جوانان نخبه ايران به كجا مى روند؟، روزنامه ايران
مرا درياب تا امروز
جوانان بمب انرژى اند و نخبه ها بمب هسته اى
حتى اگر به بمب ها نينديشيم و آنها را فراموش كنيم باز هم آنها وجود دارند مسئولين براى اين بمب هاى هسته اى چه مى كنند؟
جوان بودن جرم نيست
كودكى را آنچنان كه مى گويند مى گذرانيم، بكن، نكن، بيا، برو، بشين، دست نزن... نوجوانى همان قسمت از زندگى كه بعضى روانشناسان آن را نقطه بحرانى مى نامند همان زمانى است كه ديگر كودك نيستيم و هنوز هم نمى توانيم خود به تنهايى فكر كنيم و توانايى تصميم گيرى را نداريم. ولى چرا بحران؟ اگر جامعه برنامه اى براى سمت و سو دادن به اين دوران داشته باشد اگر بخواهد كه نوجوانان خود را باور كرده و استعدادهاى خود را باز شناسند و بالاخره اگر راه را براى رسيدن به آنچه استعدادهاى بالقوه آنهاست باز كند، چرا بحران؟
ما در نوجوانى دچار چشم و هم چشمى شده و به جاى كشف استعدادهاى خودمان به كشف علايق و كليشه هاى جامعه پرداخته و به همان سو حركت مى كنيم.رشته رياضى و فيزيك را انتخاب مى كنيم در حالى كه هر بار وسط كتاب ديفرانسيلمان، كتاب جيبى اشعار فروغ فرخزاد و فريدون مشيرى باز است. رشته تجربى مى رويم در حالى كه با ديدن خون غش مى كنيم و بيشتر به رنگ و بوم كشش داريم... و همه چيز تا زمانى نهفته است كه به محك آزمون گذاشته نشود و كنكور همان محك است كه البته يك محك با دنيايى از نقايص.
نوجوان براى وارد شدن به جامعه واقعى و بدون پرده در حالى آزمايش مى شود كه اولين قدم ها را به سمت جوانى برداشته و جوان بودن يعنى شور هيجان همراه با عقل، نشاط، زندگى و شعور كه هر چه تعداد جوانان يك جامعه بيشتر باشد تمام شاخص هايى كه در بالا ذكر شد در جامعه فراوان تر خواهد شد. ايران يكى از كشورهايى است كه از اين پتانسيل برخوردار بوده و به كشورى با جمعيت جوان مشهور است. آن هم بيش از هفتاد درصد، خداى من!
در بين اين جوانان كه نمى دانم چه كسى؟ دولت؟ جامعه و يا... بايد مسؤوليت زمينه سازى براى رشد و ترقى آنها را بر عهده گيرد، جوانانى نخبه و با درصد هوشى بالاتر از اكثريت جامعه وجود دارند كه كار آن كسى كه باز نمى دانم چه كسى است؟ دولت؟ جامعه؟... در مقابل آنها چند برابر خواهد شد. با نگاهى به آمار برگزيدگان المپيادهاى گوناگون در سراسر دنيا به راحتى مى توان فهميد كه جوانان ايرانى نخبه نگر پتانسيل هايى جداى از ديگر كشورها برخوردارند كه اين موضوع مسؤوليت جامعه را نسبت به اين افراد بيشتر مى كند.
در پى تصويب روز ۲۱ مردادماه به عنوان روز بين المللى جوانان از سوى شوراى فرهنگ عمومى در تيرماه ،۱۳۸۳ براى حمايت از برگزارى جشنواره هاى جوانان، «جشنواره اى براى معرفى جوانان برگزيده كشور» برگزار شد.
اهداف اين جشنواره كه همگى برآمده از تكاليف قانونى سازمان در ماده ۱۵۷ قانون برنامه سوم توسعه است، حمايت و تقدير از جوانان نمونه كشور، حمايت از برگزارى جشنواره ها و همايش هاى برگزار شده توسط سازمان هاى غيردولتى و ... بود.
در آن جشن پيام هاى مقامات رسمى از جمله پيام دبير كل سازمان ملل به مناسبت روز جوان و همينطور پيام شوراى مركزى مجمع ملى جوانان كه توسط رئيس دوره اى آن قرائت شد و همچنين پيام رئيس جمهورى اسلامى ايران به اين مناسبت خوانده شد.
يكى از مسؤولان اين جشن درمورد شيوه انتخاب و تجليل از جوانان برتر مى گويد: البته طرح نشان ملى جوانان جزو طرح هاى اساسى مجمع ملى جوانان است، ولى در جشنواره امسال به دليل فرصت اندك و نهايى نشدن طرح فوق به هيچ انتخابى مبادرت نكرده ايم و صرفاً اطلاعات مربوط به جشنواره هاى ملى و بين المللى را از طريق دستگاه هاى اجرايى كسب كرده تا از جوانانى كه در جشنواره هاى مزبور افتخار كسب كرده اند تجليل شود كه در اين بحث ما با پيگيرى از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، وزارت علوم، وزارت كار و امور اجتماعى، كميته ملى المپيك، بنياد شهيد و جانبازان انقلاب اسلامى، نيروهاى مقاومت بسيج و ... خواستار معرفى برگزيدگان جوان جشنواره ها از سوى نهادهاى فوق شديم و با توجه به محدوديت هاى موجود فقط نفرات اول را در هر زمينه با تأكيد بر جوان بودن (سن ۱۴ تا ۲۹ سال) و كسب عنوان در سال ۸۲ـ۸۳ براى تجليل در اين جشن برگزيديم.
مرا درياب
حالا وقت طرح يك پرسش اساسى است. آيا اين جشن ها و جشنواره ها با همه كاركردشان، براى تقدير از نخبه گرايى اين جامعه جوان كافيست؟
زهرا ناجيان نفر اول كنكور سراسرى سال ۸۳ در رشته هنر فكر مى كند در درجه اول نخبگان به حمايت و پشتوانه نياز دارند: «تا زمانى كه زمينه نوآورى و خلاقيت در كشور وجود نداشته باشد و پژوهش نقش اصلى خود را در جامعه پيدا نكند، نخبگان نمى توانند استعدادهاى خود را كشف كنند.»
او درسهاى دانشگاه و دبيرستان را كليشه اى دانسته و مى گويد: «چرا بايد همه بچه ها با استعدادهاى مختلف يك جور تحصيل كنند و يك كتاب بخوانند. با رها كردن جوانان نخبه به حال خود و حمايت نكردن دولت آنها نمى توانند به طرحى و ايده هايى كه در سرشان وجود دارد، جامه عمل بپوشانند.»
زهرا مى داند كه در ايران مى ماند و قصد رفتن براى هميشه را از ايران ندارد، ولى به آنهايى هم كه ايران را ترك مى كنند، خرده اى نمى گيرد و معتقد است: « آنها هم براى كارشان دلايل موجهى خواهند داشت، ولى من فكر مى كنم نسبت به ايران و ايرانى بودنم دين دارم. اگر استعدادى دارم مربوط به ايرانى بودن و خانواده ام است و به هرحال حداقل ۱۲ سال از امكانات اين دولت براى پيشرفت خود استفاده كرده ام، پس اگر براى ادامه تحصيل هم ايران را ترك كنم، باز خواهم برگشت و اطلاعاتم را به ديگران انتقال خواهم داد.»
زهرا در رشته رياضى درس خوانده، از او مى پرسم: «چرا پس رشته هنر را براى دانشگاه انتخاب كردى؟» جواب مى دهد: «متأسفانه در كشور ما بعضى از رشته ها جايگاه واقعى خود را پيدا نكرده اند، مثلاً همين هنر را در جامعه ما به عنوان يك رشته فانتزى و غير جدى مى بينند، درحالى كه هرگز نمى توان نقش مهمش را در جامعه بخصوص در جوامع در حال رشدى مثل ايران ناديده گرفت.» وى از مطابق نبودن منابع درسى اعلام شده توسط سازمان سنجش با سؤالات مى نالد و مى گويد: البته در برخى از درسها بايد يك سرى مطالعات جنبى داشت و جزو الزامات آن دروسى است، ولى به هرحال با توجه به نقايص فراوان كتابهاى اين رشته در كنكور به سردرگمى مى رسيم.
زهرا آنقدر ايران را دوست دارد كه حاضر است براى پيشرفتش هر كارى انجام دهد.
سهيل را در كلاسهاى آماده سازى دانش آموزان براى المپياد پيدا مى كنم. او ۱۷ سال دارد و جزو ۴۰ نفر اول المپياد رياضى است و به قول خودش اگر جزو ۷ نفر بشود، حداقل ديگر نگرانى كنكور را نخواهد داشت.
از او راجع به كيفيت كلاسهايش مى پرسم. مى خندد و مى گويد: كلاسهاى المپياد با كلاسهاى مدرسه خيلى فرق دارد. در «كلاسهاى المپياد بچه ها اكثراً از اطلاعات بالايى در اكثر زمينه ها برخوردارند و همنشينى با آنها برايم جذاب است. از اين كلاسها خيلى تأثير گرفته ام، احساس مى كنم مرحله گذشتن از كودكى و بزرگ شدن را در اين كلاسها گذراندم.»
او در مورد كلاسهاى مدرسه اش با خنده مى گويد: «من مدرسه غير انتفاعى مى روم، ولى اكثر مدارس ما حتى آزمايشگاه هم ندارند. خود من از اول دبيرستان عاشق فيزيك بودم و ديوانه آزمايشهايش، ولى با مدرسه اى كه در آزمايشگاهش هميشه قفل است، چطور بايد خودم را رشد مى دادم. باور مى كنيد در طول دبيرستان فقط چند آزمايش شيمى انجام داديم، آن هم در حياط مدرسه و با بودجه خود بچه ها.
سهيل احساس مى كند اينجا به او اجازه نوآورى داده نمى شود و او در ايران نخواهد ماند. از او مى پرسم از كجا مى دانى كه آن طرف وضع بهترى داشته باشى؟ چه كسى در گوشت خوانده كه آن طرف بهتر است؟»
مى خندد و مى گويد: «تو گوش خوندنى نيست. كافى است به اينترنت سرى بزنى و فقط سايتهاى High School را ببينى، امكانات آنها براى همه دانش آموزانشان از امكانات ما براى نخبگانمان خيلى بيشتر است.» باز مى خندد و مى گويد: البته با پراكسى هايى كه گذاشته اند، نمى توانند جلوى ديدن امكانات آنها را بگيرند. برايم توضيح مى دهد كه پراكسى شبيه ديوار است و اين نخبه ها به راحتى آن را دور مى زنند و يا مثل قفل آن را مى شكنند و...
سهيل در مقابل سؤالم كه مى گويم آيا پيشنهادى هم براى رفتن به او شده يا نه، مى گويد: «پارسال به خاطر علاقه شخصى ام به كامپيوتر در يك سرى كلاسهاى برنامه نويسى شركت كردم و استادم كه از آمريكا آمده بود و متخصص برنامه نويسى. بعد از چند بار ديدن سرعتم در برنامه نويسى بهم پيشنهاد داد كه كمكم كند تا بروم، ولى به دلايلى نرفتم.»
از او مى پرسم: «پس ايران چى؟» سهيل ديگر نمى خندد. مى گويد: «باور كن به ايران زياد فكر مى كنم، به مردمانش و بيشتر از همه به خانواده ام كه دوستشان دارم، ولى وقتى اينجا نه تنها امكانات نمى دهند، بلكه مى گويند كسى به تخصص تو نيازى ندارد، ديگر چه كار بايد بكنم؟ بزرگتر از سنش حرف مى زند و صحبت كردن با او برايم جذاب است، ولى به هرحال با او خداحافظى مى كنم و روانه كلاس مى شود.»
جشنها براى شادى و نشاط و تخليه شور و هيجان جوانان بسيار مثبت است، اما چطور بايد به جنبه هاى ديگر كار پرداخت؟ حمايت دولت از نخبگان جوان نه تنها از نظر مالى و سرمايه اى كه از نظر قبولاندن آنها به جامعه و بها دادن به اين افراد مى تواند خيلى از مسائل و مشكلات سر راه اين جوانان و صد البته مشكلات مسير توسعه ايران را حل كند. فرد خلاق و نوآورى كه سرمايه اى براى خلق مخلوق خود نداشته باشد، مخلوقش تا آخر عمر در ذهنش باقى خواهد ماند و خلاقيتش از رنگ و بو خواهد افتاد، جامعه اى كه همچنان تجربه را برتر از نوآورى خلاقيت مى داند، نمى تواند در مقابل جوانان و حق نوآورى آنان تواضع داشته و به آنها بها دهند.
حرف آخر
مى دانيم مشكلات هست، مى دانيم در هزار و يك توى پيشرفت گاهى آنقدر نا اميد مى شويم كه مى بُريم و مى خواهيم اينجا را ترك كنيم، اما پس ايران چى؟ وطن چه مى شود؟ آقايان مسؤول! ما مى مانيم و دانش و استعدادمان را براى سرزمين مان خرج مى كنيم، اما شما براى ما چه مى كنيد. باور كنيد ما سكه نمى خواهيم، جشن هم خوب است، جشنواره هم خوب است، اما مشكل جاى ديگريست، شما مى دانيد كجاست؟