جمعه 22 اسفند 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

روز جهاني انسان به جاي روز جهاني زن، نازي عابدي

[email protected]

من نه براي" زن" مي نويسم و نه براي "مرد"، زيرا از نگاه من، هيچ يک از ما به معناي واقعي "زندگي" نمي کنيم. يعني اکثرا اين طور هستيم. يا حداقل من اين گونه مي بينم. شايد هم با اين قبيل نوشته ها برچسب هايي چون بدبين يا پوچ گرا نثارم شود! مهم نيست! انسان ها در قضاوت کردن آزادند و محترم. اين ميان من هم نظرم را مي گويم; و امروز به بهانه روز جهاني زن مي خواهم از "انسان" بگويم.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




من کمابيش آدمي خجالتي بودهام و معمولا در گفتن تبريک و تسليت مشکل داشتهام.
گاهي فکر ميکردم اينکه بجا آوردن اين آداب و مانند آن، برايم دشوار و رنجآور است از همين کمرويي ناشي ميشود، اما اخيرا به اين نتيجه رسيدهام که کمرويي آنقدرها هم در اين زمينه مؤثر نبوده!
در واقع خوب که درونم را کند وکاو ميکنم ميبينم چيزي که هميشه مرا آزار داده، نمايشي بودن و تهي بودن اغلب اين تبريک و تسليتها و چيزهايي شبيه به اين است; و به طور کلي حسکردن بار سنگين بسياري روابط کاذب يا صرفا براساس عرف و عادت!

خلاصه بگويم، در يک پنجشنبه تابستاني ميهمان داشتم; ميهماناني عزيز که ميگفتند يک سال از تولد فرزند دوستشان گذشته و آنها هنوز فرصت نکردهاند براي تهيه هديه و بردن آن اقدام کنند. آنها، هم از اينکه تاخير داشتند ناراحت بودند و هم از اينکه، اي بابا حالا کي حال دارد برود هديه بخرد! اصلا چي بخريم و...؟
و من ناخودآگاه گفتم: اصلا دوستانتان چه کار مهمي کردهاند که قابل تقدير و مستلزم هديه باشد؟! و يا حتي گفتن يک تبريک تلفني خشک و خالي؟! بچهآوردن که کار مهمي نيست و شايد هم از آسانترين کارها باشد!...........

ميهمانها که رفتند هجوم افکار تازه در ذهنم آشوبي برپا کرد و در پي اين هجوم، خواستم که باز بنويسم; و نوشتم...

نوشتم که ديگر هيچ وقت از نگفتن بسياري تبريک و تسليتها احساس تقصير نخواهم کرد. حتي از اين نگفتنها لذت خواهم برد. زيرا به اين فلسفه رسيدهام که پدر و مادر با آوردن بچه فقط گوشهاي بسيار کوچک از عظمت هستي را به نمايش مي گذارند و نه هنر خويش را....
پس در اين شرايط، اگر هم جاي تبريکي باشد بايد به نيرويي به نام خدا تبريک گفته شود; به خاطر اين همه شکوه و ظرافت که در آفرينش و خلقت موجودات قرار داده و بشر را همواره مبهوت کرده است.
(البته دوستاني هم نظرشان درباره اين فلسفه بنده، اين بود که اين تبريک و تسليتها براي خوشحال کردن يا تسلاي طرف مقابل است. مسلما نظر ايشان هم صحيح است و من منکر اين جنبه از مسئله نيستم. اما حرف من چيز ديگري است و قضيه را از جنبه ديگري تجزيه و تحليل کردهام. بقيهاش قضاوت با شما!)
بله، گفتم که به دنيا آوردن بچه به خودي خود کار مهمي نيست! تازه از اين مرحله به بعد است که پدر و مادر فرصت دارند هنر خويش را عرضه کنند. تا اينجا که (اگر به پدر و مادرها برنخورد) با عرض معذرت بايد گفت يا به حکم طبيعت بچهدار ميشوند يا براي ارضاي خودخواهي شان; يا از ترس حرف دوست و آشنا و يا...

به هر حال من ميگويم آن هنگام مي توان به پدر و مادري تبريک گفت که حداقل در حد نسبي توانسته باشند يک "انسان" پرورش دهند.

من تبريک و تسليتهايم را نگه مي دارم تا زمانش فرابرسد...

من به پدر و مادري تبريک خواهم گفت که در ميان انگشتان نوجوانشان سيگار جايي نداشته باشد; ودر مقابل، به تمام پدر و مادرهايي که اين سفيد سبکوزن و يا چيزهايي بدتر از آن، لبها و ششهاي فرزند يا فرزندانشان را به زنجير کشيده باشد، تسليت ميگويم!...(هرچند تا حدود زيادي حق داريم حلقههايي از اين زنجير را ناشي از جامعه و ديگر عوامل بدانيم و تقصير را بر گردن آنها بيندازيم. اما مگر نه اينکه اين جامعه را هم خود ما ميسازيم. از طرفي، شايد بگوييم حرفزدن آسان است و تا کسي خودش بچه نداشته باشد، نمي داند بزرگ کردن فرزند چقدر دشوار است. به هر حال، من سعي کردهام اين سطور را با درنظرگرفتن تمام اين جوانب بنويسم و قصد هيچ گونه توهين يا نکوهش کردن کسي را ندارم. به علاوه، اميدوارم ظاهر شعارگونه اين سطور ناديده گرفته شود و بتوانم جان کلام را در محدوده اين حروف به نگارش درآورم.)

آري، من به پدر و مادري تبريک خواهم گفت که جوانشان براي فرار از ناراحتي و آشفتگي، به جاي سيگار يا هر چيز ديگري شبيه به آن، مصمم و استوار بگردد و راهي مفيد بيابد.
من به پدر و مادري تبريک خواهم گفت که فرزندانشان آنها را بسيار به خود نزديک ببينند و بتوانند هرچه درد دل و دغدغه دارند، پيش از هر کس، براي پدر و مادرشان بازگو کنند.
به پدر و مادري تبريک خواهم گفت که به فرزندانشان بياموزند، معناي زنانگي فقط بچهدار شدن و لباس تنگ پوشيدن و نشانه مردانگي فقط سيگار کشيدن و درآوردن ريش و سبيل نيست!

و نيز به پدر و مادري که به فرزندانشان بياموزند، به آدمها به خاطر "انسان" بودنشان احترام بگذارند نه به تناسب مقام ومرتبهشان!

من به پدر و مادري تبريک خواهم گفت که پسرشان انتخاب همسر را به خاله زري و عمه پري نسپارد; و دخترشان تنها براي فرار از خانه يا ترس از حرف فاميل و در وهمسايه، به هر ازدواجي تن ندهد.
به پدر و مادري که معناي واقعي "پيوند ازدواج" و نيز مسئوليت سنگين و حساس "به وجود آوردن" طفل را به فرزندانشان بياموزند.
به پدر و مادري که به بچه هايشان به يک اندازه محبت و توجه داشته باشند…..

و خلاصه به پدر و مادري تبريک مي گويم که يک انسان با غناي دروني پرورش دهند; انساني با روحي لطيف وساده. يک آزاده! يک انسان آگاه، هوشيار، قوي و محکم و در عين حال بينهايت مهربان; کسي که به همه احترام بگذارد، اما در مقابل هيچ کس گردن کج نکند. کسي که عزت نفسش را به خاطر هيچ چيز زير پا نگذارد.
کسي که توانايي روبرو شدن با دشواريها را داشته باشد و اگر صد بار زمين خورد، بتواند در کمال آرامش بلند شود و زانوهايش را بتکاند. کسي که بتواند دست يک انسان ديگر را بگيرد و به او اميد دهد. کسي که بتواند خودش را کشف کند و ببيند عاشق چه کاري است و چه ميتواند انجام دهد ;فارغ از آنچه جامعه و اطرافيان به او ديکته ميکنند! کسي که ارزش واقعي کار را درک کند و از نام بردن شغلش خجالت نکشد.
يک انسان پويا، تعيين کننده و خلاق! کسي که اگر تمام دنيا، دم از بيکاري و فقر بزنند، بتواند گليم خود را با شايستگي، از آب بيرون بکشد و چشمش به دست اين و آن نباشد.
انساني که بتواند حتي از داشتن يک لقمه نان لذت ببرد و از ته دل شکر بگويد. درعين حال تلاش بکند براي زندگي بهتر و رفاه لازم.
کسي که مدام نق نزند گراني است، کار نيست، بدبخت شديم. اي بابا مملکت بچاپ بچاپ است، حالا يک گوشهاش هم به ما برسد، چه ميشود؟

کسي که بداند اگر ذرهاي ناخالصي در مالش وارد شود، برکت از زندگياش ميرود.

کسي که حقوق خود و ديگران را بشناسد. در دنياي اطرافش دقيق شود وبا چشماني باز براي اصلاح چهارچوبها و قوانين دست وپاگير تلاش کند....

در مقابل، به پدر و مادري تسليت ميگويم که پسر روشنفکرشان مرتب در جلساتي مثل دفاع از حقوق زنان شرکت کند، اما همسرش آگاهانه يا ناآگاهانه مجبور باشد نهتنها دود سيگار و بوي الکل مرد روشنفکرش را تحمل کند، بلکه علاوه بر کشيدن بار سنگين کار خانه، جاسيگاري و جورابهاي او را هم تميز کند!

به پدر و مادري تسليت ميگويم که پسرشان به انگيزههاي گوناگون دست روي همسرش بلند کند ويا با ضربههاي چاقو گوشت تن او را بشکافد و او جرئت کوچکترين اعتراض نداشته باشد. ( و نيز به پدر و مادر چنين دختري!)......

مي خواهم همين طور تبريک و تسليت براي پدران و مادران ديروز، امروز و فردا بفرستم، اما ...

به هر حال، اي کاش روز جهاني انسان و انسانيت هم داشته باشيم; و در پي آن ( فارغ از هر مراسم و شعار) لحظه لحظه زندگيمان "انساني" باشد; چه مرد باشيم و چه زن!

اگر ساليان سال به زن ظلم شد و طي قرنها زنان نقل محافل قرار گرفتند تا بالاخره
" روزي" به آنها اختصاص داده شد و به هر حال تحولاتي هم در اين زمينه صورت گرفت وبسياري تلاشها به ثمر نشست، به اعتقاد من همه اينها ريشه در ظلم به انسان و انسانيت داشته است. شايد ازهمان آغاز، فراموششدن "انسانيت" عاملي براي ظلم به زن بود; و نيز ديگر دملهاي چرکين اين دنياي زشت و زيبا!

12/12/1382





















Copyright: gooya.com 2016