چهارشنبه 23 فروردین 1385

علوي‌تبار: روشنفكري ديني را راه بي‌بديلي در ايران مي‌دانم، ايسنا

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي

عليرضا علوي‌تبار گفت: «مفهوم نوسازي برون‌زا مفهومي است كه مي‌توان براي توصيف و ارزيابي استراتژي و راهبرد‌هايي در زمينه‌ مدرن شدن ايران از آن استفاده كرد.»

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، علوي‌تبار كه در سومين نشست ارزيابي مدرنيته با عنوان "شما مدرنيته را چگونه مي‌فهميد؟" در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران سخنراني مي‌كرد، گفت: «مي‌توان ذيل اين مفهوم بخشي از تجربه‌ ايران را توضيح داد و راهبردي براي آينده ارائه كرد، بخش عمده‌اي از تجربه‌ ما ايراني‌ها را در زمينه‌ مدرنيته مي‌شود ذيل اين عنوان ترسيم كرد.»

وي افزود:‌ «در تعامل با دو عنصر اصلي است كه اين وضعيت در ايران پديد مي‌آيد. عنصري كه مي‌شود آن را به عنوان سرمشق نوسازي كلاسيك ياد كرد. اينكه چرا بعضي از كشور‌ها مدرن شده‌اند و كشور‌هاي ديگر مدرن نشده‌اند را مي‌توان با آن توضيح داد. عنصر ديگر، نوسازي توسط حكومت‌هاي اقتدارگرا و كم و بيش تحت‌الحمايه است. اگر سرمشق نوسازي كلاسيك، بيشتر زاويه نگاه را مشخص مي‌كرد در اينجا به بررسي ويژگي‌هاي عامل نوسازي پرداخته مي‌شود. اين مفهوم را مي‌شود حامل سه عنصر دانست: اينكه از چه زاويه‌اي به نوسازي نگاه مي‌شود، چه كسي و چگونه نوسازي را پيش مي‌برد، تعامل اين سه عنصر بخش عمده‌اي از آگاهي در مورد نوسازي را در بر مي‌گيرد.»

اين فعال سياسي ادامه داد: «گويا دوباره در ايران بازگشتي به اين سرمشق در بخشي از روشنفكران ما در حال شكل‌گيري است. در دوره‌اي روشنفكري ايراني از سرمشق نوسازي كلاسيك گذر كرد اما در سال‌هاي اخير بخشي از روشنفكران ما در صدد تجديد حيات آن هستند.»

علوي‌تبار توضيح داد: «آنچه كه به عنوان سرمشق نوسازي كلاسيك در مباحث علمي آمده چند ويژگي دارد، تقابل سنت و تجدد يكي از ويژگي‌هاي آن است، سنت نفي تجدد و تجدد نفي سنت است. اينها با هم قابل جمع نيستند. نوعي تكامل‌گرايي در اين سرمشق ديده مي‌شود. در اين نگاه يك روند خطي براي تكامل جوامع وجود دارد، آينده بهتر از حال و حال بهتر از گذشته است.»

وي افزود: «در اين نگاه، مفهوم مدرن شدن مترادف با اروپايي و آمريكايي شدن است و تا حدودي به طور ضمني پذيرفته شده است كه مدرنيته همان صورت تحقق يافته مدرنيته در غرب است. در اين تحليل ريشه مدرن شدن را بايد در درون جوامع يافت، نه در محيط اطراف و رابطه‌ آن با ديگران. ارزش‌هاي فرهنگي و نهاد‌هاي اجتماعي در اين عنصر مورد توجه قرار مي‌گيرد و عوامل تاثيرگذار نوسازي محسوب مي‌شوند.»

علوي‌تبار خاطرنشان كرد: «عنصر ديگر، يك ويژگي روان‌شناختي است. طرفداران نوسازي كلاسيك دنبال قواعد عامي هستند كه تمام جوامع مختلف را به يك ميزان تحت پوشش خود قرار دهد. تعميم پذيري يعني اينكه اگر شرط و پيش شرط در جايي محقق شد بايد انتظار وقوع نتيجه هم داشته باشيم. اما در جهان روايي، شما به پيش شرط‌ها توجه نمي‌كنيد و بدون توجه به ويژگي‌هاي خاص يك جامعه حكم به تحقق نتيجه‌ها مي‌كنيد. در مدل سرمشق نوسازي كلاسيك، نظريه‌ها به گونه‌اي بيان مي‌شوند كه گويا قواعد كلي هستند كه بدون توجه به پيش‌شرط‌ها مي‌توانند وضعيت را توضيح دهند.»

وي گفت: «باور به تك خطي بودن، يكي از نتايج نگاه كلاسيك به نوسازي است و چيزي كه از آن به عنوان تك گويي مدرنيته ياد مي‌كنيم. آنچه كه در غرب تحقق پيدا كرده، حاصل وضعيت جغرافيايي، سياسي و تاريخي خاص آنجا هم است و مدرنيته با وضعيت خاص هر كشور آميخته است. بايد در يك نگاه، عنصر هسته‌اي اصلي مدرنيته تفكيك شود تا بتوانيم در مورد تحقق مدرنيته در جوامع ديگر بهتر صحبت كنيم.»

علوي‌تبار گفت: «نوسازي از بالا و توسط حكومت در دوره‌اي در ايران اتفاق افتاد. حكومت‌هاي آمرانه‌اي كه كم و بيش تحت‌الحمايه هم هستند. در جوامعي كه نوسازي برون‌زا اتفاق افتاد، حكومت‌ها يك رابطه‌ تحت‌الحمايه با يك قطب بين‌المللي يا قدرت خارجي دارند. رفتار‌ها تابع نياز كشور نيست. جمع اين عناصر وضعيت نوسازي برون زا را در كشورهايي مثل ايران، مصر، الجزاير و ... به وجود مي‌آورد. مي‌توان گفت بنياد‌گرايي در كشور نتيجه نوسازي برون‌زا است. بنيادگرايي واكنش جوامعي است كه در دوره‌اي تحت نوسازي برون‌زا قرار گرفتند. دفاع سنتي از سنت چيزي است كه بنيادگرايي را به وجود مي‌آورد. حكومت‌هاي تحت‌الحمايه اقتدارگرا به اين نتيجه مي‌رسند كه مي‌توان نوسازي را وارد كرد.»

وي افزود: «كاركرد اصلي عقل مدرن، تلاش براي نقد است. عقل مدرن، عقل خود بنياد است و مرجع بيرون از خود را قبول ندارد و در تقابل با عقل سنتي كه مراجع اعتبار بيرون از خود را چون اسطوره، دين و سنت را مي‌پذيرد قرار مي‌گيرد. عقل خود بنياد، ريشه پديده‌هايي است كه از آن به عنوان مدرنيته ياد مي‌كنيم. اين نگاه كه از زاويه عقل مدرن به جهان صورت مي‌پذيرد محصولات مختلفي دارد. در مدل نوسازي برون‌ساز، به اين ريشه توجه نمي‌شود و صرفا به دنبال محصولات است. آن هم دم دست‌ترين محصولات مثل، خيابان‌ها، بلوار‌ها، ابزار‌آلات جديد و غيره.»

علوي‌تبار با اشاره به انقلاب‌هاي رخ داده در كشور‌هاي غربي، گفت: «ملت‌سازي، دين‌پيرايي و صنعتي شدن، سه انقلابي بودند كه مردم را از ريشه‌ها جدا كردند و امكان دينداري در زندگي مدرن را فراهم نمودند و در نتيجه صنعتي شدن، تكنولوژي معيشتي دگرگون شده و آثار خود را در همه چيز به جا گذاشت.»

وي تاكيد كرد: «شما نمي‌توانيد سرمايه‌داري را تنها نتيجه و برون‌داد عقل مدرن بناميد. هيچ رابطه‌ منطقي و ضروري ميان عقلانيت مدرن و سيستم سرمايه‌داري موجود در غرب وجود ندارد. مفهوم مدرنيته در مقايسه ايران با غرب وارد گفتمان و ذهنيت ايراني شد ولي در عمل در چهارچوب نوسازي برون‌زا توقف پيدا كرد. انقلاب اسلامي در ايران هم واكنش به نوسازي برون‌زا بوده است.»

اين فعال سياسي افزود: «نگرش و سرمشق نوسازي كلاسيك نه استحكام تجربي دارد و نه اعتبار نظري. خط مشي‌هاي برخواسته از اين چهارچوب نيز كارايي ندارد. طرفداران آن به دنبال حفظ حيات و بازنگري در آن هستند. مدل‌هاي جديد مي‌گويند بايد با قرائت مدرن از سنت، سنت را به خدمت مدرن شدن گرفت. بايد از دو قطبي يا سنت را مدرن كردن پرهيز كرد و نگاه تعامل‌گراي تك خطي امروز را به شدت مورد سوال قرار داد. بايد به خودمان مجال گفت‌وگوي انتقادي با مدرنيته را بدهيم. امروز تك گويي مدرنيته فاقد پشتوانه‌هاي اخلاقي و منطقي است.»

علوي‌تبار با بيان اينكه مسائلي در سنت وجود دارد كه زندگي اجتماعي بدون آنها معنا ندارد، گفت: «نگاه امروز به ما حكم مي‌كند سنتي را كه با آن مواجهيم تجزيه كنيم و عناصر آن را ارزش گذاري كنيم. تجربه‌ نوسازي مدرن در ايران عقل مدرن و مدرنيته را فروتن كرده است. مسير حتما مسير غربي شدن نيست. ما بايد بجاي الگوي نوسازي برون‌زا به مدرنيته درون‌زا توجه كنيم. عقلانيت انتقادي در مدرنيته اهميت بيشتري نسبت به تكنولوژي دارد. ما در اين مدرن شدن سعي مي‌كنيم از تحريك سنتي‌ها حتي المقدور پرهيز كنيم. سنتي‌ها مي‌توانند سنتي بمانند و در عين حال وارد دنياي مدرن شوند، آن هم با روش دفاع مدرن از سنت. اين چيزي است كه بايد به جريان سنتي جامعه ما آموزش داده شود.»

وي ادامه داد: «آنچه كه در ايران از قدرت گرفتن بنيادگرايي جلوگيري كرد، جريان نو انديشي و روشنفكري ديني بود. روشنفكري ديني را راه بي بديلي در ايران مي‌دانم. هيچ جريان فكري ديگري نمي‌تواند اين كاركرد را داشته باشد.»

در ادامه اين جلسه، علوي‌تبار در پاسخ به يكي از حضار كه پرسيد اين سنت است كه بايد تغيير كند، چرا اين صحبت‌ها را در ميان سنتي‌ها نمي‌گوييد؟ گفت: «معمولا آنچه كه به عنوان سنت مي‌شناسيم مجموعه‌اي از باور‌ها و الگو‌هاي رفتاري است كه از ديد طرفدارانشان نتايج درخشاني دارد و همراه با يك حس عميق وفاداري به آن نگريسته مي‌شود. سنت، هسته ماندگاري دارد كه اين هسته به اعمالي كه در سنت انجام مي‌شود معنا مي‌دهد. سنت هم براي خودش پويايي و تحول دارد.»

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

وي افزود: «ما مي‌توانيم با سنت‌گرا‌ها وارد گفت‌وگو شويم اما راه خروج از وضعيت فعلي راهي است كه آن را انتقاد توام از سنت و مدرنيته مي‌نامم كه مستلزم دانشي است كه شما نمي‌توانيد آنها را نقد كنيد مگر آنكه آنها را بشناسيد. انتقاد آنها نيز مسلتزم يك نوع فاصله گيري است. وقتي شما به سنت نزديك شده و سنت به معيشت شما تبديل شده است فاصله انتقادي گرفتن از آن مشكل مي‌شود. طرح نقد سنت نسبت به كساني كه مي‌توانند از آن فاصله بگيرند راحت‌تر از كساني است كه از طريق آن امرار معاش مي‌كنند. اين زماني است كه نقد سياسي و هر گونه گفتمان انتقادي عليه آن، شما را وارد درگيري سياسي مي‌كند و اين مساله، گفت‌وگو را با سنت‌گرايان را سخت مي‌كند.»

اين فعال سياسي گفت: «اگر مي‌خواهيم از اين وضع خارج شويم، به نقد توامان سنت و مدرنيته احتياج داريم. ما به يك جريان اجتماعي واقعا موجود نياز داريم كه بتواند اين كار را انجام دهد و ما را از سرگشتگي نظري موجود رها كند.»

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'علوي‌تبار: روشنفكري ديني را راه بي‌بديلي در ايران مي‌دانم، ايسنا' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016