چهارشنبه 27 خرداد 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

تناسب كلمات و مقصود، دنا رباطي، شهروند

از اين ستون تا تو
[email protected]
[email protected]

سلام
بي گمان وقتي ما انسانها حرف ميزنيم و يا مينويسيم به دنبال مقصودي هستيم و آن مقصود ما را وا ميدارد كه به تناسب موقعيت و آرزوي ما در پيوند با تحصيلش كلماتمان را انتخاب كنيم. اين نوع نگاه به زبان هم بالطبع به دنبال هدفي است.
اما اين هدف ميتواند فردي باشد يا اجتماعي و اگر قدري روي كلمه «فرد» مكث كنيم در مي يابيم كه هرگونه تعريفي به آن بدهيم در نهايت يك تعريف اجتماعي ست از فرد. كمااينكه براي تحصيل يك خواستگاه فردي در زندگي اجتماعي ما ناگزيريم به حضور ديگري شهادت دهيم تا «فرد» اشرف شود به حضور خودش، كه در بسياري موارد اين حضور با خواستي، ايده اي و... خود را به رخ ميكشد.
در حيطه هاي اجتماعي بخصوص جاهايي كه قانون عمل ميكند، فرد موظف ميشود در محدوده قانون كردار خود را تنظيم كند. در فرهنگ هاي قانونمند از اين دست، به سبب حياتي بودن قانون كه امنيت فردي و اجتماعي را در يك منظر كلان تامين ميكند، آحاد خودآگاه و يا ناخودآگاه تن به تصحيح خود ميدهند و شايد پر بيراه نباشد اگر بگويم كه انسان اجتماعي همواره يك اديتور دروني دارد كه او را در رتق و فتق امور ياري ميدهد.
به باور من از همين رهگذر است كه«وجدان اجتماعي» هم قانونمند ميشود.
و قانونمند شدن وجدان اجتماعي در نهايت آينه اي ميشود كه خرد اجتماع را نشان ميدهد.
و اما بالاتر اشاره اي داشتم به زبان كه اگر شخص قادر باشد به كمك همان اديتور درونش آن را بپروراند نتايج شگفت انگيزي از آن سر ميزند. و اگر آن را نپروراند و ديگري را رعايت نكند نتايج اسف انگيزي از آن حاصل ميشود.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




در اين مورد مثالهاي زيادي ميشود زد. مثلا شخصي كه از همان بچگي اعتماد به ديگران را در او از بين برده اند و يا شخصي كه باهوش ست ولي از آنجا كه از بچگي دائم او را خنگ و بي هوش خطاب كرده اند، ديگر نتوانسته هوش و فراست خود را باور كند. و اما شاهد ديگري هم هست كه با به كارگيري درست زبان، زندگي و نگاه شخص به خودش و به دنيا به جهت شادي و خوش فكري و راحتي تغيير مسير داده. از آن جمله اين كه دوستي دارم كه پسرش در زمان بچگي خيلي كم رو و خجالتي بود و اين تا اندازه اي بود كه وقتي كسي اسمش را ميپرسيد رنگ چهره اش عوض ميشد و سرش را پايين مي انداخت به طوري كه شخص سئوال كننده با خود ميگفت كه داد و بيداد با اين سئوالم اين بچه را در چه عذابي انداختم. خيلي اوقات هم فوري جمع را ترك ميكرد. اما والدينش توانستند با كار مداوم و از طريق زبان يا بهتر بگويم زبان درماني اعتماد به نفس را در درون او بسازند.
از دوستانم چگونگي پروسه كار را پرسيدم گفتند فقط با حرف، و قضيه هم از آنجا شروع شد كه يك روز به طور غيرمنتظره يك جمله معمولي از دهانش پريد. جمله اي مثل اين صندلي اصلا جاي خوبي نيست هي پايم به آن ميخورد. و ما هم همين را بزرگ كرديم كه آره درست ميگي خود ما هم چندين بار به آن برخورد كرده ايم، اما چطور نفهميديم كه جاي خوبي نيست و... خلاصه كلي به خاطر نظرش تشويقش كرديم و بعد از او نظر خواستيم كه كجا بهترست بگذاريمش و... حالا نه تنها خجالتي نيست بلكه بسيار كنجكاو و پرسشگر هم شده!





















Copyright: gooya.com 2016