بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! هراسهاي خانوادگي، مرضيه مرتاضي لنگرودي، وقايع اتفاقيهطبق آخرين آمار ارائه شده در سال 82 جمعيت جوان كشور چيزي حدود بيست و دو ميليون و پانصد و هشتاد هزار نفرند كه اين جمعيت سالانه رشدي معادل 1/4 درصد دارد. عدم وجود امكانات آموزشي، معيشتي، تفريحي و فرهنگي كافي و توزيع نابرابر امكانات موجود، عده قابل توجهي از جمعيت جوان كشور را در معرض آسيبهاي اجتماعي و نااميدي و انفعال ناشي از آن قرار داده است. نااميدي، پالس فلسفي همراه با انگارههاي پوچي و پوچگرايي گريبان جوانان را گرفته و به آساني رها نميكند. دليل اصلي جانكاهي اين بيماريها در اين است كه اميد بهبودي در آنها وجود ندارد يا اندك است. جوانان نسبت به هنجارها و ارزشهايي كه قادر نيستند چشمانداز ايمن و اميدوارانهاي از آينده به آنها ارائه نمايند دچار خشم ميگردند، آنها را زير پا نهاده و عادات و اخلاقيات و آموزههاي سنتي را طرد و تحقير مينمايند و با آنها عناد ميورزند بدون اينكه چيزي براي جايگزيني در اختيار داشته باشند. با فقدان عادات شناخته شده و ايمني بخش«سنت» و تعريف نشدگي اخلاقيات و آداب كارآمد«نو» جوانان دچار بحران هويت ميشوند و نهادهاي معتبر و قدرتمند جامعه سنتي در برابر آنان گارد گرفته و آنها را مستقيم و غيرمستقيم در نوعي تحقير و سركوب دائمي كردار و گفتارشان قرار ميدهند. جوانان در واكنش به اين تحقيرها رفتاري پرخاشگرانه، خشن و غيرمسؤولانه پيش ميگيرند كه موجوديت آنان را بيش از پيش زير سؤال ميبرد. جامعه سنتي براي «جواني» اعتباري قائل نيست. در اين جوامع جواناني كه دست از جواني كردن در انديشه و رفتار و نوجويي ميكشند مقبول واقع ميگردند. بهخصوص جوامعي كه به آفت فقر و فحشا و فساد و تبعيضات ظالمانه طبقاتي گرفتار شده باشد با چشمپوشي از نيازها و خواستههاي خويش، با نخواستن هم خود را مصون ميدارند و هم براي بزرگترها زحمت زيادي و دردسر ايجاد نميكنند. يكي از قدرتمندترين نهادهاي سنتي در ايران نهاد خانواده است. براي پدر و مادر سنتي هيچ چيز وحشتناكتر از اين نيست كه قبول كنند همان سنتهايي كه به آنان هويت بخشيده و آنها را به عنوان خانواده به رسميت شناخته و تعين و اعتبار داده توسط فرزندانشان ناديده گرفته شود و مورد بياعتنايي قرار گيرد. مادران و پدراني كه با پذيرش نظام حمايتگري مقبول جوامع سنتي، بقا را بر حمايت دائمي از فرزندانشان در قبال خطرات بالقوه و بالفعل اجتماعي قرار دادهاند؛ اينها از ناتواني خويش از عزيزانشان در برابر اجتماع افسار گسيخته و خشمگين و سنتشكن جمعيت جوان دچار هراس و وحشت ميشوند و براي رهايي از شر اضطراب واكنشهايي از خود نشان ميدهند. اين واكنشها بر پايه نوعي احساس تملك و سلطه نسبت به فرزندان-كه در سنت فرهنگي كاملاً پذيرفته شده است-و نسبت به آدمهايي كه در موردشان حساساند مثل خواهر، برادر، عروس، داماد و... صورت ميپذيرد! آنها آنچه آرزوي انجامش را دارند از ديگران ميخواهند. با پايان گرفتن ماههاي سوگواري و ايام سوگواري خيابانها با ماشينهاي گلآذين آراسته ميشوند و عروس و داماد جوان زير سايه و تحت حمايت پدر و مادر داماد يا پدر و مادر عروس يا هر دو زندگي نوين را آغاز ميكنند. بيشتر اين پيوندها با پذيرش اين واقعيت كه داماد و عروس توان ايجاد زندگي مستقل را ندارند و به واسطه مالي كاملاً نيازمند اولياي خويشند صورت ميگيرد. بسياري از والدين براي اين كه فرزندانشان (در اغلب موارد پسران) در جامعهاي كه فاقد اخلاق و تقواي جنسي است دچار آشفتگي شود و به واسطه فشار جنسي دست دختر يا پسري از جنس و نوع غيردلخواه خانواده را بگيرد و به عنوان همسر بر خانواده تحميل نمايد، پيشدستي نموده با قبول كليه مسؤوليتهاي زندگي خانوادگي از سوي دختر يا پسر جوان براي پسرشان زن يا براي دخترشان شوهري انتخاب ميكنند و با اين انتخاب و وصلت زودرس به اصطلاح آنان را در برابر فساد و فحشا واكسينه مينمايند. اين قبيل واكنشها و انتخابات در خانوادههاي متوسط و فقير كه دلخوشيهاي كمتري دارند و از مواهب اجتماعي كمتري برخوردارند و در عين حال به اوقات فراغت اهميت ميدهند بيشتر انجام ميگيرد تا خانوادههاي ثروتمند كه راههاي فراواني براي پركردن اوقات فراغت دارند. با اينكه مسؤوليت حفظ و افزايش ثروت را هم برعهده دارند. دليل اصلي ايجاد هراسهاي خانوادگي در ايران غلبه فضاي جنسي بر ساير فضاهاي اجتماعي است. اغلب واكنشها تحتتأثير اين فضا اعمال ميشود. واكنشهاي غيرعقلاني و هراس آلوده نه تنها مشكل فساد و فحشاي گريبانگير جامعه را حل نميكند، بلكه نگاه جنسي و تصميمگيريهاي معطوف به اين واكنش را از سطح جامعه و عرصه عمومي به حوزه خصوصي و داخل خانه و خانواده ميكشاند و به جاي برخورد عقلاني و به تأخير انداختن نياز تا يافتن آمادگيهاي لازم براي پذيرش تعهد و مسؤوليت زندگي مشترك با پذيرش و قبول نگاه جنسي آن را در جايگاه حقيقت نشانده و دختر و پسر جوان در قالب كليشهاي ازدواج، محبوس ميكنند. پس از گذشت مدتي زندگي پسر و دختر جوان سابق و زن و شوهر تحتالحمايه فعلي با رفع نسبي تشنگي جنسي دچار مرافعه و جنجال ناشي از عدم پذيرش مسؤوليتهاي خانوادگي و زناشويي در ابعاد واقعياش ميگردد. آنها از خود و از يكديگر ميپرسند عشق و پذيرش عاشقانه يكديگر كجاي زندگي آنها را پر كرده است. آنها در رابطه فيمابين خود جاي خالي احساس تعهد و مسؤوليت و احساس عاشقانه (نه احساس جنسي) را به شدت خالي ميبينند و رنج ميبرند و از يكديگر ميگريزند و يا در جستوجوي عشق به ديگري روي ميآورند. هرگاه بپذيريم كه نياز جنسي جوانان (دختران و پسران) يك نياز طبيعي است كه بايد به صورت طبيعي برطرف شود-هر چند جامعه سنتي اين نياز را براي مردان فوري و حياتي ميپندارد و از دختران ميخواهد كه خويشتندار باشند و برطرف نمودن نياز را تا لحظهاي كه مردي آنان را بپسندد به تأخير بيندازند. ناگزيريم اين را هم بپذيريم كه انسان براي رفع نياز يا فرونشاندن عطش جنسي الزاماً مانند حيوانات عمل نميكند. برقراري رابطه زناشويي به منظور رفع نياز جنسي از طريق شرعي و قانوني با هدف و نيت خير جلوگيري از فساد و فحشا، عليرغم خير بودن نيت به دليل اينكه از اساسيترين مؤلفههاي ارتباط انساني، يعني پذيرش محترمانه و عاشقانه روحي فاصله دارد، رابطهاي محكوم به شكست است. زندگي مشترك فرايند روابط موجود بين روح دو انسان نامتجانس است و رابطه آن پروسهايست كه طي آن دو انسان متفاوت از لحاظ جنس، خلقيات و چه بسا فرهنگ و طبقه به لحاظ انسان بودن و اشتراكات انساني كنار يكديگر قرار ميگيرند و تعاملات معنادار با هزاران رمز و راز عاشقانه، با يكديگر برقرار ميكنند. نزديكي روحي و فهم متقابل است كه رابطه زناشويي را ارزشي و پايدار ميسازد و همسري را تعريف ميكند و آن را با رابطه حيواني در قالب نر و ماده براي اطفاي غريزه در قالب «عشق سگي» متفاوت ميسازد. نياز به دوست داشتن و دوست داشته شدن، نياز به همدلي و تفاهم و نياز به استقلال و فراتر رفتن از خود و ترك حاشيهنشيني، نياز به تعريف خود به عنوان انسان بزرگسال با پذيرش مسؤوليتهاي زندگي با آن «ديگري» و نياز به تجربه حسي درك عاشقانه جهان و... دو انسان را واميدارد در پنهانترين زواياي روحي و جسمي خويش كه حتي از والدين و فرزندان پنهان ميدارند يكديگر را شريك نمايند و سالهاي طولاني در كنار يكديگر زندگي نمايند. و «امنيت» اين كليديترين مفهوم زندگي در جهان آشفته را با حضور توأمان خويش زير يك سقف به خود و با آنهايي كه دوست دارد هديه بدهند، حضور ايمنيبخش براي انسانها به خصوص انسان امروزي نعمتي الهي است. مسؤوليت كنترل عواطف و غرايز هر كس بر عهده خودش است. وقتي ازدواج آنقدر بيحرمت شود كه چون غذا خوردن و دفع كردن، نيازمند وجود ابزاري باشد، آنگاه بايد انتظار داشت كه مرد و زن احترامات متقابل و خاص انساني براي يكديگر نداشته باشند و به چشم وسيله و ابزار براي رفع نياز به هم نگاه كنند و با استفاده از عقل ابزاري هرگاه وسيله بهتري براي رفع نياز پيدا كردند اين يكي را دور بيندازند. آنكه خود را شيء ميپندارد و با نگاهي ابزاري به جهان و ساكنانش مينگرد بايد هم از هر تغيير و دگرگوني در جهت «نو» شدن هراس داشته باشد. بهراستي اگر هراسي وجود داشته باشد هراس از شيء شدگي و ابزار شدن انسانها ست. اين هراسي واقعي است كه بايد آن را شناخت. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||