فوتبال زنان و «اصول گرايي آقايان»، دنا رباطي، شهروند
از اين ستون تا تو
[email protected]
[email protected]
به باور من يك سياستمدار به دنبال قدرت سياسي و يا در قدرت، آنجايي موفق است كه در وهله اول به اين درك برسد كه در منظر روبه رويش دائم تعداد زيادي «جام زهر» غيرفعال وجود دارد كه او يا بايد طوري از كنار آنها بگذرد كه فعال نشوند و يا اگر شدند بايد شهامت داشته باشد كه آن را سر بكشد
سلام
گويا قرار است آيت الله هاي جمهوري اسلامي ايران اجازه دهند كه زنان طبق موازيني بتوانند در استاديوم هاي ورزشي فوتبال بازي كنند. اين موازين هر چه كه ميخواهند باشند از آن جمله پوشش اسلامي، اداره و انتظامات توسط ماموران زن و... خود گامي ست به جلو در مقايسه با رژيم سابق طالبان و يا رژيم عربستان سعودي؛ اما در مقايسه با خود ايرانِ قبل از جمهوري اسلامي نه! اما اين مسئله چيزهاي ديگري را در جمهوري اسلامي مطرح ميكند، از آن جمله كه آيت الله هاي حاكم آنقدرها هم كه در بوق و كرنا و شيپور آهنگ «اصول گرايي» شان ميدمند چندان هم اصول گرا نيستند و بسته به موقعيت، براي حفظ هر چه بيشتر قدرت، نه تنها اصول ادعا شده خود را ناديده ميگيرند، بلكه گامي هم جلوتر ميروند و نقض اصول خود را به نفع «نظام اسلامي» قلمداد ميكنند و...
يادم مي آيد از جمله خصوصياتي كه به آيت الله خميني نسبت ميدادند همين «اصول گرايي» و آن اين كه «حقيقت را فداي مصلحت» نميكند، بود. اما واقعيت جهان سياسي او را هم مجبور كرد كه در بعضي اصول خود تجديد نظر كند و مصلحت را در نظر بگيرد كه مثال تاريخي اش هم همان «جام زهر» معروف بود كه براي ما مردم معادل كلمه صلح شد.
به باور من يك سياستمدار به دنبال قدرت سياسي و يا در قدرت، آنجايي موفق است كه در وهله اول به اين درك برسد كه در منظر روبه رويش دائم تعداد زيادي «جام زهر» غيرفعال وجود دارد كه او يا بايد طوري از كنار آنها بگذرد كه فعال نشوند و يا اگر شدند بايد شهامت داشته باشد كه آن را سر بكشد. چه بسا كه اگر خود سر نكشد، در نهايت اين جام زهر است كه او را سر ميكشد.
و اما اگر آيت الله خميني در طول ساليان دراز جان گير و زندگي كش جنگ فقط به پيروزي در جنگ مي انديشيد و جنگ را در مرحله نخست تقبيح نميكرد كه ديگر برد و باخت آن بي مفهوم شود، كما اين كه «جام زهر» معروف هم فعال نميشد!
بگذريم بعدا طبق اطلاع دهي هاي كساني مثل آقاي اميرفرشاد ابراهيمي گويا عامل اصلي به درازا كشيده شدن جنگ اصرار آقاي رفسنجاني بوده كه پافشاري زيادي به خاصه خرجي از جانِ جوانان مملكت داشته.
و اما اين همه گفتم تا اين بگويم كه باورم اينست كه در سياست، اخلاق به مراتب مهمتر از ايدئولوژي و يا اصول برآمده از يك ايدئولوژي و يا در مورد ايران برداشت خاصي از دين اسلام توسط قدرتمداران آن است. اگر چه حاكمان جمهوري اسلامي به واسطه تماميت خواهيشان اين مفهوم را نميپذيرند كه آنچه آنان از دين اسلام ميدانند، تمام آن چيزي است كه از دين اسلام ميدانند، و اين خود تمام اسلام نيست، و دقيقا به همين خاطر است كه اصول گرا ميشوند تا راحت تر بتوانند خود را پاسدار اصول و نگهدارنده آن قلمداد كنند.
قدرت سياسي اگرچه در زبان نوشتاري و كلامي و واقعيت بيروني خيلي پر طمطراق و كمي هم ترسناك به نظر ميرسد، اما با تمام اين احوال آنقدر كم جان و ميرا است كه خيلي سريع از درون ميگندد ـ نميدانم چرا خاويار از ذهنم عبور كرد ـ و تئوري پردازان اين پيشه بي جهت به اين نرسيده اند كه براي دور نگه داشتن آن از فساد بايد آن را به گردش درآورد. بايد بچرخد تا نگندد و اين همان كاري ست كه علماي ما در ايران نميكنند و اين انسداد سياسي موجود نتيجه عدم چرخش قدرت است و همينجاست كه عدم قبول چرخش قدرت، مساوي ست با بي اخلاقي سياسي و تنها بي اخلاقان دنياي سياست هستند كه خود را نمايندگان خدا بر زمين ميدانند.
ادبيات قدرت سياسي در دموكراسي به طور عام براي تازه گرداني خود احتياج به ويرايش سياسي دارد تا بتواند مشروعيت خود را حفظ كند و اين ويرايش تا به حال از طريق ادواري شدن قدرت ميسر شده نه با جزم گرايي و رگ گردن. اين بازي ويرانگر، «اصول گراها» را به جايي ميرساند كه آرام ترين و متمدن ترين ابراز نارضايتي مدني ـ مثل جنبش دانشجويي ـ را به خون مينشاند و توجيه سياسي آن هم ميشود چيزي كه آقاي رفسنجاني ميگويد كه اينها مشتي سوسولند و...
حال سئوال هميشگي پيش روي قدرتمداران حاكم اين است كه چگونه شده نيمي از جمعيت كشور و به تعبيري بيشتر از نيمي، بعد از نزديك به يك ربع قرن اجازه پيدا كرده اند در فضاهاي عمومي استاديوم ها مثلا فوتبال بازي كنند؟ آيا قبل از شما كه اين كار را ميكردند موجب فساد بر زمين ميشد؟ و اگر چنين است الان چرا موجب فساد نيست؟
نابخت ياري اين است كه ما بايد آرزو كنيم كه مثلا خانم فائزه هاشمي رفسنجاني و يا خانم ديگري در اين سطح دلش دوچرخه سواري بخواهد تا شايد فرجي حاصل شود كه به نوعي، يك جوري دوچرخه سواري براي زنان ـ حالا گيرم نوع جمهوري اسلامي اش ـ آزاد شود.