خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي
همايش بازشناسي عملكرد نيروهاي مذهبي در ملي شدن صنعت نفت با سخنراني حجتالاسلام روحالله حسينيان برگزار شد.
به گزارش خبرنگار سياسي ايسنا، وي در اين همايش با اشاره به چهار جريان فكري پس از جنگ جهاني دوم و سقوط رضا شاه در ايران گفت: اين چهار جريان در ايران فعال بودند، جناح راستگرا به نمايندگي از تكنوكراتهاي تحصيلكرده در غرب؛ جناح چپگرا؛ جناح وابسته به قدرت و دربار؛ جناح مذهبي كه در يك سازمان متشكل به نام فداييان اسلام در حول و محور آيت الله كاشاني و عدهاي از روحانيون اجتماع كردند. پس از آغاز جنگ جهاني دوم و از سقوط رضا شاه رقابت نفتي بين ابرقدرتها ايجاد شد و رقابتها ي درون مجلس موجب بيداري مردم مسلمان به رهبري آيت الله كاشاني و جناح روحانيون متمايل به سياست شد كه خواستههاي خود را به صورت بسيج و خواست عمومي مطرح كردند.
رييس مركز اسناد انقلاب اسلامي با اشاره به قرارداد مظفرالدين شاه با دارسي گفت: در قرارداد دارسي، تمام مناطق ايران به جز استانهاي شمالي واگذار شد. پس از مذاكرهي دولت با شركت آمريكايي، چپ گرايان در مجلس به جنب و جوش افتادند كه چرا مجلس را مطلع نكردهاند. دولت در زمان ساعد بود و او را مورد سوال قرار دادند اما ساعد گفت كه هنوز اقدامي صورت نداديم و بلافاصله پس از انتشار گفتههاي ساعد شوروي به فكر منافع خود افتاد و شخصي را براي مذاكرهي نفتي به ايران فرستاد و اين بار راست گرايان نيز به جنب و جوش افتادند و همچنين ساعد اعلام كرد كه ما تصميم گرفتيم هيچ مذاكرهي نفتي را تا پايان جنگ جهاني انجام ندهيم. فرستادهي شوروي ناراحت شد و اعلام كرد احتمالا رابطهي ما با ايران كدر شود. در همين راستا مصدق در مجلس نطقي كرد كه به مجلس پيشنهاد ميكنم كه انحصار فروش نفت را از نفتهايي كه از شمال استخراج شد به شوروي تعلق بگيرد، اين موضوع با اعتراض برخي افراد بي طرف مواجه شد و مورد سرزنش قرار گفت. مصدق براي آنكه اميد شوروي را قطع كند طرحي پيشنهاد داد كه پس از آن زمان هيچ يك از دولتها اجازهي مذاكره با دولتهاي خارجي در مورد واگذاري امتياز را ندارند لذا اگر نخست وزيري يا معاونش وارد مذاكره شد بايد مجازات شود؛ و لذا طرحي را براي مجازات به مجلس داد كه معناي اين طرح اين بود كه شوروي ديگر نميتواند امتياز نفتي را در پنج استان شمالي كشور بگيرد. اما جناح چپ مجلس مخالفت كرد و طرحي داد كه تمام امتيازات نفتي ايران را لغو ميكرد و پس از آنكه طرح در مجلس خوانده شد به مصدق گفتند كسي كه ديروز چنان طرحي را داد امروز نيز با اين طرح موافقت خواهد كرد اما مصدق استدلال حقوقي كرد كه چنين چيزي ممكن نيست چرا كه قرارداد طرفيني است و يكطرفه نميتوان آن را لغو كرد.
حسينيان گفت: چند روز پيش آقاي [عزتالله] سحابي در رد تاثيرگذاري نيروهاي مذهبي در ملي شدن صنعت نفت سخنراني كرده بود و اين مطلب را تحريف كرده بودند و از قول مصدق گفته بودند : «صحيح نيست كه قرارداد لغو شود و لذا بايد نفت را ملي كنيم و اگر ملي كنيم قانوني ميشود و ميشود بعدا قرارداد را فسخ كرد».البته براي ما مفهوم نيست كه ملي كردن نفت با فسخ قرارداد چه ربطي دارد، اما تاريخ اينگونه نيست كه انسان طبق نظر خودش حرف بزند و تاريخ طبق نظريات مرحوم مصدق و مجموعهي مذاكرات مجلس ثبت شده است.
رييس مركز اسناد انقلاب اسلامي همچنين به قرارداد الحاقي گس- گلشايان اشاره كرد و گفت: اين قرارداد الحاقي در مجلس پانزدهم مطرح شد اما مرحوم آقاي مكيآزاد و حائري كه اقليت مجلس را تشكيل ميدادند به دليل نطقهاي طولاني اجازه ندادند اين قرارداد تصويب شود. مكي در آن زمان به پيش مصدق در احمدآباد رفت - مصدق آن زمان موفق نشده بود كه به مجلس پانزدهم برود - و از آقاي مصدق خواست نامهاي بنويسد و مانع از تصويب چنين قرارداد شود. مرحوم مكي نقل كرد: «آقاي مصدق گفت، من سياستمدار نيستم و در مسايل سياسي دخالتي نميكنم». آقاي مكي نقل كرد «من ايشان را تهديد كردم كه بدبخت ملتي كه سياستمداري را تربيت ميكند ولي در مسايل مهم خود را كنار ميكشد، اگر نظري ندهيد من اين به مردم اعلام خواهم كرد كه مصدق از ما حمايت نكرد». فرداي آن روز مصدق نامهاي دربارهي اين قرارداد نوشت كه متاسفانه در تاريخ تحريف شده، مصدق در آن نامه تنها يك پيشنهاد دربارهي تغيير در قرارداد الحاقي داشت و آن هم تبديل «شيلينگ» به «شيلينگ طلا». آقاي غلامرضا نجاتي در كتابشان بر خلاف واقعيت اين نامه مينويسند كه با تلاش مصدق و پيام مصدق به مكي و مجلس مبني بر لزوم رد قرارداد، قرارداد به تصويب نرسيد. اين يك تحريف صريح تاريخي است. در يكي از اسنادي كه از خانهي سعدان - مسوول روابط عمومي شركت نفت - به دست آمده(در چاپ اوليهي آن اسناد)، نوشته شده است: رييس ادارهي اطلاعات شركت نفت در تاريخ دوم ژوييهي 1950 در نامهاي به لندن در مورد مصدق نوشته است قبل از به قدرت رسيدن رزمآرا به مصطفي فاتح گفته بود لايحهي الحاقي با كمي جرح و تعديل ميتواند به تصويب برسد، وي همچنين وقتي رزمآرا به قدرت رسيد به طور خصوصي به دكتر علوي _ يكي از اعضاي كميسيون نفت مجلس - گفته بود، بي نهايت مشتاق تصويب لايحهي الحاقي است. البته متاسفانه در اين اسناد كه بعد از انقلاب توسط نيروهاي جبههي ملي چاپ شد اين بخشها حذف شد. به هر حال در مجلس پانزدهم با شاهكار مرحوم مكي اين قرارداد به تصويب نرسيد.
حسينيان همچنين گفت: در انتخابات مجلس شانزدهم، 12 كانديداي جبههي ملي در صدر شمارش آرا قرار گرفتند، آيتالله كاشاني هم جزو اين 12 نفر بود، البته آيت الله كاشاني به دليل بيانيهاش دربارهي نفت در تبعيد بود. همين كه ديدند نيروهاي جبههي ملي در حال راي آوردن هستند، دولت صندوقها را از مسجد سپهسالار كه زير نظر نيروهاي فداييان اسلام محافظت ميشد به فرهنگستان برد، در اعلام نتيجهي انتخابات اصلا اين 12 نفر را اعلام نكردند. فداييان اسلام زدن هژير كه مسوول انتخابات هم بود، رييس انجمن انتخابات تهران اعلام بطلان انتخابات را كرد و مجددا انتخالات برگزار شد و همين 12 نفر از نيروهاي ملي گرا وارد مجلس شانزدهم شدند. اينجا يك تحريف تاريخي صورت ميگيرد، كه معمولا نويسندگان جبههي ملي زدن هژير را ذكر ميكنند، چند روز به بعد از ابطال انتخابات ميبرند تا ربط زدن هژير و ابطال انتخابات را وارانه كنند. بعد از اين، آمريكا و انگليس و دربار به اين نتيجه رسيدند كه شخص قدرتمندي به عنوان نخست وزير انتخاب شود كه لذا رزمارا كه فردي تحصيلكرده بود انتخاب شد و همگان چشم اميدشان به او بود تا قرارداد الحاقي را به تصويب برساند. اما رزم آرا با دو موضوع روبهرو شد، حضور آيت الله كاشاني و حضور 12 نمايندهي ملي گرا در مجلس.
حسينيان ورود و استقبال مردم از آيت الله كاشاني به تهران را به ورود حضرت امام(ره) مشابه خواند و گفت: ايشان ابتداي ورود خود به منزل در سخناني گفت كه يك مسوليت بسيار مهم داريم و آن ملي شدن صنعت نفت است.
وي تاكيد كرد: آقاياني كه ادعا ميكنند نفت را مصدق ملي كرد، البته من نميخواهم نقش مصدق را انكار كنم، اما اگر كسي تا 28 خراداد سال 1329 يك كلام از مصدق در نطقها و بيانيههاي مصدق دربارهي ملي شدن صنعت نفت آورد ما همهي اين ادعاها را قبول ميكنيم. تنها نظر مصدق در اين باره، نطق پيش از دستور اوست كه پيام آيت الله كاشاني دربارهي ملي شدن صنعت نفت بود و قبل از آن مصدق هيچ جا دربارهي ملي شدن صنعت نفت صحبت نكرد، حتي در آبان 28 كه جبههي ملي اعلام موجوديت كرد در هيچ كدام از مواد اساسنامهاش اشارهاي به ملي شدن نفت نشده بود.
حسينيان ادامه داد: ملي گرايي در ايران معاني شناوري دارد، ملي گرايي در آن زمان به معناي در مقابل دربار بودن بود، يعني طرف مردم را گرفتن در مقابل دربار. هيچ اشارهاي به استعمار، منابع خارجي و امثال آن در اساسنامه و يا نطقهاي اعضاي جبههي ملي در آن دوره نميتوانيد بيابيد.
وي با اشاره به زنداني شدن آيتالله كاشاني در پي مخالفت ايشان با انگليس در عراق، گفت: نقل شده كه آيت الله كاشاني گفته بود اگر من از اينجا آزاد شدم نخواهم گذاشت كه ملت مسلمان اجازه دهد يك قطره نفت از گلوي شما انگليسيها پايين برود. پس از آزادي، در بسياري از نطقها اگر هم ملي شدن نفت نيامده، اما اين شعار را داده كه نفت ايران متلق به ايران است و بايد توسط ايراني استخراج، تصفيه و به فروش برسد. در عيد فطر سال 1329 در بزرگترين و با شكوهترين عيد فطر از دوران پهلويها، ايت الله كاشاني تاكيد كرد اولين كار ما آزادي نفت از دست انگليسيهاست و در بيانيهي اول بهمن 27 ايشان هم كه باعث تبعيد شدن شد بحث ملي شدن صنعت نفت و مخالفت با قرارداد الحاقي را مطرح كرده بود.
رييس مركز اسناد انقلاب اسلامي همچنين ادامه داد: رزمآرا بر تصويب قرارداد الحاقي تاكيد داشت، كميسيوني در مجلس شانزدهم به نام نفت به رياست مصدق تشكيل شد و مشغول بررسي آن شد. آيت الله كاشاني در اين مدت از 20 خرداد تا 14 اسفند 29 تمام تلاش خود را به كار برد تا اين خوست ملي شدن نفت را به بسيج عمومي تبديل كند و در اين مدت بسياري از علما و مراجع به صحنه آمدند، از جمله آيت الله خوانساري در بيانيهاي تاكيد كرد كه «امر ملي شدن صنعت نفت از واجبات است و همه بايد دست به دست هم بدهند و نهضتي را كه در صدر آن شخصيتي همچون ايت الله كاشاني است حمايت كنيم تا نفت ما از دست چپاولگران و كفار انگليسي خارج شود». يكي از نويسندگان متاسفانه نوشته بيانيهي آيت الله خوانساري در حمايت از مصدق؛ در حالي كه هيچ كجاي آن نامي از مصدق نيامده، از سويي اصلا در آن زمان مصدق هنوز به صحنه نيامده بود كه آيت الله خوانساري در حمايت از ايشان بيانيه بدهد. آيت الله شاهرودي هم با بيانيهاي از آيت الله كاشاني حمايت كرد. آيت الله قمي هم با بيانيههاي شديد اللحني اعلام كرد كه تسلط اجنبي بر منابع ايراني حرام است و بايد ملت ايران جهاد كنند تا نفت آزاد شود. آيت الله چهارسوقي با صدور فتوايي اعلام كرد كه تلاش كنند نفت ملي شود و از آيت الله كاشاني به عنوان رهبر نهضت حمايت كنند. آيت الله كلباسي در مشهد هم با صدور فتوايي از ملي شدن صنعت نفت حمايت كردند. تنها كسي كه از جبههي ملي حمايت كرد، آيت الله شيخ محمدباقر رسولي كه علماي بزرگ رشت بود كه نوشت بايد از نهضتي كه آيت الله كاشاني و جبههي ملي و هر گروه ديگري كه براي ملي شدن صنعت نفت تلاش ميكنند حمايت كرد.
وي تاكيد كرد: بحث ملي شدن نفت در آبان و آذر 29 به خواست عمومي تبديل شد و كه تماما مربوط ميشود به فعاليت آيت الله كاشاني. كميسيون نفت در آذر 1329 به مجلس گزارش داد كه قرارداد الحاقي گس-گلشاييان وافي به استيفاي حقوق ملت ايران نيست و رد شد. همان روز يعني يازدهم آذر ماه، 11 نفر طرحي را به مجلس دادند كه نفت ملي شود، طرح براي مطرح شدن به 12 امضا نياز داشت ولي نفر دوازدهم پيدا نشد. حالا چطور شد در 16 اسفند به اتفاق آرا به ملي شدن صنعت نفت راي داد؟ يكياش تلاش آيت الله كاشاني بود، كه هر روز در گوشهاي از كشور ميتينگي برقرار بود كه نفت بايد ملي شود. آخرين حلقه هم رزمآرا بود و استدلال ميكرد كه ايراني كه سيمان نميتواند توليد كند چگونه ميتواند نفت خود را ملي كند و آخر كار وقتي دولت رزمآرا پافشاري كرد، جبههي ملي به ياس افتادند و گفتند كه اگر بناست نفت ملي شود بايد رزم آرا كنار رود، اما چه كسي ميتواند اين كار را انجام دهد؟ اينجا روايتهاي مختلف است كه نمايندگان جبههي ملي، آقاي مكي، آقاي حائريزاده، آقاي نريمان و آقاي عبدالقدير آزاد گفتند تنها كسي كه ميتواند اين سد را بشكند، فدائيان اسلام است.
حسينيان افزود: مرحوم واعظي در كتاب خود نوشته كه خود نواب براي حل كردن اين موضوع از نمايندگان جبههي ملي دعوت كرد، اما مردم طهماسبي در بازجوييهاي خودش گفته نيروهاي جبههي ملي آمدند خدمت نواب و گفتند كه تنها مانع آقاي رزمآراست و اگر شما اين مانع را برداريد نفت ملي ميشود. اينها را هم شهيد واحدي، هم اقاي طهماسبي در بازجوييهايش و هم خود مرحوم نواب در بازجوييها گفته كه در سه جلسه صحبت كردند كه مرحوم نواب پذيرفت اما شرط كردند كه جبههي ملي پس از رسيدن به حكومت، متعهد به اجراي احكام اسلام شود. روز 7 اسفند فداييان اسلام جلسهاي برگزار كرد كه جمعيت فراواني شركت كردند و سيد عبدالحسين واحدي در آن دو ساعت عليه انگليس، آمريكا و شوروي سخنراني كرد و در تهديد كرد كه «آقاي رزم آرا! يا بايد نفت ملي شود و يا تا سه روز ديگر تو را ميبريم؛ با يك تقه» و چنين شد كه روز 16 اسفند رزمآرا با سه گلولهي شهيد طهماسبي از پاي درآمد. روزنامهي «باختر» سيد حسين فاطمي مينويسد: «مردم به يكديگر ميگفتند آخرين تير تركش مانع ملي شدن نفت در رفت» و همان مجلسي كه در 11 آذر يك نفر پيدا نشد به آن 11 نفر اضافه شود، به اتفاق آزا به ملي شدن صنعت نفت راي دادند و مجلس سنا نيز كه نيمي از آنان توسط شاه انتصاب شده بودند با اكثريت به ملي شدن نفت راي دادند و اينگونه صنعت نفت ملي شد.
به گزارش خبرنگار ايسنا، يكي از اعضاي بسيج دانشجويي در ادامهي اين همايش گفت: با توجه به سخنراني كه آقاي دكتر آقاجري دربارهي ملي شدن صنعت نفت كرده بودند ما از ايشان خواستيم كه مناظره برگزار كند، يعني قرار بود اين جلسه به صورت مناظره برگزار شود اما ايشان نپذيرفتند.
در ادامهي اين مراسم جلسهي پرسش و پاسخ برگزار شد و حسينيان در پاسخ به پرسش يكي از دانشجويان گفت: اين جريان ملي شدن نفت مانند هولوكاست شده است، هر كس ميخواهد وارد بازخواني شود متهم ميشود كه ميخواهد اتحاد را به هم بزنند. بعد از 1334 تا الان يكسره نويسندگان جبههي ملي يكطرفه نوشتهاند، و حق يك عده كه واقعا نقش اول را بازي كردند ناديده گرفتند، آيا انصاف ميدهيد تاريخ را مبهم بگذاريم تا اتحاد را به هم نزنيم! شما 60 - 70 سال است نوشتهايد و گفتهايد، بگذاريد ما هم 6 - 7 سال مطلب ديگري را مستند عرض كنيم، دعوا نداريم، اگر كسي استدلال دارد بگويد، و الا اينكه در مورد مسائل تاريخي و علمي ما حاضر به بحث و مذاكره و مناظره و تحقيق نباشيم خيلي حرف غير منطقي است. ما خودمام ميگوييم فرق دانشگاههاي ما اين است كه نقاد هستند، اصلا علم در نقادي در نقادي پرورش پيدا ميكند، نميشود كه راه علم را ببنديم كه شايد يك عدهاي عصباني ميشود، عصباني نشوند، حرف خودشان را بزنند و حرف ما را رد كنند.
وي همچنين در پاسخ به پرسش ديگري گفت: يكي از اشتباهات مصدق اين بود كه بعد از نخست وزيري كه مسووليت اجرايي شدن صنعت نفت را بر عهده گرفت، به آمريكا بيش از اندازه متكي شد و فكر كرد كه آمريكاييها اور را براي ملي شدن صنعت نفت كمك ميكنند، و چون آمريكاييها از اين ميترسيدند كه اين تفكر مليشدن صنعت نفت در ساير كشورهاي داراي نفت هم نفوذ كند، با كمك انگليسيها دولت مصدق را سرنگون كرد.
حسينيان در پاسخ به اين پرسش كه «چرا آيت الله كاشاني در كودتاي 28 مرداد از مصدق حمايت نكرد؟»، گفت: بعد از اينكه مصدق به قدرت رسيد، به قول سرهنگ نجاتي نويسندهي جبههي ملي ميگويد كه مصدق اعتقادش بر اين بود كه روحانيت نبايد كار سياسي كند مگر در اينكه مردم را براي حمايت از دولت بسيج كند، بعد هم به گوشهاي برود، همينها كه در جريان انقلاب ما هم بودند منتها امام(ره) غير از آيت الله كاشاني بود، آيت الله كاشاني يكي از اشتباهاتش همين بود. جبههي ملي از وقتي به حكومت رسيد، كارشكنيهايش عليه اقاي كاشاني شروع شد. از اول اختلافات از اينجا آغاز شد كه مصدق شروع كرد به افراد، قوم و خويش و قبيلهي خودش را بر سر كار آورد، 30 نفر از نزديكان و اقوامش را به سر كار آورد، كه بسياري از آنها از جمله «دفتري»، دفتري يك آدم بسيار خبيثي بود كه رييس شهرباني تهران بود، هماني كه آيت الله كاشاني را در 16 بهمن 27 دستگير كرد و سيلي به او زد و به قلعهي فلك الافلاك برد. رييس ژاندارمري كه در كاروانسنگي بر روي كفنپوشاني كه از همدان و كرج و غرب ايران به تهران ميآمدند تيراندازي كرد و عدهاي از آنها را كشت، به عنوان رييس ژاندارمري كل كشور منصوب كرد. يعني بسياري از كساني كه از ضد انقلابيون ملي شدن صنعت نفت بودند روي كار آورد. متين دفتري، دامادش كه متهم به جاسوسي بود و نخست وزير رضا شاه بود، به عنوان مشاورش منصوب كرد و در سفرش به آمريكا همراهش بود. آقاي كاشاني با اين كارها مخالف بود و انتقاد ميكرد، دعوا از آنجا شروع شد و با پادرمياني آنها را آشتي دادند. بعد كاري كردند كه آقاي كاشاني در آخرين نامهاي كه به مصدق نوشت گفت «تو مرا لكهاي نوشت». در نامهاي ديگر هم مينويسد «مصدق صراحتا گفت كه تو را لجنمال ميكنم». يعني با آقاي كاشاني چنين برخوردي كرد و يك ماه پس از نخست وزيرياش اين فدائيان اسلام را كه اين همه نقش داشتند به زندان انداخت تا بهمن سال 1331 آنها در زندان بودند، يعني با نيروهاي مذهبي چنين برخوردي كرد، از طرفي دست نيروهاي چپ و تودهيي را باز گذاشت و روزنامههاي طرفدار مصدق آنچنان نسبت به آيت الله كاشاني بدرفتاري كردند، از جمله روزنامهي كريمپور شيرازي عكسي از پرچم انگليس را در كنار آقاي كاشاني چاپ كرد، وقتي هم كه آيت الله كاشاني به مصدق اعتراض كرد كه اينها روزنامهي طرفداران شماست، گفت روزنامه مال مردم است من نميتوانم كاري كنم. همان علمايي كه از مليشدن نفت حمايت كرده بودند به مصدق اخطار ميكنند كه با اين كارهايي كه با آيت الله ميكنيد، جز از دست دادن نيروهاي مذهبي، هيچ كار ديگري براي كشور نميكنيد. مصدق با آيت الله كاشاني بسيار بد عمل كرد. وقتي ايت الله كاشاني تمام آرمانهاي خود را بر باد ميديد، چرا در 28 مرداد از مصدق حمايت كند؟ خصوصا مصدق وقتي پشتوانهي مذهبي خود را از دست داد، آنچنان در اين اواخر به حزب توده متكي شد، 25 مرداد آنها تظاهرات كردند. آن زمان حزب توده براي روحانيون از شاه خطرناكتر بود، چون شاه در برابر روحانيت تسليم بود، شاه وقتي در 25 مرداد 1327 فرار كرد، خبر بازگشت خودش را به آيت الله بروجردي مخابره كرد، يعني اولين شخصيت بعد از خودش را ايشان ميدانست، دربار به هر حال نسبت به روحانيت اين طوري برخورد ميكرد، اما حزب توده كساني بودند كه عليه روحاتيت تحت عنوان ارتجاع دائم مقاله مينوشتند، حتي در ختم مرحوم آقاي سيد محمدكاظم اصفهاني تظاهرات عظيمي شد، حزب توده ايرانيان را به عنوان مردمي مرتجع و خرافاني قلمداد كرد و با مذهب اينطوري برخورد ميكردند. روحانيت نسبت به حزب توده حساسيت داشت، حتي آن زمان نسبت به دربار اين اندازه حساسيت نداشتند. مصدق اينها را در جامعه مسلط كرده بود، بنابر اين آيت الله كاشاني نميتوانست نسبت به حمايت از مصدق عكس العملس نشان دهد. گرچه در 27 مرداد نامهاي نوشت كه «كودتايي توسط زاهدي در حال آماده شدن است، جلوي آن را بگيريد»، آن هم باز به اين خاطر كه ممكن است حكومت مصدق در جهت ملي شدن صنعت نفت به پيش برود.