تغيير قانون كار؛ تركتازي در عرصه بيرقيب! سعيد فرزانه، ايلنا
تهران - خبرگزاري كار ايران
از: سعيد فرزانه
" احمدتوكلي"، در رابطه با انتقاداتي كه به قانون كار وارد است, به انگيزههاي قانونگذاران در تصويب آن اشاره كرده و گفتهاست: به زعم من، قانون كار با انگيزه حمايت از شاغلين و نيروي كار تدوين شد, اما درعمل همانطور كه ما در همان سالها پيش بيني كرديم، به نفع قشر كارگر نبود, بلكه همواره به آنها لطمه زده است."
(گفت وگو با ايسنا- 5/2/83)
" ناصرخالقي"، وزير جديد كار و امور اجتماعي نيز درخصوص تغيير قانون كار تصريح كردهاست: هرگونه اصلاح و تغيير در قانون كار، در جهت حفظ منافع كارگر, كارفرما و دولت, توليد بهتر و منافع بيشتر صورت خواهد گرفت و در اين ميان، نظرخواهي از گروه هاي كارگر و كارفرما صورت ميگيرد. براي تغيير قانون كار نياز به اظهارنظرهاي مشترك بخش كارگر و كارفرمايي است تا نواقص را برطرف كنند و حقوق كارگران را در آن تحقق بخشند."
( گفت وگو با ايلنا - 5/2/83)
*******************************************************************************
اين روزها، همزمان با تغييرات كابينه "سيدمحمد خاتمي" ، نواهايي زمزمه وار به گوش ميرسد كه براي كارگران ايران سخت ناكوك است؛ اگر قانون كار را ثمره سالها تلاش جامعه كارگري ايران براي دسترسي به حداقل حمايتهاي قانوني بدانيم، بي شك ميتوان گفت كه دستهايي در كار است تا اين حداقل را به هيچ برساند.
نقل قول هايي كه در بالا آمدهاست، حكايت از اين واقعيت تلخ دارد كه هر دو جناح سياسي ايران تاب نظاره اين حداقل را براي كارگران ندارند.
اولي از قول " احمد توكلي" است؛ عضو شاخص محافظه كاران راديكال كه پس از سالها تلاش براي كسب رياست جمهوري، دست آخر به نمايندگي مجلس قناعت كردهاست؛ او دومين نماينده منتخب تهران در انتخابات عجيب اول اسفند ماه بود؛ توكلي را بدون ترديد در جغرافياي سياسي ايران ميتوان يك محافظهكار دانست.
نقل قول دوم از" ناصر خالقي" است؛ او دوهفته پيش از رسيدن به وزارت، به عنوان رئيس شاخه كارگري حزب مشاركت انتخاب شد.
خالقي از امضاءكنندگان نامه 127 نماينده مجلس خطاب به رهبري و نامه حمايت از كنارهگيري آيت الله طاهري است؛ خالقي به عنوان نماينده اصفهان و عضو هيات رئيسه مجلس ششم، از حاميان جدي تحصن و استعفاي نمايندگان معترض بود؛ پس او را ميتوان بدون ذرهاي ترديد يك اصلاح طلب تمام عيار به حساب آورد.
اما نكته جالب، درهم نظر بودن اين دو به عنوان نمايندگان دو جريان فكري كاملا مخالف در ضرورت تغيير قانون كار است؛ اتفاق نظري كه به ندرت برسر مسائل گوناگون روي مي دهد.
در تحليل اين هم نظري ميتوان گفت كه هردو جريان سياسي ايران، مطلقا از حمايت كارگران برخوردار نيستند؛ دليل هم آوا نبودن كارگران با محافظهكاران نيازي به بحث ندارد و كاملا روشن است، اما با اين حال كارگران ايران كوچكترين تمايلي به جريان رقيب هم نشان نمي دهند؛ اگر دوم خرداد 76 را رخداد يك هيجان عمومي بدانيم و از بدنه جريان اصلاح طلبي ايران جدا كنيم، در مييابيم كه پس از اولين اقدامات اصلاح طلبان و رو شدن مواضع اقتصادي آنان و تاكيد بر اقتصاد بازار، اساسا دليلي براي همراهي اين طبقه با آنان وجود نداشت و اصلاح طلبان اين موضوع را خيلي زود درككردند.
اما نه اصلاح طلبان و نه محافظهكاران، هرگز قادر به فراموشي قدرت اجتماعي اين طبقه نبوده و نيستند و بنابراين هركدام به هنگام قدرت يافتن و يا در مصداق اصلاح طلبان، احساس يافتن قدرت، از هيچ اقدامي جهت ضربه وارد كردن بر پيكره جامعه كارگري فروگزار نكردهاند.
مجلس پنجم كه بي چون و چرا در دستان محافظه كاران بود؛ شاخصترين اقدام مرتبط با كارگران يعني تصويب خروج كارگاههاي زير 5 نفر از شمول قانون كار را به تصويب رسانيد.
مجلس ششم نيز بيترديد در خدمت اصلاح طلبان بود؛ آنان نيز با تصويب ماده 94 نظام صنفي، قصد خارج ساختن بخش بزرگتري از جامعه كارگري را از شمول قانون كار داشتند؛ برداشت يك طرفه در رابطه با اجرايي ساختن ماده 191 قانون كار از جانب دولت اصلاحات هم موضوعي در همين راستا است.
با اين حساب، هم اصلاح طلبان و هم محافظهكاران از عدم تمايل جامعه كارگري به آنان مطلع هستند و از قدرت نهفته اين طبقه نيز اطلاع كافي دارند و خوب ميدانند كه اگر كوچكترين حركت اجتماعي از جانب اين طبقه صورت پذيرد، به قول خيام،" نه تو ماني و نه من ..." بنابر اين به سراغ صورت مساله مي روند؛ دست درازي به قانون كار به بهانه تغيير آن به نفع توليد، همواره
از محوريترين شعارهاي اقتصادي اين دو جريان سياسي كشور بوده است؛ آنها اين قانون را به دليل جنبههاي حمايتي آن از كارگران، مانع جذب سرمايهگذاري و نهايتا مانع اشتغال ميدانند و اين شعار را پيراهن عثمان ساخته و هر ازگاهي بر سرعلم ميكنند؛ غافل از اين سوال كه چگونه است، در مناطق آزاد و ويژه تجاري مطلقا قانون كارحكم فرما نيست، اما همچنان سرمايهگذاران داخلي و خارجي رغبتي براي انجام فعاليتهاي توليدي از خود نشان نمي دهند؟
با محاسبه آنان، ميبايست اين مناطق قطبهاي توليدي كشور محسوب شوند، چرا كه قانون، هيچ حمايتي از كارگران ندارد؛ پس چرا جمعيت ميليوني بيكار ايران به اين مناطق سرازير نمي شود و اساسا به جز فعاليتهاي دلالي هيچ فعاليت توليدي در مناطق يادشده به وقوع نمي پيوندد؟
با اين تحليل ساده در مييابيم كه اصلاح طلبان و محافظهكاران با دست درازي به قانون كار و كاهش جنبههاي حمايتي آن و از طرفي با خارج ساختن گاه و بيگاه بخشي از بدنه نيروي كار، قصد كوچك ساختن اين جامعه بزرگ را دارند تا در سايه يك طبقه محدود و كوچك, بي دردسر حكومتكنند و قدرت را بنا به اقتضاي زمان دست به دست بچرخانند؛ بيرقيب !