جوانان خونگرم ایرانی،خوشبختی را درسرزمین سرما جستجو می کنند! ریحانه طباطبایی، سينا
تهران،خبرگزاری سینا
از زمان به تصویر کشیده شدن رویای پسر جوانی که در آرزوی رفتن به ایالات متحده آمریکا صدای هنر پیشه های هالیوودی را تقلید می کرد تا جوانان ایرانی که کنار در سفارتخانه ها صف کشیده اند زمان زیادی می گذرد.
سالهای زیادی است که در این سرزمین بسیاری از جوانان در آرزوی رفتن به آن سوی آبها به سر می برند و برای عبور از مرز نه تنها راه های قانونی بلکه راه های غیر قانونی بسیاری را نیز تجربه کرده اند.
پس از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی هشت ساله ،بسیاری از خانواده ها به خصوص خانواده های طبقه مرفه،فرزندان خود را از ترس یا به امید زندگی بهتر از راههای قانونی و غیرقانونی به آن سوی مرزها عبور دادند.
پس از پایان جنگ و با عادی شدن وضعیت زندگی در ایران و خاطر جمع شدن خانواده ها از امنیت فرزندانشان روند مهاجرت جوانان به آن سوی مرزها به خصوص از طریق شیوه های غیرقانونی تا حدودی کاسته شد.
با آغاز دوره سازندگی و جایگزین شدن فرهنگ مادی به جای فرهنگ معنوی دوران جنگ،بسیاری از جوانان بخصوص آنانی که تحصیلات چندانی نداشتند و حرفه خاصی را نیز فرانگرفته بودند،به دنبال کار و کسب درآمد بیشتر راهی کشورهایی چون ژاپن شدند.
هرچند که بسیاری از آنان می توانستند در سرزمین مادری به کار هایی بهتر از سوزاندن مرده های ژاپنی مشغول شوند،اما رویای ثروت در کنار امنیت وعده شده به آن ها موجب شد تا اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 ژاپن میزبان هزاران جوان ایرانی شود.
البته این مهاجرت های کاری برای بسیاری از این جوانان نه تنها ثروتی به ارمغان نیاورد بلکه کابوس شبانه آنان نیز شد.
بسیاری یا جذب باندهای مافیایی شدند و به علت کارهای خلاف پلیس ژاپن آن ها را به ایران بازگرداند و یا به خاطر کلاه برداری هموطنانشان تمام پولی را که جمع کرده بودند از دست دادند، البته بودند کسانیکه توانستند با جمع آوری سرمایه ، زندگی خود را سر و سامان دهند.
از اواسط سال های 70 تاکنون این روند مهاجرت به سمت یکی از پهناورترین کشورهای قاره آمریکا تغییر جهت داده است.
از زمانیکه کانادا مرزهای خود را به روی شهروندان دیگر کشورها گشود،بسیاری از جوانان ایرانی که تا آن زمان در آرزوی ورود به اروپا و آمریکا بودند مسیر خود را تغییر دادند و سفارت کانادا تبدیل به کعبه آمال و آرزوهای جوانان شد.
البته این کشور سرد و پهناور میزبان جوانان تحصیل کرده ایی شد که به غیر از دانش و تخصص،سرمایه های مادی خود را نیز به آنجا می بردند.
اگر تا قبل از آن دلیل اصلی مسافرت های جوانان کسب دانش یا پول بود و بعد از رسیدن به هدف خود به کشور باز می گشتند اما سفر به کانادا روندی بر عکس پیش روی آنان گذارد.
جوانان ایرانی به آن سوی مرزها و فرسنگ ها دورتر از خانه خود می روند تا امنیت، آرامش و آرزوهایی را که در سرزمین مادری خود نیافتند در آنجا پیدا کنند.
یکی از وکلای به نام تهران که تا به حال جوانان بسیاری را به آن سوی مرزها فرستاده است،به خبرنگار سینا می گوید:جوانانی که از ایران خارج می شوند دو دسته هستند.یکی آن هایی که از تحصیلات خوبی برخوردار نیستند و به همین دلیل آینده خوبی را در داخل کشور برای خود متصور نیستند و دوم جوانانی که فارغ التحصیل دانشگاه های ایران هستند.
به گفته این وکیل این جوانان به علت اینکه در کشور خود کار خوب و مورد علاقه شان را پیدا نمی کنند، مهاجرت را یک امکان در راه پیشرفت و رسیدن به آرزوهایشان می دانند.
"نغمه سلطانی" که به همراه همسرش به کانادا مهاجرت کرده و برای دیدن خانواده و تعطیلات به ایران آمده است، می گوید:ما یک سال پس از ازدواجمان به کانادا رفتیم و پس از گذشت دو سال توانستیم خانه و ماشین آخرین مدل بخریم درحالیکه اگر در ایران 10 سال سخت تر از این هم کار می کردیم نمی توانستیم حتی یک اتاق 10 متری بخریم.
او تأکید می کند:من و همسرم هر دو تحصیل کرده هستیم و از اینکه دور از خانواده مان زندگی می کنیم اصلاً خوش حال نیستیم اما مجبوریم که به فکر آینده باشیم.
"سارا علوی" دانشجویی است که تابستان به ایران آمده تا مادربزرگش را ببیند. او می گوید:وقتی به ایران می آیم اصلاً دوست ندارم برگردم، هیچ چیز و هیچ کس چون خانواده، دوست و همزبان آدم در ایران و موطن اصلی نمی شود،من در کشور خودم احساس داشتن هویت می کنم.
وی می افزاید: اما وقتی که به دوستان دانشجویم نگاه می کنم که هیچ لذتی از درسی که می خوانند نمی برند و در مورد آینده شغلی خود سردرگم هستند مطمئن می شوم که باید برگردم چون من در کانادا هم از لحاظ درسی و هم از لحاظ شغلی در امنیت به سر می برم.
یک وکیل که در کار فرستادن مهاجر به کشوری چون کاناداست و نمی خواست نامش فاش شود،خاطر نشان می کند:بیشتر این جوانان از شرایط و موقعیتی که می خواهند در آن زندگی کنند خبر ندارند و فقط به خاطر علاقه به زندگی بهتر و رویای زندگی خارج از کشور اقدام به مهاجرت می کنند.
وی تعداد جوانان مراجعه کننده به دفترش را در روز 20 الی 25 تن ذکر می کند و می افزاید:جوانانی که وارد کانادا می شوند اگر زبان انگلیسی یا فرانسه را خوب و در حد مطلوب بلد باشند می توانند در دانشگاه های کانادا به تحصیل مشغول شوند و به خصوص اگر از وضعیت مالی خوبی نیز برخوردار باشند می توانند به راحتی در آنجا زندگی کنند.
این وکیل می گوید:اما وضعیت برای جوانانی که بدون سرمایه به کانادا می روند،تفاوت دارد.
وی می افزاید:این جوانان باید سخت کار کنند و اگر افراد جدی و سخت کوشی باشند می توانند بعد از یکی دوسال به تحصیل مشغول شوند.
وی می افزاید: البته به علت اینکه حداقل میزان حقوق نیز در کانادا بالا است زندگی برای اکثر ایرانیان مطلوب است و می توانند هم درآمد داشته باشند،هم درس بخوانند و هم زندگی خوبی را برای خود تشکیل دهند.
"سعید مسگران" فردی که در دانشگاه تهران دندانپزشکی خوانده است و در یکی از درمانگاه های تهران کار می کند،یک سالی است که تمام تلاش خود را می کند تا بتواند ویزای اقامت در کانادا بگیرد.
وی می گوید: من از لحاظ علمی اینجا احساس رضایت نمی کنم و ترجیح می دهم در یک محیط علمی پیشرفته که از لحاظ آکادمیک قوی است ادامه تحصیل بدهم.
وی می افزاید: من 6 سال در یکی از معتبرترین دانشگاه های ایران درس خوانده ام اما هیچ نشانه ای از تحرک و پویایی در محیط های علمی ایران نمی بینم.
سعید،به فروش رفتن سوالات کنکور به خصوص آزمون های تخصصی را یکی از عوامل غیر علمی و تخصصی شدن دانشگاه ها ذکر کرده و تأکید می کند:ما از لحاظ تکنولوژی و امکانات درحد مطلوبی نیستیم و انگیزه کافی نیز برای تحصیل دانش وجود ندارد و به همین دلیل من ترجیح می دهم در محیطی درس بخوانم که به علم و دانش اهمیت ویژه ای بدهند.
یک روانشناس،یکی از دلایل مهاجرت جوانان در سال های اخیر را نداشتن امنیت عنوان می کند و می گوید:جوانان دوست دارند در محیطی زندگی کنند که از حقوق شهروندی به معنی عام برخوردار باشند.
دکتر"حمیدرضا جلالی"می افزاید:درحال حاضر برای جوانان مهم نیست که در گذشته چه داشته اند،آنان به گذشتگانشان افتخار می کنند،اما زمان حال و آینده برایشان مهم تر است.
وی تأکید می کند:با گسترده تر شدن دنیای ارتباطات، مرزها از بین رفته است و جوانان ایرانی امروزه می دانند،جوانان دیگر کشور ها چگونه زندگی می کنند و همین امر باعث می شود آنان نسبت به کمبود هایی که نسبت به دیگر همسن و سال های خود دارد احساس نارضایتی کنند.
وی می افزاید: البته جوانان ایرانی به واقع از آنچه که در آنجا می گذرد خبر ندارند و تحت فشار تبلیغات گسترده فکر می کنند، آن سوی مرزها می توانند زندگی بهتری داشته باشند در حالیکه بسیاری از آنان وقتی می روند بعد از مدتی سرخورده و افسرده بر می گردند.
جلالی می گوید: اما این را هم نباید نادیده گرفت که جوانان ما متاسفانه در جامعه دچار یأس و سرخوردگی شدیدی شده اند، بیشتر آنان احساس می کنند در کشور خود از ساده ترین حقوق شهروندی و مدنی برخوردار نیستند.
این روانشناس تأکید می کند:متأسفانه بسیاری از مسوولین کشور به جای ریشه یابی و رفع مشکل جوانان فقط به آن مشکلات می افزایند.
وی می افزاید: به خصوص تصمیم گیری های لحظه ای و تغییرات متعددی که در برنامه هایشان می دهند ثبات و امنیت را از بین می برند.
جلالی می گوید: جوان وقتی در محیط پیرامونش احساس آرامش و ثبات نکند به سوی محیطی کشیده می شود که این احساس را به او منتقل کند،درحالیکه درحال حاضر اکثر جوانان ما در کشورهای اروپایی، آمریکا و کانادا این امنیت، آرامش و احساس شهروند بودن را جستجو می کنند.
وی تأکید می کند:جوان خواستار حفظ احترام است،اینکه او را بشناسند،برای او حقوقی در نظر بگیرند و به او بها دهند و این چیزی است که در خارج از مرزهای ایران دیده می شود.
"ندا محمدی" پنج سال است که در تورنتو زندگی می کند او در سن 20 سالگی وارد کانادا شده و در مورد دلایل خارج شدنش از ایران می گوید: من در ایران دانشجوی زبان روسی و در شرکتی مشغول به کار بازاریابی بودم، از لحاظ کاری و تحصیلی در شرایط خاصی به سر نمی بردم اما اکنون در کانادا هم در رشته خوب بازرگانی فارغ التحصیل شدم و هم در یکی از بهترین کمپانی ها مشغول به کار هستم.
وی می افزاید: البته با توجه به درسی که من اکنون خوانده ام و سابقه ی کاری که در کانادا دارم اگر به خواهم در ایران بمانم می توانم با حقوقی بیشتر از کانادا کار کنم اما به علت آزادی هایی که در کانادا دارم این کار را نمی کنم.
ندا تأکید می کند: منظور من از آزادی احترامی است که به من به عنوان یک زن گذاشته می شود،من در جامعه کانادا فردی هستم برابر با همه و برخوردار از همه حقوق شهروندی. احتیاج ندارم به خاطر زن بودنم تواناییهای خود را ثابت کنم در حالیکه زنان ایرانی اول باید خودشان را تثبیت کنند و بعد شناخته شوند.
اما با وجود تمامی شرایطی که برخی جوانان به عنوان موفقیت از آن یاد می کنند،اما جوانانی هم هستند که با وجود داشتن اقامت کانادا، در ایران زندگی می کنند.
از نظر اینان،زندگی در سرزمین پهناوری چون کانادا دلیل بر خوشبختی و موفقیت نیست.
جوانانی که تصمیم می گیرند،خانواده و کشور خود را ترک کنند می دانند که در سرزمینی که روابط افراد بر پایه قانون و حریم شخصی شکل گرفته است از عواطف شرقی خبری نیست.
زندگی برای مهاجرین در این کشور با زندگی شهروندان بومی تفاوت های زیادی دارد،آنان به علت اینکه خارجی هستند ساعات بیشتری را کار می کنند،از تفریحات کمتری برخوردار هستند و با وجود داشتن کارت اقامت اما بازهم در چشم مردم آن سرزمین خارجی هستند.
"اشکان مدنی" جوانی که اقامت کانادا دارد و در ایران زندگی می کند، می گوید:من در ایران یک مهندس هستم،از کار و وضعیت اجتماعی که دارم خیلی راضیم البته می دانم که اگر در کانادا بودم شرایطی به مراتب بهتر داشتم اما من ایران را ترجیح می دهم.
او می افزاید:خیلی ها دوست دارند به جای من باشند،اما من نمی توانم با کسانی که زبانشان،فرهنگشان و مهمتر از همه احساسات و علایقشان با من متفاوت است زندگی کنم.
"وفا طباطبایی" یک جوان دیگر می گوید:زمانیکه من تصمیم گرفتم به کانادا بروم تازه درسم را در ایران تمام کرده بودم و از موقعیت اجتماعی خوبی برخوردار بودم.
وی تأکید می کند: من در کشور خودم احساس مفید بودن می کردم، احساس اینکه به من احتیاج دارند اما در کانادا من هم یکی می شوم مثل دیگران بدون هیچ کارایی و باید از ابتدا همه چیز را شروع کنم بدون اینکه کسی به من نیازی داشته باشد.
وفا می گوید:درکنار دلایل شخصی،جداشدن از خانواده به خصوص مادربزرگم برای من سخت بود،خانواده به من احساس حمایت و هویت می بخشد و انسان بدون این احساسات تبدیل به ماشین می شود و به همین دلایل من ماندن در ایران را ترجیح داده ام.
مهرنوش نیز دختر جوان دیگری است که سالی چند بار به کانادا می رود تا اقامتش را تمدید کند.
وی می گوید: زمانیکه تصمیم گرفتم به کانادا بروم هیجان بسیاری داشتم، رویای زندگی در یک کشور خارجی آن هم جایی مثل کانادا برایم غیر قابل تصور بود.
مهرنوش می افزاید:بعداز اینکه کلی پول وکیل دادم و هزینه های بسیار برای رفتن به کشوری دیگر به جهت مصاحبه پرداخت کردم توانستم ویزای ورود به کانادا را بگیرم.
وی می گوید: یک ماه اول برایم بسیار جذاب بود،اما کم کم سختی های زندگی در کشور خارجی نمایان شد،درس خواندن به زبان انگلیسی،کار سخت و طاقت فرسا برای اینکه بتوانم زندگی کنم ، نبود خانواده به خصوص زمانیکه خسته از کار باید به خانه ایی خالی از صداهای آشنا برگردم همه می تواند از جمله دلایلی باشد که نتوانم دور از وطن زندگی کنم.
به گفته بیشتر صاحب نظران، ایرانیان مقیم خارج از کشور بسیار موفق تر از ایرانیانی هستند که در داخل کشور زندگی می کنند و در این میان جامعه ایرانیان کانادا بسیار موفق تر از دیگران هستند به طوری که نخست وزیر کانادا تاکنون چندمرتبه از ایرانیان کانادایی به علت تأثیر بزرگی که بر اقتصاد این کشور گذاشته اند، تشکر کرده است.
این مساله به این دلیل است که ایرانیانی که به کشورهای صنعتی مهاجرت می کنند،اکثراً جوانان نخبه و تحصیل کرده در دانشگاه های معتبر کشور هستند.
طبق آخرین آمار صندوق بین الملل پول،ایران از نظر مهاجرت در بین 91 کشور در حال توسعه و توسعه نیافته جهان،رتبه نخست را دارد،به نحوی که سالیانه 150 تا 180 هزار تحصیلکرده از ایران خارج می شوند.
دکتر "امان الله قرایی مقدم"، جامعه شناس یکی از دلایلی را که موجب مهاجرت جوانان می شود، از بین رفتن هویت ذکر می کند و می افزاید: اهمیت به هویت ملی جوانان یکی از دلایلی است که باعث می شود جوان به کشور و مردمش احساس تعلق و وفاداری کند، تا جاییکه حاضر به ترک سرزمین مادری خود نشود.
این جامعه شناس می افزاید: اما ما از جوانان تاریخ و هویتشان را گرفته ایم و به آنها اینطور تلقین کرده ایم که گذشته ای نداشته اند و هر آنچه که بوده، بد است نتیجه چنین فرایندی این است که جوان به بادکنکی تبدیل می شود که به هیج جا وصل نیست و به راحتی می توان او را به هر سو کشید.
وی تأکید می کند: وقتی جوان از هویت و فرهنگ ملی خود دور و از کشور خود بیگانه شود به راحتی وطنش را نیز ترک می کند و به جایی می رود که در آن راحتی را تجربه کند.
قرایی مقدم می افزاید: کشورهایی مثل آمریکا و کانادا بی هیچ هزینه ای جوانان خوب و تحصیل کرده مارا جذب می کنند، جوانانی که برای تربیتشان هزینه های بسیاری شده است.
این جامعه شناس گناه این امر را متوجه مسوولان می داند و می گوید: بزرگترین خطا را در این سال ها متولیان کتب درسی کرده اند که بدون توجه جوانان را از هر آنچه تاریخ و گذشته شان است دور کرده اند.
صف سفارتخانه ها هنوز طولانی است، جوانان بسیاری از ساعات اولیه صبح در انتظار گرفتن ویزا هستند. آیا این جوانان تحصیل کرده ایران امروز حاضرند برای رفتن به آن سوی مرزها مانند جوان ایرانی در آن فیلم به هر کاری تن دهند؟