چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

کس نخارد پشت من، شريف دادوند

مجموعه وقايع اخير، از توافق آشکار و پنهان دولتهای اروپايی با دولت کودتايی ايران، تا چرخش زيرکانه آمريکا و انگليس در بحران اتمی‌ ، آنگاه تشديد سرکوب نيروهای منتقد دولت در ايران، همه و همه، نشان از اين حقيقت بی‌ بديل دارد که سرنوشت يک ملت تنها به دست افراد آن ملت و شهروندان آن ديار با کسب کيميای آگاهی‌، اراده، همبستگی‌، تغيير خواهد کرد.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


هنگامی که در انتخابات خرداد سال گذشته، مردم ايران با شور و شوق در سر صندوق‌های رٔای گرد آمدند تا سرنوشت خويش را آنگونه که خود ميخواهند رقم بزنند، دولتهای غربی نيز بی‌ صبرانه در انتظار مولود جديد دولت بودند تا بحران اتمی‌ ايران را، راه حلی‌ بيابند، چه مثل جالبی‌ بود آنکه نياکان ما گفتند: بز را غم جان و قصاب را غم پی‌(چربی‌). آنگاه که نطفه حرام تقلب با زايش دولت کودتا به عرصه آمد و متعاقب آن اعتراضات مردمی شکل گرفت و سپس سرکوب وحشيانه مردم، آنگونه در دستور کار قرار گرفت و بسياری از اين دولتها برای کشته شدگان و آسيب ديدگان اين وقايع دل سوزاندند و قيام دموکراسی خواهی‌ ملت ايران را تحسين کردند و بر مرگ ندا اشک فشاندند، بسياری از ما نيز سرمست اين محبّت و انسان دوستی‌ برادران اهل کتاب! بوديم، آنان که از ما دنيا ديده تر و پر تجربه تر بودند به ايما و اشاره به ما می‌گفتند: با اين به به گفتنها دهان آدم شيرين نميشه! يا عآميانه تر: اين حرفها واسه فاطی....
البته قصد بر اين نيست که بخواهيم افکار مردم و بسياری از سازمانهای دمکرات و احزاب مستقل در اين کشور‌ها را، که در بيشتر موارد انسانی‌ بود، ناديده بگيريم، اما درس تاريخ که اصيلترين و ترديد ناپذير ترين آموزه است، به ما می‌گويد که سرنوشت هر کشور و هر قوم را همان مردم خواهند ساخت و برای ناظران بيرونی آنچه که مهم و حياتی‌ هست، منافع و خواسته‌های ايشان است. البته اين نه عجيب است و نه نادرست، اگر در کشور ما حکومتی شکل گرفت که منافع ملی‌ در نزد او هيچ است و آنچه در پيش او به پشيزی نمی‌ارزد خواسته‌های ميليونها انسان است، و آنچه در نزد او بيمقدار است کرامت و جان مردم است، اين انتظار نمی‌رود که اين دولت‌ها نيز اينگونه باشند يا برای درمان دردهای ما ايرانيان اقدام کنند، نه. جان کلام در جای ديگريست.
از زمان قاجاريه که هفده شهر ايران به تاراج روسها رفت، تا مرگ ميرزا تقی‌ خان امير کبير، کودتای ننگين بيست و هشت مرداد، و آنگاه انقلاب پنجاه و هفت و وقايع بعد آن، يک چيز به آشکاری نمايان است و آن اينکه، اگر منافع دولتهای غربی و آمريکا با منافع ملی‌ کشورهای به اصطلاح جهان سوم و مختصاً ايران ما به تعارض بيفتد، آنچه پايمال ميشود منافع ملت ايران است، و اينجاست که ديگر نه منشور سازمان ملل چاره ساز است و نه شعار پر طمطراق دموکراسی خواهی‌. مردمی‌ترين دولت تاريخ ايران يعنی دولت دکتر محمد مصدق، که به حق دمکرات‌ترين و آزادی خواه ترين دولت خاورميانه بود، به توطئه اينان بر افتاد چون حقوق حقه ملت خويش را طلب کرد و اين، با زياده خواهی‌ دولتی استعمار گر در معارضه بود. و آنچيزی که مهم نبود پايبندی مصدق به اصول دموکراسی بود، اگر چه خود بسيار از آن لاف می‌زدند.
شاه ايران نيز به واسطه اختلافش با اين دولتها بر سر نفت، ديکتاتورترين حکمران شناخته شده بود، اگر چه ديکتاتورهای بسياری در اکناف اين کره ی خاکی به جنايت دست يازيده بودند. صدام هر چه توانست کرد و آنگاه مغضوب شد که به حريم، دوستان سابق دست درازی کرد.
آنچه گفته شد نه برای اين بود که، مرثيه ای خوانده شود در مصيبت سرنوشت ما، بلکه از آن رو تا بدانيم که خود بر سرنوشت خويش مسلط گرديم و آنچه ميخواهيم، از صفحه ذهن به ميدان عمل بياوريم.
دولت ايران با حل ضمنی‌ مصالح اتمی‌، و کنار آمدن با دولت‌های غربی، که با آزاد کردن شهروند فرانسوی و باز پس گرفتن، قاتل مرحوم بختيار همراه بوده است سر آن دارد که مخالفان خويش را در ايران قلع و قمع کند. مجموعه وقايع اخير ايران از اعدام شهروندانی که بی‌ گناه به پای چوبه ی دار برده شده اند، و دستگيری و حبس اصلاح طلبان و تهديد مکرر سران جنبش سبز، خود معترف بر اين نکته است که دولت کودتا عزم خويش را جهت سرکوبی گسترده ی مخالفان جزم کرده است تا بتواند بحران مشروعيت خويش را از سر گذرانده، و به قولی‌ حاکميت را يکدست کرده و آنگاه بر اين گورستان متروکه يک سره بتازد.
امروز واقعيتی فراروی جنبش مردم ايران و رهبران آن است. از زمان تقلب در آرای مردم تاامروز، حکومت کودتا تيغ تيز آخته تا مخالفان را بر سر جايشان بنشاند. اگر برنامه‌ای مدون و روشهای صحيح پيشرفت جنبش در دستور کار قرار نگيرد چه بسا حکومت بتواند با قلع و قمع مخالفان و رهبران جنبش، اين خيزش را به انزوا بکشاند. گروه انحصار طلب کنونی، نشان داده است که در راه اعمال و خواسته‌های خويش از هيچ دنائتی رويگردان نيست. لذا رهبران جنبش با توسل به کشاندن مردم در صحنه (نه الزاماً تظاهرات) و تسری آگاهی‌ به بخشهای مختلف جامعه و موضع گيری درست بايد در مقابل حرکت انفعالی دولت آمده باشند. اما روی ديگر اين سکه، خود مردم هستند، مردمی که با نگرش صحيح، به جامعه خويش و عواقب عملکرد دولت کودتا، بايد راه خويش را برگزينند.
به راستی‌، "خدا سرنوشت هيچ قومی را تغيير نخواهد داد مگر خود بخواهند".

شريف دادوند
مالمو - سوئد


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016