بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! آفرین زندگی! نريوسنگآفرین بر زندگی و قمار زیبای زندگی؛ که زشت و زیبای عالم خدا بر کمال زیبا پرستی اش خستویند... آفرین بر آن دادوری که دادش داد حسن و جمال است! درود بر درمانده ها، سلام بر برنده ها! هر جور که حساب می کنم می بینم آدم ها همین دو دسته اند: آنهایی که می برند و آنهایی که می بازند؛ آنهایی که گیر می افتند و آنهایی که گیر نمی افتند. نه فقط آنهایی که دانسته قمار می کنند، بلکه آنهایی هم که قمار می کنند و نمی دانند چه می کنند. همه کس در واقع یک جوری دارند دائما قمار می کنند. باور کنید خود طبیعت هم قمار است. زندگی و مهتاب و اشک و باران و حافظ هم بخدا قمار است. این روزها دیگر کمتر آدم ساده لوحی است که نداند کار هم دیگر قمار است... اما سوال واجب تر این است که اصلا " قمار" یعنی چه؟ جواب اش هم به سادگی این است که: قمار یعنی بازی ای که برنده و بازنده دارد؛ و همچنین احتمالات در نتیجه ی آن دخیل اند. یعنی دو یا چند نفر به جان هم بیافتند، تا به همدیگر فخر بفروشند و همدیگر را شرمسار کنند، به طوری که یکی یا چندتایشان، به یکی یا چندتا از آن دیگران، پول یا هر چیز با ارزش دیگری بدهد؛ صد البته به شرط آنکه همه شان هم لذت ببرند! توانایی هایشان را به رخ هم بکشند، هنرمندی هایشان را در برابر چشمان دیگران امتحان کنند و بابت هر برتری شان – به اعتبار تایید عمومی – سهمی از آن چیزی که در کاسه هست بردارند؛ و نیز این همه را به عنایت بخت و اقبال آسمانی شان واگذار کرده و بکوشند تا لطف هر چه بیشتری از او را بربایند... والله که این کاسه ی قمار چیزی جز دستان پرمهر مادرتان نیست. همان مام گرد و سبزابی و دلگرمی که زمین نام اوست. او که در آن کاسه اش برایتان پول می گذارد، عشق می گذارد؛ سیب و ایمان می گذارد. و نخوچّی کیشمیش!... چهار شنبه سوری را که یادتان نرفته؟ قاشق زنی را، همسایه های کنجکاو را که می خواستند بدانند چه کسی زیر چادر است، چادر مادرتان را که یادتان نرفته؟ آن خانم همسایه را یادتان هست که قد و هیکل تان را و چادر مادرتان را خوب تشخیص می داد و هر بار کاسه تان را بیشتر از کاسه های بچه های دیگر پر می کرد؟ ... و قمار زندگی دامن عشق را هم لکه دار کرد... آن روزی که خنگ بودی و محبوب نازنین ات را رنجاندی؛ آن روزی که زشت بودی و کسی دوستت نداشت؛ آن روزی که رنجیده بودی و قافیه ی عشق را باختی...! و قمار زندگی دامن عشق را هم لکه دار کرد؛ اگر چه خداوند تان هنوز هم کریم است. عاقبت قرعه به نام آن نیمی از شما افتاد که بازی را بردید، که دوستتان دارند؛ به حق کرامت فتحا ً مبینا! سلام بر برنده ها! و آفرین بر زندگی و قمار زیبای زندگی، که زشت و زیبای عالم خدا بر حسن و کمال زیبا پرستی اش خستویند... آفرین بر آن دادوری که دادش داد حسن و جمال است! Copyright: gooya.com 2016
|
||||||