بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! تحولات نسلي و تحولات سياسي، علي پيرحسينلو، وقايع اتفاقيهتحولات نسلي چه تأثيري بر تحولات سياسي ميگذارند و نسل جديد، به مثابه يك نيروي اجتماعي، چه نسبتي با معادلات سياسي برقرار ميكند؟ تأثير جهتگيريهاي نسلي بر تحليلهاي سياسي چگونه است و اين مقوله، به نوبه خود، از كدام منظر ساختار سياسي را مورد تأثير قرار ميدهد؟ صحبت از جايگاه و نقش نسل جديد در معادلات سياسي و موازنه نيروهاي معطوف به حوزه قدرت، امروز بيش از گذشته ضروري است چرا كه بيترديد گفتمان فراگير جنبش دوم خرداد در شيب نزولي خود قرار دارد و در بهترين تلقي در حال پوست انداختن است و خصوصاً به خاطر اينكه گستردهترين چتر معنايي كه ميتواند بخش ريزش كرده اين جريان را زير سايه خود بگيرد و نماد آشفتگي فكري و استراتژيك كنوني باشد، همين مفهوم «نسل جديد» است. وقتي از نسل جديد و حضور آن در عرصه سياست صحبت كنيم، اين لزوماً به معناي يك هويت فراگير نيست كه در انديشه و رفتار همه افراد آن نسل، حرف اول را بزند اگرچه ميتوان براي نسل جوان امروز ايران يك شاكله هويتي حداقلي قائل بود، اما كاربست اين مفهوم در نظريه سياسي نيازي به هويت مشخص و مشهود پيشيني ندارد. دليلي ندارد كه صحبت از موضع يك نسل يا «رفتار نسلي» را به حضور و اجماع همه بخشهاي آن نسل مشروط كنيم، همانطور كه وقتي از جنبش دانشجويي يا راهپيمايي كارگران صحبت ميكنيم، حد نصاب خاصي از كل جمعيت اين گروهها را مدنظر نداريم. «كنش جمعي» يك مفهوم جامعهشناسي است، نه يك نصاب جمعيتشناسي. تنها يك الگوي رفتار جمعي و يا هماهنگي ارزشي و نگرشي كافي است تا بتوانيم نسل جديد را به عنوان يك متغير در شطرنج تحولات سياسي به حساب آوريم. نه تنها نميتوان نسل جديد را در تحليل سياسي نديده گرفت يا از آن صرفنظر كرد، بلكه هم شيوههاي تحليلي متأخر و هم شرايط ويژه جامعه امروز ايران، لزوم توجه ويژه به نقش نسل جديد در منازعات سياسي را دوچندان ميسازد. در الگوهاي تحليلي متأخر، گرانيگاه تحولات و تحركات سياسي، از شكافهاي طبقاتي و منفعتي به شكاف در ارزشها و گرايشها منتقل شده است. ارزشهاي فرامادي به جاي ارزشهاي مادي و در عرض آنها مطرح شدهاند و ايدئولوژيهاي بازتابي از گرايشهاي ارزشي افراد هستند، نه بازگوكننده منافع طبقه خاصي كه فرد بدان تعلق داشته باشد. نقش «عنصر اقتصادي» در تحليل كمرنگ ميشود و «فرهنگ» به جاي آن مينشيند. براين اساس، و باتوجه ويژه به اين واقعيت كه تحول ارزشي غالباً در بستر يك جابهجايي نسلي محقق ميشود، چارهاي جز اين نميماندكه مفاهيم و معيارهاي پيشين جاي خود را به شاخصههاي مربوط به «نسل»بدهند. علاوه بر اين، شرايط خاص جامعه ايران هم آرايش نسلها را با تحولات سياسي، بيشتر پيوند ميدهد. جامعه ايران، جامعه جواني است. منظور از اين جواني، صرفاً نسبت جمعيتي جوانان به كل جامعه نيست. نظام ارزشي، الگوهاي رفتاري، سبكهاي زندگي و حتي تلقي از فلسفه زندگي هم در جوانان، به روز شده است. جامعه جوان، جامعه تازگيهاست و اين طبيعتاً علاوه بر رنگ و روي ظاهري جامعه، محتواي فكري و سياسي را هم تغيير ميدهد. نسل نو در برابر نسل پيشين، به عنوان نماد و نماينده دوران مدرن در مقابل دوران سنتديده ميشود و گفتار سياسي اين نسل مجموعهاي از معناها و نمادهاي مدرنيته و دوران گذار را دربرميگيرد. اين يك طرف ماجراست. در طرف ديگر، وقتي در جامعهاي يك دولت ايدئولوژيك بيمنازع بر حوزههاي رسمي و غيررسمي اقتصاد و سياست و فرهنگ قرار گرفته باشد و دامنه اختيارات خود را از مرزهاي ملي فراتر بداند و از مرزهاي حوزه خصوصي نيز فروتر بخواهد، پس از گذر از دوران برتري نسلي كه اين دولت را پايهريزي كرده و يا به سلطه بيمنازع آن تمكين نموده، نسل جديدي به حوزه تأثيرگذاري اجتماعي وارد ميشود كه نسبت ويژهاي با اين قدرت مسلط، نه در دوران تأسيس و نه در دوران تثبيت آن، نداشته است. در چنين شرايطي، كشمكشهاي سياسي به لحاظ نظري به اصل وجود يا گستره اختيارات دولت بازميگردد و در شرايط واقعيتر، ميزان دوري يا نزديكي از نقطه تمركز نيروهاي مدافع دولت ايدئولوژيك، مبناي آرايش نيروهاي سياسي قرار ميگيرد. اين دوري يا نزديكي مستقيماً برخاسته از ميزان دلبستگي و وابستگي نيروهاي اجتماعي به آن ايدئولوژي است، كه اين نيز به ميزان مشاركت افراد در تجربه فروپاشي نظم نامطلوب قبلي و پايهريزي و بناي ساختار جديد بستگي دارد. نسل جديد است كه اين تجربه را ندارد، برخلاف نسل قبل كه هر جا بحث ميشود ميخواهد نسبت خود را با آن تجربه زيسته مشخص كند. فرقي هم نميكند كه اين تعيين نسبت، در تأييد و تأكيد و اصرار بر آن تجربه باشد يا در نفي و پشيماني از آن. انقلاب و جنگ در ايران، با تمام تجربههاي پرشور و پرحرارت آن دوران، نشانگان ذهني نسلي محسوب ميشوند كه اكنون مديريت منابع قدرت و ثروت را در جامعه ايران در اختيار دارد. در حالي كه نسل جديد هيچ تجربه ويژهاي از اين دو پديده مهم اجتماعي ندارد و براي همين آن تعلق را هم به تجربهها و ارزشهاي آن دوران پيدا نميكند. به اين معنا، وقتي از تحول نسلي در جامعه صحبت ميكنيم، در حقيقت نگاه به ميزان ورود نسلهاي جوانتر به جامعه داريم، نسلهايي كه هرچه ميگذرد بيشتر از حرارت ايدئولوژيك پيشين فاصله ميگيرند. يك تلقي از منازعه سياسي، كشمكش بر سر منابع كمياب قدرت و ثروت در جامعه است. در وضعيتي مثل وضعيت امروز جامعه ما كه سرچشمه حيات سياسي و اقتصادي بيشتر در انحصار يك نسل است، نسل جديد كه خود را به لحاظ تحصيلات و مهارتهاي اجتماعي شايستهتر ميبيند، براي ورود به مناصب و كسب منزلتها با نسل قبل از خود به چالش برميخيزد و اين چالش را در سطوح مختلف تئوريك و ساختاري و رفتاري، صورتبندي ميكند و لذا در ماديترين سنخ تحليلي نيز، شكاف نسلي منشأ و مبناي اصلي منازعات سياسي امروز است. البته اين هست كه در نسل امروز ايران جهتگيريهاي مختلفي وجود دارد و هويتي موزائيكي در نظر ميآيد اما در عين همين تفاوتها، شباهتهاي قابلتوجهي نيز بين گروهها و گرايشهاي مختلف درون اين نسل، در مقايسه با همين گرايشها و دستهبنديها در نسل گذشته، به چشم ميخورد. بر مبناي اين شباهتها و مشتركات است كه ميتوان حضور واحد و همبستهاي را براي نسل جديد در حوزه سياست تصور كرد و در اين پارادايم جديد تحليلي، به فهم و نظريهپردازي درباره روندهاي سياسي پرداخت. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||