جمعه 3 بهمن 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

زلزله بم و منشور مددكاري اجتماعي (براي حوادث غيرمترقبه)، حبيب آقابخشي

مقدمه

زندگي جمعي بشر همواره با دوگونه مسايل عام، طبيعي و انساني قابل پيشبيني مواجه بوده است. در پيدايش مسايل طبيعي، بر خلاف مسايل انساني، دست بشر چندان درگير نيست و هر از گاهي رخ ميدهد و حادثههايي دلخراش ميآفريند. اين حوادث، وضعيتي بحراني ايجاد ميكنند و در وضعيت بحراني، روشهاي معمول، كارآيي ندارند- حادثهي دلخراشي رخ داده، زمان عكسالعمل كوتاه است، غافلگيري و آماده نبودن جامعه، موجب تصميمگيريهاي نادرست مبتني بر كم اطلاعي ميشود.
در بين مسايل و سوانح طبيعي، غافلگير زلزله بيشتر است و نبود قدرت پيشگيري و آمادگي جامعه به فاجعه اي انساني مبدل ميشود كه هم بر آدميان و هم بر زيستگاه او و جامعهاش اثرات تخريبي مستقيم، غيرمستقيم و ثانويه برجاي ميگذارد و اين شرايط، لزوم فعاليتهاي مددكاري فردي، گروهي و جامعهاي در بحران را اجتناب ناپذير ميسازد.
در پيشگيري از حوادث، بهترين راه جلوگيري از وقوع آن است اما در باره ي زلزله كه نميتوان دقيقا از آن جلوگيري كرد، مناسبترين شيوه درگام نخست، پيشگيري از بروز بحران پس از حادثه است. گام دوم آمادگي كامل ستادهاي كمكرساني و هماهنگي امكانات و منابع از طريق برنامهريزي دقيق و تجهيز نيروهاي كارآمد، تمرين نيروها و گوش به زنگ داشتن آنها براي حوادث قابل پيشبيني فاقد پيشگيري است. گام سوم، رويارويي با حادثه است كه شرط لازم آن سرعت متناسب با موقعيت حادثه است. در اين مرحله، پيشگيري از گسترش ضايعات و محدود ساختن وضعيت بحراني داراي اهميت است. گام چهارم، پيشگيري از برجاي ماندن وضعيت بحراني و اثرات ناشي از آن است. به عبارتي در اين مرحله به سرعت بايد خسارتها جبران شوهد تا موجب گسترش بحران نگردد و سرانجام گان پنجم، عاديسازي وضعيت فرا ميرسد تا روال زندگي عادي بر منطقه، حاكم شود.


سير تاريخي زلزله در ايران

از نظر جغرافيايي، ايران كه در كمربند زلزلهي هيماليا- آلپ قرار گرفته، همواره در انتظار وقوع حادثه است. نخستين زمينلرزهاي كه در تاريخ ايران ثبت شده، مربوط به چهارصد سال پيش از ميلاد حضرت مسيح(ع) است كه منطقهي ري را به ويرانهاي مبدل ساخت. و تا سال 1179 هجري شمسي هر چهار تا نه سال يك زمين لرزهي قابل ذكر و ويرانگر در مكاني از اين سرزمين رخ داده و قرباني زيادي داشته است، از جمله در سال 235 هجري شمسي، زلزلهي مهيبي استان پهناور خراسان و توابع نيشابور را ويران ساخت و دويست هزار نفر جان باختند و تمامي روستاها ويران گشت. دو سال بعد از آن نيز تبريز با خاك يكسان شد و در سال 337 هجري شمسي، زلزلهاي عظيم شمال مركزي ايران را لرزاند به گونهاي كه دشتها و كوهستانهاي منطقه نيز خسارت ديدند و مجددا نيشابور در سال 588 هجري شمسي بر اثر زلزله به كلي ويران گشت. در سال 819 زلزلهي فارس متجاوز از ده هزار كشته برجاي گذاشت و متعاقب آن تبريز مجددا بر خود لرزيد و قربانيان زيادي گرفت. در سال 1341 منطقهي پهناور و پرجمعيت جنوبي قزوين 91 روستا را به كلي ويران ساخت و به 300 روستاي ديگر نيز آسيب جدي وارد شد.
حضور به موقع مددكاران اجتماعي، در معيت خانم فرمانفرمائيان، ريس آموزشگاه خدمات اجتماعي و مشاركت بينظير اقشار مردم، بازسازي كالبدي و اجتماعي منطقه را فراهم ساخت. در سال 1347 زلزلهي شديدي مجددا به استان خراسان ضربه زد و مشهد فردوسي را به كلي ويران ساخت و روستاهاي زيادي دچار آسيب جدي شدند و دههاي بعد، مجددا در سال 1357 طبس در دام زلزلهاي مهيب گرفتار آمد 30 روستا ويران و خجده هزار و دويست و بيست نفر جان باختند.
رودبار و منجيل نيز در خردادماه، سال 1369 به شدت لرزيد و خسارات فراواني برجاي گذاشت. و اينك بم، بامداد جمعه، ساعت پنج و نيم دي ماه 1382 آنچنان بر خود لرزيد كه عمارتي بر جاي نماند. به رغم هشدارهاي پي در پي زمين، شبانگاه و نيمه شبان، خفتگان پيام را درنمييابند و احتمالا موسسه مسوول ثبت اين پيامهاي زمين نيز هشداري نداده است، زيرا معمولا پيش از وقوع يك زلزلهي بزرگ لرزههاي كوچكتر كه نشان از فعال شدن زمين در آن نواحي است، رخ ميدهد. پس از سانحه، جامعه چنان دچار سردرگمي ميشود كه سخاوتهاي بيشمار مردمان شهرها و ديگر جوامع، اندك مينمايد زيرا بينظمي و پراكندگي در كمكرساني و نبود فنون برنامههاي منسجم از پيشتعيين شده، توزيع كالا و امتقال مجروحان را مشكل ميسازد. مهربان مردم كرمان كه همسايهي مولد و مجاور خود را در تنگنا يافتهاند صبحگاهان و پيش از مسوولان به منطقه شتافته، مصدومان را با وسايل سواري شخصي، وانت بار و حتي ماشينهاي حمل زباله به كرمان منتقل ميكنند. در اين فاصله، حضور پزشكان خستگيناپذير كرماني از اولين ساعات روز جمعه چشمگير است. در اين جمع، پزشك نمونه ي استان كرمان در كنار همسر همراهش به چشم ميخورد كه وسايل آزمايشگاه خصوصي خود را به همراه دارند و سخت مشغول و اما آنجا كه گل است، خار است و با خمر، خمار است . . . نبود نظم و امنيت در منطقه، برخي رذيلان را بدانجا كشانده، به غارت كالاهاي اهدايي مردم بسنده نميكنند، كه براي سرقتاجناس گرانبهاي مردما زيرآوار نيز فرصت كافي مييابند.
صبح روز بعد، اتوبوسي با چل نفر مددكار اجتماعي و دانشجو، به سرپرستي دكتر اقليما ميرسند و در ميدان فرمانداري چادر ميزنند، بي پيرايه و بيتكلف كار مي كنند، بدون نياز به حضور دوربيني براي تبليغ. حضور نيروهاي انتظامي، به رغم راهبندانهاي فشرده، به منطقه نظم و امنيتي ميبخشد.
پنج روز بعد گروه برنامهريزي ستاد حوادث غيرمترقبه ي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي (خانم دكتر شهين عليايي زند خانم محترم رمضانلو و نگارنده) به جمع مددكاران اجتماعي در منطقه مي پيوندند. بازماندگان بمي زياد نيستند اما چادر كم است و سرماي شبهاي دي ماه بم، استخوانسوز. عدهاي بدون چادر و پتو ماندهاند اما شنيدهاند كه چادرهاي مجهز خارجي نيز رسيده است. بازماندگاني كه غارت روز نخست را تجربه كردهاند ترجيح دادهاند بر خرابههاي خانهي خويش پاي بفشرند و از دريافت آذوقه بازمانند اما پاسدار اجناس زير خاك خود باشند. هنوز اجناس وآذوقه از كاميونها توسط فقراي منطقههاي مجاور ربوده ميشود بميهاي آبرومند و كهنسالان از جاي خود حركت نميكنند و به آذوقه وقعي نمينهند و بيغذا و توشه ميمانند. شيوهي توزيع به قدري اسفناك است كه دريافتكنندگان غيربومي كه بويي شنيدهاند نيز دچار بيحرمتي ميشوند و به كلام دكتر اكبري معاون سلامت كه در منطقه حضور دارد: ‹‹ آنچه كه بيش از همه اسفبار است پايمالي كرامت و شان آدمي است . . .››
پس از گذشت هفت روز، نيازها مشخص نيست. وضع كودكان و زنان وخيمتر است. كسي به نياز بهداشتي زنان و دختران نميانديشد. از توالت و حمام صحرايي اثري نست.
امروز كه هفتمينروز فاجعه است، شهر ويران بم، رفتگراني زحمتكش را به خود ميبيند با جاروهايي در دست كه نميدانند هزاران بطري آب معدني دربستهاي كه زير پاي عابران ريخته شده زباله پندارند يا مادهاي زندگي بخش! انجمنهاي غيردوليت، بدونتوجه به دوربينةاي فيلمبرداري و تبليغات رايج در منطقه به كمكرساني دقيقتري ميپردازند. پرستاران و مددكاران اجتماعي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي و ساير ارگانهاي دولتي و دانشگاهي نيز بيمدعا همپاي آنان مشغولند.
نبود مديريت صحيح در شرايط بحران، از كارآيي مددكاران اجتماعي كاسته است. روحانيون حاضر در منطقه نيز روزهاي سختي را گذراندهاند. مصاحبههاي موردي با عدهاي از بازماندگان حادثه گوياي اين حقيقت تلخ است كه ميپندارند در روزهاي آينده فراموش ميشوند. هنوز نميدانند بازسازي خانههاي ويران شده كي و چگونه صورت ميگيرد. برخي هنوز هم در حالت شوك به سر ميبرند، برخي به دنبال اشيا قيمتي يا خاطرهانگيز خود در ويرانههاي خويش جستجوگرند. برخي افسرده از اينكه چرا اين حادثه براي آنها روي داده، عدهاي نيز با اين احساس گناه كه چرا فقط آنها زنده ماندهاند. تعدادي نيز خداوند را مسوول مجازات خويش ميپندارند و گاهي صداو سيما نيز به اينتفكر دامن ميزند كه ميتواند موجب رفتارهاي نادرستي در آينده شود.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




چهاردهم دي ماه 1382
دکتر حبيب آقابخشي
عضو هيات علمي گروه آموزشي مددكار اجتماعي
دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي





















Copyright: gooya.com 2016