هشت مارچ، دنا رباطي، شهروند
از اين ستون تا تو
[email protected]
[email protected]
سلام
اكثريت كاركنان «شهروند» ــ يعني همين جايي كه من هم در آن كار ميكنم ــ را زنان تشكيل ميدهند و همين موضوع كار و كار كردن در اين محيط فرهنگي را ديگرگونه ميكند و به همين خاطر است كه جدا از روز هشت مارچ كه به مناسبت آن شهروند در اين چند ساله اخير ويژه نامه ي آن را منتشر ميكند؛ در بقيه روزهاي سال اين «هشت مارچ» به اشكال و گونه هاي مختلف در چالش هاي گاه آسان پذير و گاه سخت پذير در آنات محيط كار ما در روندي آموزنده به طور جدي در جريان است.
ـــــــ
برخي از تجربه هاي من
در اين مختصر اصلا قصدم خودنويسي نيست، بلكه بيشتر اين است كه برخلاف معمول، كه خيلي از ما مردان بنا به دلايل عديده يا بر حسب علاقه به مسائل زنان و يا به خاطر همه گير شدن موضوع كه به عنوان يك موضوع اجتماعي ما را خواه ناخواه تحت پوشش قرار ميدهد، به اين مسئله بپردازم.
يكي از موضوعاتي كه ميخواهم به آن اشاره كنم هواخواهي و زن باوري خيلي از ما مردان است كه در آن آنقدر افراط ميكنيم كه گويا زنان را بيشتر از خود زنان ميشناسيم و طوري راجع به مسائل آنها صحبت ميكنيم كه گويا واقعا از دنده چپ ما زاده شده اند.
در جمع هايي شاهد بوده ام كه تعداد زنان، بيشتر از ما مردان بوده و موضوع صحبت هم يكي از مسائل مربوط به زنان، اما ما مردان اندك آن جمع، تمام وقت مفيد را قبضه كرده ايم و حتي به ذهنمان هم نرسيده كه اي بابا مسئله مربوط به همين زناني ست كه اينجا در جمع حضور دارند؛ چرا از خود آنها نظرخواهي نميكنيم!
تازه اين كه چيزي نيست بعضي از ما بدون آن كه هيچ تخصصي از مسائل بيولوژيك داشته باشيم، با صراحتي عجيب و غريب ابراز نظر ميكنيم بي آن كه ذره اي شك به خود راه دهيم و اما قضيه بعضي اوقات از اين مسائل هم جلوتر ميرود تا جايي كه به خود اجازه ميدهيم و در نظريه هاي بي پشتوانه درجه ي زنانگي هم عطا ميكنيم و...
من فكر ميكنم پشت اين گونه تظاهرات زن باوري، مردان به گونه اي ــ شايد پيچيده ــ خودآگاه و يا ناخودآگاه سعي در حفظ و استمرار «مرد برتري» دارند، چرا كه اگر غير از اين است جهت ها بايد به سوي مشاركت با زنان باشد، و نه در سايه قرار دادن آنها؛ و اين مشاركت به باور من با زبان و در زبان آغاز ميشود.
ما مردان بايد در تنهايي و جمع هايمان به طور جدي به مسائل زنان بينديشيم و فكر نكنيم كه گويا مسائل زنان گونه اي سردرد يا پادرد است و مربوط به خودشان است و ما مردان بري از آن هستيم!
زنان اگر در اين موقعيت فعلي هستند به خاطر ما مردان است و ما مردان در طول تاريخ ناقل ويروس «مرد برتري» و عدم تساوي زن و مرد هستيم و قبول اين مسئله كوچكترين كاري ست كه ما نه فقط براي زنان بلكه براي خودمان انجام دهيم.
صادقانه باور من اين است كه زنان از ما مردان انتظار شق القمر كردن ندارند، آنها از ما انتظار ندارند كه كارهاي خاصي را براي عدالت و مساوات در اين زمينه انجام دهيم؛ بلكه بالعكس ما اگر خيلي از كارهايي كه انجام ميدهيم، انجام ندهيم، بزرگترين گام را برداشته ايم. همان كارها و اعمال و مرام هايي را ميگويم كه به شكل هاي مختلف فرهنگي از پدران به ارث برده ايم، كافي است قدري در آن كارها مداقه كنيم، تا نسوج ديكتاتورهاي كوچك و بزرگ را درون خود دريابيم و آن موقع كه به اين آگاهي ميرسيم كه خب بله، مثلا اين زورگويي ست و يا اين راحت طلبي به قيمت ضايع كردن عمر ديگري ست و و و؛ حداقل اين است كه يك انتخاب آگاهانه است و زنان راحت تر ميتوانند با آن برخورد كنند.
بدبختي اين است كه خيلي از ما مردان ناآگاهانه مردمنشي ميكنيم و ميپنداريم كه اين حق است! مگر كم شنيده ايم از زنان كه ميگويند في المثل «مسئله فرهنگي ست» و خود مردان هم قرباني آنند و شايد همين مسئله است كه همسران ما كم و بيش دائم در موضع مادران قرار ميگيرند و اين نابجا و خطاست و اين چرخه بي شكوه را براي رسيدن به شكوه بايد متوقف كنيم و اولين گام بازنگري انتقادي به خود و تعاريف رنگيني ست كه به خود ميبنديم.
اين جمله هاي امري را از زبان روزمره بزداييم، سئوال كنيم، مشورت كنيم تا اين «مرد برتري» پر از تنش و مضحك را كه زاييده زور است، دون شأن خود بدانيم. باور كنيد اين گامها از هزاران تبريك هشت مارچ گفتن به زنان، و هم براي ما مردان، مفيدتر و شادي زاترست. شما چه فكر ميكنيد؟