نوشين عزيز، فمينيستها "ضد مرد" نيستند! عفت ماهباز
[email protected]
نوشین احمدی عزیز،مصاحبه ات را در یاس نو، با خانم پروین بختیارنژاد در مورد مسایل زنان خواندم و چون همیشه در بسیاری از نکات با تو همنظر بودم.اما در این گفتگو تو نکاتی را طرح نمودی که مرا بر آن داشت تا گوشه دیگری از واقعییت را بنویسم. آز انجاییکه موضوع مطرح شده،خصوصی نیست وبه جنبش زنان برمیگردد بهتر است علنی نوشته شود.پس بااجازه،ابتدا موضوعی را که تو در باره آن سخن گفتی، درج میکنم
.
"*در «مركز فرهنگی زنان» تاكنون عمدهی كارمان را بر زنان گذاشته بوديم اما حالا به اين نتيجه رسيديم كه بايد مردان را هم با فعاليتهای حقطلبانهمان همراه كنيم. البته اين دلايل زيادی دارد. اولاً به اين علت كه مردان احساس ترس از ما نكنند. مثلاً وقتی مردان ببينند كسی از جنس خودشان تفكر برابریطلبانه دارند كمتر دچار تشويش میشوند. در ثانی اين كار باعث میشود زنان هم از ما نترسند چون بسياری از زنان وقتی مردی در كاری حضور نداشته باشد احساس میكنند ممكنه موقعيتشان بهخطر بيافتد، البته اين احساس واقعی هم هست زيرا اگر مردان نباشند، همسرانشان را آزار میدهند تا بين زنان جدايی بياندازند. از طرف ديگر بسياری از تبليغاتی كه عليه ما بهعنوان فمينيست میشود به اين طريق خنثی میشود. آنها معمولاً ما فمينيستها را «خانه برانداز» و «از مرد بيزار» معرفی میكنند و از اين طريق سعی میكنند زنان را از ما دور كنند درحالیكه در همين مركز فرهنگی زنان كه بههرحال گروهی با ايدهی فمينيستی است ميزان تأهل و تجرد در بين ما به همان ميزان جامعه است و خانهداری ما به همان خوبی (يا بدی) خانهداری زنان ديگر است. بچهداری ما هم اگر از زنان ديگر بهتر نباشد بدتر نيست. شلوار هم برای اين میپوشيم كه اگر زير مانتو دامن بپوشيم در ادارات راهمان نمیدهند."
نوشین عزیز قصد من از نوشته نه انتقاد از تاکتیک برگزیده مرکز فرهنگی است که قصد دارد از مردان هم کمک بطلبد.ونه تکذیب عملکردی بدین شیوه و روش است. به اعتقاد من آنهم در نوع خود روش درستی میتواند باشد.کما اینکه در سال دوهزار در اجلاس سازمان ملل،"پکن +پنج"،بعضی از مردان اجلاس با عنوان " پاپیون سفیدها" سازمان ضدخشونت علیه زنان را در آنجا، سازماندهی نمودند و مرکزاین تشکل را کانادا مستقر نمودند. ولی دیگر از چندو چون و گشترشش اطلاعی ندارم.
اما داستان ما،در غرب،و عناوینی که در اینجا نثار فمینیستها می شود.ابتدا می روم سراغ مردان ایرانی، که من از آنها با عنوان بزرگان "قوم" نام می برم آنها که میبایست سوسیال دمکرات باشند ولی به دلایل تاریخی کشورمان که مرحله فیودالیزم هم به طور ناقص طی کرده، آنها فیودال دمکرات از آب در آمدند!.به هرحال از شوخی و جدی که بگذریم تجربه چندین سال کار و همکاری با احزاب سیاسی،و فعالییت باگروهای زنان و آنچه که دیدم و شنیدم و مهمتر از همه آنچه که از تجربیات جنبش زنان در دنیا خواندم مرا به این نتیجه می رساند که زنان برای خودشناسی ، خودباوری و یاری به خود احتیاج دارتد که تشکل های خاص خود را داشته باشند، تابتوانند زودتر به نتیجه مطلوب خود برسند،که همانا دست یابی به برابری کامل زن و مرد است و در واقع این خود بزرگترین کمک به رشد و ایجاد دمکراسی در جامعه ایران است. طبیعتا در تشکلات زنان ، هم گاه می توان از امکاناتی که مردان در اختیار دارند بهره گرفت البته نه در رهبری و سازماندهی کارها.
ماجرای "ضدمرد"بودن فمینیست ها و ماجرایی که برای خود من پیش آمد:
حدود ده روز پیش برای چاپ برخی از مطالبم به یکی از دوستان مرد که امکانات بهتری در زمینه چاپ دارد مراجعه کردم. او معمولا در این زمینه ها کمک و پشتیبان من بوده است. در حین صحبت از اینجا و آنجا موضوع صحبت کشیده شد به مطلب من در موردبزرگان "قوم" و "قم" و اشاره من در آن مطلب به اینکه "اصولا مردان ما مطالبی را که زنان مینویسند نمی خوانند!" آن دوست در اعتراض به این نوشته گفت من که بیشتر از تو در مورد زنان می خوانم با کمی مکث گفتم خوب در عمل چه نتیجه ایی دارد ؟! ناگهان فضای گفتگو برگشت و تیره و تار شد و دوست ما، نه گذاشت و نه برداشت گفت می دانی تو اصلا "ضد مرد" هستی ! یکه خوردم همه جورکلماتی در مورد خودم شنیده بودم جز این کلمه آخر، می خواهم اعتراف کنم که در وهله اول نوشین عزیز، در دام افتادم و شروع به دفاع از خود کردم. او در ادامه گفت: فلانی و فلانی هم این نظر را دارند گفتم خیلی از زنان در ایران و جهان مثل من فکر می کنند و نام بعضی از زنان را هم ذکر کردم. کمی که گذشت به این نتیجه رسیدم که نباید در این دام بیافتم و از خود دفاع کنم چه فایده ایی از این بحث بی حاصتل عاید می گردد؟. یاد نمونه های تاریخی در این زمینه افتادم.از آغاز جنبش جهانی زنان آنگ "ضد مرد"یا بقول تو "مرد بیزار"معادل فمینیسم،یا امانسه بوده است در اروپا ودر امریکا هنوز از این وازه به عنوان فحش بکار میرود.یاد " سو جورنر تروتث" برده سابق و مبارز جنبش زنان در قرن نوزده در امریکا افتادم که زمانی که در خیابانها برای مبارزه و کسب برابری راه افتاد این نوع کلمات بدرقه راهش شد.سیمون دوبوار و امروز در آلمان آلیس شوایزر در اقصی نقاط عالم ، مبارزین حقوق زن، هنوز هم هم از این نوع عناوین بهره مند میشوند.پاسخ برای این دوستان نه تغییر جهت و یا تغییرتاکتیکهای درست مان است. بلکه پذیرفتن ،این موضوع است که مرد سالاری با سابقه ایی سه تا پنج هزار ساله، سیستمی را در درون خود رشد و پرورش داده که مردان در مرکز همه چیز قرار دارندو حتی در ابتدای امر فقط آنها انسان محسوب می گشتند که امروز متاسفانه هنوز در برخی از نقاط دنیا هنوز بر این منوال زندگی جریان دارد! در بستر چنین زمینه ایی تفکری که در مردان و حتی زنان شکل گرفته به این آسانی زدودنی نیست و طبیعتا احتیاج به کار فرهنگی،دراز مدت در بین خودمان در وهله اول و سپس در جامعه و در بین مردان، دارد. اگر از من بپرسند در میان مردان ایرانی کسی که در راستای فمینسیتی کار و فعالییت کند و بطور واقعی دل سوز جنبش زنان باشد، را بشمارم. جواب من این است آیا واقعا جنین کسی هم وجود دارد؟ متاسفانه افرادی که در این زمینه کار می کنند،بسیار انگشت شمارند.از یک یا دو نفر تجاوز نمی کنند.و در این میان، اگر بزرگان "قوم" ما گاه با بزرگان "قم" به رقابت بر میخیزند هیچ عجیب و غریب نیست زدودن مرد سالاری کار پیگیر و مداوم لازم دارد.و مطمینا این مشگل تنها بدست زنان حل خواهد کردید.
اما ماجرای انجمن زنان کلن آلمان،که پانزده سال است علیرغم مشکلات فراوان بطور مرتب وهفتگی برنامه داشته واعضای آن زنان با تفکرات مختلف تشکیل میدهد.در این مدت نام این انجمن و نام هر انجمن زنان مشابه در سراسر آلمان و کشورهای اروپایی، "انجمن طلاق" انجمن "ضد مرد"و یا "خانه برانداز"،بوده است و ظاهرا مشکل مردان این است که چرا این انجمن جلسات جداگانه زنانه میگذارد؟ اما زمانی که جلسات عمومی برای بحث و گفتگو گذاشته میشود. تعداد مردان از سه یا چهار نفر تجاوز نمی کند.چون اصولا از نظر آنها ما حرفی برای گفتن نداریم و آنها همه حرفهای لازم را گفته اند و یا خواهند گفت.
نوشین عزیز، این ماجرا تنها شامل مردان ایرانی نیست.شبیه به همین مسایل کم و بیش در آلمان و حتما در دیگر کشورها،هم یافت می شود.رشته "مطالعات زنان" در آلمان فقط در دو یا سه دانشگاه وجود دارد و همین را هم چند سالی است که همه فشار را گذاشته اند که یعنی چه ؟ چه معنی دارد ؟چرا رشته زنان ؟ و چرا فقط برای زنان؟ اما در همین جا هم تحقیقات و سمینارهای مربوط به مسایل زنان ،حتی زمانی که سمینارهای دانشگاه زنان مشترک با مردان است. میتوان گفت تقریبا تنها شرکت کنندگان آن زنان هستند.نمونه در ترم گذشته سمیناری مشترک، بابقیه رشته های دانشگاهی داشتیم ، که زن و مرد می توانستند در این سمینار شرکت کنند .موضوع بسیار جالب سمینار، "بررسی وضعییت دختران جوان در جهان سوم (کشورهای اسلامی)" بود.و خانم پروفسور که درسش را عالی میدادو از این نظر در دانشگاه شناخته شده بود.یعنی کسی در توانایی خانم پروفسور شکی نداشت این سمینار را اداره می کرد.. اما تا پایان ترم از حضور مردان در این سمینار خبری نشد. در یکی از جلسات پرسیدم پس مردان علاقمند به مسایل زنان کجا هستند؟! خانم پروفسور خندیدو گفت :تو خود بهتر میدانی کجا هستند!پس بهتر است که نپرسی.
دوست عزیز،تو بهتر از من میدانی، ترس مردان از فمینیسم ،ترسی تاریخی است بدین منظور هم، کار ما کاری دشوارتر و طولانی است.آنها از ما می هراسند چون می بینند قدرتی که هزاران سال در اختیارشان بوده از چنگشان بیرون کشیده میشود آنها در خانه در مدرسه در دانشگاها در همه مراکز علمی و غیر علمی که قبلا فقط و فقط عرصه مردان بوده مارا رقیب خود می بینند. و مهمتر از آنکه، آشپزخانه را از حضور زن خالی می یابند و گاه مجبور میشوند، خود در آنجا کار کنند! پس باور کنیم آنها حق دارند که بهراسند.و ما در این راه به اجبار صلیب تنهایی خویش را بر دوش می کشیم.
نوشین عزیز،این داستان که ما "ضد مردیم" "خانه براندازیم" "از مرد بیزاریم" "نروک هستیم" "زبان درازیم" "خودسریم" "شیطانیم" و...بسیاری واژه های از این قبیل!، را از آغاز مبارزات حق طلبانه زنان گفته شده،و ما بازهم بارها و بارها آن را خواهیم شنید.و ربطی به نوع روش و شیوه مان در رسیدن به هدفمان ندارد.دوست دارم جمله ایی را که "سوجورنر تروتث" زن سیاهپوست امریکایی، در یکی از متینگ ها در سال 1851،خطاب به مردان گفت در اینجا، بیاورم "ما حق خود را به دست خواهیم آورد،هر چقدر دلتان می خواهد ما را هیس کنید." او این جملات امید بخش را در آغاز قرن نوزده بیان کرد. از این رو نیک می دانم که در اراده مان، از راهی که در پیش گرفته ایم خللی ایجاد نخواهد شد. ما تاکتیک هایمان را بر اساس آنچه که خود تشخیص می دهیم و تجربه تاریخی به ما می گوید برمیگزینیم.این راه ناگزیر ماست.آنچه مسلم است شیوه و تاکتیک های مردان باید عوض گردد. همانطور که خودت هم به زبانی دیگر گفتی: یک زن، یک فمینیست، سرشار از مهر، عشق وعاطفه های زیبای انسانی است و بی شک، راهمان را نیز با مهر و انسانیت، صلح وعشق هموار خواهیم نمود.
چنین باد
عفت ماهباز
04.11.03
*مصاحبه نوشین احمدی در روزنامه یاس نو آبان ماه 82