پنجشنبه 4 دی 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

گرگ ها و بره ها، مهدي خوشحال

چند سال قبل، در شهر فرانكفورت آلمان، در يك جشن بزرگي شركت داشتم. يك عروسيِ مجللِ چند صد هزار يورويي در يكي از بهترين هتل ها همراه با بهترين دكوراسيون ها. خرج عروسي، به عهده خانواده عروس ايراني بود كه آنان احتمالاَ از اين طريق، خواهان به دست آوردن دلِ داماد آلماني يا اين كه نشان دادن ثروت و سنت و دست و دل بازيِ خانواده عروس بودند. مدعوين، جملگي از اشراف و ثروتمندان بودند. براي پيش برد امور مهماني، طبعاَ چندين نفر كارگر ايراني از پناهنده و دانشجو مشغول به كار بوديم. سر آشپزمان جلال، با دست پخت مطبوعش و با آراستن سفره رنگارنگ همراه با دهها نوع غذاي ايراني و آلماني، سنك تمام گذاشه بود تا براي صدها تن مهمان ايراني و خارجي، همه نوع تنوع غذايي و شرب فراهم شده باشد. قبل از پذيرايي شام، مهمانان عزيز آن قدر كه از نقل و نبات و انواع مشروبات الكلي و غير الكلي خورده و نوشيده بودند، هنگام صرف شام، كسي اشتها براي خوردن شام و غذاهاي متنوع و مطبوع نداشت، غذاهاي ايراني و آلماني كه تيم آشپزي مان بيش از دو روز رويش كار كرده، پخته، آماده كرده و بر سرِ سفره قرار داده بودند. هنگام سرو غذا، با آن كه تمايل داشتم و داشتيم، دست پخت مان خورده و تمام شود و براي آشپزمان جلال، تبليغي هم بشود و خستگي ساعت ها كار از تن مان بيرون رود، متاسفانه، با آن كيفيت غذا، از اشتها خبري نبود كه نبود. در همان گير و دارِ كار و دوندگي و سرو و حيرت بود كه جلال، به سمت آشپزخانه رفت و سه عدد بره بريان را كشان كشان آورد و روي ميزِ غذا و در معرض ديد مهمانان قرار داد. ناگاه، مهمانان گويي از دريا برگشته باشند، جملگي به اشتها آمده و اگر اشتباه نكنم هر نفر مقداري از گوشت بره را خواست تا اين كه گوشت هر سه بره بريان، در اسرع وقت تمام شد در حالي كه دهها نوع غذاي ايراني و آلماني، به همراه انبوه متعلقات، هنوز بر سرِ ميز چيده بود.
حين شستن ظروف آن مهماني بزرگ و مجلل، اگر اشتباه نكنم تا صبح شستشو و خشك كردن ادامه داشت، به خاطر اين كه خستگي از تنم بيرون برود، يا الكل مي نوشيدم يا اين كه با دوستانم با مزاح و شوخي، داستان بره ها را ياد مي كردم و مي گفتم، مگر بره چه خاصيتي دارد كه مي تواند آدم هاي سير را هم حريص و گرسنه كند؟! شوخي ادامه داشت. بهروز هيچ حرفي نمي زد. تا اين كه نزديكي هاي صبح، محمد، دوست ديگرم كه وي همچنين كمونيستِ دو آتشه و طرفدار استالين بود، با همان لحن مزاح، چيز تازه اي از بره ها گفت كه برق از سرم پريد و از آن پس ديگر دست از شوخي و مزاح برداشتم. او گفت، كجا را ديده اي، در همين فرانكفورت، هتل هاي از اين جا مجلل تري هم هست، هتل هايي كه مخصوص گرگ هاست و گرگ ها اجازه دارند هر شب يك بره جديد را تناول كنند، بره هايي كه هنوز به 18 سال هم نرسيده اند...!
داشتم از وضعيت چراگاهي كه در آن زندگي مي كنم و مابين گرگ ها و بره ها اين چنين قانونمندي هاي بي رحمي حاكم هست، مطلبي تهيه مي كردم، يادم آمد كه دارم راه دور مي روم؛ چرا از چراگاهي كه خودم سال ها در آن به سر بردم و از نزديك، شاهد رفتار محيرالعقول و غير قابل تصور گرگ ها و بره ها بودم، نروم و داستانم را ادامه ندهم. در اين چراگاه، گرگ، حداقل اعتراف مي كند گرگ است و گرگ هم بره مي طلبد و بره هم چندان كتمان نمي كند بره است. اما، چراگاه ديگر، گرگ ها را لباس بره و بره ها را لباس گرگ بر تن مي كنند! كه پيچيدگي كار هم در همين جاست. اين جا اگر بره را استثمار جنسي و فيزيكي مي كنند، حداقل، آب و علفي در اختيارشان قرار مي دهند. آن جا، ضمن اين كه بره ها را استثمار جنسي، فيزيكي و خوني مي كنند، دست از سرِ پوست و گوشت و كودكش هم بر نمي دارند. آب و علف نمي دهند كه هيچ، چيزي هم از بره طلبكارند. در اين چراگاه، اگر گرگ براي شكار بره مايه مي گذارد و خرج مي كند و مكر و فريبش را به كار مي بندد، در آن چراگاه، بره ها را مجبور مي كنند تا با فدا و صداقت شان، از گرگ التماس و درخواست فداكاري كنند! فداكاري از گرگ، كه مثلاَ بره هاي خوراك گرگ ها، از اين چراگاه بد، به چراگاه خوب خواهند رفت! چراگاهي كه هيچ خبري از گرگ نيست بلكه هر چه هست، بره است و بس!
به جز گرگ هايي كه به بره ها وعده چراگاهِ بدون گرگ را مي دهند، هستند هنوز حاميان بره هايي كه اعتقاد دارند، مي توان چراگاهي بدون گرگ يا بدون بره ساخت!
اگر چنين ايده و آرمانِ زيبايي به خواهد از ذهن به عين بدل شود، قبل تر، بايد اذعان داشت كه در طبيعت تاكنوني، هميشه گرگ و بره به سبب وجودي همديگر، در پيكار نابرابر، بوده اند.
حال هم اگر بتوان، گرگ ها را مهار و محدود كرد، مي بايست قبل ترش، شهامت بره ها را حماقت ناميد و حماقت و مظلوميت بره ها را به زير سئوالات شفاف و شكننده برد. در اين پيكار نابرابر، صرف محكوم كردن گرگ ها، ساده و كار آساني است. محكوم كردن بره ها، پيچيده، و تفهيم كردن شان اين كه بره هستند، سخت است. اگر گرگ، دندانِ طمع و تيزش بر تن لطيف و ظريف بره فرو نمي رفت و لذتش به زير دندانش باقي نمي ماند، گرگ هاي بي اشتها را چه جاي شكار و دريدن بره ها بود؟! اين، حماقت و مشروعيت و مظلوميت بره هاست كه متقابلاَ، خوي درندگي و وحشي گري گرگ ها را مي سازد.
نمي توان، مرزهاي پر رنگِ ميان گرگ و بره را ناديده گرفت و مخدوش كرد. اما، در مقابله با گرگ، چوب و چماق و پند و نصايح، اگر راه حل باشد، اما كافي نيست. تنها به مذمت درندگي گرگ ها بسنده كردن، يعني گرگ را سياه و متقابلاَ بره را سفيد ديدن است. مي بايست همچنين، عجز و ناتواني بره ها را ملامت كرد. اگر گرگ، قانون جنگل را ارج مي نهد و بر آن پاي مي فشارد، بايد دانست، آرمان بره گي هم جاي ارج و قرب ندارد.
قانون جنگل گرگ ها، وقتي خطرناك مي شود كه آن قانون در هم تنيده با قانون حماقت بره ها باشد، بره هايي كه اعتراضات بره گونه شان نيز چيزي جز تشويق درندگي گرگ ها نيست. از اين پس است كه ديگر گرگ ها با دريدن و خوردنِ گوشت و خونِ بره ها رضايت نمي دهند، بلكه در مرحله اول جان شان، خون شان و رمق شان را مي خواهند و در دومين مرحله، جنسيت و پوست و كودك شان را طلب مي كنند و در مرحله سوم، التماس و درخواست بره ها را براي قرباني شدن مي خواهند، ستايش شان را مي خواهند و در انتهاي كار، بره ها را از دستبوسي به پابوسي مي خواهند! تا روح مقاومت و اعتراض واقعي بره ها را از آنان سلب كرده باشند.
با همه آن چه كه از خطر گرگ ها و حماقت بره ها آورده شد، خطرناك تر از گرگ هاي وحشي و احمق تر از بره هاي احمق، گرگ هاي بره نما و بره هاي گرگ نما هستند. گرگ هايي كه لباس بره و بره هايي كه لباس گرگ بر تن مي كنند.
بره هايي كه چند صباحي به زير چنگ و دندان گرگ ها دست و پا مي زدند، پس از نجات، آن چه كه از گرگ ها آموخته و به ياد دارند، چنگ و دندان نشان دادن و چنگ انداختن است. اما اين بار، نه در مقابل گرگ ها، بلكه در مقابل بره هاي ضعيفي كه از نوع و جنس خودشان است!



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 
























Copyright: gooya.com 2016