یکشنبه 22 فروردین 1389   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

سلطنت، مشروطه يا خودکامه، در باره مصاحبه با رضا پهلوی، شريف دادوند

مقدمه: اخيرا مصاحبه ای پرسش و پاسخ گونه با آقای رضا پهلوی صورت گرفته است ، که ايشان علاوه بر تبيين نظريات سياسی خويش در باب تحولات سياسی آينده ايران ، در باب نظام سلطنتی و جمهوری نيز نظرياتی را بيان داشته اند. از آنجا که به نظر ميرسد در اين سؤ مغلطه‌هايی‌ صورت گرفته باشد، لازم ميدانم که مطالبی‌ را در باب روش‌های حکومتی و سازگاری آن با جوامع انسانی‌ ، و رويکرد آن در ايران بيان نمايم.

در کتاب تاريخ تمدن ،آمده است که در عصر شکوفائی فلسفه در يونان ، متفکرين بسياری ، در معرفی‌ انواع روش و سيستم‌های حکومتی کوشيده اند. هر يک از اين نظريات بعد‌ها توسط متفکری ديگر به چالش کشيده ميشد. هنگامی که افلاطون شاگرد برجسته ی سقراط ، اريستو کراسی را يکی‌ از بهترين حکومت‌ها دانست، شاگردش ارسطو نشان داد که اين حکومت ميتواند به حلقه‌های فاسد اليگارشی منتهی‌ شود. گر چه مدينه فاضله افلاطون و نظريات شاگردش ، و حتی دمکراسی يونانی با تعريفی که امروزه از دمکراسی داريم ، تفاوت بسيار دارد، اما اين کنکاش‌های مداوم در بيان فلسفه ی حکومت به پيشرفت در باب يک حکومت انسانی‌ منتهی‌ ميشد. چنانکه همين نظريات در عصر رنسانس مبنای نظريات جان ژاک روسو و منتسکيو و رهگشای آنان برای تئوريزه کردن يک حکومت سازگار شد.مقارن با چنين عصری در يونان ، حکومت پادشاهی در ايران و شخصيت شاهنشاه در راس امور و استبداد حاکم ، همه تحولات را به شخص وی منوط ميکرد ، که يا حاکمی بود چون کوروش کبير يا شاه سلطان حسين(مقايسه بدون توجّه به عصر صورت گرفته است). شاه ميتوانست با تصميم‌گيری‌های خويش ، که البته به دور از هر انتقادی بود ، سرنوشت هزاران کرور نفوس را تغيير دهد. مرتضی‌ راوندی در اثر ارزنده خويش ، تاريخ اجتماعی ايران، به درستی‌ بيان ميدارد که اگر در هنگام حمله قوم مغول به ايران ، حکومتی دمکراتيک بر سر کار بود ،چنين بلايی، که سر نوشت مردم ايران را دگرگون کرد و ساختار اجتماعی ايران را بر هم زد، نازل نمی‌شد.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


انقلاب مشروطه ايران ، در واقع ناظر به اين مهّم بود که ، سرنوشت مردم، نخبگان قوم و افراد خادم و وطن پرست ، چون امير کبير و...، دستخوش هوس‌های آنی‌ و بی‌ مغز يک نفر نگردد.
آقای رضا پهلوی می‌گويد "نظام را می‌خواهيد محکوم کنيد به‌خاطر عمل‌کرد خاص يکی از نمايندگان‌اش در يک دوره‌ی زمانی؟ اگر بر آن مبناست، کل سلطنت را می‌شود محکوم کرد همان‌طور که کل جمهوری را می‌شود محکوم کرد. مگر در حال حاضر يک نظام جمهوری نداريم؟ پس جمهوری بايد بد باشد.”
در اين کلام به عمد يا سهو ، مغلطه ‌ای صورت گرفته است. اگر در لفظ بحث نکنيم و تعريف‌ها را بپذيريم ، مبنای حکومت سلطنتی بر مبنای شخصيت کاريزماتيک يک نفر، يعنی شخص شاه شکل گرفته و دست وی بر جان و ناموس رعيت باز بوده است. اگر چنين نبود ، اينگونه تاريخ ايران ، مملو از سر بريدن و تاراج و چشم کور کردن و...نمی‌شد. اگر غير اين بود ، ميرزا تقی‌ خان امير کبير و قائم مقام و ...بسياری از مصلحان اجتماعی ديگر به طرفه العينی نابود نميشدند يا هفده شهر قفقاز به تاراج روس‌ها نميرفت.
همانطور که بيان شد ، انقلاب مشروطه برای تحديد مقام سلطنت صورت گرفت تا مردم بر سرنوشت خويش مسلط باشند. اگر چه از دل آن استبداد رضا شاهی‌ بيرون آمد(که البته قابل قياس با حکومت قاجار نبود ) که باز نظم مبتنی‌ بر شالوده ی شخصی‌ ، با همه ی ايرادات و تباهی هايش، در شهريور ۱۳۲۰ از هم پاشيد .
بايد بدانيم که جمهوری يا دمکراسی(البته در مفهوم کلی‌) نظامی غير وابسته به شخصيت حکمرانان هست ، که با جا به جايی‌ افراد(مشخصا حاکمان) کليات جا به جا نمی‌شود ، نهادهای حکومتی که به روش دمکراتيک بر پا شده اند ، استوار و بر يک روال پايدار قرار ميگيرند . حکمرانان بسيار محدود و در مقابل مردم پاسخگو هستند، و هيچ کس از از انتقاد و بررسی مبرا نيست. در حکومت دمکراتيک ، هيچ مقامی به آن درجه ارتقا نميابد که از مسئوليت کار خويش و پاسخگويی عواقب آن بر کنار بماند. و از ارکان آن، مطبوعات آزاد، انتخابات آزاد، احزاب آزاد و غير فرمايشی است. چيزی که در حکومت‌های استبدادی امکان پذير نيست.
ايشان در جای ديگر می‌گويد:” مگر مردم نروژ يا سوئد کوته‌فکرند که نظام پادشاهی داشته‌اند. از قضا بيش‌تر مخالفين نظام پادشاهی در کشورهای سلطنتی پناهنده هستند”.
لازم به ذکر است که حکومت سوئد و نروژ و ديگر اين کشور‌ها در واقع حکومت سلطنتی نيست ، و در صورت واقعی‌ آن، نهاد‌های دمکراتيک بر خواسته از آرای مردم هست که تصميم می‌گيرد ،و شاه تنها يک نقش سمبوليک و نمادين دارد و در هيچ يک از تصميم گيريهای سياسی ،دخالتی ندارد . اين حکومت کجا و حکومت خودکامه ی شاهنشاهی ايران کجا!.
اين نوع نظام پادشاهی در کشورهای ياد شده، همان نظامی است که محمد مصدق شاه ايران را به بر پايی‌ آن خوانده بود و البته جوابی که دريافت کرد ، کودتا ی ننگين ۲۸ مرداد بود!.البته اگر ايشان حکومت شاهی‌ چون سوئد و نروژ را می‌پسندند امری عليحده است و البته تصميم گيری با مردم ايران!.
بيان اين سطور برای روشن شدن مرزها ، و نيز آشکار شدن سيستمهای حکومتی که دستاورد تفکر هزاران ساله بشريست، لازم مينمود. چرا که متفکرين و فلاسفه و حقوق دانان با فراز و نشيب ساليان ، و اندوختن تجربه‌های بسيار ،نظريه پردازی کرده و از دل آن همه تفکر آدمی ،نظامهای دمکراتيک بر خواسته، که ضامن آزادی و استقلال مردم و لازمه پيشرفت و شکوفائی جوامع بشريست.

شريف دادوند
سوئد

در همين زمينه:
[مرا بر اساس افکار خودم قضاوت کنيد، گفت‌وگوی اختر قاسمی با رضا پهلوی]


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016