شيرين عبادى، اسلام و حقوق بشر، در حاشيه جلسه شيرين عبادى در تورنتو، محسن ابراهیمی
[email protected]
در روز ٩ مى ٢٠٠٤، شيرين عبادى در دانشگاه تورنتو در جلسه اى تحت عنوان "حقوق جهانشمول انسان" شرکت کرد. هم سخنرانى شيرين عبادى، هم پاسخهايش به سئوالات و هم نحوه اداره جلسه نکات قابل تاملى دارند که در پايين به جنبه هاى مهمش پرداخته ميشود.
لطفا سئوالات را به صورت کتبى بدهيد!
همان اول جلسه اعلام شد سئوالات به صورت کتبى گرفته ميشوند و خانم عبادى از ميان سئوالات جواب خواهد داد. اولين سئوال اينست که چرا حضار از طرح سئوالاتشان در پشت ميکرفن به صورت علنى محروم ميشوند؟ طورى که مردم شرکت کننده هم سئوال شرکت کننده را بشنوند و هم جواب سخنران را و در موردش قضاوت کنند؟ اين البته در جوامعى مثل کانادا که به درجاتى از آزادى سياسى بهره مند هستند يک انتظار بسيار ساده و ابتدايى است.
اين نوع اداره جلسه چند تا خاصيت دارد که اتفاقا در طول جلسه اين خواص بسادگى قابل مشاهده بود.
اولا، امکان ميدهد که حاضرين از شنيدن سئوالات مردم به صورت علنى و منطق پشت سئوالات محروم شوند. ثانيا، گردانندگان جلسه، اختيار کامل دارند بدون آگاهى حضار، سئوالات را دست چين کنند. سئوالاتى را که مورد پسندشان نيست زير فرش جارو کنند و ستوالات مورد پسندشان را جواب دهند. اين صاف و ساده دست گردانندگان جلسه را در سانسور سئوالات باز ميگذارد. و البته کسى هم متوجه نميشود کدام سئوالات سانسور شده اند. و خيلى جالب است که در اين جلسه حتى سئوالات دست چين شده کتبى هم مستقيما به اطلاع مردم نميرسيد.
در قرن بيست و يک، در کشور کانادا، جايى که مردم مبارزه کرده اند و ابراز نظر علنى را به عنوان يک حق ابتدايى برسميت شناسانده اند، جلسه اى در مورد حقوق جهانشمول بشر گذاشته ميشود اما به روال مکتبهاى دوران قاجار اداره ميشود. و البته اين اولين بار نيست که "اپوزيسيون" دست به سينه دوم خردادى خارج کشور علاقه دارد جلساتش را به روش معمول در کشورهاى اسلام زده اداره کند که حضارشان بايد سربزير بنشينند و همينکه اجازه داده شده سئوالاتشان را بنويسند بايد بدهکار هم باشند. حقيقتا بايد گفت که از کسانى که در دنيايى سرشار از دستاوردهاى مدرن در سياست و حقوق انسان، هنوز ميخواهند اسلام را مدرن کنند و بشر را با احکام قران و سنت پيغمبر صاحب حق کنند انتظارى بيشتر از اين پوچ است.
آچار فرانسه اى به نام احکام ثانويه!
شيرين عبادى، بعد از اخذ جايزه نوبل بارها وکيل مدافع سرسخت اسلام شده بود و اعلام کرده بود که اسلام هيچ تناقضى با حقوق بشر ندارد! در جلسه تورنتو نه تنها اعلام کرد همچنان سرسختانه بر سر اين عقيده است بلکه کمى فراتر رفت و حضار را از نزديک با ظرايف اين ادعا آشنا کرد.
سئوال شده بود که شما ميگوييد اسلام با حقوق بشر تناقض ندارد. اما آيه هاى قران سراپا نقض حقوق زن است. اين را چگونه توجيه ميکنيد؟
جواب؟ خيلى ساده است. اسلام هم مثل همه اديان قابل تفسير است. اين اسلام نيست که مغاير با حقوق بشر است بلکه تفسير معينى از اسلام است که حقوق بشر را زير پا ميگذارد. و مهمتر از اين در اسلام احکام ثانويه اى وجود دارد که ميتوان با آن احکام اوليه را با زمانه تطبيق داد. خانم عبادى براى شير فهم کردن حاضرين در مورد احکام اوليه و ثانويه مثالى زد که براى مزاح هم که شده لازم است اينجا به اطلاع خوانندگان برسانم:
ايشان گفت که مثلا در اسلام روزه واجب است و بايد از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب روزه گرفت. خوب، در اين صورت تکليف مسلمينى که در قطب شمال زندگى ميکنند چه ميشود؟ چون در قطب شمال شش ماه روز است و شش ماه شب. اگر شش ماه روزه بگيرند ميميرند و اگر روزه نگيرند که احکام اسلام را زير پا گذاشته اند. جواب اين سئوال بسيار ساده است: ميتوان ٢٤ ساعت را به سه تا ٨ ساعت تقسيم کرد و فقط يک بخش آنرا روزه گرفت!
من همان شب جلسه در توضيح المسائل امام خمينى گشتم تا ببينم خمينى که در مورد همه مشکلات مسلمين جواب دارد سراغ اين مشکل مسلمين هم رفته است يا نه؟ نه خير، عقل امام به اينجا ديگر نرسيده بود. آيا واقعا بى انصافى است اگر از خانم عبادى درخواست کنيم که متممى بر توضحيح المسائل امام خمينى بنويسد و سئوالات مقلدين امام خمينى را که خيلى از مسائلشان را در توضيح المسائل ايشان پيدا نکرده اند جواب بدهد؟
اما يک سئوال؟ قرار بود حکم ثانويه خانم عبادى مشکلى از حقوق بشر را حل کند. اما اين که ديگر حقوق بشر نيست که راهى براى مسلمين براى گرسنه ماندن در قطب شمال پيدا کنى.
زن و اسلام و برنده جايزه صلح نوبل!
شيرين عبادى در مصاحبه با ايرنا گفته بود: "دين مبين اسلام ارزشهاى زن را به خوبى مشخص کرده است. اگر زنان ايران مذهب را خوب بشناسند و قران را مطالعه کنند به راحتى خواهند توانست اسلام واقعى را از خرافات جدا کنند."
زنان ايران البته نيازى ندارند وقتشان را تلف کنند و قران و احاديث را مطالعه کنند تا دريابند در دين اسلام چيزى جز تحقير زنان پيدا نميشود. حکومت خمينى و خامنه اى و رفسنجانى و خاتمى احکام دين مبين اسلام را مو به مو بر سر زنان پياده کرده اند و ٢٥ سال زندگى در زير سايه اسلام به اندازه کافى تناقض دين اسلام با حقوق بشر و حقوق زن را برملا کرده است. اما برنده جايزه نوبل و مدافع حقوق زن اصرار دارد اسلام با حقوق بشر تناقض ندارد. ميتوان از اسلام تفاسير متفاوت داشت. ميتوان اسلام را با احکام ثانويه مطابق زمان کرد.
اجازه بدهيد سراغ خود قران برويم. خوشبختانه عصر اينترنت است و سر تا ته قران در شاهراه اينترنت در اختيار مردم جهان قرار گرفته است و با فشار يک دگمه در کى بورد ميتوانيد تا دلتان بخواهد روى صفحه کامپيوتر احکام اوليه بر عليه حقوق زن پيدا کنيد.
در سايت قران تايپ کردم: حقوق انسان. جواب؟ متاسفانه چيزى پيدا نشد. تايپ کردم: حقوق کودک. جواب؟ متاسفانه چيزى پيدا نشد. تايپ کردم: حقوق زن. جواب؟ متاسفانه چيزى پيدا نشد. تايپ کردم: زن. جواب؟ بيش از ده دوجين آيه روى مانيتور سبز شدند که همه شان تحقير و بى حرمتى به زن بودند. از جمله آيات زير:
"زن شوهر دار به شما حرام است، مگر زنان شوهر دارى که در موقع جهاد با مشرکين آنها را اسير بکنيد.إ (سوره النسا، آيه ٢٦)
"مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانى است، به واسطه برترى که خدا بعضى را بر بعضى مقرر داشته و هم به واسطه آنکه مردان از مال خود بايد به زنان نفقه بدهند." (سوره النسا، آيه ٣٨)
"زنان شما کشتزار شمايند، براى کشت به آنها نزديک شويد، هرگاه معاشرت آنها خواهيد." (سوره البقره، آيه ٢٢٤)
"زنانى که از مخالفت و نافرمانى آٓنها بيمناکيد، بايد نخست آنها را موعظه کنيد. اگر مطيع نشدند، از همبسترى با آنها اجتناب کنيد، و اگر باز هم مطيع نشدند آنها را بزنيد. و اما اگر سربراه شدند ديگر آزارشان ندهيد." (سوره النسا، آيه ٣٤)
"با زنان مشرک ازدواج نکنيد، مگر ايمان آورند و همانا کنيزکى با ايمان بهتر از زن آزاد و مشرک است" (سوره البقره، آيه ٢٢١)
و ... داستان حقارت زن در قران طولانى است. آيا همين چند آيه شريفه براى نشان دادن تناقض قران و اسلام با حقوق زن کافى نيست؟
سئوال از خانم عبادى اينست که شما که حتى در مورد روزه مسلمين در قطب شمال صاحبنظر هستيد و با احکام ثانويه تان مشگل گشايشان هستيد لطفا بگوييد در مورد اين احکام اوليه چندش آور چه احکام ثانويه اى داريد؟ مخصوصا اينکه نه تنها در رساله امام خمينى، حتى در رساله علامه محمد باقر مجلسى هم جوابى به اين سئوال داده نشده است.
صد سال پيش، آزاديخواهان عصر مشروطيت از دست ارتجاع اسلامى به قوانين بلژيک پناه بردند. صد سال بعد، آنهم بعد از بيست و پنج سال نکبت اسلامى، در اوج نفرت مردم از قوانين اسلامى، برنده صلح نوبل تور ميگذارد تا اسلام و احکامش را به زور احکام ثانويه به خورد مردم بدهد!
آيا واقعا حتى آزاديخواهان دوران مشروطيت هم در مقابل اين جماعت پيشروتر نيستد؟
حجاب کودکان در فرانسه!
در کشورهاى تحت سلطه حکومت اسلامى مثل ايران و افعانستان که آدمخواران اسلامى حکومت ميکنند ابعاد جنايت عليه کودکان تکان دهنده است. اما تحميل حجاب بر سر کودکان يکى از نمونه هاى بارز و گسترده و جهانى لگد مال کردن حقوق انسان توسط جنبش اسلامى در جهان معاصر است.
از شيرين عبادى در جلسه تورنتو سئوال ميشود که نظر شما در مورد منع حجاب کودکان دختر در مدارس فرانسه چيست؟ ميدانيد جواب اين مدافع مسلمان حقوق کودک به اين سئوال چه بود؟
نه، اين ديگر اصلا درست نيست. اتفاقا "بنيادگراها" اصلا نميخواهند دختران جوانشان به مدرسه بروند و اين بهانه خوبى است براى پدران و مادران مسلمان که مانع تحصيل دخترانشان بشوند! مخصوصا که برخلاف ادعاى برخى، در فرانسه مدارس خصوصى اسلامى به اندازه کافى وجود ندارد که مسلمين دخترانشان را در آنجا ثبت نام کنند! نبايد حجاب کودکان در مدارس را منع کرد و بايد امکان داد که اين کودکان دختر وقتى بزرگ شدند خودشان انتخاب کنند که حجاب بر سر کنند يا نه.
اينها پاسخهاى خانم شيرن عبادى، مدافع حقوق کودک، به سئوال مربوط به حقوق دختران جوان خانواده هاى اسلامى در فرانسه بود. واقعا نبايد به اينهمه درايت و انساندوستى در دفاع از حقوق کودک تحسين گفت؟
نه خير. اين دفاع از حقوق کودک نيست. اين دفاع از حقوق پدر و مادر مسلمان در مقابل حقوق کودکان بى دفاع است. پدران و مادران مسلمان ميخواهند احکام و عقايد ارتجاعيشان را بر زندگى کودک تحميل کنند و کودکان ميخواهند مثل همه کودکان دنيا آزاد و شاد زندگى کنند. در ميان اين تضاد آشکار افکار عقب مانده پدر و مادر با نياز انسانى کودکان بايد انتخاب کرد. انتخاب خانم شيرين عبادى پدر و مادر مسلمان در مقابل کودکان است. مگر کميته صلح نوبل نگفته است که ايشان "يک مسلمان است، به وظايف دينى اش عمل ميکند و ميان اسلام و حقوق بشر تناقضى نميبيند." از زن مسلمانى که به وظايف دينى اش عمل ميکند و ميان اسلام و حقوق بشر هم تناقضى نميبيند ميتوان انتظارى بيشتر از اين داشت؟
فرض کنيم در فرانسه به خاطر جايزه صلح نوبل هم که شده ارشادات فعال حقوق کودکان در ايران را جدى ميگرفتند و به پدران و مادران اجازه ميدادند دختر بچه هايشان را از بازى با پسر بچه ها، از شنا، از ورزش، از دراز کشيدن زير آفتاب و از همه آن چيزهايى که يک کودک نياز دارد قانونا محروم ميکردند تا به قول شيرين عبادى دختر بچه ها وقتى بزرگ ميشدند "آزادانه و آگاهانه" تصميم ميگرفتند که حجاب بر سر کنند يا نه. خوب، سئوال اينست که مگر سنين کودکى انسان جزو زندگيش نيست؟ مگر اين دوره اتفاقا جزو مهمترين و حساسترين و ظريفترين دوره زندگى انسان نيست؟ جزو آن دوره اى از زندگى انسان نيست که اتفاق چون کودک است و ضعيف است و بيدفاع است و مخصوصا در محيط اسلامى اصلا ارزش ندارد بايد جامعه از حقوقش دفاع کند؟ چرا بايد به خاطر عقب ماندگى اسلامى پدر و مادر، حساسترين دوره زندگى کودکان را تباه کرد؟ چرا اصلا نبايد در مقابل عقب ماندگى اسلامى پدر و مادر از حقوق کودک براى شاد زندگى کردن دفاع کرد؟ چرا نبايد در مقابل حقوق اسلامى پدر و مادر از حقوق انسانى کودک حمايت کرد؟ مگر فرانسه جمهورى اسلامى است؟ مگر فرانسه مثل ايران زير سلطه چاقوکشان اسلامى است؟
و مهمتر از اينها، چرا خانم عبادى که متخصص خرگوش در آوردن از کلاه احکام ثانويه است همينجا يکى از آن خرگوشهايش را به نفع کودکان در نمياورد؟ جواب روشن است. در اسلام کودک ملک والدين است. کودک اصلا انسان محسوب نميشود. اسلام دين کودک آزارى است. در اسلام پدر مسلمان ميتواند سر کودکش را ببرد و راست راست بچرخد. (حتما اخبار تکان دهنده جنايات عليه کودکان در ايران در هفته هاى گذشته را خوانده ايد). و خانم عبادى جايزه صلح نوبل را به عنوان زنى مسلمان برده است و همان روز اول اعلام کرده است اسلام با حقوق بشر تناقض ندارد و کسى که اين همه براى حقوق اسلام سينه چاک ميکند چگونه ميتواند ما بين حقوق پدر و مادر اسلامى و حقوق کودکان، از حقوق کودکى که طبيعتا مذهب ندارد دفاع کند؟
جدايى دين از دولت و برنده جايزه صلح نوبل!
بيش از يک قرن است که انقلاب کبير فرانسه را پشت سر گذاشته ايم. انقلابى که مذهب را به قلمرو زندگى خصوصى پس راند. انقلابى که مذهب را از قلمرو دولت و آموزش و پروش و محيط ادارى جامعه جارو کرد.
علاوه بر اين، ما اثرات زيانبار ترکيب مذهب و دولت را شخصا تجربه کرده ايم. ديده ايم که ترکيب مذهب و دولت چه ترکيب شومى است. ديده ايم که چه ظرفيت تبه کارانه اى در ترکيب مذهب و دولت نهفته است. به يمن حکومت اسلام در ايران، مردم، مخصوصا زنان و نسل جوان به اين حقيقت پى برده اند که اولين شرط رهايى انسان جدا کردن مذهب از دولت و از نظام آموزشى و ساختار ادارى جامعه است.
سئوال شده بود نظرتان در باره جدايى دين از دولت چيست؟ ميدانيد شيرين عبادى، کسى که به عنوان فعال حقوق بشر در يک جامعه تحت حاکميت اسلام جايزه صلح نوبل برده است به اين سئوال چه جوابى داد؟ ايشان گفتند که "من طرفدار دموکراسى هستم." اگر ٧٠ درصد جامعه مسلمان هستند و نميخواهند اسلام از دولت جدا باشد بايد به آن احترام گذاشت. آيا اين در نگاه اول "دموکراتيک" ترين جواب نيست؟ اجازه بدهيد کمى در اين جواب تعمق کنيم.
يک لحظه تصور کنيد در آلمان زير سلطه هيتلر زندگى ميکنيد. يک لحظه تصور کنيد خانم عبادى اهل آلمان است و به عنوان مدافع حقوق بشر در آلمان جايزه صلح نوبل را برده است. و يک لحظه تصور کنيد در کانادا در دانشگاه تورنتو در مقابل اين سئوال قرار گرفته است که نظرتان در رابطه با دخالت ايدئولوژى فاشيستى در دولت و آموزش و پرورش و جامعه چيست؟ و يک لحظه تصور کنيد که ايشان با خونسردى کامل شما را ارشاد کند که ايشان طرفدار دموکراسى است و اگر ٧٠ در صد مردم طرفدار پاکسازى يهوديان باشند، اگر هفتاد درصد مردم موافق اعزام يهوديان به کوره هاى آدمسوزى آشويتش باشند، بايد به آن احترام گذاشت. چرا؟ چون ايشان طرفدار دمکراسى است!
يک مثال ديگر. يک لحظه تصور کنيد در آفريقاى جنوبى زير سلطه آپارتايد نژادى زندگى ميکنيد و خانم عبادى به عنوان فعال حقوق بشر در آفريقاى جنوبى زير سلطه حکومت نژاد پرست جايزه صلح نوبل برده است و در مقابل اين سئوال قرار گرفته است که نظر شما در مورد جدا کردن ايدئولوژى نژادپرستانه از دستگاه دولت و آموزش و پرورش و زندگى اجتماعى مردم چيست؟ و يک لحظه تصور کنيد که ايشان با کمال خونسردى شما را ارشاد ميکنند که ايشان طرفدار دموکراسى هستند و اگر ٧٠ درصد مردم بگويند خواهان ادامه حاکميت ايدئولوى نژاد پرستانه هستند بايد به آن احترام گذاشت!
چرا دورتر برويم؟ خمينى هم اکثريت مردم را در مقطعى دنبال خود کشيد اما فاصله کوتاهى طول نکشيد که مردم فهميدند با چه حقه باز سياسى هفت خطى طرف هستند. با تز "من طرفدار دموکراسى هستم" خانم عبادى، در حقيقت بايد به حکومت خمينى احترام گذاشت. با اين تز بايد تمام جنايتکارانى که در تاريخ سياست توانسته اند سر مردم کلاه بگذارند مشروع و مورد احترام باشند.
علاوه بر اينها، سئوال اين بود که نظر خود شما در مورد جدايى دين از دولت چيست؟ حتى اگر اکثريت مردم طرفدار حکومت دينى باشند هنوز اين سئوال سر جايش است که حکومت دينى، ترکيب دين و حکومت ناقض حقوق انسان است يا نه؟ جدايى دين از حکومت يک شرط ابتدايى رعايت حقوق انسان است يا نه؟ در مقابل اين سئوال به اين روشنى چرا بايد به صحراى کربلا زد و سفسطه کرد؟ مخصوصا اينکه اين سئوال در مورد جامعه اى است که حتى دايناسورهاى حاکمش هم هيچ شبى از گسترش نفرت مردم از اسلام خواب راحت ندارند. اين سئوال در مورد جامعه اى است که جدا کردن دين از دولت جزو نيازها و خواسته هاى ابتدايى اکثريت مردم شده است.
ايشان به ايران بر ميگردند!
قبلا هم کسانى مثل مسعود بهنود، ابراهيم نبوى و ابراهيم يزدى در تورنتو تور سياسى براى تبليغ سياستهاى خاتمى داشته اند. تقريبا در جلسات همه اين طرفداران خاتمى سئوالاتى در باره جدايى دين از دولت و يا اصلاح پذيرى حکومت اسلامى مطرح ميشد. و البته در همه اين موارد سخنران به صحراى کربلا ميزد و در مورد هر چيزى سخن ميگفت جز خود سئوال. و در همه اين موارد سخنران با تبسمى موذيانه و نگاهى عاقل اندر سفيه حضار را حالى ميکرد که "آخر من به ايران برميگردم". و طلبکار هم ميشد که خود شما در خارج نشسته ايد و انتظار داريد من حرفهاى آنچنانى بزنم؟ طرفداران شيرين عبادى هم در خارج از جلسه راه افتاده بودند مردم را حالى کنند که آخر ايشان به ايران برميگردد و چرا شما که در خارج نشسته ايد انتظار داريد مثلا به سئوال جدايى دين از دولت جواب صريح بدهد!
اينجا چند نکته قابل تامل است:
اولا، اين "شما که در خارج نشسته ايد" براى گذراندن تعطيلات تابستانيشان ايران را ترک نکرده اند. بخش اعظم اينها پناهندگان سياسى هستند، با حکومت اسلامى مبارزه کرده اند، و وقتى امثال نبوى و يزدى و بهنود در گوشه و کنار جکومت اسلامى پرسه ميزدند و مشغول رنگ آميزى اين يا آن جناح حکومت بودند زندگى و جوانيشان را در زندانهاى اسلام و حکومت ميگذراندند. در تابوتهاى حاج آقا داوود روانى ميشدند. و البته اينها خوش شانس ترينشان بودند که زير نعره آيات قران به رگبار بسته نشده اند.
ثانيا، آيا چون شيرين عبادى به ايران برميگردد پس مجاز است تور سياسى بگذارد و به نام حقوق بشر مجالس تفسير قران راه بياندازد؟ جلسه به نام حقوق جهانشمول انسان بگذارد و دينى را تبليغ کند که نصف مردم جهان را به جرم زن بودن آدم حساب نميکند و ميليونها انسان ديگر را به جرم کفر و الحاد مستحق مرگ ميداند؟
و ثالثا، اغلب کسانى که با دهن بند "ايشان به ايران برميگردد" دهن هر منتقدى را ميبندند خودشان در خارج هستند و به ايران هم برنميگردند و روزنامه و رايويى را انداخته اند و ٧ سال است شعبه خارج کشور دفتر خاتمى و حواريونش بوده اند و يکبار هم کمتر از گل به حجت الاسلام نگفته اند. سئوال اينست شما که به ايران بر نميگرديد چرا در باره تناقض اسلام و حقوق بشر لال شده ايد؟ ميبينيد که مشکل به ايران برگشتن نيست. "ايشان به ايران برميگردد" يک کلاهبردارى سياسى است براى جلوگيرى از ابراز علنى نظرات، براى سانسور کردن عقايد و براى توجيه تلاشهاى بازماندگان جنبش دوم خرداد در خارج از کشور براى اصلاح حکومت اسلامى.
در خاتمه:
خود جنبش اصلاح حکومت اسلامى مدتهاست در داخل ايران شکست خورده است. اين را سران دوم خرداد هم اعتراف کرده اند. چندى پيش، انجمن اسلامى دانشگاه اصفهان به طور سمبليک خرماى فاتحه دوم خرداد را پخش کرد. نميتوان جنبش شکست خورده را با جايزه صلح نوبل دوباره زنده کرد. نميتوان سر مردمى را که بارها و بارها به خيابان آمده اند و با صداى بلند اعلام کرده اند "آزادى انديشه با ريش و پشم نميشه" با احکام ثانويه کلاه گذاشت. حتى اگر صاحب اين احکام ثانويه برنده جايزه صلح نوبل باشد.