• تاثير چالش طبقاتى
اصطلاح چالش طبقاتى شايد بهترين تعبيرى باشد كه مى توان در مقابل ايده غلط مبارزه فقر و غنا كه اين روزها توسط بسيارى از تحليلگران درخصوص مرحله دوم انتخابات رياست جمهورى بيان مى شود، به كار برد. درست است كه هم اكنون بر طبق آمار بيش از ۱۵ ميليون ايرانى زير خط فقر قرار دارند و دولت هاى هاشمى و خاتمى در اين مورد تا حدودى مقصرند اما اين واقعيت دليل نمايندگى لايه هاى زيرين جامعه توسط رقيب آنان نخواهد بود. چرا كه طى اين ۱۶ سال به جز يك دوره چهارساله در مقطع مجلس ششم، همواره جناح راست بر مجلس شوراى اسلامى كه متولى اصلى سياستگزارى و تدوين قوانين است، حاكم بوده است. اين كاستى و نقصان گريبان مجموعه نظام حاكم را مى گيرد كه تمامى جناح ها و گرايشات سياسى حاضر در عرصه قدرت در آن مسئولند و هرگونه قضاوت يك طرفه در اين خصوص از اساس اشتباه است. متاسفانه در ايران جناح هاى سياسى تحت تاثير موج هاى ادوارى و جو عمومى ميل شديدى به نگرش نامتوازن در حوزه اقتصادى يا سياسى داشته اند و هيچگاه به مبحث توسعه به عنوان يك ساختار چند وجهى توجه نكرده اند. اصولاً در ساختارهاى در حال گذار همچون ايران برخلاف جوامع تثبيت شده، ناديده گرفتن تاثير آزادسازى اقتصاد بر اقشار آسيب پذير يكى از ضعف هاى اساسى است كه طى پروسه اجرايى كليت راهبردهاى توسعه متوازن را با چالش روبه رو مى كند.