زلزله و ما، خسرو زرتاب
در اين نوشتار ضمن بررسي ويژگي هاي عمومي ايران با در نظر گرفتن شرايط اقتصادي، اجتماعي و اقليمي، مشخصات شهري بم و زلزله آن مورد تدقيق قرار گرفته و در انتها به مديريت بحران زلزله پرداخته شده است
1 بم، بهانه اي براي گريستن نبود، نه به سوك سنگين آنان كه رفته اند، نه تماشاي قلب خشتي تاريخ كه ديگر نيست. . .
سالهايي بيش از چهل از زلزله بوئين زهرا و 25 از طبس گذشته و در سرزمين ما باز شهري در اثر زلزله اي ويران ميشود به همان سياق و مردماني بيش از پنجاه هزار از ادامة حيات محروم. تو پنداري دانش و آگاهي به كار ما هيچ نيامده و ايران هنوز در برهوت ناداني و ناتواني وامانده . . . و در قرن بيست و يكم نيز بر اين خاك و بر مردمانش همان مي رود كه در گذشته هاي دور.
سخن را در سه قسمت پي مي گيريم تا بتوان در روشنايي، آنچه را رخ داده ديد و به آن انديشيد.
قسمت نخست: ويژگي هاي عمومي ايران
الف: شرايط اقتصادي و اجتماعي
1ـ ايران سرزميني است نفت خيز كه صادرات و فروش نفت چون سالهاي پيشين بزرگترين منبع درآمدش را تشكيل مي دهد.
2ـ داراي يكي از جوان ترين جمعيت هاي دنيا (شايد جوانترين) و بنابرآن توانا به كار و توليد است.
3ـ سرزميني است با موقعيت ژئوپليتيك بي نظير و جاذبه هاي توريستي بسيار.
4ـ به دليل وجود بيش از صد سال سابقه مبارزه با استعمار و استثمار داراي تجارب باارزشي است كه در كمتر ملتي ميتوان سراغ كرد.
ب : شرايط اقليمي
1ـ فلات ايران سرزميني است زلزله خيز كه در يكصد سال گذشته بطور متوسط هر 14 سال يكبار زلزله اي به بزرگي 7 ريشتر و بيشتر را به خود ديده است. همة دولتمردان و مسئولين با آگاهي كامل از اين امر به اداره امور! مشغولند.
2ـ براي احداث ساختمانهاي مقاوم در برابر زلزله آيين نامه اي در سال 1366 تدوين شد و در سال1368 عمل به آن اجباري گرديد كليه طراحان موظف به رعايت ضوابط آن شدند.
3ـ در نقشه پهنه بندي زلزله ايران شهر بم در منطقه زلزله خيز با “شدت بالا” قرار دارد.
4ـ بيشترين جمعيت ايران در بناهايي زندگي مي كنند كه مانند شهر بم (و بويين زهرا در چهل سال پيش) است ، ساختمانهاي خشت و گلي و يا آجري. بنابراين آيين نامه طراحي ساختمان در برابر زلزله جز براي حدود 25-20 درصد جمعيت ايران ساكن شهرهاي بزرگ كاربري ندارد و براي اكثريت ساختمانهاي موجود فكري نشده است.
ج: پيش از زلزله بم
1ـ با وجود وقوع زمين لرزه هاي بسيار و تجربه هاي بسيار هيچ اقدام فرهنگي براي آگاهي مردم نسبت به بافت خانه ها و ضريب بالاي آسيب پذيري ساختمانهايشان بعمل نيامده است.
2ـ هيچ اقدام مؤثري جهت تأمين مقاومت لازم در ساختمانهاي دولتي بم و مشابه آن انجام نشده
است.
3ـ اقدامي براي تأمين ايمني و مقاومت مورد نياز ارگ بم (بناي تاريخي متعلق به بشريت) صورت
نگرفته.
4ـ آمادگي استاني در هيچ يك از استانهاي كشور براي مواجهه با زلزله برنامه ريزي نشده است.
5ـ هيچ امكان ويژه استاني براي مواجهه با زلزله در هيچ جاي ايران پيش بيني و تأمين نشده
است.
قسمت دوم : مشخصات شهري بم و زلزله آن
الف: مشخصات شهري
بم شهري است (بهتر است بگوييم بوده است) تاريخي با مشخصات ساختماني زير:
1ـ عموم ساختمانها يك طبقه بوده اند.
2ـ به دليل اقليم كويري منطقه بيشترين ساختمانها از خشت و گل و آجر ساخته شده اند.
3ـ بين عناصر ساختماني پيوندهاي نگهدارنده اي براي حفظ ايستايي آنها هنگام حركات افقي زمين وجود نداشته بنابراين با كوچكترين حركتي اجزاي ساختماني از هم در رفته و بناها فرو ريخته اند.
4ـ امكانات عمومي در حدود ساير شهرستانهاي مشابه و بسيار كمتر از استانداردهاي مورد نياز بوده است.
5ـ جمعيت روزانه شهر بالغ بر000/200 نفر و شبانه آن حدود 90 تا 120 هزار نفر برآورد مي شده است.
6ـ پراكندگي روستاهاي اطراف بر محور نخلستانها شكل گرفته اند.
7ـ شهر فاقد لوله كشي گاز و سيستم جمع آوري و هدايت فاضلاب بوده است.
ب: زلزلة بم
در حاليكه چندي پيش زلزله اي به بزرگي بيش از 8 ريشتر يعني هزار برابر زلزله بم (از نظر انرژي) در ژاپن رخ داد و تنها يك نفر آنهم نه به دليل تخريب ساختمان، از بين رفت و حتي اختلالي در كار و زندگي مردم پيش نيامد زمين لرزه اي به بزرگي و (در مقيـاس ريشتر) در بم به قـول آقـاي خاتمي منجـر به فاجعـه ملي شد. خاصـه هاي ساختمـانها و
زمين لرزه به شرح زير بوده:
ـ ضعف عمومي بناها براي ايستايي در برابر زلزله.
ـ فاصله كانون زلزله تا سطح زمين 8 كيلومتر بوده. اين امر و نيز و جنس پوستة زمين باعث شده كه شتاب عمودي حاصل از زلزله معادل “1g” به ساختمانها وارد آيد.
ـ شدت زلزله به مقياس M.S.K كه در سال (1963)ارائه شده درجة 9 و بر اساس مقياس مركالي
اصلاح شده (1931) بين درجه هاي 8 و 9 ارزيابي ميشود.
ـ مدت لرزش 12 ثانيه برآورد شده است.
ـ زمان رخداد زمين لرزه صبحدم يعني 30/5 بامداد بوده كه مردم در خانه هاي خود و در خواب عميق بوده بنابراين زير آوار مانده اند.
اما مهم چگونگي مديريت بحران هنگام و پس از وقوع زلزله است كه در قسمت سوم به آن مي پردازيم.
قسمت سوم: مديريت بحران زلزله ( عمليات نجات و كمك):
مديريت زلزله شامل 3 مرحله “استراتژيك” است :
مرحله اول: كه به آن “زمان طلايي” مي گويند شامل مراتبي است كه زمان در آن مهم ترين و حياتي ترين نقش را دارد. در اين مرحله دهم و صدم ثانيه مطرح است. اين مرحله در حقيقت با شروع زلزله آغاز ميشود و هدف آن نجات جان زير آوارماندگان است.همزمان با اين عمل انتقال مجروحين بيرون از آوار به خارج از محيط زلزله در اين مرحله صورت مي گيرد. مدت زمان اين مرحله بسته به خصوصيات مصالح ساختمانها (آوار) و سطح امكانات موجود براي نجات خواهد بود.در بدترين شرايط نسبت تعداد كشته ها به مجروحان تا 40% بايد باشد.
در شرايطي كه جنس آوار، خاك حاصل از ريزش سقف ها و ديوارهاي خشت و گلي است و با عنايت به بسته شدن تمام منافذ تنفس ناشي از ريزش خاك، سرعت عمليات نجات بايستي بسيار بالا و زمان دسترسي نجات دهنده به زلزله زده بسيار كم باشد. در اين مرحله نيروهاي ويژه زلزله وارد كار ميشوند و گروهاي كاملا تخصصي كه با حضور مهندس سازه متخصص براي چگونگي جابجايي آوار و تشخيص مناسب ترين راه هاي ورود به زير آوار و برداشت آنها ونيز پزشك متخصص براي تشخيص چگونگي صدمه ديدگي افراد و يافتن روش مناسب خروج آنها از زير آوار تشكيل شده به نجات جان زلزله زدگان اقدام مي كنند.
همچنيـن انتقـال سريع مجروحان و كساني كه بيـرون از آوار مانده اند به پشت خط زلزله به دو منظـور از اهميـت ويژه اي برخوردار است، اول: نجات جان آنان و دوم: تخليه محيط زلزله از افراد زلزله زده براي باز بودن فضاي عملياتي گروه هاي نجات. اسكان اضطراري زلزله زدگان نيز از جمله وظايف اين مرحله است.
مرحلة دوم: مرحله اي است كه با پايان مرحله اول شروع شده و شامل تخليه اجساد از زير آوار ضدعفوني و ساماندهي منطقه اي و انتقال مجروحين به بيمارستانهاي مجهز است. در اين مرحله اسكان سامان يافته اوليه زلزله زدگان و تأمين نيازهاي آنان مطابق برنامه و نيز تأمين نيازهاي عمومي نظير آب، برق و وسايل بهداشت عمومي از جمله اهم وظايف است.
مرحله سوم: شامل آوار برداري كلي، برقراري نظم فراگير شهر، اسكان شايسته زلزله زدگان، تأمين امكانات عمومي زير بنايي شهر، رسيدگي به وضعيت اقتصادي مردم و آغاز بازسازي است.
مديريت شايسته بحران زلزله مديريتي است كه با پيش بيني امكان رخداد زلزله در هر منطقه اي بتواند هر 3 مرحله مزبور را با موفقيت و چنانچه مورد انتظار است پشت سر گذارد. شناوري مراحل سه گانه و تشخيص و انطباق موقعيت و تصميم گيري در لحظه و بنا به شرايط پيش آمده از جمله مهمترين ويژگيهاي مديريت شايسته بحران وانتقال سريع فعاليت ها از مرحله اي به مرحله ديگر است . در چنين نظمي البته علاوه بر پيش بيني و تجهيز امكانات مناسب هر مرحله نسبت به استفاده از نيروهاي ويژه و آموزش ديده و متناسب با همان مرحله و راهبري “مجموعه سيستم” مطابق برنامه تعيين شده اقدام ميشود.
حال با شناخت از موقعيت ايران و مشخصات زلزله روي داده و نيز چگونگي مديريت بحران، دو سؤال اساسي را بايـد طرح كرده پاسخ گفـت: 1ـ آيا با توجه به لرزه خيزي ايـران پيش بيني و تـدوين و اجـراي چنيــن برنامه هايي مورد نياز بوده يا خير؟ 2ـ عمل كرد دولت و حاكميت ايران بعنوان مجموعه اي كه مديريت امكانات جامعه را در اختيار دارد در انطباق با آنچه گفته شد چگونه بوده و چه نتيجه اي را ببار آورده است؟
در پاسخ سؤال اول به گمانم بر هر ايراني روشن است كه منطقه و شرايط خاص ايران زمين حجـت را بر همـه تمـام كرده و هيـچ بهانه اي براي شانه خالي كردن از مسئـوليت باقي نمي گـذارد. وقوع 15 زمين لرزه به بزرگي 7 ريشتر و بيش از آن طي صد سال اخير ، جان دادن هزاران هزار انسان بي گناه و ويراني شهرها و روستاهاي بسيار از جمله درس هايي است كه طبيعت اين سرزمين به ما آموخته و ما را در رده 6 كشور زلزله خيز جهان قرار داده است. بنابراين ناقوس زلزله در اين سرزمين پيوسته در صدا بوده و مديران جامعه مكلف به تجهيز و آماده باش نيروها براي كاهش صدمات و خسارات بوده و هستند.
پاسخ سؤال دوم را در انطباق كارهاي انجام شده هنگام و پس از وقوع زلزله بم با آنچه بعنوان مراحل سه گانه مديريت بحران زلزله از آن ياد كرديم مي جوييم:
1ـ اطلاع به مردم:
در حاليكه صبحدم جمعه پنجم ديماه هزاران انسان زير آوار مانده بودند، راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي برنامه هاي معمول خود را پخش مي كرد و هرگز از فضاي شرايط اضطراري خبري نبود ودر نمازهاي جمعه كلمه اي از زلزله گفته نشد . مسابقات فوتبال معمول بعدازظهر روزهاي جمعه نيز در استاديوم شهرها برگزار شده و مردم پاي تلويزيونها به تماشا مشغول بودند. تنها خبري در اخبار ميان روز (مانند ساير خبرها) پخش شد.
عصر روز جمعه فضا تغيير كرد و با آگاهي و حساسيت مردم چهره رسانه ها نيز تغيير يافت.
2ـ شب هنگام آقاي خاتمي بر صفحه تلويزيون حاضر و از تشكيل ستاد بحران خبر داد.
3ـ در مصاحبه مطبوعاتي كه سه شنبه شب (پايان روز پنجم) انجام شد ايشان گفت امداد از ساعت 2 بعدازظهر جمعه شروع شده است! يعني در ساعت اوليه پس از وقوع زلزله در بم حركتي در جهت نجات صورت نگرفته است.
4ـ 48 ساعت پس از وقوع حادثه روزنامه ها اعلام داشتند گروه هاي امداد خارجي با كمك
سگ هاي آموزش ديده توانسته اند حدود 500 نفر را زنده از زير آوار نجات دهند.
5ـ 65 ساعت پس از وقوع حادثه گزارش راديويي كماكان همان 500 نفر را اعلام داشت.
6ـ روز چهارم روزنامه ها از نجات حدود 1000 نفر در مجموع در بم و روستاهاي، اطراف باز هم توسط سگهاي زنده ياب نيروهاي خارجي خبر دادند.
7ـ در پايان روز پنجم تعداد كشته شده ها بيش از پنجاه هزار نفر تخمين زده شد.
8ـ در روز ششم به وسيلة هلال احمر اعلام شد 11 نفر زنده از زير آوار بيرون كشيده شده اند معني آن اين است كه در صورت اقدام صحيح و به موقع هرگز تعداد كشته شدگان اين همه نميشد و بسياري زنده بوده اند كه ميشد آنها را نجات داد.
مجموعة اطلاعات و گزارشات مؤيد اين است كه مديريت دولتي اعمال شده بر بحران در مرحله اول مراحل سه گانه ياد شده كلا ناتوان بوده و هيچ اقدام بموقع و مؤثري انجام نيافته در اين مرحله تنها حضور امدادگران خارجي تعدادي از هموطنان را زنده از زير آوار نجات داده است. در اصل مديريت داخلي از ابتداي حركت تنها در مرحله دوم عملياتي فعال شده (انتقال مجـروحان به بيمـارستان ها) و از لحظـه ورود نيـروهاي خارجي آنهـا بوده اند كه مرحله اول نجات را انجام داده اند و امداد گران داخلي در مرحله دوم حضوري ناقص و كاملا بي نظم داشته اند. گزارشهاي تهيه شده در راديو تلويزيون و مصاحبه هاي مسئولين مربوطه مؤيد اين امر است چنانچه در تبليغات رسمي انجام شده تلاش وافري بعمل آمد تا از بيان گزارش مرحله اول به سادگي عبور كرده و تنها به بيان كارهاي انجام شده در چهارچوب مرحله دوم بپردازند (چنانكه گويي اصلا مرحله اولي در كار نيست!!) و هم اينك نيز در آخرين فازهاي مرحله دوم به سر مي برند. اما چرا و چگونه مرحلة “طلايي” كه حياتي ترين مرحله نجات زلزله زدگان است چنين ساده انگارانه فراموش ميشود پرسشي است كه پاسخ آنرا همه ايرانيان بايد بجويند.
اما گزارشات رسيده از مرحله دوم گوياي ضعفهاي بنياني “ سيستم” است. گزارش هئيت نمايندگي مجلس به جلسة غير علني روز يكشنبه بعد از زلزله كه نكاتي از آن در روزنامه ها بازتاب يافت بيانگر عدم هماهنگي ، بي نظمي، نبود مديريت در كمك به زلزله زدگان است، چنانچه حتي توزيع كمكهاي ارسالي نظير چادر و پتو و لباس به زلزله زدگان كه از ابتدايي ترين امور در امر كمـك است متناسب بعمـل نيـامده و در تصاوير پخش شده خبرگزاريـها از بم زنهـايي را به چشم
مي بينيم (و چه اندوه بزرگي) كه به دنبال كاميون مي دوند تا پتويي به دست آورند! در حاليكه ظرف هفت روز اول زلزله بيش از هشتاد هزار چادر (براي اسكان 000/360 نفر كافي است) به منطقه فرستاده شده هنوز بازماندگاني هستند كه چادر به آنها نرسيده ! و گفته ميشود كمك هاي خارجي شامل چادر، پتو، داروها را ارگانهاي رسمي و غير رسمي غارت كرده اند.چنانچه بگفته مجید مذهبی مسئول ستاد هلال احمر استان خراسان در گفتگو با ایلنا:" هلال احمر در منطقه بم 95 هزار تخته چادر توزیع کرد که متاسفانه بسیاری از آنها به دست غارتگرانی که از مناطق مختلف به منطقه آمدند افتاده است واز آنهاتنها حدود 30 هزار چادر به دست حادثه دیدگان رسیده است."این در حالی است که از روز سوم به منطـقه كل عمليـات را سپاه پـاسداران پـوشش داده است !
اما حركت مردم ايران از همان لحظات اول آگاهي از زلزله بي نظير بود تا جاييكه مسئولين در انتقال كمك ها عاجز شدند. هجوم مردم به مراكز اهداي خون تا حدي بود كه ظهر روز شنبه سازمان انتقال خون اعلام كرد ديگر نيازي نيست. همينطور سيل كمك هاي جنسي و نقدي مردم و حضور آنان در جمع آوري ، بسته بندي و ارسال كمك ها در حقيقت بيانگر احساسات فوران يافته مردم و البته نماد عملکرد جداگانهاشان از حاکمیت بعلت عدم اعتماد شان بدان است.
اينها تصاويري است از آنچه روي داد. اما هشدار! كه در چنين شرايطي زلزله در شهر هاي بزرگي چون تهران جهنمي خواهد آفريد كه در تصور نمي آيد. چنانكه گفته شد بم فاقد لوله كشي گاز بوده و در تهران از مهمترين خطراتي كه هنگام زمين لرزه رخ مي دهد آتش سوزي هاي مهيـبي است كه در اثر شكستن لولـه هاي گاز در همه سطـح شهر (ساختمانها و معابر) اتفاق مي افتد.
از ايستگاه هاي آتش نشاني شايد 4 تا 5 ايستگاه بتواند در برابر زلزله مقاومت كنند! خيابانها بسته ، شهر يكپارچه ويـران شده و در آتش خواهد سوخت. اضافه ميشود براينـها شيشه هايي كه متأسفـانه بر خلاف ايمني در نماي ساختمان هاي بلند به كار رفته و اين سطوح شيشه اي بر اثر كوچكترين حركت زمين شكسته شده و چون “گيوتين” بر سرو روي مردم خواهد باريد. اينها همه افزون بر تخريب بيش از 70 % مجموع ساختمانهايي است كه در سطح شهر به دلايل زير فاقد ايستايي لازم در برابر نيروهاي زلزله است:
1ـ سالهاست در هيچكدام از دانشگاه هاي كشور كلمه اي در اخلاق و مسئوليت حرفه اي مهندسان ساختمان تدريس نمي شود و آموزش اخلاق حرفه اي به فراموشي سپرده شده است.
2ـ نبود ايمني شغلي، پيوسته افـكار مهـندسان و سازنـدگان را به درآمـد بيشتر در لحظـه و نبود
آينده نگري سوق داده و در اصل همگان در“ لحظه” انديشيده و زندگي مي كنند.
3ـ در انتخاب طراحان، مشاوران و پيمانكاران ساختمانها، آلودگي و فساد حرف اول را مي زند و زدو بندها معيارهاي انتخابند.
4- در اين كشور هرگز مسئولي (فرقي نمي كند طراح، ناظر، سازنده و يا مدير) بدليل عدم انجام مسئوليت كيفي مورد سؤال قرار نگرفته.
5ـ تحت تأثير فشارهاي اقتصادي نظام هاي تعريف شده حرفه اي در امور طراحي و ساخت و ساز بناها به بنگاه هاي روغنكاري فساد و ابزار نمايش قانوني هر عمل غير فني و غير مجازي تبديل شده اند. نمونه هايي از آنچه مي گذرد بعنوان مشتي نمونه خروار يادآور ميشود:
ـ احداث دو ساختمان بلند مرتبه چسبيده به پمپ بنـزين روبـروي پـارك ساعي واقـع در خيـابان ولي عصر تهران كه از قضا راه فرار يكيشان از ايستگاه پمپ بنزين است!
ـ احداث ساختمان54 طبقه برج تهران (آ.اس.پ)كه اواسط اجراي كار تازه به فكر بررسي محاسبات آن افتاده و پس از بحث هاي فراوان به اين نتيجه رسيدند كه محاسبات آن بررسي شود. شاهكار تهران برج مخابراتي ميلاد است كه چهارمين برج بلند مخابراتي است و تا اين لحظه اطلاعات محاسباتي آن در اختيار كسي قرار نگرفته و رابطة آن با گسل هاي منطقه معلوم نيست!
ـ احداث مصلاي تهران كه طرح آن زير سؤال است.
ـ تعريض تونل كندوان كه منجر به هزينه 8 ميليارد توماني شد در حاليكه 15ـ10 سال ديگر دچار تخريب هاي فراوان خواهد شد (به دليل جنس خاك محل) و امكان ساخت تونلي با هزينة يك ميليارد تومان در ارتفاع پايين تر و با كاهش طول مسير وجود داشت!
ـ هزاران ساختمان با طراحي نادرست و البته اجراي نادرست تر هم اينك در حال ساخت است.
6ـ مصالح مصـرفي داراي استـاندارد نيستند و استانداردهاي تعريف شده حتي براي پروژه هاي دولتي نيز رعـايت نمي شوند بسيار معـدودند پـروژه هايي كه انجـام آزمـايش هاي فني حيـن ساخت آن دقيـقا مطابـق مقررات بين المللي شناخته شده مانند “ASTM” ،“AWS” ،“DIN” ،“B.S” و يا حتي مشخصات فني عمومي سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور (نشرية شماره 55) باشد.
مديريت اعمال شده در بحران بم و حاصل آن كه كشته شدن بيش از 000/50 نفر از مردم (كشته شدگان سه برابر مجروحان !!) بود نمونة هشدار دهنده گويايي است كه زلزله بلاي طبيعي نيست، بلا چيز ديگري است. زلزله تنها حركت زمين براي تخليه از فشارها و رسيدن به تعادل است. اين انسانها وجوامعند كه بايد آنرا بشناسند و با آن سازگاري يابند. كشتار، حاصل زلزله نيست، حاصل بي خردي هاي ما در ساخت محيطمان و ناتواني هاي مديريت بحران است . در حاليكه آقاي خاتمي هنگام ارائه لايحه بودجه سال 83 به مجلس از رشد 3/7 درصدي توليد ناخالص ملي (بالاترين رشد اقتصادي در جهان!!) حرف مي زند كشتار بم ،گویای عقب ماندگی اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی و در یک کلام واماندگی کلی و فلاکت مملکت است .
بم مي گويد: زلزله بلا نيست، بلا چیزهای دیگر... و سكون جامعه ملي ماست.
مهندس خسرو زرتاب
[email protected]