در پي آن حكايتها، کتاب تازه احسان نراقي، روزبه ميرابراهيمی، اعتماد
اشاره: آنچه در پي ميآيد، حاصل مصاحبتهاي نگارنده با دكتراحسان نراقي براي مرور و بازخواني دو اثر جديد وي است كه پس از بازگشت به ايران منتشر كردهاند .در اين بخش به مباحث مطروحه در كتاب «در پي آن حكايتها» كه به نوعي جلد دوم كتاب «آن حكايتها» است، پرداختهايم. دكتر احسان نراقي از جامعه شناسان برجسته ايراني است كه سالهاي متمادي در يونسكو به فعاليت مشغول بوده و آثارش در ايران و جهان چالش برانگيخته است.
«در پي آن حكايتها» حاوي گفتوگوهاي وي در باب موضوعاتي چونأ تحولات ايران و روند جهاني شدن، بنا كردن خانهيي در خورد پيل، اميد اصلاح تا لحظه انقلاب، حكايتهاي ناگفته، سياست خارجي ايران، سكوت مسوولان در هر دو رژيم، انقلاب در ميانه سنت و تجدد، بحران مديريت فرهنگي در ايران، مهم نمردن انديشه است، توهم بيمارگونه توطئه، ارتش ساواك و ناكارآمدي رژيم پهلوي، تداوم سنت نصيحت الملوك، احسان نراقي و سياست ايراني و ... است. مشخصه بارز اين كتاب نگاه انتقادي و ريشهيي به مسائل مبتلا به جامعه است. در اين مطلب مباحث داخل گيومه نقل قول مستقيم از كتاب «در پي آن حكايتها» است.

اين بار زير دوش
سالها پيش «رنه مائو» رييس اسبق يونسكو گفته بود: «هر وقت ما با آقاي نراقي مواجه ميشويم ايشان يك فكر جديدي براي ما دارد و وقتي از وي سوال ميكنم كه كي اين فكر جديد به ذهنتان خطور كرده، ميگويند به هنگام تراشيدن ريش يا زير دوش.»
اما ظاهرا چون سالهاست احسان نراقي را بدون ريش نديدهايم، مباحث جديد و موضوعاتي كه در سالهاي اخير از ايشان منتشر شده است،شايد در زير دوش به ذهنشان خطور كرده باشد!
هميشه اصلاحطلب
وقتي به آثار و زندگي احسان نراقي رجوع ميكنيم يك مشخصه بارز را در او پررنگتر مييابيم. او هميشه اصلاحطلب بود. حتي در رژيمي كه بسياري آن را اصلاح ناپذير ميپنداشتند. نراقي ميگويد: «اعتقاد دارم حتي در سالهاي 57 و 56 هم امكان اصلاحات در ايران ميسر بود، يعني بازگشت به قانون اساسي مشروطه كه آرمان همه مردمان آزاده و وطنپرست بود.» نراقي تحول مسالمت آميز را آرزويي همگاني ميدانست و ميگويد: «همه آرزوي تحولي مسالمتآميز داشتند به جز گروهكهاي ماركسيست و مجاهدين خلق، ديگران بخصوص قاطبه اسلاميها و مليون خواهان خشونت و اعمال تند نبودند. چرا هويدا با وجود اصرار دوستانش حاضر به فرار نشد و با اصرار خود را تسليم شوراي انقلاب كرد، در حالي كه در بيست و يكم بهمن، تمام نگهبانان محل اقامتش را ترك كرده بودند... من تا آخرين لحظه اميد داشتم. با اينكه روبروي شاه هر وقت مينشستم، فكر ميكردم كه اين آدم ديگر نميتواند 180 درجه برگردد، ولي دل نميكندم از اينكه بلكه برگردد». او دليل اين دل نكندن را اجتناب از انقلاب ميدانست و تاكيد ميكند: «در انقلاب خون ميديدم، ظلم به مردم و تخريب ميديدم.»
اما آيا شاه ميتوانست از انقلاب جلوگيري كند؟ نراقي با اشاره به انقلاب فرانسه و لويي شانزدهم ميگويد: «در ملاقات دومي كه با شاه داشتم در مهرماه 1357، از آثار منفي جشنهاي 2500 ساله ميگفتم و خاطرهيي از سفرم به سنگال را براي او نقل كردم. گفتم: من شبي با شاهزاده اسپانيولي «بوربن پارم» كه از عناصر دموكرات و ضد فرانكو بود در داكار به اتفاق او و همسرش شام ميخورديم. سرشام صحبت از وقايع ايران بود. همسرش كه خواهر ملكه هلند است، از برگزاري جشنهاي 2500 ساله انتقاد ميكرد. شاه با تعجب از من پرسيد چطور؟! خانوادههاي سلطنتي هم از اين جشنها ناراضي بودند؟ گفتم: بله، درهمان شب علت عدم رضايتش را اين خانم چنين گفت: خانوادههاي سلطنتي اروپا پس از اعدام لويي شانزدهم و ماري آنتوانت بخوبي فهميدند كه بايد در رفتارشان در بريز و بپاششان تجديدنظر كنند. بعد هم انقلاب روسيه و كشته شدن نيكلاي دوم و خانوادهاش براي آنها هشدار تكاندهيي بود. به اين جهت سر و صدا و بريز و بپاش جشنهاي 2500 ساله ايران براي اين خانوادهها خيلي مطلوب نبود. زيرا اين واقعه در نظر مردم تجملات بيحساب دربار را مجسم ميكرد.»
اما به هر دليلي اين هشدارها اجابت نشد.
انقلاب زودرس
احسان نراقي معتقد است انقلاب 57، انقلابي زودرس بود. به تعبيري سادهتر هنوز زمان شكلگيري يك انقلاب طي نشده بود. او ميگويد: «مرحوم مطهري يك سال قبل از انقلاب به من ميگفت در روحانيت شيعه تا تحولي صورت نگيرد، ما نبايد ادعاي اداره مملكت را داشته باشيم. يعني براي اداره مملكت هم، مطهري روحانيت شيعه را آماده نمي ديد چه رسد به انقلاب كه به هدف، برنامه، روش و دكترين احتياج دارد. مگر نه اين است كه نابساماني هاي فعلي نتيجه عدم هماهنگي ميان روحانيون و روشنفكران ملي و مذهبي است. مگر روحانيون در تمام امور سياسي اجتماعي با هم فلسفه مشترك دارند؟» نراقي در پاسخ به انتقاد اكساني كه وي را عامل عقب افتادن انقلاب 57 ميدانند، ميگويد: «يكي از رهبران سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي چندي پيش به يكي از دوستان من گفته بود نراقي ده سال انقلاب را در ايران عقب انداخت اين نتيجه تفكر كمونيسم روسي است. چرا؟ براي اينكه كمونيستها در جهان در حقيقت وظيفهشان اين بود كه به اسم انقلاب، تمام جوامع و سيستم اجتماعي و سياسي آن را متلاشي كنند، تا همه اين كشورها طعمهيي باشند براي آن غول بزرگ كه شوروي بود. مگر انقلاب حتي از لحاظ ماركسيستي داراي روند
و جريان نيست. مگر ميشود هر دم در جامعهيي انقلاب كرد. در ايران كه اين آقاي انقلابي مايل بود كه ده سال زودتر انقلاب صورت بگيرد حتي تا چند ماه قبل از انقلاب، انقلابيون فعلي هم صحبت از انقلاب نميكردند.»
دين و روحانيت
نبايد از انتقادات نراقي نسبت به روحانيت برداشت حذفي كرد. نكته جالب اينجاست كه او از طرفداران كابينه روحاني بود. او ميگويد: «اي كاش كابينه يكسره روحاني ميشد. تا به اسم انقلاب گرفتار تصميمات به ظاهر انقلابي ولي بيپايه نشويم.» او در توجيه اين نظر خود معتقد بود «روحانيت لااقل معيار داشت» و اين چيزي بود كه به زعم نراقي ديگران نداشتند.
نراقي در باب دين ميگويد: «من روزي از يكي از دوستان پرسيدم كه در دوره جواني ما يك مطلبي خيلي مصطلح بود، ميگفتند كه آقا اين كار را نكن چون خارج از انصاف است. مثل اينكه اين اصطلاح ديگر به كار برده نميشود. گفت: چرا هنوز در دهات اين را ميگويند. الان در دهات ميگويند كه با انصاف باش. اما در تهران ديگر نميگويند، چون خيال ميكنند كه مسوولان در هيچ يك از امور انصاف را رعايت نميكنند. پس اصلاص قيد انصاف را در همه چيز زدهاند. نتيجه آنكه در دين حالتي است كه اشخاص را به يكديگر نزديك ميكند. مثلاص من وقتي به يك محلي مطمئن هستم و كيفم را آنجا ميگذارم، اصلاص فكر نميكنم كه كسي ممكن است به اين كيف دستبرد بزند. اين نتيجه تعليمات ديني است. اين مهم است،نه منحصراص حكم خلخالي راجع به اعدام افراد. دين به اشخاص رفتار و اعتقاد عملي ميدهد و اشخاص را به يكديگر نزديك ميكند و خشونت را نفي ميكند. ولي ما از دين سوءاستفاده كرديم. دين را براي مصادرات و اعدامها به كار برديم و در رفتار عمومي به آن توجه نكرديم، حتي وعاظ ما هم زياد به اين مطالب اعتنا نكردند. آن چيزي كه از دين مهم است،روحي است كه به روابط افراد ميدهد. اشخاص را به
هم موافق، همدل و نزديك ميكند. اين نقش مهم دين است و در جوامع غربي هنوز هم اين چنين وضعي را دين دارد. به نظر من،اگر پيش از اين بخواهيم، زيادهطلبي است و استفادهيي از دين نميبريم. از دين هم اين قدر كه اشخاص مومن و با خدا شوند و بخاطر اعتقادشان نسبت به يكديگر ظلم نكنند،كافي است.»
با صاحبمسندان
همانطور كه پيش از اين گفته شد، اصلاحطلبي هميشگي، نراقي را متهم به توسل قدرت كرده است. همانگونه كه همنشيني او تا آخرين لحظات پيش از سقوط رژيم پهلوي، به اميد اصلاح، او را به زندان انداخت.
نراقي امروز نيز از اصلاحطلبي دفاع ميكند و طرفدار سرسخت اصلاحات در ايران است. او پس از دوم خرداد 76 موج اميد را در افكار عمومي جهان نسبت به ايران لمس كرد و در راه گسترش آن تلاش كرد. چه در يونسكو و چه در سازمانهاي ديگري كه نفوذ داشت.
او در مورد دل نكندن از افراد صاحب مسند ميگويد: «به آساني از افرادي كه در مصدر و منشا كار هستند دل نميكنم. به اميد اينكه اصلاحات انجام شود. خاتمي چند كار بزرگ كرد كه نميشود منكر شد ولي ايرادي كه به ايشان هست،مديريت ايشان است. مديريت ايشان با اين شرايط كه ما الان داريم، مديريت مناسبي نيست.»
او هنوز هم هر از چندگاهي زبان به انتقاد ميگشايد و از روشها و منشهاي برخي اصلاحطلبان و حتي شخص خاتمي انتقاد ميكند. آخرين نمونه آن نامه سرگشادهيي بود كه وي در انتقاد از موضعگيري خاتمي در مورد جايزه صلح نوبل داشت.
انتقاد از اصلاحطلبان
نراقي با اينكه اصلاحطلب است اما به اصلاحطلبان انتقادات ريشهيي فراواني دارد. اوج اين چالش در كتاب «در خشت خام» نراقي نمود يافت. كتابي كه در ايران چالشهاي فراواني را در پي داشت. نراقي ميگويد: «اصلاحطلبان ما به معناي واقعي كلمه دموكرات نيستند. يعني اينكه به طرف مقابل و مخالف امكان صحبت بدهند. اما اين روحيه در بعضي از آقايان تندرويي كه سابقه افكار چپي داشتند و در مواقع انقلابي شيوههاي مردود استالينسيتي را پيش ميگرفتند،وجود ندارد.»
اما او همواره بر تعامل افكار تاكيد داشته و بارها تاكيد كرده است كه «وقت آن است كه آقايان بويژه اصلاحطلبان، كه ميان آنان هم كمونيست مسلك، هم اسلامي شديد و هم ليبرال امريكايي مسلك وجود دارد، با يكديگر به تعاطي افكار بپردازند تا در مسائل اساسي به يك دكترين و به يك آيين فكري واحد برسند.» او اين تعامل را نه تنها در بين اصلاحطلبان بلكه براي كل نيروهاي حاضر در عرصه سياسي اجتماعي توصيه ميكند. نراقي حتي معتقد بود كه اصلاحطلبان )در اوايل دوران اصلاحات( بايد با اعضاي شوراي نگهبان نيز به گفتوگو و تعامل مينشستند. وي ميگويد: «آن موقع هم گفتم كه آقايان بنشينند و با اعضاي شوراي نگهبان محاجه كنند، اين محاجه به نفع دموكراسي است.»
فرار مغزها
احسان نراقي نخستين كسي بود كه در ايران تحقيقات اجتماعي را بنا نهاد و نيز نخستين كسي در جهان بود كه از فرار مغزها به عنوان يك معضل جهاني ياد كرد و به كنكاش در آن باب پرداخت.
خود در اين باره ميگويد: «وقتي من در سال 1346 به دعوت دانشگاه مشهد به آنجا رفتم و پيرامون فرار مغزها صحبت كردم شريعتي هم حضور داشت. در آن شب پس از سخنرانيام بنا به درخواست شريعتي به خانه او رفتم و عده زيادي از دانشجويان هم حضور داشتند و سوالاتي داشتند كه اين گفت و گو تا صبح ادامه پيدا كرد. ساعت شش صبح شريعتي و شاگردانش مرا تا فرودگاه بدرقه كردند. در آن موقع موضوع فرار مغزها براي دانشجويان جالب توجه بود. شريعتي هم خيلي استقبال كرد و در حضور جمع گفت: من اعتراف ميكنم كه تاكنون به چنين مسالهيي توجه نداشتم...»
اما سالهاي پس از انقلاب انتقادات نراقي به شريعتي باعث مواجهههاي فراواني شد. او ميگويد: «شخصاص به شريعتي علاقه داشتم. انتقادات او را به محافظهكاران مذهبي براي اصلاح سيستم روحانيت شيعه مفيد ميدانستم، ولي تهيج انقلاب او را تقليد از كمونيسم ميدانستم.»
تسخير
نراقي از منتقدان سرسخت تسخير سفارت امريكا در سال 58 بود. وي يكي از عوامل موثر آغاز جنگ هشت ساله )ايران و عراق( را همين تسخير ميداند.
او ميگويد: «تسخير سفارت امريكا يكي از عوامل موثر آغاز جنگ بود. بنده با جرات ميگويم و با دليل ثابت ميكنم كه گروگانگيري،صدام را تشويق به جنگ و حمله به ايران كرد. ضمن اينكه اين عمل ناهنجار، مردم امريكا را علناص تبديل به دشمن كرد و امريكا هم به عراق اجازه حمله به ايران را داد.
نراقي با اصل گروگانگيري مخالفتي نداشت بلكه اعتقادي به گروكشي از اين فرصت نداشت.
وي معتقد بود: «از گروگانها ميبايست به عنوان يك ژست استفاده ميشد. در همه جاي دنيا گروگان ميگيرند براي مدت كوتاهي تا هم اعتراض خود را اعلام كنند و هم گروگانها بعدها به عنوان سفير عمل كنند. ولي ما برعكس عمل كرديم.»
وي در راه پاك كردن آنچه اشتباه ميداند،تلاشهاي فراواني را انجام داد. نمونه بارز و به يادماندني ترتيب دادن ملاقاتي بين «عباس عبدي» و «باري روزن» بود. ملاقاتي كه به گفته نراقي،هرچند عبدي عذرخواهي و يا اعتراف به اشتباهي نكرد، اما تمامي آناني كه در جلسه حضور داشتند را در مورد علت انجام كار اقناع كرد.
راه آينده
او همواره مسالمتجو است. آشتي ملي را تنها راه رفع تهديدات ميداند و ميگويد: «ديديم كه در انتخابات دوم خرداد،حضور ايرانيها در سفارتخانهها بيسابقه بود، خود اعضاي سفارت از اين صفهاي طولاني تعجب ميكردند. اين يك آشتي ملي بود كه متاسفانه خوديهاي جمهوري اسلامي اين آشتي را به هم زدند،نه دشمنان.»
وي ميافزايد: «اول بايد جمهوري اسلامي براي جلب قلوب و رفع كدورتها و براي اتخاذ يك راه مناسب از خودش مايه بگذارد.»
نراقي تاكيد ميكند: «نسلي كه وفاق را امتحان نكرده حق نيست كه به دنبال انقلاب برود. از رسوبات انقلاب كمونيستي هم اينكه به جوانان تلقين شود كه هر آن ميتوان انقلاب كرد. به تلاش و كوشش براي وفاق و تفاهم و دموكراسي و آزادي و احترام به يكديگر توجهي نشود. وقتي هم صحبت از اين ميشود كه بايد دموكراسي و آزادي را پرورش داد، انقلابيون كاذب با بيحوصلگي ميگويند، جز انقلاب راه ديگري نيست...»
وي اكنون معضل اصلي را بيتفاوتي مردم ميداند و معتقد است بايد همه به فكر اين باشند كه چرا مردم نسبت به مشاركت خود در تصميمگيريها بيتفاوت شدهاند. نراقي راه آينده را از اين منظر مينگرد و معتقد است،اگر به فكر چاره نباشيم فاجعهيي در راه است. وي منتخبان يك آزمون با كمتر از 50 درصد شركتكننده را بياعتبار ميداند.
----------------
در پي آن حکايت ها
احسان نراقي
ناشر: نشر حکايت قلم نوين (جامعه ايرانيان سابق)
چاپ اول تابستان 1382
شمارگان 3100
ويرايش مصطفا خلجي
چاپ و صحافي بهمن
طرح روي جلد حميد رضا وصاف