پنجشنبه 28 مرداد 1389   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

از آن تابستان شوم، بررسی تحليلی از کودتای ۲۸ مرداد، شريف دادوند

بی شک روز ۲۸ مرداد، در تاريخ سياسی و اجتماعی کشور ما و حتی حافظه تاريخی ملت ايران، لکه سياهی است. ۵۷ سال پيش از اين، در چنين روزی، دولت ملی‌ و دمکرات دکتر محمد مصدق با کودتايی از سوی دربار ايران و حمايت‌های بی‌دريغ استعمار انگلستان، آمريکا و کنسرسيوم‌های نفت سقوط کرد. دولتی که در صورت دوام خويش، بيشک ارمغان آزادی و استقلال و حاکميت ملی‌ را با خويش همراه داشت. درختی تناور، حاصل تلاش آن باغبان پير توانا، که ميوه اش، آرزوی چندين و چند ساله آن مرز و بوم بود، دمکراسی و آنچه از آن حاصل ميگردد :آزادی بيان، آزادی عقيده، مطبوعات آزاد، حفظ حقوق انسانی‌ مخالف و....

درباره آن روز سرنوشت ساز، چه بسيار کتابها نوشته شد و نيز حرف و حديث بسيار، که در چشم ناظر بيرونی گاه ملال آور مينمايد. اما آنچه تفسير و تحليل اين بخش از تاريخ ايران را ضروری مينمايد، درسهای نهفته در آن، و نيز تاثير پذيری آينده ايران از وقايع آن روز است. آنچه در فاصله آن روزها اتفاق افتاد، بيشک مسير تاريخی ايران را در جهتی سوق داد که سمت و سوی آن، بيست سال و اندی بعد، به روشنی نمايان شد.!



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


شهريور ۱۳۲۰، با همه غم افزايی و زيانش به دنبال اشغال ايران توسط نيروهای متفقين، سبب بر افتادن ديکتاتوری رضا شاهی‌ شد. به دنبال آن و با وجود يک جو التهاب آور در ايران، انديشها و خواسته‌ها، فرصت بيشتری برای بيان يافتند. زمزمه‌هايی‌ که تا سالی‌ چند قبل از آن، به محض نمود به شدت سرکوب می‌شدند، آنک با استفاده از آن فضای ايجاد شده قوت می‌گرفتند.

اين فضای آزاد، سبب شد که بسياری از روشن انديشان مخالف استبداد رضا شاهی‌، در فرصت به دست آمده، جهت استقرار حاکميت ملی‌ وارد عرصه سياسی کشور شوند. دکتر محمد مصدق يکی‌ از اين چهره‌ها و شاخص‌ترين آنها بود. وی در حکومت رضا شاه به دليل مخالفت با وی، مورد ضرب و شتم و زندان و تبعيد قرار گرفت تا جائيکه تصميم گرفت در کشور سوئيس سکنا گزيده، چرا که شرايط را برای ادامه مبارزه خويش مهيا نميديد.

چنان که رفت با ايجاد فضای باز سياسی بعد شهريور بيست، مصدق وارد مجلس شد و از آنجا با غيرت مسئوليتی مثال زدنی‌، در مقابل آنچه که برای استقلال ايران و منافع ملت محروم آن روز ايران زيان آور ميديد، می‌‌ايستاد و در اين راه از هيچ تهمت و توهين و افترای ابا نداشت. از آنجا که سؤ استفاده و چپاول از خودی، دريوزگی و نوکری در پيشگاه بيگانه، به هيچ شمردن منافع ملی‌، عدم حس وطنپرستی، جز لايتجزای سالهای متمادی فرهنگ ايران گشته بود، لذا در اين راه خطير پر افتخار، خويش و بيگانه دشمن وی شدند. خود به زيبايی در خاطرات خويش از يک مجلس ختمی ياد می‌کند که در سالهای تصدی نخست وزيری خويش بدانجا رفته بود و گويا از درب خانه تا خود سالن ياد شده ، هيچکس حاضر با همصحبتی وی نشد، چرا که تيغ عدالت او هر يک را به نحوی خراشيده بود!

در سمت نمايندگی مجلس برای يکی‌ از خويشان نزديکش، به دليل نوکری بيگانه، عدم مصونيت خواست، و از همانجا قطع نفوذ روسها را از شيلات شمال و ملی‌ شدن نفت را در دستور کار قرار داد و اينها سر آغاز راه دشوار و جاودانه او بود.

مصدق با شناخت عميق و اصولی از دموکراسی غربی و نيز وطنپرستی و غيرت مسئوليت بی‌ مانندی که داشت، و نيز آگاهی از تاريخ ايران و شرايط اقليمی سرزمين ما، طرحی نو در افکند. طرحی که هم لوازمات بنيادی دموکراسی غرب ( آزادی مطبوعات، آزادی بيان، اقتصاد آزاد و غير دولتی،...) را در خود داشت، هم تلفيق آن با شرايط تاريخی و ملی‌ ايران، و اين جان انديشه درخشان اوست. اين ويژگی‌ بود که اورا هم از بنيادگرايانِ متعصبِ عقب ماندهِ دينی متمايز ميکرد هم از بيگانه پرستان ذوب شده . او نه در پی‌ آن بود که کهنه پرستی‌ و خرافه را رواج دهد و دين بفروشد و قوانين انسان ستيز کهنه را رايج کند، نه آنچنان شيفته تمدن غرب، که وطن بفروشد و يا به عشوه و رشوه کسی‌ فريفته گردد و يا مصالح کرور کرور نفوس انسانی‌ را به کشور هم ايدلوژی خويش واگذار کند! و اين او بود، مصدق.

و چنين بود که جز قلبهای آرزومند ايرانی، که بسيار نيز بودند، دشمن بسيار يافت از روحانيون کج انديش منافع پرست و عقب ماندهِ تا احزابی که سر در آخور بيگانه داشتند و آنگاه دربار فاسد هرزه پرور ايران آن روز، که همه و همه سود خويش را در تحميق مردم و بی‌ خبری آنان، و ديکتاتوری جستجو ميکردند.

اما وی با آگاهی‌ از رسالت تاريخی خويش به پيش رفت. با اوج گرفتن جنبش ملی‌ شدن نفت، و با ناکامی دولتهای چون قوام و...محمد رضا شاه با يک مانور سياسی خواست که مصدق را در بن بست سياسی گرفتار کند بنابراين به وی پيشنهاد نخست وزيری داد و شير پير، با آن شم سياسی کم نظير خويش اين مهم را پذيرفت و اين تحولی نوين در تاريخ سياسی ايران شد. دولتی که او در آنروز به مجلس معرفی‌ داشت از حيث مردان بزرگ بی‌ نظير بود، گروهی چون خود او، وطنپرست، پاک، آگاه به مسائل و ديپلماسی روز، کارشناس و آداب دان. پای بندی او به ارکان دموکراسی چنان قوی بود که در دولت کوتاه خويش هيچ اصلی‌ از آنرا به بهانه مصلحت معوق نگذاشت. هرگز به آرمانهای ملت خويش و اعتمادی که به او روا داشته بودند خيانت نکرد. همان پای بندی او به اصول دمکراسی پاشنه آشيل دولت وی شد، چرا که با همان آزاديها بود که مخالفان آزادی و استقلال ايران، کمر به براندازی دولت سرفراز وی بستند. در درخشانی سياست وی همين بس که در دعوای حقوقی ايران و استعمار انگليس بر سر مساله نفت در ديوان لاهه، با بکارگيری همه توان خويش و به هزاران ترفند سياسی، حقانيت ايران را به اثبات رسانيد و در پاکی‌ و زلالی وی همين که همه ی اين بودجه رفت و آمد از هزينه شخصی‌ وی پرداخت شد.

تعامل دولت وی با مخالفان، از همان منظر اعتقاد وی به اصول دمکراسی بود. با همه فشار جهانی‌ استعمارگران، چون عدم امکان برای فروش نفت، بلوکه کردن دارائئ‌های ايران، و نيز تقويت نيروهای مخالف در ايران وی از اصول خويش که لازمه آزادی ايران ميدانست، عقب ننشست.

در وقايع تاريخی‌ کودتا و آنچه از ۲۵ تا ۲۸ مرداد اتفاق افتاد قطعاً بسياری کتابهای تاريخی‌ وجود دارند که کم و بيش گفته اند. اما آنچه در اينجا بيان خواهد شد تاثير آن در مسير بعدی تاريخ ايران و آنچه ۲۵ سال بعد محقق شد ، است. ‌ شکی نيست که کودتا ی ننگين آنروز، سلطنت پهلوی و سرنوشت ايران را با چالشی عظيم روبرو سخت. آنچه اتفاق افتاد بی‌ اعتمادی روشنفکران به شاه، پر شدن اطراف وی از مشتی مجيز گوی، و قوت گرفتن روحانيون سنت گرای سالوس فرصت طلب بود.

در اين ديوار بلند بی‌ اعتمادی ايجاد شده و بگير و ببندهای بعد کودتا، که با محاکمه مصدق همراه بود و به کشتار ۱۶ آذر نيز منتهی‌ شد، پايه‌های اعتماد ملی‌ که لازمه توانمندی يک دولت است سست شد. با خفقان ايجاد شده و عدم دسترسی‌ به منابع آگاهی غير وابسته و مطبوعات آزاد، نمائی غير واقعی از کشور در اذهان ايجاد شد. در اين فضای مه‌ آلوده آن دسته که بهره بردند، گروه‌های سنتی متعصبِ اسلامی بودند که داعيه ايجاد حکومتی دينی داشتند، و اين چنين بود که در بهمن ۵۷ شاهد قدرت را در آغوش کشيدند، که خود ماحصل نا‌ آگاهی‌ مردم و استبداد مبتنی‌ بر يک شخص بود. اگر فضای باز سياسی ايجاد شده در حکومت دولت مصدق و بنيانهای دموکراسی ايجاد شده در آن، جدايی دين از دولت، با آن کودتای کور در هم نميريخت، امروز ايران در چنين بحران عظيمی‌ دست و پا نمی‌زد، اينگونه به قهقرا نميرفت، اينگونه ديکتاتوری دينی همه ی سرمايه‌های ملی‌، مادی و معنوی سرزمين ما را نمی‌‌بلعيد، و اين آسيب شناسی‌ آن واقعه شوم است.

تاريخ را نميتوان به گذشته باز گرداند و نيزبی حاصل، که بر آن مرثيه خواند، تاريخ را سزاوار اينکه از آن درس گرفت و آموزه‌های آنرا به کار بست. و آنچه در پس حکومت مصدق و آسيب شناسی‌ کودتای ۲۸ مرداد، شايسته آموختن است، تلاش ملی‌ برای بنيان دمکراسی، آگاهی مردم بر خوب و بد سرنوشتشان، آزادی و استقلال و حاکميت ملی‌ است.

و اين غايت آرمان ميهن پرستان ايرانی و آن مرد بزرگ، مصدق است.

شريف دادوند


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016