اي كه خود را چون علي پنداشتي
يك قدم كي چون علي برداشتي
رهبر عظماي دزدان دغل
با كدامين توشه مي خواهي عسل
گو ؛ كجا از عشق حاصل برده اي
ذرًه اي از لقمة حق خورده اي
حق در آواز دل گنجي عجين
رو در آن شو ؛ جلوة حق را ببين
گرچه گنجي ها به زندان ؛ در غمند
جلوه هاي روح و جان ميهنند
هر كه در آدم كشي خونخوار تر
در حريم بيت تو پروار تر
حال و روز خود ببين با چشم جان
تا نيافزايي به رنج ديگران
پرده كي بالا رود از جان سنگ
تا ببيند در ضميرش نام ننگ
آمر قتل فروهر هاي پاك
با چنان شكل فجيع هولناك
اين چنين بيرحمي و خشم و عناد
خصلت ضحاك را آرد بياد
دشمن و خصم جوانان وطن
دل پريش و گنده گو و لاف زن
شرم بادت ؛ نام مولا بر زبان
كرم مردابي ؛ كجا تا ملك جان
اين ثنا گويان كه محتاج زرند
روح و جانت را به يغما مي برند
آن چه هستي ؛ جز جمادي بيش نيست
مرگ و هستي در پلشتي ها ؛ يكي است .
شنبه بيست و چهارم دي ماه 1384
آرش فرارودي [email protected]