سه شنبه 16 دی 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

هفدهم ديماه ، سالمرگ آخرين عيار از سلسله ي عياران است، بيژن صف سري

06012004-ff-01.jpg
براستي او كه بود كه حكايت عمركوتاهش اينچنين به افسانه ها وحماسه هاي تاريخ اين كهنه ديار پيوند خورده است؟ او چه كرده بود كه وقتي مرگ را در آغوش كشيد، چشمان ملتي از خاك تا به افلاگ گريسته است؟

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




1346/10/17 بود كه ، آخرين عيار از سلسله ي عياران چشم از جهان فروبست ، آري در چنين روزي بود كه كبوتر دل پهلوان وطن ، سينه شكافت و به آسمانها پر كشيد اما با اين همه هنوز هم حكايت دلاوريهاي آن تك پهلوان مام وطن شنيدني است كه پهلواني را نه از كسب مد! ال ، كه فراوان يلان و پهلواناني بودند و هستند كه بيش از او بر گردنشان مدال آويخته اند، اما تنها اوبود كه ازسرسپردگي به خالق و دفاع از حق و حقيقت ، جهان پهلوان شد كه تختي بخوبي دريافته بود ، تسليم در برابر زور ، تسليم آزادي است و عياران را اين خود فروشي هرگز نشايد.

براستي او كه بود كه حكايت عمركوتاهش اينچنين به افسانه ها وحماسه هاي تاريخ اين كهنه ديار پيوند خورده است؟ او چه كرده بود كه وقتي مرگ را در آغوش كشيد ، چشمان ملتي از خاك تا به افلاگ گريسته است؟ چگونه زيستني داشت مگر، كه تصويرش پهلو به پهلوي تمثال علي (ع) مي نشيتد اوبه كدام آئين و مسلك دل سپرده بود كه ملتي پيروزيش را پيروزي ملي و شكستش را عزاي ملي مي خواندند؟ و تا امروزكه به هر سالمرگش اين چنين به سوگ مي نشينند؟

او خود در پاسخ به اين پرسش ها چنين ميگويد :

به نظر من تاريخ تولد و مرگ يك انسان ، همه ي زندگي او را تشكيل نمي دهند ، آنچه كه زندگي يك مرد را از لحظه ي آغاز ، از روز تولد تا لحظه ي مرگ مي سازد ، شخصيت ، روحيه ، جوانمردي ، صفا ، انسانيت و اخلاقيات اوست.

و سپس خود را چنين فروتنانه معرفي ميكند:

اسم من غلامرضا تختي است و در شهريور 1309 در خاني آباد تهران متولد شدم ، خانواده ي ما از خانواده هاي متوسط خاني آباد بود ، پدرم غير از من ، دو پسر و دو دختر ديگر هم داشت كه همه ي آنها از من بزرگتر بودند ، پدر بزرگم " حاج قلي " ، نخود و لوبيا و بنشن مي فروخت ، پدرم تعريف ميكرد كه حاج قلي توي دكانش روي تخت بلندي مي نشست و به همين دليل مرء ?م خاني آباد اسمش را گذاشته بودند ، " حاج قلي تختي " و همين اسم به ما منتقل شد و نام خانوادگي من نيز همين است .و پدرم روي اعتقادات مذهبيش و ارادت خالصانه اي كه به امام هشتم داشت نام غلامرضا را بر من نهاد. او از تلخترين خاطره ي زندگيش چنين ميگويد:

نخستين واقعه اي كه بياد دارم و ضربه اي بزرگ بر روح من زد ، حادثه اي بود كه در كودكي براي من پيش آمد ، پدرم براي تامين معاش خانواده ي پر اولادش ، مجبور شد كه خانه ي مسكوني خود را به گرو بگذارد ، يك روز طلبكاران به خانه ي ما آمدند و اثاثيه خانه و ساكنينش را به كوچه ريختند ، و ما مجبور شديم كه دوشب را توي كوچه بخوابيم و تنها خاطره اي كه از دوران تحصيل به ياد دارم اين است كه هيچ وق! ت شاگرد اول نشدم ، اما زندگي در ميان مردم و براي مردم ، درسهايي بمن آموخت كه فكر مي كنم هرگز نمي توانستم در معتبرترين دانشگاه ها كسب كنم.

و اين چنين است كه اين بر خاسته از مردم و قلب محروميت ، به گاهي كه خشم طبيعت ، جان و سرپناه محرومان بوئين زهرا را به زمين لرزه اي نابود و يران مي سازد ، به ياري هم وطنان زلزله زده ي خود مي شتابد كه ماجراي آن به نقل از يكي از يارانش چنين است كه:

در جريان كمك به زلزله زدگان بوئين زهرا حركت تختي براي جمع آوري كمك حماسه آفريد ، پس از حادثه زلزله ي بوئين زهرا ، تختي در قالب و كسوت ورزشكاربه همراه دوستان ورزشگارش شروع به فعاليت كردند ، كه البته بحث بود كه از كجا شروع كنند ، مرحوم شمشيري اعتقاد داشت از سبره ميدان تهران ، حاج اسماعيل رضايي مايل بود از خيابان مولوي و ميدان بار فروشها ، و عده اي ديگر جاهاي ديگر را پيشنهاد كردند ، اما تختي خودش معتقد بود كه مردم جنوب شهر خود به خود به كمك مي آيند ، اين مردم شمال شهر هستند كه بايد حركتشان داد و لذا از چهار راه پهلوي (ولي عصر فعلي) شروع كرد و آن كاروان عظيم را براه انداخت ، بعد از جمع آوري اعانه نيز شير و خورشيد خيلي پافشاري كرد كه اعانات به موسسسه تحويل داده شود و از آن طريق توزيع گردد ولي تختي قبول نكرد و با كمك و راهنمايي حاج سيد جوادي و ورزشكاران قزوين ، خودش به منطقه رفت و اعانات را به دست مردم رساند.

و سرانجام درهفدهم ديماه يكهزارو سيصدو چهل وشش بود كه پهلوان خود به آعوش مرگ رفت ولي اي كاش در همان زمان كه كانون مهر و محبت پهلوان وطن از طپش باز ايستاد ، شكافته مي شد تا رمز و راز اتصال آن را با قلب ميليونها مردمي كه حتي از او فقط نام و نشاني مي شناختند و مي شناسند ولي به او وراه ورسم جوانمرديش عشق مي ورزند بر ملا مي شد كه اگر چنين مي شد شايد امروز مردم بي پناه و دردمند اين كهنه ديار هزاران تختي داشتند.





















Copyright: gooya.com 2016