چهارشنبه 11 فروردین 1389   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

آقای خرسندی، آئينه چون نقش تو بنمود راست، شريف دادوند

مقدمه
در هشتم فروردين جاری مقاله‌ای تحت "پرسشی از آقای خرسندی" قلمی شد که در مقابل آقای خرسندی در ذيل نام [ساسی مانکن پشت ويترين اوين] به نوشته بنده نيز التفات فرموده و مرا با عناوينی بسيار دوستانه! مفتخر کردند، و اينک:

سلام آقای خرسندی
گويا باز بايد به سخن نخستين قلمفرسايی!! پيشين خويش باز گردم و بگويم که چه چيزهايی که زمانه بر ملا نکرد اما ما به دست خويش افشا کرديم.
هرگز تصور نميکردم که چند سطر انتقاد دوستانه ی من و متعاقب آن پرسش به مذاق شما چنان ناخوش بيايد که نديده و نشناخته مرا به حقه بازی، هوچی گری و...متهم کنيد.گمان من بر اين بود که زندگی‌ آن هم ساليانی در دياری که حرف و بحث و انتقاد در آن باب طبع و بسيار رايج و تحمل حرف مخالف(نه معاند) از ويژگی‌های پسنديده، شما را نيز با سعه صدر و پر تحمل بار آورده است ، اما زهی خيال باطل. گويا برای شما تنها عادت اين بوده که يکطرفه بگوييد و ديگران بخندند، اما هرگز از شما نپرسند ، که کيستی و يا اينکه ميگوييد عين صوابست است يا نقص رای اولوالباب.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


تصور اين بود که دم زدن از منش رهبر فرزانه ی ما دکتر محمد مصدق درعمل نيز شما را فردی دمکرات ، شکيبا، و متواضع و پر مدارا کرده است. اما آقای خرسندی ، دريغ و درد که طبع استبداد زده ی برخی‌ را که ريشه در استبداد هزاران ساله دارد ، نه عافيت نشينی در لندن درمان کرد نه دم زدن از روشنفکری ، چرا که هر منتقدی را مخالف و هر مخالفی را هوچی و حقه باز پنداشتن رويه ی متداول ساليان متمادی در ايران و منش استبداد گران است. و به رنجنامه و ذکر اين مصيبت!! بيفزايم ، انديشه ی مخالف را بر نتابيدن و هر تازه سخن را با انکار پذيرا شدن و آنگاه خويش را تافته جدا بافته ديدن به استبداد ختم ميشود و استبداد نيز راهی‌ جز اوين و کهريزک ندارد!.
لازم به ذکر است که بگويم من نه سخنگوی اکثريتی و نه توده‌ای هستم و نه قصدی بود برای خالی‌ کردن دق دل‌ ، چون بر اين باورم که گوش دنيا آنقدر گشاد هست که بسيار بشنود کما اينکه نوشته‌های شما بيشتر جنبه ی پر کردن اوقات فراغت دارد و کسی‌ از شما چيزی به دل نميگيرد. اما هنوز سوال من که خواب شما را بر آشفت، بی‌ جواب ماند، چون آنچه که مرا به نوشتن اين سياهه ترغيب کرد قضاوت وجدان بيدار شما! در مورد هنرمندی پير و از کار افتاده به عنوان جاسوس سيار !! رژيم و عاقبت بخير شدن آن ديگر چون با مردان و زنان آهنينی!! پيوست که با ديکتاتوری ديوانه هم پيمان شدند. هم آنان که تيغ بر کشيدند تا زنگی مست را تيغ کشيدن امری مشتبه گردد. هم آنان که ميخواهند با دين و ولايت فقيه بزک کرده ! ايرانی نو بسازند. اما با موضعگيری شما ، آشکار است که تير من به هدف خورده است.

چون سخن به درازا نکشد ، عرض کنم که اسم بی‌ مسمای قيد شده اسم اصلی‌ نگارنده است که عليرغم توهم توطئه !! نه از مزدوران رژيم است و نه برندگان لاتاری.

از آنجا که هميشه برايتان حرمتی به عنوان اهل قلم قائل بودم از ناسزا‌های که شنيدم چشمپوشی کرده و در پاسخ شما از زبان استاد سخن، سعدی بزرگ وام ميگيرم.

مرا گر چه هم مقدرت بود و نيش
دريغا آمدم کام و دندان خويش

شريف دادوند
مالمو - سوئد


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016