یکشنبه 16 بهمن 1384

در دفاع از سياست ورزي اصلاح طلبانه، بهزاد عبدي

در طول يكصد سال حركت اصلاحي از مشروطه تا به امروز يك بار ديگر «اصلاح طلبي در ايران » بعد از فراز و فرودهاي بيشمار و در نهايت ناباوري سياسيون و مدبران سپهر سياست در آستانه انتخابات نهم رياست جمهوري به نفس نفس افتاد. اين تعبير البته از نگاه به اصلاحات از منظر« حضور در قدرت و حاكميت» نشأت مي گيرد.اما در اين ميان آزمون و خطاي دورة هشت ساله سياست ورزي اصلاح طلبانه به نخبگان و گروه هاي اصلاح طلب فهمانده است كه پاشنة آشيل اصلاحات، همان خداحافظي اصلاح طلبان حكومتي با جنبش مردمي و گروه ها و نهادهاي مردميِ « خارج از قدرت » از جمله : طبقه روشنفكران ، اساتيد دانشگاه و دانشجويان ، كارمندان و كارگران ، طبقه متوسط شهري ، نهادهاي دانشجويي و گروههاي مدني ، بوده است كه اين گروه ها خود بوجود آورندگان راستين جنبش اوليه اصلاحات بوده اند. و اصلاحات از روزي در سراشيبي افتاد كه سردمداران حكومتي اصلاح طلب خود را بي نياز از همراهي و سازماندهي مردم در عرصه سياست ايران ، احساس كرد و صرفاً به اداره دولت و حاكميت بسنده كرد ، توجه به زير ساخت هاي اقتصادي و اجتماعي جامعه ايران بيانگر اين مفهوم واقعي است كه دفاع از آرمان هايي همچون « آزادي نهادينه شده » ، « جامعه مدني » ، «كاركرد احزاب كارآ» ، « مطبوعات مستقل و آزاد » كه در سطح تئوري از طرف بنيانگذاران اصلاحات مطرح مي شوند به زمينه سازي فكري ـ تشكيلاتي ، فرهنگي و حتي اقتصادي طبقات تاثير گذار و متوسط جامعه ايران نيازمند بوده است كه به اندازه اين موضوع جدي گرفته نشد.
البته نمي توان از سنگ اندازي هاي جريان مخالف اصلاحات و ساختار قدرت بعضاً غير متناسب با آرمان هاي ياد شده اصلاحات در سطح حاكميت ايران به همين راحتي چشم پوشيد .
با اين مقدمه شايد شكست پي در پي و غير قابل پيش بيني در سال هاي پاياني ماراتن اصلاح طلبي يعني انتخابات شورا ، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم ، و از طرفي خيز برداشتن جرياني ناپخته ، عوام گرا و توده محور و نا آشنا به عوالم سپهر سياست خود گوياي ناهماهنگي استراتژي اليت هاي اصلاح طلب واز طرفي بيانگر عدم توانايي ليدرهاي اصلاحات در بسيج عمومي مردم و جلب اعتماد عمومي بوده است. واقعيت اين است كه پيروزي و شكست در سياست ناشي از پذيرش و يا عدم پذيرش جريانات سياسي در آزمون مشروعيت عام و مقبوليت اكثريت جامعه تعريف مي شود. از جهتي گفتمان اصلاحات و خواسته هاي دموكراتيك و توسعه محور نوك پيكان دورنماي انتظار سياسي ايرانيان را شامل مي شود مضافاً اينكه منطق و زبان مشترك سياسيون و نخبه ها و گروه هاي مرجع در دنياي امروز هم مبتني است بر مفاهيمي چون : دموكراسي خواهي ، آزادي نهادينه شده ، فعاليت آزاد و بلاشرط احزاب ، مطبوعات و فضاي نقد آزاد ، دولت حداقل و بخش خصوصي مقاوم و قدرتمند ، جامعه مدني ايمن و تاثير گذار . كه عملي شدن همه اينها خود نيازمند استراتژي و راهكاري همچون « پروسة اصلاحات » مي باشد ، كه در عرصه كنوني دوستان اصلاح طلب مي توانند از اين مهم به عنوان فرصتي استفاده نمايند تا به باز توليد نقش فعال خود اين بار به دور از حكومت و مسئوليت هاي آن در سطح جامعه به مشاركت مردم و بسيج عمومي امكانات مردمي بپردازند.
اينها همه وسوسة اميد آينده اصلاحات در ايران است اما به دور از خوش بيني هاي آرماني واقعيت هم چيز ديگري است ؛ دولت نهم البته كه خود را نمايندة تفكر اصلاح محور نمي داند و با اين دغدغه ها بيگانه است و از جهتي دولت در ايران به جهت برخورداري از درآمد مستقيم نفت و در اختيار داشتن امكانات مالي و منابع ملي عرصه تصميم گيري و تصميم سازي را بر عرصه بخش خصوصي و جامعه مدني خارج از نهاد دولت تنگ مي كند كه اين مسئله يكي از عوامل بازدارندة شكل گيري جامعه مدني مقاوم و پويا در ايران بوده و مسير را به نوعي ناهموار جلوه مي كند .
پس ناگزير در شرايط امروزي دوستان اصلاح طلب به اين فرمول و راه حل سياسي به نظر مي رسد دست يافته اند كه يك بار ديگر بايستي به زبان مفاهمة مشتركي با جامعه انديشيده و به باز آفريني نظام تاثير گذار و نهادينه شده مردم در قالب احزاب ، نهادهاي مدني و دانشجويي و گروه هاي صنفي بپردازند . از جبهة مشاركت كه خود رانمايندة ، طبقه متوسط و روشنفكر قلمداد مي كند تا مجمع روحانيون كه ريش سفيدي مصلحانه اي را پيش گرفته تا مجاهدين انقلاب نخبه گرا تا كارگزاران توسعه گرا ، نهضت آزادي ، اعتماد ملي تازه نفس و … بايستي اينبار از برج تئوري و شعارهاي زيبا به عملياتي شدن حضور و مشاركت مردم بپردازند و به فرايند شكل دهي به بخش خصوصي و مدني قدرتمند و مستقل با تكيه بر استقلال نسبي اقتصادي از دولت مدد رسانده و عرصه تصميم سازي و تصميم گيري سياسي را به نفع نهادهاي مدني و جنبش هاي مردمي و احزاب توانا و مستقل از حاكميت رقم بزنند . ناگفته پيداست كه بخش خصوصي و نهادهاي مدني قوي و طبقه متوسط شكل گرفته از حاصل آن و احزاب كارآمدخود به بازار توليد آيندة مورد نظر اصلاحات خواهند پرداخت.
هر حركت اصلاحي و به تبع آن پيشرفت در عرصه هاي سياسي در جامعة امروز ايران خود نيازمند بازسازي رابطه اي منطقي ، قابل مداومت و پويايي با شهرونداني است كه با ذهني پر از دغدغه هاي نو از جنس خواسته هاشان، رفتارهاي جريانات سياسي را رصد مي كنند. دوستان اصلاح طلب بعد از تجربة شكست از انتخابات بايستي يك بار ديگر به سمت بازسازي شيوه و روش تعاملشان با نهادهاي مدني و توده مردم و به سازماندهي نيروهاي مردمي بپردازند تا در اين جامعه سازي كه از مقدمات اساسي هر حركت سياسي در آيندة فعاليت سياسي و انتخاباتي مي باشد ، اعتماد از دست رفتة جامعه را به خود بازگردانند !
البته يكي از نقدهاي اساسي كه به جريانات و گروه هاي اصلاح طلب مي توان روا داشت همانا عدم جدي گرفتن اين اصل اساسي است كه در عين حفظ تفاوت هايي كه در روش مشي سياسي شان دارند « اصل دور يك ميز نشيني » را كه مي تواند به تاثير قدرتمندشان بر جامعه و افكار عمومي منجر شود ، رعايت نمي كنند. گفتمان اصلاحات كه مبتني بر رويكرد نو و مردم گرا و حقوق محور از منظر حقوق شهروندي است در ذهنيت سياسي مردم ايران به سوسوي در حال خاموشي مي مانست. وقت آن رسيده است كه براي نفس رساندن به اين نهال غريب ! چاره اي انديشيد.
برگشت به جامعه و ايجاد پل ارتباطي مستحكم و پويا با تكيه بر هدايت شهروندان به سمت مشاركت فعال در عرصه تصميم گيري و تصميم سازي سياسي مي تواند حركت نويني را در دورنماي سياست ورزي گروه ها و جريانات اصلاح طلب رقم زند. اينك كه دولت نهم آنچنان از پيش بري سياست خارجي و پرداختن به سياست داخلي موفق و حرفه اي عمل نكرده است ضرورت جامعه پذيري و مردم گرايي مي تواند در جبهه اصلاحات باب نويني را در برگرداندن اعتماد عمومي به آيندة فرايند توسعه در جامعه سياسي ايران بگشايد.
براي اين منظور احزاب و جريانات سياسي اصلاح طلب مي توانند از فرصت به دست آمده در طول دوري از قدرت به فرايند تمرين كادر سازي از پايين به بالا پرداخته و مفهوم مشاركت واقعي مردم را در قالب كاركرد حزبي و گروهي پي بگيرند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

وقت سياست ورزي به پايان خود نرسيده است زمين بازي در حال حاضر براي احزاب و جريانات و گروه ها و نخبه گان اصلاحات نه فقط در عرصه قدرت كه در سطح عموم جامعه و در همسايگي چشم و گوش مردم قابل پيگيري است. البته نبايستي از نقد و رفتار هاي گروه حاكم چشم پوشي كرد .
در گذشته متاسفانه اصلاح طلبان حكومتي ، كه مردم را به عنوان مركز ثقل تحولات اصلاح طلبانه در بازي سياست ورزي جدي نگرفتند از قدرت تاثير گذار و اساسي مردم در فرآيند اصلاحات غافل ماندند مسئله اي كه در نهايت بدنه مردم را به سمت نااميدي سوق داد . مردم طرفدار برنامه هاي اصلاحات به جهت رشد آگاهي و شعور سياسي شان خواستار مشاركت فعال در بدنه اصلاحات بوده و انتظار همراهي استراتژي آيندة اصلاح طلبان با دغدغه هاي خود را در سر مي پرورانند. زمان آن نيست كه مردم را براي زمان انتخابات به زمين سياست فراخواند و بعد از آن آنها را از فرايند حضور فعال كنار گذاشت ، بلكه امروز در زمان دوري از قدرت و حكومت دوستان اصلاح طلب بايستي جامعه پذيري و جامعه محوري را پيشه فعاليت خود قلمداد كرده و مردم را در قالب نهادهاي مدني و به صورت جنبشي فراگير در استراتژي هاي خود مشاركت دهند. گذشته از اين احزاب و جبهه هاي سياسي در عين نخبه گرايي ، براي رسيدن به زبان مشترك با توده مردم به ضرورت ديپلماسي قابل فهم ، عمومي و ملموس از نظر اكثريت مردم دقيق تر گردند. آينده هميشه فرصت هاي بيشماري دارد و فرايند توسعه و رسيدن به سطحي از دغدغه هاي اصلاح طلبي پروسه اي است كه بيش از هر زماني ديپلماسي فعال و استراتژي تاثير گذار و دامنه داري را طلب مي كند. اين روزها از فعاليت حزبي و جبهه اي فراوان صحبت مي شود اما كاش به جاي حرف زدن ها به عمل ها بپردازيم !

بهزاد عبدي

در همين زمينه:

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'در دفاع از سياست ورزي اصلاح طلبانه، بهزاد عبدي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016