پنجشنبه 6 بهمن 1384

آن غدير و اين ولايت، آرش فرارودي

اي كه خود را چون علي پنداشتي
يك قدم كي چون علي برداشتي

رهبر عظماي دزدان دغل
با كدامين توشه مي خواهي عسل

گو ؛ كجا از عشق حاصل برده اي
ذرًه اي از لقمة حق خورده اي

حق در آواز دل گنجي عجين
رو در آن شو ؛ جلوة حق را ببين

گرچه گنجي ها به زندان ؛ در غمند
جلوه هاي روح و جان ميهنند

هر كه در آدم كشي خونخوار تر
در حريم بيت تو پروار تر

حال و روز خود ببين با چشم جان
تا نيافزايي به رنج ديگران

پرده كي بالا رود از جان سنگ
تا ببيند در ضميرش نام ننگ

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

آمر قتل فروهر هاي پاك
با چنان شكل فجيع هولناك

اين چنين بيرحمي و خشم و عناد
خصلت ضحاك را آرد بياد

دشمن و خصم جوانان وطن
دل پريش و گنده گو و لاف زن

شرم بادت ؛ نام مولا بر زبان
كرم مردابي ؛ كجا تا ملك جان

اين ثنا گويان كه محتاج زرند
روح و جانت را به يغما مي برند

آن چه هستي ؛ جز جمادي بيش نيست
مرگ و هستي در پلشتي ها ؛ يكي است .


شنبه بيست و چهارم دي ماه 1384
آرش فرارودي [email protected]

در همين زمينه:

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'آن غدير و اين ولايت، آرش فرارودي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016