جمعه 5 اسفند 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
19 بهمن» تلنگر به اخبار، طنزی از م. گئومات
بخوانید!
پرخواننده ترین ها

ریشه های اصطلاحات و ضرب المثل ها، م. گئومات

الخیرُ فی ماوقع (خیر در آن چیزی است که اتفاق افتاده.)

اصطلاح بالا را می توان مترادف اصطلاح فارسی «هر چه پیش آید، خوش آید.» دانست که متأسفانه در میان ما ایرانیان به اندازه اصطلاح عربی «الخیرُ فی ماوقع» متداول نمی باشد. از سوی دیگر همسنگ فرانسوی این اصطلاح همان است که آهنگی مشهور به نام «هرآنچه باید بشود، خواهد شد» از روی آن ساخته شده که دوریس دی ستاره سینما و خواننده آمریکایی آنرا در فیلم «مردی که که زیاد می دانست.» اجرا کرده است.(1)

هرسه اصطلاح عربی، فارسی و فرانسوی اگر چه در ظاهر امر از جهت ترجمه لغوی با یک دیگر قدری متفاوت هستند اما در مفهوم به صورتی مشابه مورد استفاده قرار می گیرند.

انسان ها در زمانی که راه برون رفتی از رخدادهای نامطلوبی که بر آنها گذشته است، نمی یابند، از برای تسکین دل خود و درحقیقت فریفتن خویشتن به منظور گریز از واقعیت تلخ موجود و دست یافتن به آرامشی نسبی به استفاده از اصطلاح "الخیرُ فی ماوقع" متوسل می گردند. به این امید که تا شاید این حادثۀ ناخوشایند، سرانجام نتیجه خوشایندی به همراه خود داشته باشد. خلاصه کلام آنکه به زبان آوردن این اصطلاح، نشانۀ تسلیم شدن گوینده است در برابر آنچه که روزگار برای وی رقم زده است به امید اینکه در آینده گشایشی در مشکل پیش آمده رخ بدهد.

ولی چرا چنین اعتقاد محکمی در دل ما ایرانیان نسبت به این اصطلاح به وجود آمده است. این اصطلاح در اصل الهام گرفته شده از آیه 216 از سوره بقره است که می فرماید: ... وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (و بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى‏داريد و آن براى شما بد است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد.) که منظور خداوند در این آیه از «چیزی را خوش نمی دارید» جنگ و کارزار در راه خدا یعنی جهاد است. از این رو ایرانیان مسلمان اعتقادی قلبی و ایمانی در مورد اصطلاح "الخیرُ فی ماوقع" دارند که در حقیقت حُکم قرصی آرام بخش برای آنها دارد در برابر وقوع حوادث نامطلوب روزگار. این اصطلاح تا حدودی به گفتاری از پیامبر اسلام نیز اشاره دارد که می فرماید: «وقتی دیدید نمی توانید چیزی را تغییر دهید، صبر کنید تا خدا آنرا تغییر دهد.»(2)

و اما ریشه تاریخی این اصطلاح بر می گردد به نوشتۀ روی "مُهر پادشاهی" نادرشاه افشار.

نادر قلی که همان نادر شاه بعدی باشد، در ۲۸ محرم سال 1100 هَ . ق (1067 خورشیدی = 1688م.) درناحیه ٔ دستگرد از توابع دره گز واقع در خراسان بزرگ به دنیا آمده است. او از طایفه قرخلو(ارخلو) از ایل افشار بود. گفته می شود که پدر وی از افراد معمولی طایفه خود بوده و به شغل پینه دوزی اشتغال داشته است. این طایفه توسط شاه اسماعیل صفوی ( دوران پادشاهی 881 تا 903 خورشیدی) از ناحیه آذربایجان به نواحی شمالی خراسان بزرگ کوچانیده شدند. طایفه قرخلودر پی آن کوچ اجباری در مناطق ابیورد، دره گز، باخرز و تا نزدیکی های مرو مسکن داده شده بودند. هدف شاه اسماعیل از کوچ دادن این طایفه به شمال خراسان این بود که این طایفه دلیر و جنگجو بتواند به عنوان نخستین مانع در برابر هجوم ازبکان و ترکمنان مانع از نفوذ آسان آنها به داخل ایران بشود.(3)

سرزمین پهناور ایران در دوران پیش از به قدرت رسیدن نادرشاه یعنی در دوران حکومتِ دلقکی به نام شاه سلطان حسین صفوی(4) (حکومت: ۱۱۰۵-۱۱۳۵ه‍.ق/۱۶۹۴-۱۷۲۲م) دچار دگرگونی و هرج و مرج فراوانی گردیده بود. اختلاف و دو دستگی در ارکان دولت صفوی، بی نظمی و از هم گسیختگی در امور مالی و اداری، درگیری میان درباریان و دسیسه چینی آنها بر علیه یکدیگر، رشوه خواری و ظلم و ستم حکام و کارفرمایان دولت مرکزی، بی اعتباری قوانین جاری در کشور، تعیین مالیات های سنگین و کمر شکن که کارگزاران برای وصول آن بعضاً به شکنجه مودیان مالیاتی نیز دست می زدند، گسترش تعصبات قومی و مذهبی و اِعمال تبعیض بر علیه پیروان مذهب تسنن و دیگر اقلیتهای مذهبی سراسر کشور ایران را فراگرفته بود.(پنداری که صفت نشانی حکومت جمهوری اسلامی ایران داده می شود!)

در این میان خودِ شاه سلطان حسین که از بختِ بد ملت ایران 30 سال حکومت کرد، در شش سال ابتدایی دوران پادشاهیش، به اینکه چند هزار حدیث نبوی را از بر می داشته افتخار نموده و تصمیم گیری در مورد امور کوچک و بزرگ حکومتی را با استخاره انجام می داده است، به مرور زمان آن زهد و تقوای ریایی را به کناری گذاشته و تبدیل به می خواره ای می گردد که فکر و ذکر او تنها در حول و حوش حرمسرایش دور می زده است. تا آنجا که خواجگان حرمسرا در کوچه های ناحیه جلفای اصفهان می گشتند و چنانچه به زن و یا دختر زیبارویی برخورد می کردند او را برای حرمسرای شاه انتخاب می نمودند. حکام و امیران ولایات نیز که از زنبارگی سلطان با خبر شده بودند به منظور خوش آمد او، زبیارویان قلمرو تحت نفوذ خود را به زور به حرمسرای شاه و نزدیکان او ارسال می کردند.(5)

بزرگترین واقعه تاریخی دوران پیش از اقتدار نادرشاه، حمله محمود افغان به اصفهان پایتخت صفویه و تصرف آن شهر بوده است. اگر چه همواره سعی شده است که حمله محمود افغان به مناطق داخلی ایران و تصرف اصفهان را زیرکانه به هجوم قوای بیگانه از خارج از مرزهای ایران تلقی نمایند، لاکن واقعیت امر این است که در آن زمان، اواخر دوران حکومت صفویان، بیشتر نواحی افغانستان از جمله محل سکونت طایفه غلجائی (غلزائی) که محمود افغان فرزند میرویس رئیس آن طایفه بوده، جزیی از قلمرو دولت ایران محسوب می گردیده است. لذا محمود افغان در حقیقت یکی از اتباع ایران بوده که علم طغیان بر علیه حکومت مرکزی فاسد و نالایق کشور خود برافراشته است. وقتی که محمود افغان در اولین یورش خود در سال 1134 قمری به نواحی داخلی به کرمان می رسد، قشون وی توسط لطفعلی خان والی کرمان به شدت در هم شکسته می شود. در نتیجه او به اتفاق باقیمانده لشکریانش به قندهار فرار می نماید.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


و اما چگونگی سقوط اصفهان پس از شش ماه که توسط قوای محمودافغان محاصره شده بوده است. لارنس لکهارت(6) از قول يک شاهد عينی يعنی ژوزف آپی ساليميان ارمنی مترجم کنسول فرانسه که در آن روزتاریخی در دربار محمود افغان حضور داشته است، رخداد های آن روز را چنین نقل می کند:« محمود در گوشهً تالار نشسته برمخدهً زربفت تکيه داشت. شاه به گوشهً ديگر تالار هدايت شده در آنجا قرار گرفت. شاه سلطان حسين پس از ادای تحيات گفت:« فرزندم ، چون اراده قادر متعال براين قرار گرفته که من بيش ازاين سلطنت نکنم و به موجب مشيتش وقت آن شده که تو از اورنگ سلطنت ايران بالا روی، من از صميم قلب سلطنتم را به تو واگذار می کنم و از خداوند توفيق ترا می خواهم. ... و خود نزد محمود رفت ( و او همانطور نشسته بود ) آنرا (دستار پادشاهی را - گ) با دست خويش برسر محمود بسته بارديگر برای وی توفيق خواست ، شاه مخلوع بيدرنگ به جای خود بازگشت و نشست. سپس قهوه و چای صرف شد.»(7)

محمود افغان سرانجام در سال 1137 قمری به دست پسرعمویش اشرف افغان به قتل رسیده و اشرف افغان خود را پادشاه ایران می نامد. در همین سال نادر قلی با جلب پشتیبانی تهماسب پسر شاه سلطان حسین و فتحعلیخان قاجار(پدر بزرگ آقا محمد خان قاجار) به قوای مَلِک محمد سیستانی، حاکم سیستان که مانع بزرگی بر سر راه قدرت گیری تهماسب بوده است، حمله نموده و او را با شکست سختی مواجهه می سازد. به این ترتیب حاکمیت تهماسب را بر ناحیه خراسان بزرگ مستحکم می نماید. نادرقلی نیز که پس از آن پیروزی نام خود را به تهماسب قلی تغییر داده بوده است از طرف تهماسب، به سمت والی خراسان بزرگ منصوب می گردد.

اشرف افغان در سال 1140 قمری، شاه سلطان حسین صفوی را که در زندان بود، به قتل می رساند. در همین زمان دولت عثمانی قسمت بزرگی از آذربایجان را تحت تصرف خود در می آورد و روسیه نیز به مرزهای شمالی ایران حمله ور شده و بخشی از خاک ایران را متصرف می گردد. دولت های روسیه و عثمانی پادشاهی اشرف افغان را به رسمیت می شناسند. از طرف دیگر در همان ایام تهماسب پسر شاه سلطان حسین در خراسان رسماً ادعای پادشاهی نموده و خود را شاه تهماسب دوم می نامد. او به کمک عشایر ترک و به ویژه تدبیر و یاری نادر قلی (تهماسب قلی)، بسیار قدرتمند می گردد.

نادر قلی یا همان تهماسب قلی برای گسترش قلمرو حکومت شاه تهماسب دوم به جنگ اشرف افغان می رود. او طی سه جنگ پیاپی در نواحی مهماندوست در نزدیکی دامغان، مورچه خورت اصفهان و زرقان فارس، اشرف افغان را شکست داده و در پی آن کلیه قبایل شورشی افغان را سرکوب می نماید. اشرف افغان نیز در هنگام فرار در درگیری با یکی از قبایل بلوچ کشته می شود. بدینگونه شورش قبایل افغان پس از هفت سال توسط نادر قلی در سال 1142 قمری (1729 میلادی) فرو نشانده می شود.

نادر قلی پس از سرکوبی و مطیع ساختن قبایل شورشی افغان به سراغ روسیه متجاوز رفته و آنها را از سرزمیهای اشغالی در شمال ایران بیرون می راند. او در سال 1145 قمری به جنگ با قوای عثمانی می شتابد اما به ناچار آن جنگ را نیمه کار رها نموده و به جهت فرونشاندن یک شورش در شرق ایران، به آن ناحیه لشکر می کشد. شاه تهماسب دوم برای نشان دادن قدرت خود به عنوان یک پادشاه، جنگ با عثمانی ها را شخصاً ادامه می دهد. اما از آنها شکست سختی خورده و ضمن انعقاد یک قرارداد، بخشی از آذربایجان را به دولت عثمانی واگذار می نماید. نادرقلی از این موضوع به شدت عصبانی شده و پس از فراخواندن تمامی رهبران طوایفی که طرفدار خاندان صفوی بودند، با موافقت و پشتیبانی آنها شاه تهماسب دوم را از سلطنت خلع و پسر خردسال او را با عنوان شاه عباس سوم به جانشینی وی می گمارد و خود را نایب السلطنه می نامد. اما در عمل این خودِ نادر قلی بوده که قدرت اصلی را در دست داشته است. نادر قلی که دیگر نایب السلطنه نیز شده بود پس از دو سال جنگ، قوای عثمانی را به شدت شکست داده و تمام آذربایجان و گرجستان از دست آنها خارج می سازد.

سرانجام در سال 1148 قمری، زمان میوه چینی از درختِ قدرتی که نادر قلی در طول نُه سال با شجاعت تمام آبیاری نموده بود، فرا می رسد. نادر قلی در روز هشتم رمضان سال 1148 فرمان می دهد که تمام اعیان واشراف، روحانیون بلند پایه، حکام و صاحب منصبان لشکری از ایالات و ولایان سراسر ایران در "دشت مغان" جمع شوند.(8)

این اجتماع به "شورای دشت مغان" معروف می گردد. در مورد تعداد جمعیت حاضر در آن گردهمایی بزرگ نقل قول های گوناگونی وجود دارد که آنرا از 20 هزار نفر تا به 100 هزار نفر ذکر کرده اند.

نادر قلی در روز عید نوروز که جمع کثیری از رؤسای آن اجتماع عظیم به حضور او بار یافته بودند، شرحی از خدمات خود در امر سرکوب شورشیان افغان، بازپس گیری مناطقی که توسط روسیه و عثمانی تصرف شده بوده، ایجاد وحدت سیاسی و نظامی در کشور سخن می راند. در خاتمه اظهار می دارد که:«شاه تهماسب (دوم) و شاه عباس (سوم) هر دو پادشاه و پادشاه زاده در مهد و سریر بقاء موجودند. ایشان یا هرکس که برازندۀ افسر سروری دانید به ریاست و سلطنت بردارید.» جمع حاضر با خواهش و تمنا دست به دامن نادر قلی شده و می گویند:«امروز پادشاهی حق آن حضرت است. هرگاه حضرتش دیده از ما خاکساران بر گیرد، ما دیده از خاکساری درگاه او بر نمی گیریم.»(9)

مطابق اسناد موجود، نادر قلی به مدت یکماه و یا به روایتی دیگر تا چهل روز از پذیرفتن سلطنت خودداری می نماید. اما سرانجام پذیرش سلطنت را مقید به قبول سه شرط می نماید: سلطنت در خانوادۀ او موروثی باشد. هیچگونه مساعدتی به بازماندگان خاندان صفوی که مایل به تصاحب تاج و تخت هستند، نشود. سَب خلفای ثلاث (ابوبکر، عمر و عثمان) متروک شود و مذهب جعفری، خامس مذاهب اهل سنت گردد. به عبارت دیگر ایرانیان مذهب تسنن قبول کنند، ولی به جای متابعت از مذاهب حنفی، شافعی، مالکی یا حنبلی از مذهب امام جعفر صادق پیروی نمایند و آدابی که مخصوص شیعه است ترک نمایند.»(10)

تمامی حاضران شرایط مورد نظر نادر قلی را پذیرفته و زیر استشهاد نامۀ مربوطه را امضا می نمایند. در این میان تنها یک نفر از جمع روحانیون حاضر به نام میرزا عبدالحسین ملاباشی با شروط نادر مخالف می نماند که او نیز فی المجلس به دستور نادرقلی خفه می گردد! به این ترتیب سایر روحانیون شیعه دوازده امامی حاضر در آن مجلس حساب کار دستشان می آید و ماست ها را کیسه می کنند. (روحانیت شیعه در طول تاریخ پانصد ساله خود در ایران، زبان زور را به خوبی می فهمیده و مطیع آن بوده است.)

نادرقلی در روز پنجشنبه 24 شوال سال 1148 قمری تاجگذاری می نماید. در آن مراسم میرزا زکی خان تاج پادشاهی را که به شکل کلاه جواهر نشانی ساخته بودند (تصویر زیر) بر سر نادر قلی می گذارد. و بدینسان نادر شاه افشار بر تخت شاهی می نشیند و کلیه جمعیت حاضر سجده شکرگذاری به جا می آورند.

در آن مجلس شاعری به نام میرزا قوام الدین محمد قزوینی فریاد شادمانی سر می دهد که:«ماده تاریخ این جلوس میمون "الخیرُ فی ماوقع" درآمد.»

اگر چه گروهی از مخالفین ِاین تاجگذاری که بی گمان از طایفه همان روحانیون شیعه اثنی عشری و پیروانشان می بوده اند، آن ماده تاریخ را "لا خیرُ فی ماوقع" (در آنچه که رخداده است، خیری وجود ندارد) برابر دانسته اند! و چند روزی بعد بر روی یکی دیوارهای عمارت اندرونی نادر شاه ماده تاریخ "الخیرُ فی ماوقع" را در شعر زیر ذم می نمایند:

بُریدیم از مال و از جان طمع به تاریخ الخیرُ فی ما وقع

به این ترتیب حکومت سلسله صفویه پس از 242 سال (906 – 1148 قمری) منقرض می گردد.

پس از انجام مراسم تاجگذاری، مطابق معمول تصمیم گرفته می شود که یک مُهر پادشاهی برای نادرشاه تهیه گردد. به همین منظور میرزا مهدی خان منشی استرآبادی -منشی و مورخ نادر شاه افشار، سَجعی مطنطن برای مُهر نادر تهیه کرده و به او نشان می دهد. نادر شاه که مردی لشکری و بی تکلف بود و خواندن و نوشتن نمی دانست برآشفته شده و با فریاد می گوید که:« خاتم مرا بِکَنَند الخیرُ فی ماوقع.»

و بدینگونه است که اصطلاح الخیرُ فی ماوقع جنبه تاریخی یافته و کاربردی همه گیر پیدا می نماید. هرگاه شخصی با وقوع اتفاقی ناخوشایند روبرو می گردد، دیگران برای تسکین ناراحتی و دل نگرانی او، خطاب به وی می گویند: دل مشغول مدار که گفته اند الخیرُ فی ماوقع. چندان نگران و افسرده مباش که این اتفاق هر چند که نامطلوب است لاکن انشاء الله امر خیری به دنبال خواهد داشت.

م. گئومات

**

1- The Man Who Knew Too Much

Qué Será, Será) Whatever Will Be, Will Be(

2- نهج الفصاحه، گفتار 208

3- مروی، محمدکاظم، عالم‌آرای نادری، به تصحیح محمدامین ریاحی، چاپ یکم: ۱۳۶۴. (پیشگفتار)

4- به طرز غریبی عادت شده است که این پادشاه ضعیف النفس، خرافاتی عیاش را "شاه سلطان حسین" خطاب کنند! یعنی اینکه دو صفت هم معنی "شاه" و "سلطان" توأمان برای او به کار برده می شود!؟

5- دکتر شجالدین شفاء، "پس از 1400 سال"، ج 2، ص 755.

6- لکهارت ، لارنس ؛ نادرشاه ؛ ترجمه مشفق همدانی ، ص 193

7- لکهارت ، لارنس ؛ نادرشاه ؛ ترجمه مشفق همدانی ، تهران : صفی علی شاه صفی علی شاه، 1331 ص200-201.

8- دَشت مُغان نام جلگه‌ای است در شمالی‌ترین قسمت استان اردبیل در شمال باختری ایران. مغان جلگه‌ای است در ساحل جنوبی رود ارس و غرب دریای خزر که قسمت عمده آن در جمهوری آدربایجان و بخشی نیز شمالی‌ترین قسمت استان اردبیل در شمال غربی ایران را تشکیل داده جمع می نماید.

9- جهانگشای نادری، ص 268.- تاریخ جهانگشای نادری اثر میرزا محمد مهدی استرآبادی (درگذشت بین ۱۱۷۵ تا ۱۱۸۲ قمری) است که منشی و مورّخ نادرشاه بود و تا سال ۱۱۶۰ق که سال مرگ این پادشاه است، حوادث دوران سرداری و پادشاهی او را در این کتاب به نگارش آورده است.

10- امیر حسین خنجی، تاریخ کامل ایران، ص 441.

منابع:

ریشه های تاریخی امثال و حکم، مهدی پرتوی آملی.

امثال و حکم، علامه دهخدا، ج اول.


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016