چهارشنبه 24 تیر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

نگاهي گذار به پديده فرار مغزها، مريم جعفرزاده

[email protected]

فرار مغزها پديده كهني است كه از ديرباز تا كنون به گونهاي وسيع و چشمگير در كشورهاي جهان سوم ديده ميشود و از اين رهگذر اين كشورها صدمات جبرانناپذيري در بخشهاي اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي و برنامهريزيهاي كلان و سودمند و آينده نگر براي داشتن جامعهاي توسعهيافته در اين ميان ميبينند كه اين مسئله باعث هر چه بيشتر عقبافتادگي اين جوامع ميباشد. با عميقتر ديدن هر چه بيشتر جامعه ضرورت بررسي اين پديده گوشزد ميشود و نوشتن مقالاتي از اين دست باعث ارائه راهكاري هر چند كوچك به محققان و برنامه ريزان اقتصادي و اجتماعي ميدهد. البته بايد گفت در نوشتار حاضر نيز كه با بررسيهاي كوچك انجام گرديده درصدد ارائه راهكاري كوچك بر ميآيد و بررسي اين مقوله را در سطح كلان به استادان و صاحبنظران و محققين عزيز كه حتما از نگارنده حقير در اين زمينه بيشتر صاحبنظرند ميسپارد چرا كه كار را كاردان ميبايد. حال با تعريفي از پديده فرار مغزها باب را در اين مقوله ميگشاييم.
مهاجرت خارجي بر دو نوع ميباشد:
1.كوچ افراد معمولي و خانوادهها به كشورهاي خارجي (كه اين مسئله خود نيز در عين حال كه ساده انگاشته ميشود باعث خروج سرمايهي خانوادهها ـــ البته در صورتي كه در راستاي كشور مقصد قرار بگيرد ــ كه ميتواند در كشور مبدا به كار گرفته شود از كشور ميشود.).
2.كوچ روشنفكران و فرهيختگان و كارشناسان از زادگاه يا موطن خود به كشورهاي پيشرفته صنعتي.
«اصطلاح “فرار مغزها معادل دو واژه انگليسي brain drain است. Brain به معني مغز، متفكر و مغز متفكر است و واژه Drain نيز چند معني دارد، از جمله: خشكاندن، خالي كردن، تحليل بردن و زهكشي كردن……..پديده فرار مغزها نيز باعث بيرون رفتن مغزها يا متفكران از يك سرزمين ميشود، مغزهايي كه آن سرزمين به آنها نيازمند است.»(1).ادبيات مربوط به پديده فرارمغزها از زمان پايان جنگ جهاني دوم شكل گرفت.« پديده مهاجرت انديشمندان، متخصصان و صاحبنظران به كشورهايي از قبيل آمريكا، كانادا و كشورهاي اتحاديه اروپا، نخستين بار در اوايل دهه 1960 در جهان مطرح شد و اين پديده به عنوان يك آسيب اجتماعي از دهه چهل در ايران ظهور كرد.»(2). يعني زماني كه كشورهاي اروپايي بازسازي خرابههاي پس از جنگ را آغاز كردند، و در پي فرايند صنعتي شدن با احساس نياز به متخصصين و نخبگان در اين زمينه به جذب نخبگان و متخصصين از كشورهاي جهان سوم پرداختند و اينگونه بود كه مانع ديگري بر سر راه توسعه اين كشورها(كشورهاي توسعه نيافته) پديد آوردند.
بنابراين پديده فرار مغزها بر هر دو كشور مبدا و مقصد پيامدهاي متفاوت و متضادي دارد كه بعضي از اين پديدهها را در اينجا به طور گذرا بررسي ميكنيم. اولين و مهمترين تاثير فرار مغزها بر كشورهاي مبدا « اتلاف هزينهها» و بر كشورهاي مقصد «صرفهجويي در هزينهها» ميباشد. برون كوچي يا مهاجرت فرهيختگان به خارج از كشور موجب زيان آن كشور ميشود زيرا كه سرمايهگذاريهاي هزينه شده را بينتيجه و بلاعوض ميكند يعني هزينههايي را كه صرف تعليم و تربيت نيروهاي انساني(سرمايههاي انساني) ميشود، چرا كه « “سرمايههاي انساني” سرمايههايي هستند كه با صرف هزينههاي گزاف بهدست آمده و عبارتند از: دانش تخصص، تجربه، توان، سلامتي، قابليتها و در نهايت انضباط كه از راه آموزش و بهداشت در نيروي كار، ذخيره شده و موجب افزايش بهرهوري آن در توليد ميشود. از اين رو، منابع انساني مانند دانشمندان، كارشناسان، نيروي كار و منابع سازماني و نهادي به عنوان سرمايههاي انساني، شناخته ميشوند.»(3). بدين ترتيب مشاهده ميشود كه سرمايههاي كشورهاي جهان سوم كه اين كشورها به آن نياز مبرمي دارند به راحتي در اختيار كشورهاي پيشرفته قرار ميگيرد و اين كشورها ــ پيشرفته ــ هر ساله ميلياردها دلار از اين طريق سود ميبرند و كشورهاي جهان سوم خود در اين ميان صدمات بسيار ميبينند چرا كه مهمترين وسيله پيشبرد اهداف و توسعهيافتگي در جامعه همين نيروي انساني است تا جايي كه حتي نقش اين نيروها را در راه توسعه و پيشرفت از منابع طبيعي بيشتر دانستهاند.« مهاجرت نخبگان از ايران موجبات صرفهجويي در هزينه پرورش متخصصان را در كشورهاي دگر فراهم آورده است.»(4).« منابع مختلف مقدار سودي را كه با“فرار مغزها”نصيب كشورهاي جذب كننده آن ميشود، نشان دادهاند. بعضي برآورد كردهاند كه ايالات متحده، در سي سال بيش از صد ميليارد دلار از اين راه سود برده و در بين سالهاي 1970 تا 1977 بيش از 5 ميليار دلار در هزينههاي آموزش نيروهاي متخصص مورد نياز خود صرفهجويي كرده است.»(مجله اقتصادي، 44:1368). دومين پيامد آن خروج نيروهاي جوان در عين فعاليت و سازندگي كه ميتواند در اين زمان از حداكثر نيروي خود در راستاي پيشبرد اهداف سازندگي در كشور خود استفاده كند ميباشد. همچنين يكي ديگر از پيامدهاي آن از دست دادن قدرت رشد داخلي(توليد ملّي)، كه خود تلفيقي از نيروي انساني و سرمايه است ميباشد كه خود صدمات بسياري بر جا ميگذارد.نيز با خروج نيروهاي متخصص و كارآمد، راه براي افراد ناكارآمد و “همه فن حريف” گشوده ميشود. و بسياري اثرات ديگر كه خود فصلي جدا ميطلبد و در اين مقال نميگنجد.
پس در اين ميان آنجا كه بيشتر متضرر ميشود كشورهاي جهان سوم است چرا كه در كشورهاي توسعه يافته اين پديده(فرار مغزها) با پديده ديگري (مبادله مغزها) جبران ميشود و كمبودهاي ناشي از كمي متخصص در هر زمينه، با آوردن مغزهاي ديگر جابگزين ميشود و كشورهاي جهان سوم نميتوانند در برخورد با پديده فرار مغزها، از حربه جايگزيني آن، مبادله مغزها استفاده كنند. با نگاهي به آمار و ارقام به عمق اين فاجعه دهشتناك در كشورهاي جهان سوم پي ميبريم.
«اخيرا صندوق بين المللي پول در آماري نشان داد كه ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد. طبق اين آمار سالانه بين 150 تا 180 هزار نفر از ايرانيان تحصيلكرده براي خروج از ايران اقدام ميكنند».(برگرفته از سايت bbc persian)
«فرار مغزها در ايران، كره و فيليپين بسيار قابل تأمل است، به طوري كه حدود 25 درصد از اتباع ايراني داراي تحصيلات عالي در كشورهاي اتحاديه اروپا زندگي ميكنند. اين رقم براي كره، 15 و براي فيليپين، 10 درصد است» (روزنامه خرداد 25/7/1378)
«بر پايه سرشماري سال 1980 ايالات متحده(1359)، حدود 23 درصد ايرانيان مهاجر داراي تحصيلات كارشناسي در سطح كارشناسي ارشد يا دكترا بودهاند كه در مقايسه با رقم5/12 درصد در ميان ديگر مهاجران خارجي و 5/7 درصد كل جمعيت امريكا بسيار چشمگير است.»(اطلاعات سياسي اقتصادي 192ــ191).
«بر اساس صندوق بين المللي پول سالانه بيش از 150 هزار نفر تحصيل كرده از ايران خارج مي شوند . طي سال 79 روزانه به طور متوسط 15 نفر با درجه ي كارشناسي ارشد و 3/2 نفر با درجه ي دكترا جلاي وطن كردهاند در سال 78 ، 5475 كارشناس ايران را ترك كرده اند همچنين در 6 ماههي اول سال 78 ، 1664 نفر از افراد داراي تحصيلات علوم پزشكي براي خروج از كشور اقدام كردند.»(نشريه الكترونيكي تكاپو).
«از مجموع 4300 نفر دانشجو كه براي ادامه ي تحصيل در سالهاي 64 تا72 به خارج از كشور رفته اند 12% هنوز به كشور باز نگشته اند همين طور از سال 69 تا 77، تعداد 151 نفر عضو هيئت علمي دانشگاههاي كشور از كشور خارج شده و باز نگشته اند. تعداد كل اساتيد دانشگاههاي ايران 1500 نفر است در حالي كه ايرانياني كه در خارج كشور صاحب كرسي اند« با درجه ي پروفسوري »400 نفر مي باشند. 92 % دارندگان مدال المپيادهاي جهاني طي دو دهه ي اخير به خارج از كشور رفته اند. 155 هزار نفر ايراني با تحصيل ممتاز به امريكا مهاجرت كردهاند.» (نشريه الكترونيكي تكاپو).
طبق جدول آمارهاي مربوط به مهاجرت به ايالات متحده در سال 1990، كل مهاجران ايراني 150906 نفر بودهاند كه از اين تعداد 3740 نفر داراي تحصيلات ابتدايي و كمتر و 41460 نفر داراي تحصيلات متوسطه و 105706 نفر داراي تحصيلات عاليه بودهاند. يعني همانگونه كه مشاهده ميشود 05/70% داراي تحصيلات عالي دانشگاهي هستند.




تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




به راستي چه عواملي بوجود آورنده اين پديده ميباشند و فرار مغزها ريشه در چه مسائلي دارد؟
پديده فرار مغزها ريشه در نيازها و كمبودها و اهمال در بر طرف كردن اين نيازها و اعمال سياستهاي نابخردانه و نادرست در اين زمينه ميباشد.
با انجام كارهاي كارشناسي كه بعضا دراين زمينه صورت پذيرفته است هر كس علل بوجود آورنده فرار مغزها و مشكلات ناشي از آن را به گونهاي بررسي كرده و آن را از زاويهاي خاص خود نگريسته است كه بيگمان در پرتو قانون علّي هر معلولي را عللي ميبايد. در اينجا به دو علت از علل مختلف آن اشاره ميشود.
به گمان نگارنده پديده فرار مغزها از علل دروني و بيروني تشكيل شده كه در زير به اختصار اشاره ميشود.


عوامل دروني
علل دروني كه به ناكارآمدي و ناهمگونگي درون كلّ سيستم(جامعه) بازميگردد، ناشي از همان ضعف مديريتي و همچنين ارزشگذاريهاي غلط ميباشد كه اعمال سياستهاي نادرست در زمينههاي گوناگون و اهمال در مسائل ساختاري و زيربنايي در كشور و روآوردن به مسائل سطحي و جنجالبرانگيز از پيامدهاي آن ميباشد. به گونهاي كه دروازههاي توسعه و پيشرفت در كشور را بسته و باعث وجود مشكلات و بينظميهايي در زمينههاي گوناگون ميشود و بدين وسيله انجام پروژههاي سازندگي و توسعه را در كشور مختل و با مشكل جدّي روبرو كرده و انجام اين پروژهها را در مرحله سخن نگه داشته است و باعث ركود هر چه بيشتر در كشور و عقبماندگي ميشود. در اين زمينه ميتوان به عوامل زير اشاره كرد.
1.عوامل اقتصادي: همانگونه كه در بالا اشاره شد توليد ملّي از سرمايه و نيروي انساني تشكيل ميشود بنابراين: سرمايه+ نيروي انساني…+=توليد ملّي. و ميتوان گفت كه هر چه اين دو عامل(سرمايه و نيروي انساني) بيشتر و بهتر با يكديگر و در تعامل با هم قرار بگيرند از بازدهي بهتري نيز برخوردارند. «طراحي و برنامهريزي استراتژيك صحيح كه روش درست پيمودن راه توسعه پايدار و جلوگيري از اتلاف بيهوده منابع و امكانات و فرصتها است انجام نگرفته و به نيروي انساني متخصص كه يكي از عوامل و فاكتورهاي استراتژيك ساختار توسعهگرا و گرانبهاترين و در مواردي كميابترين آنهاست كمتوجهي شده است (پديده شوم فرار مغزها نيز زاييده همين كم توجهيهاست).»(5).
2.عوامل اجتماعي و فرهنگي: در جامعهاي با فرهنگ قبيلهاي و وجود نظام ارّهكشي و عدم استفاده از نيروهاي كارآمد و متخصص و بعضا برخورد نامناسب با اين گونه افراد( كه خود معلول نهادينه نشدن علم در جامعه و عدم ارزش نهادن به آن كه ميتواند به عنوان عاملي كه داراي كاركرد برتر و كاركردهاي وابسته ديگر است، و در اينجا براي جلوگيري از اطاله كلام از توضيح در اين باب خودداري ميشود، جداگانه بررسي شده و مورد توجه قرار بگيرد.) باعث بوجود آمدن روحيه ياس و نااميدي در نتيجه بوجود آمدن حالت انفعال در آنها ميشود پس در اين زمان اداره امور به دست نيروهاي “همه فن حريف” و نه متخصص ميافتد و جامعه در اين حالت از حالت ارگانيك خارج شده و به تعبيري به حالت مكانيكي كه مختص جوامع قبيلگي است درميآيد. «در فرهنگ همبستگي ارگانيك، منافع جامعه نيز در خور توجه است و فرد منافع خود را در منافع جامعه ميبيند، در همبستگي مكانيكي منافع فرد بر منافع جامعه اولويت دارد و همين مورد براي متلاشي كردن جامعه كفايت ميكند.»(6). و بعضا اين مسئله باعث تشديد پديده فرار مغزها در جامعه ميشود.

عوامل بيروني
امروزه در ارتباط با پديده نوين جهاني شدن Globalization)) شاهد تسهيل در روند فرار مغزها ميباشيم كه به شيوههاي بسيار نوين و مدرني اعمال ميگردد. به گزارش سرويس پاياننامه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در بخشي از پاياننامه علي علي آبادي با عنوان «بررسي اثرات جهاني شدن بر فرار مغزها در كشورهاي جهان سوم»، آمده است: كشورهاي توسعه يافته از طريق رسانههاي نوين ارتباطي و با استفاده از سازوكارهاي مختلفي نظير تبليغ اينترنتي فرصتهاي شغلي، فراهم كردن امكان جستجوي اينترنتي مشاغل، ارزيابي اينترنتي صلاحيت متقاضيان مهاجرت، استخدام اينترنتي متخصصان و تاسيس دانشگاههاي مجازي به منظور تربيت متخصصان مورد نياز و سرانجام جذب آنها، پديده فرار مغزها را تحت تاثير سياستهاي خويش قرار ميدهند.» در اثر پيدايش رسانههاي نوين ارتباطي دوري از خانواده آسان شده و مفاهيمي چون غربت و غيره متحول شده است. همچنين نابرابري اطلاعات ديجيتالي و بحران هويت كه از ديگر پيامدهاي جهاني شدن بر تسريع روند فرار مغزها ميباشد.
آنچه در بالا شرحي بر آن رفت توضيحي خلاصه و تيتروار از روند فرارمغزها ميباشد و بيگمان هر كدام را فصلي جداگانه و در ارتباط با عوامل و پديدههاي گوناگون ميطلبد كه در اينجا قلم را به دست كارشناسان و متخصصان ميسپاريم. اميد است كه مرهمي بر اين زخم چركين جامعه باشد و از عميقتر شدن آن جلوگيري شود.

پينوشت
1.اطلاعات سياسي ـــ اقتصادي/ از «فرار مغزها »تا پديده نوظهور و ناشناخته «مبادله مغزها»/مهدي دهقان:شماره191ــ190
1. (نشريه الكترونيكي تكاپو)/رضا نصر
2. اطلاعات سياسي ـــ اقتصادي/ابعاد فرار مغزها در جهان و ايران/سيد مرتضي حسيني نژاد و كامه كافي
4.گفتگو/آسيبشناسي دانشگاه دكتر پرويز ورجاوند: مهاجرت مغزها، صرفهجويي در هزينه پرورش متخصصان را براي ديگر كشورها فراهم كند
5.روزنامه همشهري/ ضعف مديريت،بحران بحرانها/حسين صديقي
6.جامعه شناسي خودكامگي/علي رضاقلي:نشر ني .تهران 1377

مريم جعفرزاده «عضو شوراي مركزي و دبير كميته بانوان حزب آينده سازان ايران»





















Copyright: gooya.com 2016