گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
در همين زمينه
15 شهریور» وقايع نگاری سرسری از انتخابات رياست جمهوری، بابک سهرابی20 مرداد» فارسی شکر است، معنی اصطلاحات "خودسر" و "لباس شخصی"، بابک سهرابی 18 مرداد» ضرورتِ همچنانیِ بنيادِ عدالتخانه، به بهانهی سالگرد انقلاب مشروطه، بابک سهرابی
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! نه اين برف را سر باز ايستادن نيست! بابک سهرابیقرن بيست و يکم شايد بزرگترين مشخصه اش گسترش و سرعت ارتباطات و انتقال اطلاعات و اخبار باشد. مشخصه ای که باعث شده ديگر هيچ کس تنها نباشد، هيچ کس ناشناخته باقی نماند و هيچ کس حتی به اشتباه شناخته نشود. و همينطور هيچ ملتی حتی اگر در جهان سوم باشد تنها نماند و باز به همين دليل هيچ حکومتی نتواند در پناه و سايه اين تنهائی و بی خبری ابتدائیترين حقوق مردم را قربانی مطامع سياسی و ايئولوژيک خود سازد. کاری که نمونه آن در ۵۰ سال گذشته و حتی تا اواخر قرن بيستم فراوان ديده میشد. خبرنگاران داخلی سرنوشت تيره تری داشتند. گروهی دستگير شدند. گروه ديگر با تعطيلی روزنامه های غير دولتی بيکار شدند. و گروه آخر هم اگر از سرنوشت دو گروه ديگر درس عبرت نگرفته بودند سايه سنگين ماموران حکومتی را بالای سر خود میديدند که مبادا کلامی از آنچه نبايد در نوشته هاشان باشد. همه اينها برای اينکه در داخل و خارج از کشور کسی از واکنش مردم به نتيجه انتخابات خبردار نشود. اما از همان لحظه ابتدائی آغاز اين اعتراضات نه تنها همه ايران بلکه همه جهان از اين وقايع و سرکوب وحشيانه آن توسط حکومت با خبر شدند و مردم با وجود نداشتن هيچگونه وسيله رسمی ارتباطی در جريان آنچه اتفاق افتاده و يا قرار است اتفاق بيفتد قرار گرفتند. شايد هنوز خانواده ندا از پرپر شدنش بی خبر بودند که ميليونها چشم در سراسر دنيا شاهد خاموش شدن شعله های زندگی در چشمان يک دختر جوان ايرانی بودند. و ندا سمبل و تصوير تازه ای از ملتی شد که برای پس گرفتن حق خود به پا خاسته، ملتی که با سکوت و آرامش به دنبال رای خود به خيابان ها آمده بود. ملتی که سالها در سايه تصوير حکومت گم و ناپيدا بود و يا به اشتباه ديده میشد، پيدا و ديده شد. در حالی که مردم از فاجعه اعدامهای دسته جمعی تابستان ۶۷ تا سالها بعد بی خبر بودند، ولی امروز همه سهراب و محسن و ترانه و ...... را میشناسند و بر مظلوميتشان میگريند. انتشار اخبار کهريزک و شکنجه و تجاوز در زندانها که تا ديروز از اسرار مگوی حکومت بود امروز حتی بخش بزرگی از بدنه حکومت را نيز به تکاپو وا می دارد تا جائی که از بالاترين مقام حکومتی دستور تعطيلی آن می رسد. مردمی که عادت داشتند به شنيدن آمار و ارقام پيشرفت های خيره کننده اقتصادی و سياسی و تکنولوژيک، اينبار ديدند و فهميدند که چه راحت میشود آمار را ساخت و جور ديگر نشان داد و چه راحت میشود چشم در دوربين تلويزون و ميليونها بيننده دوخت و حقيقت را نگفت و حتی دروغ گفت. و مردم شنيدند و اينبار نه از راديوهای بيگانه و مغرض بلکه از رئيس جمهور مملکت شنيدند که نه تنها در سالهای گذشته برای مردم کاری نشده بلکه در تمام اين سالها پولی که قرار بوده سر سفره مردم بيايد به جيب سردمداران حکومت و خانواده های آنان سرازير شده است. مردمی که تا ديروز شنونده و بيننده اخبار پيروزی های ديپلماتيک دولتمردان کشورشان از تلويزيون های دولتی بودند امروز شاهد سخنرانی رئيس خود خوانده حکومت اسلامی برای صندلی های خالی سازمان ملل متحد هستند که برای آن صندلیهای خالی از پيروزی بزرگ و قاطع خود در انتخابات میگويد و درحالی که در داخل کشور مردم در اعتراض به نتايج همين انتخابات زير ضربات باتوم و گلوله های نيروهای امنيتی جان میدهند از برنامه های خود برای اصلاح امور دنيا سخن میگويد. غرور مستبدانه حکومت در بی توجهی به خواستهای ساده مردم معترض که نمونه بارز اين بی توجهی دخالت ارکان حکومت چون سپاه و شورای نگهبان و قوه قضائيه در انتخابات و جانبداری از کانديدای مورد اعتراض مردم، تاييد نتايج انتخابات قبل از زمان رسيدگی به شکايات توسط رهبر، برگزاری ميتينگ پيروزی احمدی نژاد که با وجود تبليغات سه روزه تلويزيون تنها توانست ۵۰ هزار نفر را گرد آورد و با ديدن آن جمعيت خيل دو ميليونی معترضان را خس و خاشاک خواند و در نهايت سرکوب و کشتار مردم و جوانان معترض، شعار ساده "رای من کجاست؟" را تبديل کرد به "استقلال آزادی جمهوری ايرانی" و مرگ بر دشمنان خارجی تبديل شد به "مرگ بر ديکتاتور" . و اين به معنای دريده شدن پرده ای است که از سالها پيش حکومت نگران و مردم منتظر آن بودند. نگرانی مردم برای جمهوريت نظام جای خود را به نگرانی از تداوم اسلاميت نظام داده است. چنين دست آوردی اگر چه به قيمت خون پاک عزيزترين فرزندان اين خاک به دست آمده است ولی اگر حتی موسوی در انتخابات پيروز میشد و يا حکومت اين دورنگری را داشت و به پيام حضور مردم در زمان انتخابات توجه میکرد و انتخابات را باطل میکرد، سالهای سال برای رسيدن به آن وقت لازم بود. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||