واعظان کين جلوه در محراب و منبر می کنند، شريف دادوند
چندی پيش، يکی از ائمه جمعه در ايران سخنی ، در باب وقوع زلزله و نزول بلا در اثر کثرت بی حجابی، راند که در خارج از ايران نيز باب تمسخر و نقل محافل گرديد!. البته اين اولين بار نيست که آقايان با گويش پر مغز! و جهان شمول خويش برای ايران افتخار و برای ملت سربلندی ميافرينند. اما اين حکايت سی ساله در ايران و اصرار بر ارشاد زنان و عفاف مردان خود حکايتی ديگر دارد.
يکی از نتايج حکومت دينی در ايران، از لحظه تشکيل تا کنون، به چالش کشيدن بسياری از آموزههای انسانی و تحليل رفتن اعتقادات مردم، درست يا نادرست، بوده است.
بسياری از قواعد انسانی در جوامع نتيجه ی تدبر و تحقيق علمای اخلاق و جامعه شناسان، آن هم در جهت رفاه حال انسانی و رعايت حقوق همنوع و در مجموع زيستن آنها، آن هم به شيوه انسانی، است. آدمی با گذشت زمان و به سبب انسان بودن خويش، در اثر اجتماع و همفکری و به مدد عقل چاره گر، دريافت که برای بهزيستن و ادامه حيات بايد قوانينی بيافريند و به آن تن دهد. حيات اجتماعی انسان و ادامه آن نيازمند نظم است و قانون نيز نظم آفرين و پشتيبان آن.
اين قوانين گاه مستقيماً وضع شده و گاه همان آداب و رسوم متداول در يک اجتماع، به شکل قانون، لزوم اجرا ميابد. هر چقدر تمدنهای انسانی بيشتر شکل گرفته اند، قوانين انسانيتر گشته و لزوم يک فلسفه وجودی بيشتر محقق ميگردد. همزمان با اين قوانين ، اخلاقيات زاده ميگردد که بخشی ناشی از ويژگی خود انسان و برخی نيز همان آداب و رفتارهای مرسوم در يک اجتماع است. محبّت ، نيکی، کمک به همنوع يک اخلاق پسنديده در همه جوامع هست، اما نوع لباس پوشيدن، تشکيل خانواده و برخی ديگر همان آداب و رسوم، در يک زمان و مکان خاص، است که گروهی آنرا به اخلاق نسبت ميدهند.
اديان و متوليان آنرا ، هماره اين باور بوده است، آموزههای آنان که در يک برش زمانی خاص و در يک ملل مشخصی سر بر آورده است، ازلی و ابديست. همه اديان، انسانها را به رعايت اين قوانين خوانده اند و آنرا لازمه سعادت ابدی ميدانند. با رشد افکار سکولار و نيز تشکيل دولتهای دمکرات اين انديشهها به حوزه شخصی افراد رانده شد، و تبديل به يک اعتقاد انتزاعی گشت. تاريخ بشری حکايت از آن دارد که هرگاه، دين و مذهب به پشتوانه قدرت سياسی به عرصهای وارد شد، دولتی توتاليتر تشکيل داده و به خصوصیترين حوزههای زندگی انسان رسوخ کرده است. به گواهی تاريخ در قرون وسطی، گروههای مذهبی تشکيل شده بودند که در شهر، خانهها را تفتيش ميکردند تا مراسم عشای ربّانی به درستی انجام شود. بديهيست که در چنين دولتهايی هيچ آزادی مشروع آدمی از خطردستبرد مصون نخواهد ماند.
تاريخ ايران به خصوص پس از اسلام، حکايت از آن دارد که زهد فروشان و مبلغان دينی همواره مردم را از عواقب اعمالشان ترسانده اند، و در اين راستا تبليغات گستردهای به فراخور زمان و امکاناتشان، انجام داده اند. در روابط ميان دو جنس مخالف، شراب و شور و شادی، اين روحانيون بودند که همواره صدای معترضشان به گوش مردم ميرسيد، که آنان را از عذاب اخروی بر حذر ميداشتند. البته نه تنها اين موارد، بلکه فلاسفه و دانشمندانی که عقايدی مخالف آنچه در شرع نبی آمده است، داشتند از تيغ تکفير روحانيون در امان نبودند. اگر چه تاريخ ايران تا اين سی سال اخير اتحاد مستقيم دين و دولت را تجربه نکرده بود، اما همراهی اربابان قدرت با اصحاب دين، در جهت تحميق مردم و کسب قدرت بيشتر، علمای دين را قدرتمند ساخته بود. اينان به پشتوانه تقسيم بهشت و دوزخ و واسطه نزد خوبان عالم باقی، بر گرده بسياری سوار بوده و آنان را به نعيم باقی وعده ميدادند، آن هم در صورتی که چشم از لذايذ دنيوی بپوشند. بر محراب و منبر جلوه ی خدايی داشتند اما به قول حافظ چون به خلوت ميرسيدند آن کار ديگر مينمودند. مردم را از دنيا و اصحاب آن بر حاضر ميداشتند، اما خود در پيوندی دائمی با صاحبان قدرت، هم سفره رنگين داشتند هم لولی وش شور انگيز. بهشت را به طرفه العينی ميبخشيدند و مخالفان را به آتش جهنّم حواله ميکردند. هر تازه سخن را با انکار پذيرا میشدند و صاحبان انديشههای آزاد را به کفر و الحاد و زندقه بر دار ميکشيدند. زيباترين لحظه ی ناب انسانی ماحصل عشق ميان زن و مردی را، بی اذن خويش زنا خوانده اما خود بی هيچ عشقی تنها جهت اطفای غريزه از زيبارويان کام ميگرفتند.
آنان که با ديوان خواجه شيراز انس و الفتی دارند بر اين مهّم واقفند که بخش اعظمی از آن شاهکار جاودانه در بيان رياکاری و سيهکاری اين زاهدان تر دامن هست.
چو طفلان تا به کی زاهد فريبی
به سيب بوستان و شهد و شيرم
و سعدی به زبان فاخر خويش ميفرمايد
برخيز تا يک سؤ نهيم اين دلق ازرق فام را
بر باد قلاشی دهيم اين شرک تقوی نام را
بديهی است که اينان حتی به آنچه ميگفتند باور نداشتند و تنها دين ابزاری در جهت اهداف آنان بود، گر چه برای بسياری از مردم، اين باورها بر جانشان نشسته و جز لايتجزای زندگيشان بود.
با انقلاب ۱۳۵۷ دين و دولت با يکديگر در آميختند و اصحاب و مبلغان دينی خود بی واسطه قدرت را در دست گرفتند. از اين آميزش دولتی توتاليتر و تماميت خواه سر بر آورد که هيچ قانونی جز قوانين اسلام، آن هم با قرائت و رای خويش، را به رسميت نميشناخت. آشکار بود که هيچ حوزه خصوصی از حوزههای زندگی مردم از کنکاش بر حذر نخواهد ماند، و آنان که تا ديروز توليت عالم باقی را بر عهده داشتند، اينک به قدرت دنيوی نيز مجهز بودند و ابزاری تمام و کمال چون قدرت سياسی، برای آنچه که ۱۴۰۰ سال برای برپايی آن تلاش کرده بودند. محدود کردن انديشههای مخالف، تبليغاتی همه گير در جهت مطامع قدرت، به رسميت نشناختن حقوق انسانی مخالف در جامعه و متهم در دادگاه، و بسياری ديگر از رهاورد حکومت دينی بود. اينبار عالمان دينی، قدرت ماورايی خويش ! در ارتباط با عالم بالا را برای نهادينه کردن قدرت خويش به کار برده و دين ابزاری برای ثبات قدرت و حکومت شد. چيزی که هيچ ارزش و اعتباری نداشت منافع ملی و آن چه شکل گرفت دستيازی گروهی به قدرت و ثروت با تشبث به مذهب بود. بازار دين فروشان گرم شد .
از آنجا که حکومت دينی هيچ فلسفه سياسی و منطقی، و به تبع برنامه ی مدونی جهت پيشرفت کشور نداشت، لذا بر موج بحران سوار شده و حاکميت خويش را در تشديد آن بحرانها جستجو کرد. البته فرا فکنی و تفتيش عقايد و رسوخ به خصوصیترين حوزههای زندگی مردم، خود ابزاری برای کنترل بيشتر، جهت پيشبرد اهداف شد. البته اين کنکاش در روابط و زندگی خصوصی افراد به ارشاد و امر به معروف تعبير شد تا پشتوانه دينی جهت اجرا را بيابد. از طرف ديگر چنين رفتار و قرائتی بالطبع به اعتقادات مردم که بی واسطه قدرت و به سبب تبليغ ساليانی متمادی (درست يا نادرست) حاصل شده بود، نيز لطمه ی سختی زد، چرا که ما ساليان طولانی از مادران و پدران خويش شنيده بوديم که اگر بر زمين خون بيگناهان جاری شود، زمين که تشنه ی محبّت و باران رحمت است، بر خويش ميلرزد، شنيده بوديم که اگر قتل و بی عدالتی و تجاوز به حقوق و نواميس مردم از حد گذشت، زمين بر خويش ميلرزد. اگر مادری از درد مرگ فرزند خويش سر بر آسمان کند، زمين ميلرزد و آسمان باران رحمت خويش را دريغ میکند.
آن واعظ تردامن که بر منبر سالوس، از لرزش زمين به سبب پوشش زنان، مردم را بيم ميدهد بايد بداند که اگر روزی زمين ايران لرزيد، از شرم خون پاک ندا و سهراب است، نه از شرم پوشش جوانان و نوجوانان آرزومند. اگر زمين بر خود پيچيد از فرياد تظلم خواهی تجاوزديدگان کهريزک است، نه از عشقبازی دو جان مشتاق. زمين داغدار آن قلبهای پر شور است که آزاد زيستن از آنان دريغ شد و ندای حق طلبی آنان را پاسخ، سرب داغ .زمين ايران داغدار فروهر، پوينده و ...است. بدانند که ديری نميپايد که قهر زمين همان مردمی خواهند بود که حق طلبانه بر آن فرياد ميکشند.
چه زيبا گفت حافظ بزرگ اين نماينده وجدان ايرانی بر گذرگاه زمان، درباره اينان:
واعظان کين جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت ميروند آن کار ديگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر می کنند؟
گوئيا باور نمی دارند روز داوری
کين همه غلو و دغل در کار داور می کنند
شريف دادوند
مالمو- سوئد