دوشنبه 18 اسفند 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

روز جهانى زن، بر مردان هم مبارک، مهرنوش

امان از دست وقت!! چندى پيش با ديدن يك برنامه ى تلويزيونى ِدوربين مخفى و خواندن مقالات يكجور و "راست" گونه ى غير منصفانه!! از نويسندگان ثابت و نديدن و كم يافتن ِمقالات افراد مستقل و بى نام و نشان ولى خوش ذوق، بىنام، سئوالى امتحان گونه از سايت"گويا" مطرح كردم؛ مبنى بر اينكه "آيا سايت گويا ، فروخته شده است؟"



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




خوشبختانه مسئولان سايت "گويا" با برخورد مسئولانه، منصفانه و پاسخگوى خود، بلند طبعى كرده، يكبار ديگر نشان دادند كه اعتقاد به آزادى در چاه درونيشان نهفته، ( يه كم كمه، انشالله راههاى وروديش با صحه صدر، باز تر ميشود.) هم سئوال و هم نظر خود را براى آگاهى بقيه، چاپ، براى اثبات بيشتر، دريچه ى نظر خواهى از بقيه ى ويزيتور ها را نيز( كه معمولاً سايتهاى ديگر مخصوصاً آرم دار، با اكراه و ترس با آن روبرو و اصلاً باز نميكنند!!) به روى بازديد كنندگان، باز كردند.
در اين نظر خواهى، بعضى ها، بدون توجه دقيق به موضوع، عقده هاى خود را گشوده، حرفهاى دلخواه خود را زدند!! بعضى يكطرفه به قاضى رفته، احتمالاً راضى برگشتند،.... و بعضى هم با توجه به عمده كردن بعضى از شخصيتهاى يك خط، توسط اداره كنندگان سايت ، رعايت بيطرفى را درخواست، طرفدار بودن سايت را مطرح نمودند كه..... و .... خلاصه فرصت نشد تا نامه ى ديگرى نوشته، ضمن تشكر از پاسخگويى( امرى كه با توجه به ضرب المثل: "سلام مستحب، ولىىىى جواب واجب!!" سالهاست و يا بهتر است بگويم قرنهاست، در كشور من، لااقل!! امر واجبى شمرده نشده) مواردى را كه اين حس فروش سايت ، آنهم بدون اطلاع رسمى، به من دست داده بود را به رسم پيشه كردن عدالت، مطرح، از كار طاقت فرسا و روشنگرانه ى مسئولان بى ادعا هم، تشكر كرده باشم. ولى گذشت زمان چنان سريع و عطش براى خواندن و فهميدن اوضاع چنان زياد بود كه اين فرصت با وجود انگيزه ى بوجود آمده توسط نامه ى ديگر در اين ضمينه كه از نيت من كمى دور بود، از دست رفت!!

تا امروز كه با خواندن مقالات بسيار يكنواخت در مورد زن، بعنوان يك زن، احساس بدى كرده !! تصميم گرفتم با يك كرشمه، دو كار را انجام دهم.

و اما كرشمه ى اول

كلاً از ديدن برنامه هاى دوربين مخفى تلويزيون، دورى، خنديدن الكى به عكس العملهاى طبيعى افراد در مقابل حوادث غير مترقبه،... و ترسناك را خوش نميدانستم. ولى چندى پيش براى فرار از فكر و خيال!! در جستجوى پيدا كردن يك كانال سرگرم كننده بودم كه يك برنامه از اين دوربينهاى مخفى مرا بخود جذب كرد. برنامه اى كه حقيقتاً روى من تاثير بسيار گذاشت و حيفم آمد در زندگى بكار نبرده، و امروز با شما در ميان نگذارم. همان كه انگيزه ى من در نوشتن آن نامه ي بى نام بود!!(پيشنهاد ميكنم شما هم اين امتحان را در انتخابهاى خود بكار بنديد!!)

قضييه ى آن دوربين مخفى از اين قرار بود كه جلوى يك مغازه بزرگ، يك مرد با يك دسته گل زيبا مى ايستاد و وقتى يك پسرجوان و معمولاً معمولى رد ميشد او را صدا ميكرد و ميگفت:« ببخشيد! من اسمم محمد است. از طريق انترنت با دختر خانمى آشنا شده ام و امروز اينجا قرار ملاقات دارم. دستشوئيم گرفته. اين دسته گل نشانه ى شناسائى ماست. اگر ممكن است اين دسته گل را شما بگيريد، اينجا بجاى من منتظر بايستيد؛ اگر او آمد، دسته گل را بهش بدهيد و بگوييد من الان بر ميگردم.» او كه ميرفت، دختر خانمى بلند قد و خوشگل و دلفريب، مشتاقانه بطرف پسر امانت گيرنده مى آمد و دسته گل را ميگرفت و بوسه اى هم بر صورت او ميزد و ميگفت: « محمد جان چطورى؟» اينجا بود كه افراد انتخاب شده با اين قضيه برخوردهاى گوناگون و بسيار آموزننده انجام ميدادند!! گوئى در يك "آن" درون خودشان را بيرون ريخته، همه چيزشان را به نمايش ميگذاشتند. يك امتحان واقعى در مقابل دوربين مخفى!!

يكى از اين پسرها كه قيافه ى دهاتى و ساده داشت تا دختر به طرف او آمد خود را باخت، كنار كشيد و تند تند گفت: ولى خانم خانم من محمد نيستم!! اين گ... كه دختر خوشكل بد جنسى ميكرد، وسط حرفش مى پريد و ميگفت:« قيافه ى من را نپسنديدى؟ هان؟» پسر ساده و امانت دار با حجب و حيا بدون نگاه به دختر ميگفت : نه نه يه آقايى.... كه باز دختر اجازه نميداد او حرفش را بزند و به يك جورى اين پسر را تحريك ميكرد تا ماهيتش را جلوى دوربين، بيرون بريزد!! ولى او( همان پسر ساده و صادق دهاتى گونه) هر وقت كه فرصت پيدا ميكرد ميگفت باور كنيد خانم! من محمد نيستم. يه آقايى اين گل را به من داد و .... در اين اثنا يك رفتگر هم بود كه دستيار اين برنامه بود. مى آمد جلو و، با حرفهاى تحريك آميز پسر را تحريك ميكرد كه « خر نشو!! اين حرفها چيه؟ خوب تكه اى گيرت آمده، ولش نكن و ...» ولى اين پسر دهاتى و ساده( اجازه بدهيد همينجا به كسانى كه در تحليل هاي انتخاباتي شان، دهاتى ها را نا آگاه خوانده انتقاد كنم چرا كه تا آنجا كه برخورد داشته و تحقيق كرده ام متوجه شده ام كه اتفاقاً دهاتيها نيز اوضاع را در اين انتخابات خوب درك كرده، در انتخابات شركت نكرده اند تنها تقلب و راًى سازيها به دليل جابجايى هاى زياد صندوقها و مسافتها و زمانهاى انجام تقلب بوده كه در شهر هاى كوچك و دهات راحتتر انجام شده، درست است كه دهاتيها به دليل محروميت اطلاعات وسيع ندارند ولى ظلم و دروغ را وقتى درك كردند ، در دورى از آن درنگ نكرده و نميكنند!!)

در يكى ديگر از اين موارد، پسر جوانى گل را گرفت و وقتى خانم زيبا و قد بلند و فريبنده به سمت او آمد نگاه او به دختر، فكرهاى شيطانى او را بتصوير كشيد!! دختر جوان و ماه روى، گل را گرفت و مثل بقيه، بوسه ايى دوستانه بر صورت پسر زد. پسر جلوى دوربين مخفى، متحول شد. وقتى دختر پرسيد:« محمد جان چطورى؟» ترديد داشت ولى وقتى گفت:« من را پسنديدى؟» با كمى خجالت گفت :«خوبم!! بله بله!!».... و ....( اين قسمت را خودتان پر كنيد چون آنقدر در زمينه هاى پيرامون و مخصوصاً در مقامات دولتى اين برخوردهاى زننده ديده شده كه احتياج به توصيف آن توسط من نيست) پسر امانت دار چند دقيقه ايى، چنان در امانت خيانت كرد كه: وقتى پسر اصلى آمد كه گل را بگيرد، او را مزاحم خطاب كرد!! و با دست، پسش زد و گفت:« عجب دوره و زمانه ايى شده!! آدم جراًت ندارد با دوستش بيرون بيايد!!» به كى؟ به همان كسى كه گل را به دستش داده بود!! وقتى پسر اصلى با ناراحتى گفت:« نكند اين گل را هم، تو خريده اى؟» گفت :« بله! من خريده ام!! نه! پس اين گل را تو خريدى؟!!» وقتى پسر اصلى گفت:« از كجا خريدى؟» آدرس داد و دروغ، پشت دروغ و در اين حين دست دختر را ول نميكرد!! با چشم جلوى دوربين مخفى ميگفت از من دور شويد !! دوست داشت هر چه زودتر دختر را از شر مزاحمان!! دور كند و ....

قيافه ى او وقتى فهميد جلوى دوربين مخفى بوده ديدنى بود!! شرمنده و بازنده!! و ...

اين برنامه انگيزه شد كه بعد از امتحانهاى عملى مقامات دولتى، ضمن داشتن انتقادات كوچك به مسئولان سايت "گويا"، با نوشتن يك نامه ى بى نام، ميزان وفادارى مسئولان سايت گويا را به آزادى و بيطرفانه بودن، امتحان كنم.( چه اشكالى دارد؟ شما هم امتحان كنيد.) همينجا اذهان ميكنم كه مسئولان سايت، امتحان خودشان را لااقل براى اين مشتريشان، خوب پس دادند!! متشكرم و باز اميدوارم در راهى كه انتخاب كرده ايد هر روز موفق تر از ديروز باشيد.

و اما كرشمه ى دوم

در اين چند روز آنقدر مطالب غلو آميز و برترى خواهانه!! در مورد زنان در صفحات انترنت و راديو و تلويزيونهاى ايرانى جلب توجه ميكرد كه نسبت به ارزش گذارى مقام زن در جامعه احساس بدى كرده، با خود گفتم مگر ما زنان، انسان نيستيم؟ چرا نميخواهند ما را مثل انسان با تمام خصوصيات انسانى شناخته، درك كنند، تعريف كنند، حساب كنند ، .... چرا از ترس آنطرف پشت بام، بايد حتماً از اينور پشت بام بيفتيم؟ مگر زن و مرد فرق دارد؟ كه يك روز مرد سالارى بايد حاكم باشد و روز ديگر، زن سالارى؟( همانطور كه يك روز شاه سالارى، يك روز آخوند سالارى؟ يك روز كروات سالارى، يك روز يقه ى كثيف سالارى؟.....) چرا ما را در روز زن، با چشم انسان نديده، نميبينيد و خطاب نميكنند؟...

چون اصل آزادى محترم است لازم است من هم بعنوان: اول، يك انسان و دوم، يك زن، روز هشت ماه مارس را كه به ياد مبارزات خونين زنان برعليه ظلم، به روز زن نامگذارى شده، به تمام مردان مبارز كه آنها نيز در مقابل ظلم ايستاده و از حقوق برابر خود و زنان دفاع كردند، تبريك گفته، ابراز اميدوارى كنم ايران آينده ، بدور از افراط و تفريط هاى معمول، ايران شايسته سالارى با برابرى كامل حقوق زن و مرد، با در نظر گرفتن فيزيولوژى مختلف آنان باشد.

يكشنبه هفتم ماه مارس به پاس تشكر





















Copyright: gooya.com 2016