یکشنبه 20 مهر 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

سقفي‌‌ازجنس‌آسمان، مينو مومني، شرق

[email protected]

غروب يكي از روزهاي آغازين فصل تابستان پياده رو جنب يك مجتمع مسكوني واقع در يـــــــكي از خيابان هاي مركزي شهر مملو از اسباب و اثاثيه اي است كه بي نظم بر روي هم تلنبار شده است. در ظاهر وجود اين همه اسباب منزل نشان از يك نقل و مكان مي دهد اما نبود خودرو حمل بار از يك طرف و آشفتگي در چيدمان وسايل از سويي ديگر نشان از يك وضعيت غير عادي دارد. اما با اين حال بي تفاوت مي گذري ، چرا كه فكر مي كني خودرو حمل بار دير رسيده، كه اين جابجايي تا حدودي براي رهگذران غير عادي جلوه مي كند.
مدتي بعد در غروب يكي از روزهاي آغازين فصل پائيز ناخواسته از همان خيابان مي گذري و در كمال حيرت مشاهده مي كني كه پياده رو جنب همان مجتمع مسكوني هنوز مملو از وسايل منزل است با خود كلنجار مي روي كه آيا اين وسايل متعلق به همان جابجاي غير عادي است يا نه ؟ براي پاسخ به اين پرسش ناخواسته ميهمان ناخوانده اين پياده رو نشينان مي شوي.

آرامش فراموش شده
پنجاه روز است كه در خيابان زندگي مي كنيم ، زير گرماي سوزان تابستان و شب هاي بلند و پر هراسش بي آنكه حتي يك لحظه از يك آرامش كوتاه برخوردار باشيم . من از شما مي پرسم مگر مي شود در خيابان زندگي كني و از آرامش حرف بزني ؟ اين گفته هاي مادر خانواده است در حاليكه در فضاي كوچك حايل ميان اثاثيه منزل و جوي باريك پياده رو قاليچه اي پهن كرده است و با تمام محبت و ميهمان نوازي يك زن ايراني سعي دارد از ميهمان ناخوانده خود به نحوه احسن پذيرايي كند.
او در ادامه مي گويد : هرگز طعم اجاره نشيني را نچشيده بوديم اما بر اثر بيماري همسرم و مخارج سنگين عمل او مجبور به فروش خانه شديم و از مابقي پول ، خانه اي را رهن كرديم (اشاره مي كند به طبقه سوم مجتمع) و در اين چند سال اجاره نشيني با اينكه شوهرم به علت بيماري و كهولت سن بي كار بود سعي كردم تمام مخارج متفرقه آپارتمان را سر وقت پرداخت كنم .
مي پرسم با اين اوضاع و احوال شما يك مستاجر خوش حساب به شمار مي آمديد، پس چرا با صاحب خانه دچار مشكل شديد كه او مي گويد : صاحب خانه ما پيرزني است كه چندين خانه در قسمت هاي مختلف تهران دارد كه آن ها را اجاره يا رهن داده است . از روز اولي كه ما به اين جا آمديم مشكلي در خانه پيش مي آمد كه نياز به تعميرات داشت وقتي به تعميرگاه محل تماس مي گرفتيم تا آدرس و نام صاحب خانه را مي داديم از آمدن به محل امتناع مي كردند و مي گفتند فلاني (صاحب خانه) در پول دادن خوش حساب نيست ولي ما به آنها مي گفتيم مطمئن باشيد ما پول تعمير را مي دهيم و همين كار را نيز انجام مي داديم چون بالاخره آن تعمير در منزل ضرورت داشت و بايد هر چه زودتر انجــــام مي گرفت .
به هر حال ما اين حرف ها را شنيدم اما باز به صاحب خانه خودمان اطمينان داشتيم و روي همين اطمينان بار آخر براي تمديد رهن خانه به جاي رفتن به بنگاه املاك به اصرار خود صاحب خانه اين تمديد در منزل صورت گرفت و ما مبلغ يك ميليون تومان به پيش پرداخت قبلي خود اضافه كرديم .او در ادامه مي گويد: متاسفانه چند ماهي از تمديد رهن خانه نگذشته بود كه صاحب خانه به يك باره مبلغ رهن را 10 ميليون اعلام كرد ، يعني در عرض كمتر از چند ماه سه ميليون به پول رهن اضافه كرد چون ما اين مبلغ را نداشتيم از او خواستيم كه تا آخر مهلت رهن در همين آپارتمان زندگي كنيم . اما متاسفانه اين خانم با گرفتن دو وكيل براي ما حكم تخليه صادر كرد.
در پاسخ به اين سوال كه شما در مقابل اين حكم چه عكس العملي نشان داديد مي گويد : صاحب خانه ما با داشتن نفوذ در بعضي از مراجع و خرج كردن پول و گرفتن وكيل حكم بر تخليه گرفت. ما نيز با هزاران بدبختي در يك ديدار مردمي كه رييس قوه قضائيه در قم داشتند اعتراض خودمان را نسبت به حكم به ايشان منتقل كرديم و آقاي شاهرودي نيز لطف فرموده طبق نامه اي تا آخر شهريور ماه حكم تخليه را به تعويق انداختند. اما متاسفانه با داشتن مهلت از سوي رييس قوه قضائيه تا آخر شهريور ماه در كمال ناباوري صاحب خانه در 26 مرداد ماه با حكم قاضي " لواساني" و درنبود ما حكم تخليه خانه را اجرا مي كند.
صحبت از تخليه خانه كه مي شود اشك در چشم هاي مادر خانواده حلقه مي زند و او غروب آن روز دلتنگ تابستان را بار ديگر به ياد مي آورد.
... صاحب خانه در نبود مستاجر در خانه را مي شكند ، مادر خانه قبل از خروج از منزل اثاثيه را از غبار مي زدايد و همه چيز را مثل هميشه در جاي خود قرار مي دهد او حتي جهيزيه دخترش را نيز بار ديگر با وسواس مادرانه مرتب كرده و به روزهاي شيريني فكر مي كند كه قرار است اين وسايل كه حاصل يك عمر كار بي وقفه شوهر و زحمت شبانه روزي اوست با افتخار از در اين خانه خارج شود و در منزل نوعروس براي زندگي جديد گسترده شود . اما هجوم ناگهاني، طوفان را در اين ساحل آرامش و رويايـي به پا مي كند. كارگران به دستور صاحب خانه بي محابا وسايل منزل را به كول گرفته و در پياده رو خيابان رها مي كنند.
آمدن مستاجر ، التماس هاي پدر ، گريه هاي مادر و فرزندان هيچ كدام نتيجه اي ندارد . طوفان هم چنان با سرعت مي تازد و همه چيز را در خود مي پيچاند.
مادر به ياد مي آورد از گريه هاي او، "محمد تقي شمسي" يكي از كسبه هاي محل حاضر مي شود يك چك تضميني به مبلغ صد ميليون را به صاحب خانه بدهد تا او يك روز به اين خانواده مهلت بدهد تا حداقل وسايل خود را بسته بندي كنند تا اين گونه بر اثر بي احتياطي كارگران شكسته و از بين نرود . اما نه گريه نه التماس و نه حتي چك صد ميليوني هيچ كدام در اين ميان ره گشا نيست .

پرونده گم شده
جنگ و جدل بين مالك و مستاجر از قدمت زيادي برخوردار است. امروزه هزاران پرونده شكايت از سوي مالك و مستاجر در انتظار حكم بر روي هم تلنبار شده ، اما اين پرونده به علت دارا بودن نكات خاص مورد توجه قرار گرفته است .
اولين نكته اين مورد را در بر مي گيرد كه درهمه جا رسم بر آن است كه صاحب خانه ملك خود را در مقابل مبلغي به صورت كرايه ماهانه يا رهن سالانه به مستاجر خود واگذار مي كند و طبيعي بـــــــه نظر مي رسد در زمان تخليه معمولي (يعني رضايت دو طرف مالك و مستاجر) يا غير معمولي (با نارضايتي و حكم قضايي) صاحب خانه با گرفتن ملك خود از مستاجر پول وديعه را به مستاجر باز مي گرداند اما نكته اين جاست كه قاضي محترم پرونده با وجود نامه اي دال بر دادن مهلت تا پايان شهريور ماه به مستاجر از سوي بالاترين مقام قضايي كشور اين حكم را ناديده گرفته و حكم تخليه را صادر مي كند . اين حكم در حالي اجرا مي شود كه صاحب خانه در ازاي پس گرفتن ملك خود ريالي را به مستاجر خود نمي دهد و همين امر باعث مي شود كه مستاجر پنجاه روز تمام را در كنار وسايل خود در پياده رو زندگي كند تا بتواند حق خود را كه شامل هفت ميليون تومان پول رهن منزل و پانصد هزار تومان شامل هزينه مخارج آپارتمان است را از صاحب خانه دريافت كند.
از ديگر نكات عجاب انگيز اين پرونده مفقود شدن پياپي آن در مجتمع قضايي شهيد بهشتي است اين پرونده اولين بار در تاريخ 16 آبان ماه سال 81 در اين مجتمع مفقود شده است ، پرونده اي كه شامل اصل رسيد و فتوكپي چك يك ميليون توماني و 500 هزارتومان فاكتورهاي هزينه تعميرات ساختمان را در بر مي گرفته است . بار دوم بدل پرونده در تاريخ 30 تيرماه مفقود و براي سومين بار نيز در تاريخ 8 مرداد ماه مفقود مي شود. جالب آن است كه سرپرست محترم قضايي شهيد بهشتي در اولين مفقود شدن پرونده به خاطر شكايت مستاجر دستور العملي در مورد پيدا كردن پرونده صادر مي كند اما گويا از سوي قاضي پرونده هيچ جوابي به سرپرست مجتمع داده نمي شود.
مادر خانواده درباره مفقود شدن پياپي اين پرونده مي گويد : يكبار من خودم شاهد بودم كه چگونه پرونده ما سرقت شد. به ياد مي آورم يك روز براي رسيدگي به شكايت نزد قاضي رفته بوديم و پرونده را براي مطالعه از بايگاني آوردند وقتي قاضي پرونده را مطالعه كرد من ديدم وكيل صاحب خانه پرونده را در كيف خود جاي داد و سريع محل را ترك كرد . اول بهت زده شدن بعد علت اين كار را از دخترم سوال كردم از همهمه و اعتراض ما ماموري به دنبال وكيل فرستاده شد و در بيرون مجتمع مامور موفق شد از كيف او پرونده را بيرون بكشد.
او هم چنين مي گويد: در طي اين مدت رييس قوه قضائيه با داشتن مشغل فراوان با گشاده رويي شخصا پيگير پرونده ما بوده ولي متاسفانه هر زمان كه پرونده به نقطه اي مي رسد كه به نفع ما حكم صادر شود پرونده در مجتمع قضايي شهيد بهشتي مفقود مي شود. آقاي شاهرودي چندين بار كتبا دستور رسيدگي به علت مفقود شدن پرونده را داده اند اما از سوي قاضي لواساني رييس شعبه 34 دادگاه عمومي تهران (قاضي رسيدگي كننده به پرونده) هيچ اقدامي صورت نگرفته است به همين علت رييس قوه قضائيه در آخرين حكم دستور داده است كه رييس حراست مجتمع قضايي شهيد بهشتي علت مفقود شدن پي در پي اين پرونده را پيگيري كند .
اين خانواده پنجاه روز تمام در گرماي سوزان تابستان ناخواسته خيابان نشين شدند ، دختر نوجوان اين خانواده مي گويد: 6 سال ساكن اين محل بوده ايم و با آبرو زندگي خود را گذرانده ايم در اين مدت سالي يك بار هم ساكنان مجتمع پاركينگ را نمي شستند اما با خيابان نشيني ما هر روز پاركينگ را با فشـــــار آب مي شورند تا زير اين وسايل باقي مانده نيز آب بگيرد و ما از جلوي ساختمان بلند شويم .
مادر خانواده اضافه مي كند البته دو نفر از اقوام صاحب خانه كه ساكن اين مجتمع هستند اين كــــــار را مي كنند و بقيه به ما لطف دارند حتي يكي از همسايه ها ماشين خود را شب ها مي گذاشت كه دخترم در آن بخوابد كه با فحاشي اين دو خانواده و آمدن پليس 110 من خودم شخصا از لطف اين همسايه تشكر كردم و خواستم به خاطر ما درگير نشود.
او در ادامه مي گويد : صاحب خانه ما را از خانه و كاشانه خودمان آواره كرده است پولمان را بالا كشيده ، به اسباب و اثاثيه مان آسيب رسانده است و در طي اين مدت كلي از وسايل به سرقت رفته است با اين حال اين خانم دست بردار نيست و مرتب از راههاي مختلف ما را آزار مي دهد تا اين جا را ترك كنيم . همين چند مدت پيش چند بار‌آقاي با يك ماشين مي آمد و مي گفت من مامور شهرداري هستم شما سد مــــعبر كرده ايد زودتر وسايلتان را جمع كنيد و گرنه به زور متوسل مي شوم، بعد از چند بار آمدن اين مامور از او كارت شناسايي خواستم اما او كارتي نشان نداد من موضوع را به واحد شكايات قوه قضائيه اطلاع دادم و به دستور رييس قوه قضائيه موضوع پيگيري و بعد اعلام شد تا كنون هيچ ماموري از طرف شهرداري براي سد معبر اعزام نشده و من فكر مي كنم اين مامور قلابي توسط صاحب خانه براي بلند كردن ما اجير شده بود. در طي اين مدت از طرف شهرداري براي ما هيچ مزاحمتي به وجود نيامده است حتي هفته پيش آقاي به نام "مقدسي" از شهرداري مركز آمد و به ما گفت ما براي كمك آماده ايم .

***
براي شكايت و دعوا ميان مالك و مستاجر كه در آن تنها صحبت از 5/7 ميليون تومان در ميان است چند كارتن كوچك و بزرگ پر شده است از نامه نگاري هاي مختلف ميان سازمان هاي ذيربط و به نوعي دخيل در اين ماجرا، به گفته دختر خانواده او در هر هفته حداقل يك كيسه زباله را نيز اختصاص به نامه هاي باطل مي دهد و... در پس اين نامه نگاري ها، 50 روز يك خانواده به طرز شرم آوري خيابان خــــواب شده اند . آنها حق يا نا حق خواسته اي را از مراجع قضايي درخواست دارند آيا براي گرفتن اين درخواست تحمل چنين روزهاي جهنمي سزاور است .


[سايت روزنامه شرق]




تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 
























Copyright: gooya.com 2016