بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! چالش هاي دولت و جامعه پديد آمده بعد از زلزله در بم، ليلي فرهادپور، آفتابدولت مجبور است بازسازی را هرچه زودتر شروع كند. سازمانهای خارجی و افكارعمومی به او فشار خواهند آورد كه خود را معطل بهانههايی از قبيل «اول پالايش افراد غيربومی و بعد بازسازي» نكنددو ماه پس از وقوع زلزله در شهر بم، فردريك لانيز- نماينده مقيم سازمان ملل متحد در جمهوری اسلامی ايران ـ در كارگاه تخصصی تجربيات جهانی بازسازی با همكاری UNDP ـ به اتخاذ تصميمات سازمان ملل متحد در راستای بازسازی شهر بم خبر داد. او گفت: «درحال حاضر اين سازمان برای بازسازی درگير مسائل است، اما بايد ديد كه مراحل به چه نحوی پيش خواهد رفت.» (1) وی به عكسالعمل اوليه سازمان ملل و وجود مشكلاتی در امر بازسازی اشاره كرد و گفت: «سالها كار در بم از بين رفته بنابر اين بايد ساختوساز را با دقت و حساسيت بيشتری آغاز كرد.» (2) نماينده سازمان ملل متحد، مشاركت مردم را يكی از برنامههای پيشنهادی اين سازمان عنوان كرد و افزود: «مسوولان منطقهای، دولتی و سازمانهای غير دولتی بايد به نوعی بازسازی بم را انجام دهند كه مشاركت مردم در آن نقش داشته باشد.» (3) در لابهلای اظهارات لاينز، چند نكته اساسی وجود دارد كه حجم تبليغات جهتدار در مورد كمكرسانی به زلزلهزدگان بم در اين مدت، مانع از طرح و پيگيری آن شده است و متاسفانه هنوز هم جهتگيريهای رسانههای دولتی (بخصوص صدا و سيما) اين نقش بازدارندگی را نسبت به طرح واقعيتها و مشكلات ادامه ميدهند. اين نكات را ميتوان به صورت زير دسته بندی كرد: 1. اين كه مراحل كار بازسازی به چه نحوی پيش خواهد رفت؟ 2. اين كه سالها كار در بم از بين رفته بنابراين بايد ساختوساز را بادقت و حساسيت بيشتری انجام پذيرد. 3. اين كه مسوولان منطقهای، دولتی و سازمانهای غيردولتی بايد به نوعی بازسازی بم را انجام دهند كه مشاركت مردم در آن نقش داشته باشد. در همان اولين روزهای وقوع فاجعه اين نكته را مسوولان و مديران اجرايی مملكت مرتب گوشزد ميكردند كه زلزله شهر بم ميتواند آزمونی باشد برای مواجهه با بلاهايی از اين دست كه خطر وقوع آن در بسياری از نقاط شهری كشور محتمل و گريزناپذير است. آنان زلزله رودبار را در سال 1369 به عنوان تجربهای ديگر قلمداد ميكردند بدون آن كه خود را ملزم به اين اعتراف بدانند كه در زلزله منطقه رودبار، يك جامعه شهری كامل ـ مانند بم ـ زيرورو نشد. زلزله رودبار اگرچه از نظر فاجعه انسانی آن ميتوانست قابل مقايسه با بم باشد اما مسلما نميتواند تجربهای باشد برای بازسازی مدنيت از دست رفته در يك منطقه. در بم يك جامعه شهری كامل از دست رفته است. جامعهای كه خود عامل تغذيه روستاهای اطراف آن بوده است. مسوولان با تجربه زلزلههای پيشين، جنگ و آوارگان افغان توانستند بحران اوليه را كنترل كنند ولی حالا در ادامه راه يعنی بازسازی يك جامعه شهری مجبورند كور عمل كنند چنانكه به نظر ميرسد همينگونه رفتار ميكنند و به پيش ميروند. خصوصيات كلی اين جامعه بوجود آمده از پس بلای زلزله كه تمام ارگانهای دولت را به چالش كشيده است، چيست؟ شهری كه جمعيت آن يك ماهه دو برابر شد تاييد اين افزايش و اعلام رسمی رقم جمعيت كنونی شهر بم از طرف يك مقام مسوول اشارهای است به يكی از چالشهای جدی دولت با اين فاجعه كه تا به حال بيشتر مسوولان از كنار آن با چشمپوشی ميگذشتند. شايد بيان اين نكته از زبان فرماندار بم به اين دليل بود كه او يكی از مديران اجرايی است كه مستقيما و هرروزه با مشكلات بم دستبه گريبان است. او اگر چه در اين گفت و گو به گله و شكايت از انتقادها پرداخته و گفته است: «اگرچه قصور و كوتاهيهای در امر ساماندهی امور پس از زلزله - كه عمق فاجعه آن همه تلاشها را ناچيز مينماياند - صورت گرفت، اما انتشار برخی مطالب نيز خستگيها را بر جان ما باقی گذاشت.» اما همين گله و شكايت گويای اين نكته هم هست كه برای او و مسولان ديگر بم، ليست اعلام كمكها آنقدر مهم نيست كه آچمز شدن مديران اجرايی در حل مشكلات روزانه مردم. اگرچه صحبت از 65 هزار كشته در زلزله بم است اما فرماندار بم رقم 42 هزار كشته را تاييد ميكند. اين به آن معناست كه به زعم مديران اجرايی مملكت، قرار است حداكثر برای جمعيتی حدود 30 هزار نفر، شهری ساخته و تا آن موقع مايحتاج آنان تامين شود. برای همين فرماندار و مسوولان رده بالاتر و پايينتر او حل مشكلات كنونی جامعه شهری بم را منوط به پالايش افراد غيربومی و انتقال آنها به خارج از بم ميكنند. اين درحالی است كه رئيس فدراسيون بينالمللی صليب سرخ و هلال احمر در ژنو ـ ژان مانـوئل سـوارزـ گفته است كه كمك اضطراری به بازماندگان اين زلزله بايد ماهها ادامه يابد و او به دنبال تامين يك كمك 75 ميليون فرانكی برای تامين زندگی 210 هزار نفر به مدت هشت ماه است.(4) نكته جالب همين جاست كه سازمانهای خارجی كه آمادگی خود را برای كمك به جامعه بوجود آمده در بم اعلام كرده اند به جای چانهزدن بر سر رقم و عدد و گذاشتن شرط و شروط برای شروع كار و بازسازي، برای امداد رسانی به همان 210 هزار نفر يعنی واقعيت موجود، خود را آماده ميكنند. شايد هم ميدانند كه پالايش افراد غيربومی در بم سرابی بيش نيست. درواقع مسوولان نميبايست مانند مردم بومی بم باور داشتهباشند كه همه مشكل بر سر حضور افراد غيربومی است، بلكه انتظار ميرود مسوولان به ريشهيابی اين افزايش جمعيت قبل ادعای بيرون كردن آنان بپردازند. اين كه علت حضور غير بوميها فقط وجود «خوان گستردهاي» در بم است كه بسياری برای استفاده از گوشهای از آن، در اين مخروبه ساكن شدهاند، سادهانگاری بيش نيست. چرا كه علل ديگری نيز وجود دارد. (البته مساله «خوان گسترده» باز ميگردد به مديريت خيريه به سبك ايرانی كه آن را جلوتر بررسی ميكنيم.) بم، جامعه شهريای بود كه مركزيت دهها روستای اطراف به شمار ميرفت. روستاييانی كه از هر نظر وابسته به اين جامعه شهری بودند. خريد از بم ميكردند و اجناسشان را در بم ميفروختند. بم محل تحصيل جوانان و حتی نوجوانان بود و چه بسا محل كار بزرگترها. بم مركز تامين مايحتاج بود. بم مركز تبادل با ادارات و نهادها بود. اين روستاييان اگرچه خانه بر سرشان خراب نشده اما با تخريب بم چرخه زندگيشان مختل شده است. منطق آنان حكم ميكند كه به جای دربهدر شدن برای بدستآوردن امكاناتی كه زلزله از آنها دريغ كرده، به شهر كوچ كنند و در چادری اسكان يابند تا ببينند دولت چه خواهد كرد. كشته شدن 42 هزار يا 65 هزار نفر به معنای آن نيست كه دولت فقط مسوول به خاكسپاری آنان و رسيدگی به بازماندگان است. سال ها سيستم پيچيده و بوروكرات انحصار وراثت و مالكيت در ايران به تك تك شهروندان اين را ياد داده كه برای از دست نرفتن ملك ـ يعنی مهمترين دارايی هر فرد در سيستم اقتصاد ايرانی ـ هر رنجی را بپذيرند. شايد نيمی بيشتر از ساكنان 210 هزار نفری فعلی بم وارثان كشتهشدگان باشند. «بايد در چادر زندگی كردن را تحمل كنيم، تا در آمارها ثبت شويم.» (5) اين نكته را تمام وارثان قربانيان بم به خوبی ميدانند. البته سخنگوی قوه فضاييه همان روزهای اول بعد از فاجعه به اين نكته اشاره كرد. غلامحسين الهام در يك نشست خبری با تاكيد بر اينكه تامين امنيت خاطر صاحبان املاك بازماندگان حادثه بم يكی از اولويتهای قوه قضاييه است، گفت: «در اين راستا با دستور رييس قوهی قضاييه خريد و فروش اراضی بم ممنوع شد و قضاتی در اين منطقه حضور يافتند تا صدمهای به حوزهی مالكيت افراد وارد نشود.»(6) الهام اشارهای به بوركراسی رايج قضايی در اين خصوص نكرد. بنابراين منطق وراث حكم ميكند كه در بم بمانند و بر اين ماندن پافشاری كنند. احتمالا مفر قانونی هم خواهند داشت و دولت نخواهد توانست اين عده را به راحتی در ليست پالايش شوندگان جای دهد. گروه ديگری از اين غيربوميهای ساكن در بم جويندگان كار از سراسر ايران هستند. اگر بازسازی بم شروع شود اين منطقه محلی ميشود برای اشتغال. اين را نيز مسوولان ميدانند چنانكه منصور سليمانی ميمندی عضو كميسيون صنايع و معادن مجلس در مصاحبهای گفت: «اگر باز سازی بم شروع شود و واحدهای اقتصادي، توليدی و خدماتی شهرستان بم راهاندازی شوند نه تنها كسی بيكار نميماند بلكه بايد نيروهای جديدی نيز به كار گرفته شوند.» (7) دولت مجبور است بازسازی را هرچه زودتر شروع كند. سازمانهای خارجی و افكارعمومی به او فشار خواهند آورد كه خود را معطل بهانههايی از قبيل «اول پالايش افراد غيربومی و بعد بازسازي» نكند. بنابراين فرصت نخواهد داشت كه جويندگان كار را بيرون كند. قبل از اين كه دولت آنها را شناسايی كند احتمالا كار گير آوردهاند. به قول فردريك لانيز، نماينده سازمان ملل «بايد ديد كه مراحل به چه نحوی پيش خواهد رفت.» واقعيت اين است كه از همان روزهای اول صدا و سيما و ساير منابع خبری دولتی با رويكرد «بالابردن روحيه و ترغيب حس انساندوستي» به توليد و انتشار «اخبار مثبت» پرداختند: آمار و ارقام نجومی كمكهای مردمي، ديدار مسوولان و پيگيری آنان و امثال آن. در موازات اين اهتمام، مديران اجرايی و مسوولان نيز چپ و راست مصاحبه كردند و از پيشرفت كارها صحبت كردند. اطلاعرسانی در همه زمينهها صورت ميگرفت ولی به جای آن كه اطلاعرسانی دقيق باشد، جهت داربود. ترغيب حس انساندوستی و اخذ كمك نقدی و جنسی ـ چه از داخل كشور و چه از خارج از كشورـ هدف اول و آخر اين اخبار به شمار ميرفت. بدون آن كه در نظر گرفته شود خيريه با اتكا به احساساتی كردن جو جامعه، يك مسكن است كه شايد به درد بحران اوليه بعد از زلزله بخورد اما با فروكش كردن اين جو احساساتی دولت ميماند و يك جامعه شهری تخريب شده كه بازسازی آن چندين سال به طول خواهد انجاميد. اولين بازتاب فروكش كردن اين جو احساساتی اين است كه مردم ميپرسند: « كرور،كرور كمكهای داخلی و خارجی به كجا رفته است؟» و وقتی چادرهای آمريكايی سر از بازار تهران در ميآورد و داروهای اهدايی سر از ناصرخسرو ديگر، نه مردم و نه سازمانها و دولتهای خارجی به شماره حسابهای اعتنا ميكنند و نه به گفته مسوولان اعتماد. تنها ريز مصرف اين كمكها كه اخيرا اعلام شد توسط فرماندار بم بود. وی ميزان كمكهای نقدی داخلی به زلزلهزدگان بم را 12 ميليارد تومان اعلام كرد و گفت: «اين رقم در اختيار ارگانهايی همچون هلال احمر است كه از اين محل برای زلزلهزدگان مايحتاج غذايی و ... تهيه ميكنند.» (8) اين درحالی است كه 15 روز قبل از اين مصاحبه يان ايگلند، معاون دبيركل سازمان ملل درخواست كمك اضطراری اين سازمان برای اختصاص رقمی نزديك به 30 ميليون دلار برای تهيهی غذا، آبرساني، حفاظت، آموزش، بازسازي، اسكان موقت و نيز بازسازی ميراث فرهنگی بم ظرف سه ماه آينده اعلام كرده بود. و همان موقع صليب سرخ آلمان اعلام كرد قربانيان زلزلهی بم در هشت ماه آينده به بيش از 42 ميليون يورو نياز دارند.(9) اما فرماندار بم در خصوص ميزان تحقق كمكهای خارجی به بم گفت: «كشورهايی كه قول 400 ميليون دلار كمك به ما داده بودند، منصرف شدهاند و اعلام كردهاند آن را در قالب وام ميپردازند.» (10) وی در مورد بقيه كمكها كه رسيده است به طور كلی اظهار نظر كرد و گفت: «كمكهای خارجی در عمل به اندازه گفتارها تحقق نيافت و انتقادات آنها از آنچه كه بيبرنامگی در امر ساماندهی زلزلهزدگان عنوان ميشود، بياساس است و خودشان در شرايط مشابه بدتر عمل ميكنند.» (11) فرماندار بم، مانند بقيه مسوولان اجرايی در اين مخمصه گير افتاده است كه چگونه جوابگوی مردمی باشد كه مدت يك ماه در معرض بمباران اطلاعاتی در زمينه كمك رسانی به بم بودند درحالی كه دولت فقط ميتواند با اين كمكها پاسخگوی مايحتاج روزانه مردم باشد آن هم در زمانی بسيار محدود. هيچكدام از مسوولان اين را وظيفه خود نميدانند كه يا بايد رسما كمكهای اعلام شده را تكذيب كنند و يا به طور شفاف اعلام كنند كه با آن چه كردهاند. همچنين هيچكدام از مسوولان خبررسانی فاجعه بم، اين وظيفه را بر خود متصور نشدند كه در كنارترغيب احساسات سطحی مردم و مشاركت آنان در امر خيريه به سبك ايراني، يعنی رواج صدقه، مشكلات اساسی مرتبط با بازسازی را هم بحث كنند و نياز دولت به مشاركت نهادها و سازمانهای غيردولتی را نيز اعلام دارند. اعتراف به اين كه برای بازسازی بم، دولت نميتواند به تنهای از پس همه اين كارها برآيد. به هر صورت مشخص شده كه خارجيها از اهدای كمكهای مستقيم بيشتر به دولت ايران منصرف شده و داخل كشوری ها هم نسبت به مصرف مبالغ اهدايی خود توسط دولت و نهادهای دولتی و حكومتی بياعتماد هستند. اين كه خارجيها در موارد مشابه بدتر عمل كردهاند يا نه، نيز، اينقدر مهم نيست كه در همين مورد اخير، آينده نگری بهتری نسبت به دولت داشته و به هرحال برآورد كردهاند كه دولت مديريت ندارد! چرا؟ چون اطلاع رسانی ناصحيح يعنی بزرگنمايی كارهای كوچك و امكانات عرضه شده توسط دولت و كوچكنمايی مشكلات (بخصوص نبود مديريت) را به راحتی ميتوان تشخيص داد. چند مثال در اين جا مشتياست نمونه خروار: 1. پس از هفته اول، صدا وسيما و منابع خبری رسمی اعلام كردند كه مدارس بم بازگشايی شده است. تصاوير پخش شده يك تخت سياه چند تا نيمكت و چند شاگرد و يك معلم گواهی بود بر اين مدعا. اين درحالی است كه كشتهشدن تعداد بيشماری از معلمان و داغدار بودن عده ديگر اصلا حضور معلمان بر سر كلاسهای درس را تا آخر سال تحصيلی زير سوال ميبرد و آموزش و پرورش با اينهمه مشكل كه با معلمان دارد اصلا امكان اعزام معلم از مناطق ديگر كشور به بم را نخواهد داشت. اما خبر بازگشايی مدارس كذب نبود ! فقط واقعيت اين بود كه با همت يونيسف و يونسكو و برخی از NGO های ايرانی مانند انجمن دفاع از حقوق كودكان، در برخی از مناطق بم دبستانهای موقت راهاندازی شد و اين چند سازمان در تلاش هستند كه مقاطع راهنمايی و دبيرستان را نيز راهاندازی كنند. البته آموزش و پرورش قطعا نظارت ميكند اما اين كه آيا اين وزارتخانه توانسته به تنهايی مدرسهها را بازگشايی كند و روند تحصيلی ادامه پيدا كرده است يا نه، را هر كس كه چند روزی در بم بماند به سهولت در مييابد. 2. احمد حسيني، مديركل امور اتباع و مهاجرين خارجی وزارت كشور در گفتوگويی با اشاره به اين كه امكانات و تجربيات اداره كل امور اتباع و مهاجرين خارجی وزارت كشور در اسكان مهاجران و آوارگان در اختيار آسيبديدگان زلزله بم قرار ميگيرد، اعلام كرده است كه اداره كل امور اتباع و مهاجرين خارجی وزارت كشور، مسؤوليت اسكان 10هزار زلزلهزده بم را پذيرفته است؛ زيرا زمين در اختيار اين اداره، گنجايش 500 چادر را دارد.(12) متاسفانه خبرنگار در اين مصاحبه از آقای مديركل نپرسيد كه آيا وزارت كشور ميخواهد در هر چادر 20 نفر جای دهد؟ يا اسكان 10 هزار نفر اشتباه لپی بوده است؟ به گفته حسيني، تاكنون يكهزار و 580 زلزلهزده بمی در اين اردوگاه اسكان يافتهاند و تمام امكانات خدماتی نظير سرويسهای بهداشتی و مواد غذايی در اختيار اسكانيافتگان قرار گرفته است. (13) اين درحالی است كه اردوگاه ياد شده عملا توسط NGOهای ايرانی و خارجی تجهيز شده و نه توسط وزارت كشور. در يك بازديد از اين اردوگاه به راحتی اين موضوع قابل رويت است. همچنين طبق آمارگيری يكی از تشكلهای مردمی ساكن در كمپ وحدت كه اخيرا انجام گرفته است جمعيت كنونی اين كمپ بالای 2000 نفر هست كه در 400 چادر اين اردوگاه زندگی ميكنند. هر چادر دارای يك كارتكس، يا كارت شناسايی برای دريافت مايحتاج (و البته كنترل دريافت اين خدمات يا مايحتاج است). اغلب NGO ها نيز از همين كارتكس در هنگام توزيع اجناس برای كنترل استفاده ميكنند.
يك مثال عينی و نقش NGO ها در بازسازی بم اتفاقا اردوگاهی كه جناب مديركل از آن ياد كرده است، به اعتقاد بسياری از اهالی بم و همينطور مسوولان اجرايی بم، يكی از بهترين اردوگاههای احداث شده در بم به حساب ميآيد. اين اردوگاه در نزديكی بم، نرسيده به شهر صنعتی روبروی ايران خودرو استقرار يافته و به كمپ وحدت معروف است. (14) هر چه بيشتر در كمپ وحدت چرخ بزنيم، بهتر متوجه ميشويم كه وارد جامعهای شديم بسيار متفاوت از آن چه كه فكر ميكرديم. به جز اعضای NGO های مستقر در كمپ وحدت، مسوول ديگری به چشم نميآيد. (15) آنچنان فضا سوررئال است كه فكر ميكنی خواب ميبيني. اين همه آدم در كنار هم؟ و اين همه تشكل غيردولتی ايرانی و خارجی با چادرهای كوچك و بزرگ و سلام و احوالپرسی بچه ها كه اول با مهربانی به تو ميگويند Hello و بعد كه ميفهمند همزبان خودشان هستي، صميميتر ميگويند: خاله سلام! در كمپ وحدت، در محوطهای ميدان مانند ـ جدا از رديف چادرهای به خط شده محل اسكان زلزلهزدگان ـ مقر ستاد NGO های مختلف قراردارد. از همه رقم، همه رنگ و همه زبانها: امداد اسلامی (ايسلاميك ريليف) از انگلستان، مرسی كورپس از آمريكا، گروه نيكو از ژاپن كه بيشتر در كار توزيع كالا هستند، پزشكان بدون مرز، يك NGO افغان، يك NGO از تركيه و … از ايرانيها گروه بنياد كودك هست، انجمن دفاع از حقوق كودكان، كانون پرورش فكری و شورای هماهنگی تشكلهای مردمي. گويا از ابتدای تشكيل كمپ تا همين يك هفته پيش يك انجمن خيريه آمريكايی غذای گرم اردوگاه را تامين ميكرد: صبحانه، ناهار و شام. بساط خيريه جهانخوار بزرگ خيلی راحت با تمديد نشدن مدت ويزای آنان برچيده شد. مدير داخلی اردوگاه در جواب اين پرسش كه چرا اين كمپ چنين پذيرای NGO ها است گفت: «تجربه اداره اتباع خارجی بخصوص در مورد پناهندگان افغان اين را به ما ياد داده كه چگونه با NGO های خارجی كار كنيم. اين تجربه را ساير نهادها ندارند.» خارجيها، مديريت دولتی اين كمپ را با علامت اختصاری Bafia ميشناسند كه اشاره دارد به اختصاری برای اداره اتباع خارجی وزارت كشور به هرحال مدير داخلی كمپ وحدت به نوعی بايد زير نظر اين اداره كار كند و اين درحالی است كه مديران داخلی كمپ از سوی ستادهای معين دو استان اصفهان و كرمان اعزام ميشوند نه از سوی اداره اتباع خارجي! و جالبتر اين كه اين مديران اعزامی هفتهای يكبار طبق برنامهای خاص عوض ميشوند! تقسيم وظايف بين اين مديران شيفتی به اين صورت است كه دو هفته مدير از ستاد معين استان اصفهان ميآيد و يك هفته از كرمان. البته ظاهرا همه اين مديران شيفتی بايد جوابگوی مديركل اتباع خارجی استان كرمان هم باشند. اين ديگر يا يك نوع مديريت بحران است كه ما با آن آشنايی نداريم و يا اين كه نشان از همان نبود مديريت درست در تمام عرصههای كشور است. به گفته نمايندگان تشكلهای مردمی اين كمپ در ابتدا چادرهای محدودی برای اسكان مردم از سوی سازمان مرسی كورپز تامين شد و بعد NGO ها را به اين كمپ هدايت كردند. و مردم بيشتری را اسكان دادند. اكثر چادرها و وسايل مورد نياز مردم در اين اردوگاه را سازمان امداد اسلامی يا همان اسلاميك ريليف تامين كرده است. ظاهرا كار اين سازمان تامين چادر، ظروف، مواد بهداشتی و امثال آن است و برنامه درازمدتاش هم تامين اتاقكهای پيشساخته شده و كمك در بازسازی بم است. دفتر مركزی اين NGO در انگلستان است و بنيانگذار آن يك مصری مسلمان بوده است. سرويس های بهداشتی اين كمپ و بسياری ديگر از نقاط شهر را سازمان غير دولتی ژاپنی Nicco يك سازمان غيردولتی تامين كرده. به غير از ساخت و راهاندازی سرويسهای بهداشتی اين NGO فعاليتهای ويژهای تا كنون داشته است، از جمله توزيع پوشاك و مواد بهداشتی و شيرخشك. گويا اين گروه سابقه چندين ساله كار در ايران را دارد. آن NGO مرجوعی آمريكايی گلوبال پارتنر نام داشت و همانطور كه گفته شد نزديك به يك ماه غذای كامل روزانه اردوگاه را تامين ميكرد. تا آنجا كه تحقيق كردم تامين بودجه چنين كاری قرار بود به اين صورت انجام بگيرد كه هر 15 روز يكبار يكی از ايالتهای آمريكا هزينه را تا 15 روز بعدی به عهده بگيرد. گويا گروه اول گلوبال پارتنر از ايالت آلاباما بودند و به گفته افراد اردوگاه چون افراد اعزامی به بم از اين گروه را بازنشستگان ميانسال خير تشكيل ميدادند، توانسته بودند با مردم ارتباط خوبی برقرار كنند. گروه دوم از ايالت تكزاس آمده بودند كه به آنها فقط 9 روز ويزا دادند و برنامههايشان را كمی مختل كردند. گروه بعدی 4 روز بيشتر نماند و ويزای آنها تمديد نشد و به گروه بعدی هم اصلا ويزا داده نشد و مجبور شدند بساطشان را جمع كنند. ميگفتند به هنگام رفتن گلوبال پارتنر خيليها حتی گريه كردند، خب ديگر چشماندازی برای صبحانه، ناهار و شام گرم و چای هميشه دم وجود نداشت. بعد از آن، تامين صبحانه كمپ برعهده NGO ها افتاد و ناهار و شام را بعد از آمريكاييها تا اواسط بهمن كميته امداد امام خمينی تامين كرد آن هم به اين شكل كه ظهرها غذای گرم توزيع ميكرد و شبها كنسرو . و بعد از قطع كامل اطعام با غذای گرم قرار شد مديريت دولتی اردوگاه جيره خشك توزيع كند تا مردم خودشان غذايشان را طبخ كنند. بعد از اين تصميم گيری امداد اسلامی بلافاصله گاز پيكنيكی توزيع كرد. شايان ذكر است در جيره روزانه مردم گوشت برای طبخ هفتهای يك يا دوبار داده ميشود. در اين كمپ حمام، كارگاههای خياطي، آرايشگري، كتابخانه، محل بازی كودكان، 4 كلاس دبستان، مهدكودك و بسياری از امكاناتی كه در هيچ كجای شهر چنين متمركز وجود ندارد، ديده ميشود. تمامی اين امكانات را بدون استثنا سازمانهای غيردولتی مستقر در اردوگاه تامين كردهاند. اين فقط گزارشی كوتاه بود از نحوه اداره يك اردوگاه كه وزارتخانه متولی آن در اطلاعرسانيهای خود حتی اشارهای به حضور و كاركرد NGO ها نكرده است. تجربه كمپ وحدت، گواهی است بر كارآيی NGO ها و همچنين در كتمان حضورشان از طرف دولت. مردم بم از دولت ناراضی هستند. از يك طرف اردوگاهها تكاپوی جمعيت را نميدهد و همچنين در اردوگاههای احداث شده امكاناتی نظير كمپ وحدت وجود ندارد و از طرف ديگر مردم به دولت اعتماد نميكنند كه آن چه از خانههايشان بر جای مانده رها كنند و به اردوگاهها بروند. NGO ها طبق برخی از تعاريف ميتوانند واسطهای باشند برای ارتباط دولت و مردم. با در نظر گرفتن بياعتمادی عمومی مردم و همچنين خود NGOها بخصوص خارجيها نسبت به دولت، به نظر ميرسد دولت بايد هرچه زودتر روندی را در تعامل با NGO ها در پيش بگيرد وگرنه فاجعه ديگری در راه است. فاجعه عدم توانايی در بازسازی يك جامعه شهري. ××× فرماندار بم گله كرده است كه با انتشار برخی گزارشها خستگی بر تن آنان ميماند. او و ديگر مسوولان اجرايی در بم خسته هستند. من خود در طی دو هفته اقامت در بم شاهد آن بودم كه چطور مسوولان و كارمندان از صبح اول وقت تا آخر وقت اداری در كانكسهای بدون امكانات كار ميكنند و سعی دارند جوابگوی مردم باشند. اما هر روز صبح شب ميشود و تنها كاری كه انجام شده امضای نامههای درخواست كمكهای اوليه است، خود مسوولان اجرايی هم ميدانند كه بازسازی در چه مرحلهايست كمی بعد از صفر.
پانوشتها: 1. ايسناـ 6/12/82 2. همانجا 3. همانجا 4. به نقل از خبرگزاری دانشجويان (ايسنا) 5. از مصاحبههای گوناگونی كه نويسنده در بم با مردم انجام داده است. 6. ايسنا 30/10/82 7. ايسنا 20/10/82 8. ايسنا ـ 15/11/82 9. ايسنا ـ1/11/82 10. ايسناـ 15/11/82 11. همانجا 12. ايسنا 26/10/82 13. همانجا 14. نويسنده خود حدود دو هفته در اين كمپ در ظرفيت داوطلب آزاد به همراه NGO شورای هماهنگی تشكلهای مردمی حضور داشت. 15. البته اقتدار نهاد نظارتی بصورت نامحسوس قابل لمس است، گاهی با تذكری در مورد حجاب و گاهی با تهديد به اخراج NGO ای كه با مديريت همكاری لازم را ندارد. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||