دوشنبه 11 آذر 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

انقلاب و سياست‌زدگی (بخش دوم)، جمشيد فاروقی

جمشيد فاروقی
اعتراف سنگينی است، اما بايد گفت که روشنفکر ايران‌شهر در حرف فرسنگ‌ها از زمانه خود فراتر رفت، اما در عمل نتوانست از فراز سايه سنت‌زده زمانه خود بجهد. و جامعه‌ای که پيش‌آهنگانش به زندگی در سايه زمانه خود خو گرفته باشند، بر ويرانه‌های برآمده از زلزله‌ها همانی را بنا می‌نهد که می‌شناسد

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


نگاه به انقلاب در بين ما ايرانيان عمدتا نگاهی است سياسی. جست‌وجو در تاريک‌خانه اشباح برای يافتن علت‌های سياسی وقوع انقلاب و تلاش برای فهم يا توجيه برآيند و پی‌آمدهای سياسی آن. نگاه به انقلاب از اين منظر يعنی محدود ماندن در جاده خطی سياست. يعنی پرسه‌ پرسه زدن در بعد زمان. يعنی نگاهی خطی به يک تحول بزرگ. و باوری خطا که گويی که اين تحول بزرگ در لحظه‌ای در گذشته آغاز می‌شود، در مسير خطی زمان امتداد می‌يابد و به لحظه‌ای ديگر در زمان ختم می‌شود. و تحول بزرگ، خواه تحولی مثبت يا منفی، بسی بزرگ‌تر از آن است که محصور در قابی تک‌بعدی و خطی باشد يا بماند.

انقلاب يعنی دگرگونی در همه سو. انقلاب چيزی بيش از سياست است. انقلاب در عين حال يک پديده فرهنگی است. نگاه به انقلاب از منظری فرهنگی، به ريشه‌های فرهنگی آن و برآيند و پی‌آمدهای فرهنگی آن، درست همان چيزی است که از آن غافل مانده‌ايم.

انقلاب يک زمين‌لرزه است. يک زمين‌لرزه واقعی. زمين‌لرزه‌ای نه لزوما به‌معنای منفی آن.

نگاه ما ايرانيان به انقلاب نه تنها سياسی است، بلکه نگاهی است مثبت. ما به انقلاب هم‌چون رخداد و تحولی می‌نگريم که در چارچوب همان نگاه خطی و سياسی، جامعه را از مرحله‌ای پست‌تر به مرحله‌ای عالی‌تر رهنمون می‌شود. حال آن‌که کلمه انقلاب در ريشه لاتينی خود يعنی چرخيدن، چرخاندن، جابه‌جا شدن، دگر شدن. انقلاب از اين منظر فاقد هرگونه ارزشی است که در نهادش نهفته باشد. ارزش انقلاب، ارزشی است که ناظر آن انقلاب در آن می‌دمد و ذاتی آن نيست.

در گفتار پيشين آمد که مردم ايران‌شهر هيچ‌گاه طعم دموکراسی را نچشيدند، حال آن‌که در يک سده شاهد دو انقلاب بودند. بر اين نکته بايد افزود که مردم ايران‌شهر در يک سده شاهد دو زمين‌لرزه فرهنگی بودند. و در بين اين دو زلزله، پس و پيش‌لرزه‌هايی که مانع از آن شد تجدد وداعی قطعی با سنت باشد.

وداع قطعی مدرنيته با سنت، وداعی يکباره نيست. اما دور شدن لحظه به لحظه از سنت است، گسست از کهنه است و پوست‌انداختن و بازآفرينی خود در زمانه‌ای که از جنس آن زمانه‌ای نيست که به آن خو گرفته‌ايم. زمانه‌ای که بتوان به آن خو گرفت، بی‌ترديد زمانه‌ای است که بوی کهنگی می‌دهد. زمانه‌ای که در تعريف ارزش‌های خود بيش و پيش از آن‌که به نخبگان امروزش ببالد، افتخار ملی خود را وام‌دار شخصيت‌هايی است که قرن‌هاست به روايت پيوسته‌اند.

برآيند اين دو انقلاب، اين دو زلزله و کشمکش نيروها پيش از آن‌که به ستيز بين کهنه‌پرستی و تجددخواهی در ايران‌شهر بيانجامد، به هم‌زيستی گاه مسالمت‌آميز و گاه خشن و قهرآميز سنت و تجدد ره بود. همه زير يک سقف!

مرزهای بين هواداران سنت و مبارزان صديق تجدد اما چنان درهم بود و تعريف‌ها چنان مغشوش که روشنفکر مدرنش به هواخواهی از سنت برخاست و عليه دولت مدرن خود به ميدان آمد. و هيچ‌کس شجاعت آن را نيافت که بگويد دفاع از تجدد پناه بردن به سنت نيست.

اعتراف سنگينی است، اما بايد گفت که روشنفکر ايران‌شهر در حرف فرسنگ‌ها از زمانه خود فراتر رفت، اما در عمل نتوانست از فراز سايه سنت‌زده زمانه خود بجهد. و جامعه‌ای که پيش‌آهنگانش به زندگی در سايه زمانه خود خو گرفته باشند، بر ويرانه‌های برآمده از زلزله‌ها همانی را بنا می‌نهد که می‌شناسد.

و اين چنين شد که عمر شعارها طولانی‌تر از عمر نسل‌ها شد. و سياست‌زدگی مانع از گذار از کوچه پس کوچه‌های شعار شد به جولانگاه شعور.

دکتر جمشيد فاروقی

به نقل از سايت [برای يک ايران]





















Copyright: gooya.com 2016