چهارشنبه 23 مهر 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

جمعه روز خوبي بود، از اين ستون تا تو، دنا رباطي، شهروند

بمان! نفس بكش روزي خواهد آمد كه روزي ديگري ست، روزي خواهد آمد كه تو قادر خواهي بود به جاي چهره هاي اخمو و خشن و دائم حق به جانب قَدُر قدرتان حاكم چهره اي ببيني كه صلح و شفقت و دوستي و اميد را به تمام زبانهاي دنيا ميداند



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




سلام
اين كه اولين قاضي زنِ يك ملت داراي پيشاني بلند تاريخي باشد كه بنا به دلايل مختلف عقيدتي ـ سياسي مردان تازه به قدرت رسيده آن و از آن جمله دلايلي كه از مرز گريه و خنده ميگذرند و به پشتيباني آن دلايل ـ كه حكم و راي دو زن برابر يك مرد است ـ شغل قضاوت را به دليل زن بودنت از تو ميگيرند يك طرف، و اين كه تو استوارتر از گذشته خود ميماني و بيشتر از دو دهه ذره ذره ميسازي با تفكرت، با رنجت، با اميدت و انگيزه هاي انسان دوستانه ات، تا آنجا كه عطر نوع دوستي و صلح طلبي ات از مرزهاي فرهنگي كشورت ميگذرد تا عالم گير شود، تا اين بار نه فقط مردم كشورت بل كه تمام مردم دنيا از آن خبردار شوند و ترا تحسين كنند، هم يك طرف.

به لحاظ اجتماعي، سالها بود كه يك امر خجسته و يا مبارك و يا تا بن استخوان خوشحال كننده را تجربه نكرده بودم. از آن خوشحالي ها و شوقمندي هايي ميگويم كه فقط در دوران بچگي تجربه ميكني مثل زماني كه حال و هواي نوروز در روزهاي پسينه زمستان سرك ميكشيد و احساس امنيت و شادي ميكردي و شايد هم به دنبال دليلش نبودي، تا اين كه همين صبح جمعه تازه سپري شده شنيدم كه جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادي تعلق گرفته است.

اين خبر مثل يك سنفوني عظيم در گوشهاي خوكرده به خبرهاي فاجعه آميزم، از عادت زندگي كش ناشي از آنها پرتابم كرد به سوي روشنايي اش، به سوي نيكي اش، به سوي بني آدم از اعضاي يكديگرش، به سوي مرحله گذر اثباتي اش از تاريكي به سپيده، به سوي اميدواريهاي نهفته در جانِ انگيزه هاي تازه كه ميگويدت: ديدي گفتم زندگي زيباست!، ديدي گفتم: بمان! نفس بكش روزي خواهد آمد كه روزي ديگري ست، روزي خواهد آمد كه تو قادر خواهي بود به جاي چهره هاي اخمو و خشن و دائم حق به جانب قَدُر قدرتان حاكم چهره اي ببيني كه صلح و شفقت و دوستي و اميد را به تمام زبانهاي دنيا ميداند، چهره اي ست كه خودمان را در آن ميبينيم، آينه اي ست كه تو و او را در آن ميبينيم، چهره خودمان است، بدسگال نيست كه با يك استخاره جان آدمي بگيرد، ميبيند و ميفهمد و رنج ميكشد و رنج ميكشد، چون ميبيند و ميفهمد. آري، ديدي گفتم آن روز خواهد رسيد و رسيد.
و اما اين خبر بنابه تاريخچه اش و بنابه ارزشگذاري مردم گيتي و اعتبار آن سالي يك بار به وقوع ميپيوندد و عالمگير ميشود و رسانه ها براي انتشار آن موقعيت هاي ويژه قائل ميشوند، امسال هم به همين ترتيب بود مگر در روزنامه جمهوري اسلامي چاپ ايران كه نويسندهي مرتبط با امدادهاي غيبي اش را نه تنها خوشحال نكرد، بلكه كلي او را آزرده خاطر كرد، به طوري كه لنگان لنگان بعد از اين كه همه دنيا از جزئيات واقعه هم مطلع شده بودند ورداشت و مطلبي نوشت كه نشان ميداد، واقعا در اين دنيا زندگي نميكند، تا اين اندازه كه خانم شيرين عبادي را خانم «مهرانگيزكار» دانسته و براي اين كه بفرمايد چقدر دانشمند است حتي به آقاي پورزند هم اشاره كرده و در واقع گويا اصرار داشته كه بگويد تمام دنيا و منجمله خانم عبادي در اشتباه است و اين من / ماييم كه درست ميگوييم. ميشد حدس زد كه نويسنده بر رفع شك اش، شايد استخاره هم كرده بوده.

حال بگذريم از اين كه به باور من خانم كار هم در اندازه هاي اين جايزه است و هم اين كه نه بخواهم بگويم كه اشتباه لپي از سوي مردم قابل بخشش نيست، بلكه آن چه منظور من است آن بغض و خشم لابه لاي كلمات بود كه بوي خشونت و تعفن ميداد و خب به نوعي اين خالص ترين واكنش يك شخص جنگ طلب در قبال يك خبر صلح آميز است.
ـــــــ
به باور من جايزه صلح خانم عبادي ميرود كه تاثيرات ديگرگونه اي بر روند مسائل اجتماعي و سياسي ايران بگذارد. يك نوع اعتماد به نفس زميني به دور از شعارهاي كاذب با رويكردهاي عملي به طور شفاف در صحنه هاي اجتماعي ايران مطرح خواهد كرد و از آنجا كه خانم عبادي خود حقوق و قانون و قضاوت ميداند، يكي از امتيازاتش براي دريافت اين جايزه احاطه اش به مسائل حقوقي و بخصوص حقوق زنان و كودكان است، اميد ميرود كه حضورش، كلامش و فعاليتش بتواند در آينده نه چندان دور تاثيرات انساني اش را بر قوهي فاسد قضايي كشور بگذارد. به اميد آن روزها كه چنين باد.

[email protected]
[email protected]





















Copyright: gooya.com 2016