چهارشنبه 12 اردیبهشت 1386

همه چيز درباره کريستين امان‌پور، نيما ملک محمدی، خبرنگاران صلح

نيما ملک‌محمدی- هنگامی که در سال ۱۹۷۹ و با وقوع انقلاب اسلامی‏، محمد و پاتريشيا همراه با دو دخترشان «کريستين» و «اليزابت» مثل خيلی از ايرانيان ديگر جلای وطن کردند و راهی سرزمين آرزوها شدند، کريستين ۲۱ ساله هنوز نمی‌دانست در زندگی چه آرزويی دارد.

وقتی اليزابت برای تحصيل در رشته روزنامه‌نگاری در دانشگاه «رودآيلند» ثبت‌نام کرد و تقريباً بلافاصله پشيمان شد، دفتر مالی دانشگاه حاضر نشد پول شهريه را به خانواده «امان‌پور» پس بدهد، اما به آن‌ها اجازه داد تا شخص ديگری را جايگزين اليزابت کنند. به اين ترتيب کريستين دل به دريا زد و به جای خواهرش سر کلاس‌های روزنامه‌نگاری دانشگاه رودآيلند حاضر شد تا به گونه‌ای کاملاً تصادفی راه خود را در زندگی پيدا کند... راهی که از بوسنی، افغانستان، ايران، رواندا، فلسطين، سودان، لبنان، سومالی، عراق و هر جای ديگری می‌گذشت که در سر خط خبری رسانه‌های جهان قرار می‌گرفت. امان‌پور طی اين سال‌ها در صحنه مهم‌ترين رويدادهای جهانی حاضر بوده است و با سرشناس‌ترين رهبران جهان (مثل: تونی بلر، ژاک شيراک، محمود عباس، ياسر عرفات، پرويز مشرف، ميخائيل گورباچف، سيد محمد خاتمی و...) مصاحبه‌های اختصاصی انجام داده است. به اين ترتيب کريستين امان‌پور خود به مشهورترين و موفق‌ترين گزارشگر تلويزيونی در سراسر جهان تبديل شده است.

اما وقتی که سال گذشته امان‌پور به دعوت دانشگاه ميشيگان برای دريافت مدرک افتخاری و سخنرانی برای دانشجويان به اين دانشگاه رفت، حرفی از نقش شانس و تصادف در زندگی نزد و در عوض با نقل قولی از «رونالدينيو» فوتباليست برزيلی، گفت: «خداوند به هر يک از ما استعداد خاصی داده است. بعضی‌ها خوب می‌نويسند. بعضی‌ها خوب می‌رقصند. او به من هم مهارت و استعداد فوتبال بازی کردن داده است و من هم حداکثر بهره را از آن می‌برم.»

او سپس از دانشجويان دانشگاه ميشيگان خواست تا پس از فارغ‌التحصيلی به دنبال عشق و استعداد خود و آن چيزی بروند که آهنگ ضربان قلب‌شان را شدت می‌بخشد؛ يعنی دقيقاً همان کاری که او در زندگی‌اش انجام داده است.

اين که يک گزارشگر آمريکايی در سخنرانی‌اش از يک فوتباليست برزيلی نقل قول کند، همان‌قدر عجيب است که مثلاً «عادل فردوسی‌پور» حين اجرای برنامه «نود» نقل قولی از يک بازيکن راگبی پاکستانی بياورد! اما در مورد کريستين امان‌پور، توجيهات شجره‌نامه‌ای ـ زندگی‌نامه‌ای خوبی برای کاهش ميزان تعجب شما وجود دارد.


لندن ـ تهران ـ لندن

«کريستين امان‌پور» در ۱۲ ژانويه ۱۹۵۸ از پدری ايرانی و مادری انگليسی در لندن متولد شد. پدر کريستين «محمد امان‌پور»، يکی از مديران شرکت هواپيمايی «هما» بود و مدت کوتاهی پس از تولد کريستين، همراه با خانواده‌اش راهی تهران شد. خانواده امان‌پور در تهران زندگی مرفهی داشتند و تصميم گرفتند کريستين را برای تحصيل به مدارس شبانه‌روزی انگلستان بفرستند. به اين ترتيب بود که کريستين ۱۱ ساله بار ديگر در سال ۱۹۶۹ برای تحصيل، راهی مدرسه شبانه‌روزی «صليب مقدس» در باکينگهام شاير انگلستان و سپس مدرسه «نيوهال» شد که آموزشگاه مشهوری ويژه دختران کاتوليک بود. به اين ترتيب کريستين تحت تأثير مادر انگليسی و تربيت مذهبی حين تحصيل در اين دو مدرسه شبانه‌روزی، مسيحيت را به عنوان مذهب خود انتخاب کرد.

کريستين تازه تحصيلات خود در انگلستان را به پايان رسانده بود و به خانه پدری‌اش در تهران بازگشته بود که روزی پدرش در حالی که سر همان جای هميشگی‌اش در اتاق نشيمن نشسته بود، او را صدا می‌کند و می‌گويد: «می‌دانی کريستين‌؟ زندگی‌ای‌ که‌ تا امروز می‌کرديم‌ به زودی‌ به‌ پايان‌ می‌رسد، چون‌ دارد انقلاب‌ می‌شود و همه‌ چيز به کلی‌ عوض‌ خواهد شد...» به اين ترتيب بار ديگر دست تقدير مسير زندگی کريستين را تغيير داد.


با دوچرخه در راه CNN

کريستين همراه با خانواده‌اش به آمريکا مهاجرت کرد و همان‌طور که اشاره کرديم، به گونه‌ای کاملاً تصادفی در دانشگاه رودآيلند مشغول تحصيل در رشته روزنامه‌نگاری شد. او پس از فارغ‌التحصيلی از دانشگاه رودآيلند مدت کوتاهی در شبکه WJAR رودآيلند که يکی از شاخه‌های محلی شبکه NBC بود کار کرد و پس از آن در سال ۱۹۸۳، تصميم گرفت به يک شبکه خبری معتبرتر و بزرگ‌تر بپيوندد. کريستين امان‌پور تقريبا برای تمام شبکه‌های تلويزيونی مهم آمريکا، درخواست استخدام فرستاد و گاه تا پای مصاحبه هم رفت، اما همگی‌شان او را به خاطر لهجه خارجی، موهای سياه و وزوزی، نام غيرقابل تلفظ و... رد کردند. اما گوش کريستين به اين حرف‌ها بدهکار نبود و آن قدر پافشاری کرد تا در نهايت از سوی شبکه تازه‌تاسيس CNN به عنوان دستيار در سرويس بين‌الملل استخدام شد و به قول خودش: «با يک چمدان، دوچرخه و صد دلار پول» به دفتر CNN در آتلانتا رفت.

او نيز مانند همه‌ تازه‌کارها‌ کار خود را با قهوه‌ بردن‌ برای‌ دبيران ‌خبر آغاز کرد، اما خيلی زود به خاطر استعداد و سخت‌کوشی‌اش مورد توجه قرار گرفت. کريستين آخر هفته‌ها و روزهای تعطيل نيز سر کار می‌رفت و شبانه‌روز تلاش می‌کرد تا پله‌های ترقی را چهار دست و پا و با چنگ و دندان بالا برود تا بالاخره به همان کسی تبديل شود که آرزويش را داشت: «يک گزارشگر سرويس خارجی که با پول ديگران به گوشه و کنار جهان سرک می‌کشد و خبر تهيه می‌کند، خود را به خطر می‌اندازد و از هيجان سرشار می‌شود.»

امان‌پور در سال ۱۹۸۶ به عنوان خبرنگار CNN به شرق اروپا فرستاده شد تا تحولات آخرين سال‌های جنگ سرد و سقوط کمونيسم را پوشش بدهد. گزارش‌های امان‌پور از شرق اروپا همان چيزی بود که جای پای او را در CNN محکم کرد و باعث شد مورد توجه روسای اين بنگاه خبری قرار بگيرد. کريستين امان‌پور در سال ۱۹۸۹ به سمت گزارشگر سرويس خارجی CNN ارتقا يافت و طی آخرين ماه‌های دهه ۸۰ ميلادی انقلاب‌های دمکراتيکی را که در پی سقوط کمونيسم و ديوار برلين سراسر اروپای شرقی را در می‌نورديد، پوشش داد.


آب در کوزه و...

اما دست تقدير اين گونه رقم زده بود که کريستين امان‌پور برای دستيابی به موفقيت و شهرت واقعی، پس از يک دور گردش کامل به گرد جهان، بار ديگر به خاورميانه و منطقه خليج فارس برگردد. تجاوز عراق به کويت و تهاجم نيروهای ائتلافی به رهبری آمريکا به عراق در سال ۱۹۹۰ اين فرصت را در اختيار امان‌پور گذاشت تا به قول يکی از همکاران باسابقه‌اش: «صدای شخصی» خودش را در گزارش رويدادها پيدا کند. در عين حال پوشش بی‌نظير جنگ خليج ‌فارس از سوی امان‌پور و همکارانش شبکه خبری CNN را نيز هم‌پای «بی‌بی‌سی» در زمره معدود شبکه‌های خبری معتبر و صاحب نفوذ در مقياس جهانی قرار داد.

امان‌پور که اغلب بدون آرايش و با لباسی ساده و تکراری در برابر دوربين تلويزيون حاضر می‌شد، طی اين مدت به خاطر تهيه گزارش‌هايی دقيق، تاثيرگذار و لحن کوبنده و تکان‌دهنده‌اش در پوشش فجايع انسانی، توجه مخاطبان تلويزيونی در سراسر جهان را به خود جلب کرد.

امان‌پور خود در اين باره می‌گويد: «هنگامی که در جريان جنگ خليج فارس يکی از همکارانم به من گفت که بايد صدای شخصی خود را در گزارش‌هايم پيدا کنم، درست نفهميدم منظورش چيست. اما حدود دو سال بعد، در ميان معرکه‌ جنگ بوسنی، اين اتفاق برای من افتاد. من در ميانه بزرگترين جنگ و نسل‌کشی اروپا پس از جنگ جهانی دوم در شهرهايی چون سارايوو و سربرنيتسا بودم. در روز روشن و جلوی چشم ما آدم‌ها سلاخی می‌شدند. اين صحنه‌های فجيع کافی بود تا زبان هر کسی از وحشت و نفرت بند بيايد، اما درست در برابر همين صحنه‌ها بود که من و بسياری ديگر از همکارانم صدا و زبان شخصی‌مان را نه‌تنها به عنوان خبرنگار و گزارشگر، بلکه به مثابه‌ شهروندان جهانی، پيدا کرديم.»

گزارش‌هايی که امان‌پور و همکارانش از دل جنگ بوسنی به شبکه‌های خبری جهان مخابره کردند، باعث شد تا در نهايت سازمان‌های بين‌المللی و قدرت‌های جهانی در اين «جنگ داخلی» دخالت کنند و جلوی نسل‌کشی مسلمانان را بگيرند. امان‌پور همچنين بيش از هر خبرنگار بين‌المللی ديگری در منطقه بالکان بوده است و به پوشش درگيری‌ها و نسل‌کشی‌های اين منطقه طی چندين سال متوالی پرداخته است. به همين خاطر مسئولان شهر سارايوو در سال ۲۰۰۶ به امان‌پور عنوان شهروند افتخاری اين شهر را اعطا کردند.

پوشش امان‌پور به جنگ خليج فارس و در پی آن درگيری‌های بالکان و گزارش‌هايی که از دل خطر به روی آنتن شبکه‌های تلويزيونی آمريکا می‌فرستاد، باعث شد تا طی اين سال‌ها امان‌پور نه در ميان همکارانش، بلکه در ميان مردم عادی آمريکا و ديگر نقاط جهان نيز به چهره‌ای محبوب و شناخته شده تبديل شود.

امان‌پور به گفته خود، هميشه تلاش می‌کند تا «چهره‌ای انسانی» به گزارش‌های خود ببخشد، به گونه‌ای که تک‌تک بينندگان عمق فجايعی را که اغلب موضوع گزارش‌های امان‌پور است، در اعماق وجودشان حس کنند. امان‌پور می‌گويد: «من اعتقاد دارم اگر اخبار و گزارش‌ها به گونه‌ای تهيه شود که با تک‌تک مخاطبان رابطه‌ای شخصی و حسی برقرار کند، توجه و واکنش آن‌ها را بر می‌انگيزد.»


رسالت ژورناليست: کودک و لاشخور

«کوين کارتر» عکاس مشهور آمريکايی، در سال ۱۹۹۳ برای عکاسی از قحطی‌زدگان سودانی به اين کشور سفر کرد. کارتر، در جريان يکی از جست‌وجوهايش متوجه صدايی در پشت درخت‌ها شد و وقتی پشت درخت‌ها سرک کشيد، دختربچه لاغر و رو به مرگی را ديد که خود را روی زمين به سوی اردوگاه سازمان ملل می‌کشيد. کارتر در همين هنگام متوجه لاشخوری شد که چند متر آن سوتر نشسته است و مرگ کودک را انتظار می‌کشد. کارتر حدود بيست دقيقه برای عکاسی از زاويه مناسب حول کودک و لاشخور می‌گشت تا در نهايت عکس خود را به بهترين وجه ممکن بگيرد. عکس کارتر در ۲۶ مارس ۱۹۹۳ در روزنامه «نيويورک تايمز» منتشر شد و در همان سال نيز جايزه «پوليتزر» را از آن کارتر کرد. اما کارتر پس از عکاسی از اين صحنه دچار چنان افسردگی و عذاب وجدانی شد که در نهايت در ۲۷ ژوئيه ۱۹۹۴ به زندگی خود پايان داد.

عکس کارتر، اکنون مثالی کلاسيک در کلاس‌های «اخلاق روزنامه‌نگاری» است. روزنامه‌نگاران متعهدی که به قدرت رسانه‌ها ايمان دارند، می‌گويند کارتر با عکاسی از اين صحنه جان هزاران کودک ديگر را نجات داد، در صورتی که اگر دوربين خود را به کناری می‌گذاشت و کودک را نجات می‌داد، تنها شايد يک کودک را نجات داده بود.

کريستين امان‌پور نيز در زمره کسانی است که به قدرت رسانه‌ها ايمان دارد و می‌گويد که خبرنگاران و گزارشگران با ارائه تصاويری واقعی از دل رويدادهای فاجعه‌بار، سرنوشت آدم‌ها را تغيير می‌دهند. امان‌پور از اين جهت به خاطر پوشش جنگ بوسنی به خود و همکارانش بسيار می‌بالد و می‌گويد: «در حالی که رهبران جهانی در برابر وقايع بالکان شانه بالا می‌انداختند و آن را يک جنگ داخلی می‌ناميدند، ما خبرنگاران و گزارشگران گفتيم نه! اين گونه نيست. اين يک نسل‌کشی عليه مسلمانان در خاک اروپا است که بايد هر چه زودتر متوقف شود.»

امان‌پور از اين که خود و همکارانش نقشی هر چند کوچک در جهان امروز بازی می‌کنند، احساس غرور می‌کند و می‌گويد: «پس از جنگ بالکان بود که متوجه شدم ما دارای چه توانايی و موقعيتی هستيم. از همان زمان تصميم گرفتم تا از جايگاه استثنايی شبکه CNN و مخاطب بين‌المللی آن در خدمت حقيقت استفاده کنم.»

همين عشق و اعتقاد به ژورناليسم و باوری که امان‌پور به ايجاد تغييراتی هرچند کوچک از اين طريق در جهان امروز دارد، برای او شماری از معتبرترين جوايز اين رشته (از جمله دو جايزه جرج پولک، ۹ جايزه امی و دو جايزه پيبادی) را به ارمغان آورده است.


پياده نظام بوش يا سخنگوی القاعده؟

با اين حال حقيقت و واقعيت، همان‌قدر که در فلسفه محل بحث و اختلاف‌نظر است، در روزنامه‌‌نگاری و ژورناليسم نيز محل اختلاف است. فلاسفه پست‌مدرن که به کل منکر قضيه شده‌اند و اعلام کرده‌اند که همه چيز نسبی است، حتی حقيقت و هيچ حقيقت واحد و مطلقی وجود ندارد، بلکه تنها برداشت‌ها و قرائت‌های ما از واقعيت و حقيقت وجود دارد.

در اين وضعيت، کار گزارشگری که وظيفه‌اش پوشش عينی و انتقال «حقيقت» يک ماجرای خبری مهم به بينندگانی در سراسر جهان است، بيش از پيش دشوار می‌شود. به همين خاطر هر روزنامه‌نگار و گزارشگری در طول دوران حرفه‌ای بارها با اتهام جانبداری و دخالت اغراض شخصی در پوشش اخبار و رويدادها روبرو می‌شود. حال اگر اين گزارشگر کريستين امان‌پور باشد که در بيست سال اخير از صحنه مهم‌ترين رويدادهای جهانی (از جنگ خليج فارس تا توفان کاترينا؛ از سونامی تا درگذشت پاپ ژان پل دوم) گزارش تهيه کرده است، اين اتهام‌ها دوچندان می‌شود.

در عين حال گاه نيز شرايط و فشارهای خارجی باعث می‌شود تا روزنامه‌نگاران و گزارشگران نتوانند آن گونه که خود می‌خواهند آينه‌ تمام‌نمايی در برابر واقعيت باشند. امان‌پور خود در نخستين ماه‌های پس از اشغال عراق از سوی نيروهای آمريکايی در سال ۲۰۰۳، از فشارهايی که در مورد چگونگی پوشش جنگ عراق به رسانه‌های آمريکايی وارد می‌شد، پرده برداشت.

امان‌پور که در يک شوی تلويزيونی در شبکه CNBC شرکت کرده بود، گفت رسانه‌های دست‌راستی چون فاکس‌نيوز، دولت بوش و دستگاه‌های امنيتی چنان جوی را در مورد چگونگی پوشش جنگ عراق به وجود آورده بودند که بسياری از رسانه‌ها مجبور به خودسانسوری شده‌اند. امان‌پور گفت: «در کمال تأسف بايد بگويم که شبکه CNN و ديگر شبکه‌های خبری، در مورد پوشش جنگ عراق آزادی عمل کافی نداشتند.»

هنگامی که تينا براون، مجری اين شوی تلويزيونی، از امان‌پور پرسيد که آيا هيچ‌گاه در طول پوشش جنگ عراق، مجبور شده است به خاطر اين فشارها از پوشش يک سوژه خبری خودداری کند، امان‌پور پاسخ داد: «اين جا مسئله توانستن يا نتوانستن مطرح نيست. مسئله لحن و نگاه مطرح است. در بسياری موارد من و همکارانم نتوانستيم آن گونه که می‌خواهيم صريح و سرسخت باشيم.»

سخنان امان‌پور در اين شوی تلويزيونی با واکنش جدی شبکه فاکس‌نيوز مواجه شد که در طول اين برنامه از سوی امان‌پور، پياده‌نظام بوش خوانده شده بود. ايرنا برينگاتی، سخنگوی فاکس‌نيوز، در فردای پخش اين برنامه تلويزيونی در پاسخ به ادعاهای امان‌پور گفت: «اگر قرار به انتخاب باشد، ما ترجيح می‌دهيم پياده‌نظام بوش باشيم تا سخنگوی القاعده.»


مادر داريوش، همسر جيمز

کريستين امان‌پور در سال ۱۹۹۸ با «جيمز روبين» سخنگوی وقت وزارت امور خارجه آمريکا در دولت «بيل کلينتون» ازدواج کرد و در سال ۲۰۰۰ از او صاحب فرزندی به نام داريوش شد.

امان‌پور هنگامی که در سال ۲۰۰۲ به عنوان مهمان در شوی تلويزيونی «اپرا» شرکت کرده بود، درباره تأثير بچه‌دار شدن در زندگی حرفه‌ای‌اش گفت: «از وقتی مادر شده‌ام کمی بيشتر مواظب خودم هستم و پيش از آن که خود را ميان آتش وگلوله بياندازم، خوب موقعيت را می‌سنجم. البته به هر حال کار خودم را انجام می‌دهم اما با احتياط بيشتر. انگار از وقتی بچه‌دار شده‌ام نسبت به خطری که هر لحظه تهديدم می‌کند، آگاه‌تر شده‌ام.»

بر اساس آمار، هر ساله تعداد زيادی از خبرنگاران و گزارشگران جان خود را در حين پوشش اخبار جنگ‌ها و درگيری‌های داخلی و خارجی از دست می‌دهند. در اين ميان کريستين امان‌پور که در حدود ۲۰ سال اخير در خط مقدم جبهه هر جنگی که در جهان درگرفته حاضر بوده است، به زندگی در کنار خطر عادت کرده است.

«اپرا وينفری» در همان شوی تلويزيونی سال ۲۰۰۲ که به علت حضور دو تن از زنان حاضر در فهرست ۱۰۰ زن بانفوذ و قدرتمند مجله «فوربس»، بينندگان زيادی را به خود جلب کرده بود، از امان‌پور پرسيد: «وقتی تو را روی صفحه تلويزيون در وسط معرکه‌ جنگ‌ها و درگيری‌ها می‌بينيم، خيلی نترس و شيردل به نظر می‌آيی؟ اما تا حالا شده که زير اين چهره خونسرد و بی‌تفاوت، از چيزی بترسی؟»

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

کريستين امان‌پور در پاسخ به سئوال اپرا گفت که او هم مثل بقيه انسانی عادی است که به خاطر حرفه‌اش، به ناچار بخش عمده‌ای از طول زندگی‌اش را در شرايطی سخت و خطرناک می‌گذراند. امان‌پور گفت: «با اين حال به مرور زمان و بر اثر کسب تجربه، آدم ياد می‌گيرد که چطور در شرايط خطرناک از خودش محافظت کند و در عين اين که کارش را انجام می‌دهد، تا حد ممکن از خطر دور بماند.»


او بوی باروت می دهد!

هنگام تهيه اين گزارش، کريستين امان‌پور برای چندمين بار طی سال‌های اخير برای تهيه گزارش‌هايی به ايران سفر کرده است. هنگامی که شما اين گزارش را می‌خوانيد، او در گوشه‌ای ديگر از جهان و سرگرم پوشش يک رويداد خبری ديگر است. اما امان‌پور پس از سال‌ها حضور در جبهه‌های جنگ و درگيری بوی باروت می‌دهد و هم‌زمانی سفر او به ايران با افزايش تنش و جنگ لفظی ميان ايران و آمريکا شايد چندان نشانه خوبی نباشد؛ چنان که بسياری از سربازان ارتش آمريکا به شوخی می‌گويند CNN را نگاه می‌کنند تا ببينند امان‌پور در کدام گوشه جهان است تا خود را برای اعزام به آن جا آماده کنند!

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'همه چيز درباره کريستين امان‌پور، نيما ملک محمدی، خبرنگاران صلح' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016