پنجشنبه 11 دی 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

براي كفش‌هايمان به باران لعنت گفتيم، عليرضا طارمي

پيرمرد با هر صلواتي، دانه‌اي از تسبيح را رها مي‌كرد و مي‌گفت: زلزله عذاب است، عذاب.
پس بگذار همه را دعا كنيم، از خير و شر، از اهريمن و اهورا، ... و اگر بوده‌اند كودكاني زنازاده و مرداني همه در فكر كلاه خويش و جواني كه به دزدي رفته بود آن شب و زناني ...، اگر بوده‌اند، كه بوده‌اند، نمي‌دانم، اما بگذار همه را دعا كنيم كه خداوند هم بر خشم خود گريسته است.
جز اين نخواهد بود، خدايي كه به حياط كوچك خانه‌امان براي كبوترها دانه مي‌پاشد، با ترك هر خشتي گريسته است، آنگاه كه زمين ابهت خود را به رخ زمينيان مي‌كشيد، به يقين گريسته است، پس چرا ما بر اينهمه اشگ، گريه نكنيم و دوست‌شان نداشته باشيم و دعا نكنيم.
خدايا! آنها كه رفتند؛ رستگارشان گردان، آنها كه مانده‌اند؛ صبورشان گردان، آنها كه زير آوار به تو نگاه مي‌كنند را نجات ده.
و مرا، مادرم را، خويشانم را، همكلاسي‌ام را، همسايه‌ام را و ديگراني كه نمي‌شناسم را ببخش.
ببخش! كه باران باريد؛ هيچ دستي به آسمان بلند نشد. برف باريد، شكرانه نگفتيم. درختان را بريديم و تبر ساختيم و تبرها را تيز كرديم و درختان را انداختيم و هيچ‌كس عاشقانه جنگل را نفس نكشيد و عاشقانه نگاه نكرد.
خداوندا ما را ببخش كه براي كفش‌هايمان به باران لعنت گفتيم و به ابرها دشنام داديم.
چقدر فلسفه بافتيم و روشنفكر بوديم و روزهاي جمعه به كوه رفتيم و زباله پخش كرديم.
فاضلاب را به رودخانه انداختيم و در ميدان‌هاي شهر آب‌نما ساختيم.
حسرت روزهاي آفتابي زمستان را خورديم و براي خشك شدن جوراب‌هايمان به آسمان بد و بيراه گفتيم.
سيگار روشن كرديم و براي سياه نشدن دست‌هايمان؛ انار نخورديم.
تمام رگه‌هاي زيباي طبيعت را به گردن آويختيم كه زن همسايه از حسادت دق كند.
تمام چربي طبيعت را در سونا و استخرهاي سر پوشيده آب كرديم و بوي تند تعرق چربي‌هاي اضافه را به گرماي تابستان نسبت داديم.
آنقدر جاده و اتوبان كشيديم و حماقت خود را از اگزوز ماشين‌ها به حلق طبيعت فرو كرديم كه آسمان هم اسيد بالا آورد.
خداوندا ما را ببخش كه به باران روزهاي تعطيل دشنام داديم و براي پيدا كردن لباسهاي زيرمان به باد بد گمان شديم.
خداوندا ما را ببخش كه هيچگاه آرزوي زمستاني سرد و تابستاني گرم را در دل خود راه نداديم
خداوندا ما را ببخش كه ته مانده‌ي فلسفه مدرن را به صورت طبيعت عق زديم و هيچگاه، هيچ‌كس براي باران آرزوي سلامتي و طول عمر نكرد.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 
























Copyright: gooya.com 2016