جمعه 27 شهریور 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

آيا نوشته مجيد محمدی خود يک شعر نيست؟ ی.علوی



1-آقای مجيد محمدی در نوشته اخير خود با عرضه يک گزاره مدعی شده که دين شعر است. ايشان با استفاده از اصولی که پوپر به عنوان ميزان علمی بودن ارائه کرده يعنی ـ تحقيق پذيری و ابطال پذيری ـ گزاره هايی چند را استنتاج ميکند. از جمله اين گزاره ها يکی اين است که چون " دين" خارج از اين چارچوب تحقيق پذيری و ابطال پذيری است پس با علم سازگار نیست. ایشان در یک تشبیه(متافرسازی) دین را همچون شعر تاویل میکند. مقدمتا بايد خاطر نشان کرد که با ظهور مدرسه انتقادی کانت نه تنها دين بلکه حتی فلسفه و رياضيات از دستور کار بررسی علمی ـ به مثابه معرفت تجربی ـ خارج شد. چون اين معارف اساسا معرفت تجربی يا به عبارت ديگر "علمی" به معنی اخص آن نيستند. تفاوت رياضيات از فلسفه و دين اين است که هم موضوع و محمول گزاره های آن انتزاعی است وهم نسبت بين آنها در ظرف ذهن وجود دارد. هنر اصلی کانت این بود که استدلال میکرد: انسان جهان را مطابق با سرشت و ماهیت خود درک میکند. نه آنگونه که هست.(مایکل استانفورد در کتاب درآمدی بر فلسفه تاریخ). ادعای کانت تنها شامل علوم اجتماعی نیست. او مدعی بود که انسان تا جامه "مقولاتی" همچون زمان و مکان و کیفیت و ... را بر تن تجربه خویش نکند، نمی تواند هیچ تجربه را قابل فهم کند.

علوم تجربی يعنی علومی که گزاره های آنها موضوع تحقيق پذيری و ابطال پذيری است اما دارای مبانی هستند که آن مبانی "اصول موضوعه" آن معارف هستند. ميدان مباحثه پيرامون آن "اصول موضوعه" البته خود آن علوم نيستند. بلکه اين متافيزيک و فلسفه است که بدانها ميپردازد. احتمالا آقای محمدی با من توافق دارد که مثلا در شيمی و يا زيست شناسی که هردو پر از قضايای تحقيق پذير هستند چند اصل به عنوان مبانی آن علوم پذيرفته شده است که قابل تحقيق و ابطال نيستند. اين از آن روست که عرصه مباحثه اين قضايا اساسا فلسفه يا به عبارت دقیقتر متافيزيک است. اين گزاره که جهان خارج از ذهن من مستقل از ذهن ما وجود دارد قضيه علمی به معنی اخص کلمه نيست. مباحثه پيرامون اين پرسش اساسا جزء قلمرو شيمی يا زيست شناسی نيست. بررسی این قضیه موضوع هیچ کدام از علوم تجربی نیست. جامعه علمی که کارش پژوهش در ميدان معين شيمی است موجوديت جهان عينی را به عنوان اصل موضوعه پذيرفته است. به زبان ديگر پيکره دستگاه معرفت تجربی زيست شناسی و يا شيمی بر اصول موضوعه ای بنا شده که موضوع دستگاه معرفت ديگری است که تجربی نيست. اين معرفت يعنی معرفت فلسفی يا متافيزيکی از زمان پيدايش نحله انتقادی ديگر به عنوان معرفت تجربی که موضوع تحقيق تجربی و ابطال باشد قلمداد نمی شود. کانت در طرح قضايای به قول او "جدلی الطرفين" يعنی قضايائی که از لحاظ نظری و نه تجربی هم قابل اثبات و هم قابل انکار هستند اين قضيه را به بحث گذاشته است. بنابراين آنچه ما به عنوان "علم" تجربی مينايم بر مبانی استوار است که "علمی" نيست بلکه فلسفی است. اين گونه معارف فلسفی از جمله معارف تحقيق پذير(تجربه پذير) و ابطال پذير نيستند. اما اين بدان معنا نيست که عقلانی نباشند. در غير اين صورت معارفی که از سوی آقای محمدی به عنوان معرفت اصيل و قابل اعتبار تلقی ميشود دارای مبانی غير عقلانی است. اما اينکه چگونه ميتوان يک دستگاه و نظام تجربی مقبول و معتبر بر مبنای اصولی بنا شود که تجربی نيست خود پرسش ديگری است که مباحثه پيرامون آن اينجا نيست.

2- هر چند آقای محمدی در نوشته خود ميزانه تحقيق پذيری(تجربه پذيری) و ابطال پذيری را به عنوان منظر نظری انتخاب ميکند و لذا انتظار ميرود که دقت علمی متناسب با اين منظر نظر را خود رعايت کند اما در نوشته ايشان اثر کمی از دقت علمی يافته ميشود. مثلا ايشان مفهوم " دين" که موضوع اصلی بحث ايشان است را تعريف نميکند. لذا خواننده احتمالا دچار نوعی ابهام خواهد شد. که آيا منظور ايشان از دين، اين مفهوم با کدام تعريف است. همانگونه که ايشان هم اطلاع دارند" دين" ـ که عجالتا با تعريف کاری نداريم ـ از منظرهای گوناگون مورد تحقيق قرار گرفته است. جامعه شناسی دين، فلسفه دين، کلام، روان شناسی دين، تاريخ شناسان و عرفا و... هرکدام از منظرهای گوناگونی دين را تعريف نموده و به بررسی گذاشته اند. آقای محمدی روشن نمی کند که دين با کدام تعريف مد نظر ايشان است. آيا منظور ايشان از دين تعريف گسترده يا محدود کلمه است ؟ کارکرد چنين دينی چيست؟


3- گمان دارم که در دوران اخير و با ظهور مدرسه های نئو وبريسم و زبان شناسی ديگر اعتبار "علم" به معنی پوزيتويستی کلمه چندان قابل دفاع نيست. زبان شناسان حتی معنا داشتن را در شرايطی برای اعتبار يک گزاره کافی ميدانند. لذا تقدس "علم" تجربی به معنای ملاک صحت قضايا ديگر کمتر موضوع باور و يقين است. امروزه نظريه ها به عنوان درک و فهمی از واقعيت و نه بازتاب و انعکاس واقعيت تعريف ميشوند. لذا اگر تا ديروز " نظريه علمی" به عنوان معرفتی تجربی که بازتاب جهان خارج است تعريف ميشد، امروز علوم تجربی به عنوان معرفتی جمعی که بوسیله روش معین بدست آمده و مورد تاييد آکادمی هاست تعريف ميشود. به زبان دیگر ابژکيتويتی(مسامحتا عينی گرائی) به معنی پزيتويستی کلمه يعنی مطابقت نظريه علمی با جهان خارج مورد انتقاد شدید اکادمی هاست. چنین درکی از ابژکيتويتی در علوم اجتماعی موضوعيت ندارد و بجای آن از توافق بين الاذهان برای به محک زدن نظریه های علمی استفاده میشود. لذا در ترمينولوژی امروز بجای درست و نا درست از اعتبار آکادميک و عدم اعتبار آکادمیک بحث ميشود. "اعتبار" و عدم اعتبار هم امری نسبی و متغير است. کدام نظريه يا گزاره جامعه شناسانه و سياست شناسانه اعتبار عام و شامل را دارد؟ کدام گذاره است که قابل مناقشه نباشد؟ اگر چنين معرفتی مناقشه پذير و قابل مناقشه پذير است پس نميتواند ميزانه معارف انسان در عرصه هائی ديگر باشد. بنابراين مقايسه ساير معارف و يا حتی برخی تجليات نفس بشری که از قضا چند بعدی نيز هست با اين ميزان موضوعيت ندارد.




تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 





 4- بحث در خصوص " دين" اگر تعريف نشده باشد اين خطر را دارد که خود به نوعی "کلام" غير دينی و ضد دينی بدل شد. اين "کلام" ضد دينی از قضا خود نه تحقيق پذير(تجربه پذير) است و نه ابطال پذير. مثلا در چارچوب نظری صرف ادعای وجود خدا همانقدر "کلامی" و "متافيزيکی" که ادعای متناقض با آن. چرا که هردوی اين دو ادعا نه موضوع تحقيق تجربی هستند و نه ابطال پذير. هر دو از روش شناسی مشابه ای برخوردار هستند. ميزان تفاوت و شباهت معارف در هدف ، روش شناسی ، زبان و ... است. اگر "کلام" مذهبی از نظر روش شناسی ، زبان و هدف (دفاع و يا رد يک گزاره مقدس) همراهی کنند، به همان ميزان که استفاده از عنوان کلام مذهبی موضوعيت دارد استفاده از کلام ضد مذهبی نيز موضوعيت دارد. کانت چندين مورد از اين قضايا را بر ميشمرد. به ادعای اين جانب در فرهنگ روشنفکران ايرانی به همان اندازه که مباحث "کلامی" و "متافيزيکی" دينی وجود دارد، البته کلام و متافيزيک ضد دينی هم کم نيست. بر همین منوال به همان اندازه تخیل دینی وجود دارد که تخیل ضد دینی. تشبيه دين به شعر از هر گونه آن استفاده از تخیل را به ذهن متبادر ميکند که خود شعر گونه است. اگر شعر را تکنيک ادبی که تخيلات را بازتاب ميدهد بدانیم در اين صورت هر نوع تخيل و از جمله تخيلات غير يا ضد دينی هم ميتواند اين جامه را بتن کند. تلقی ادبیات دینی به عنوان شعر تلقی تعبیر جدیدی نیست. در دوران نخستین پیدایش اسلام مخالفان آن با مقایسه تکنیک های ادبی که خود از آن استفاده میکردند محمد را شاعر میخواندند. آنها قرآن را شعر دانسته و از آن جهت که محمد دارای سابقه شاعری نبود این را امری عجیب تلقی میکردند. مخالفان سیاسی محمد بر این باور بودند که محمد با تکنیک ادبی خود- و نه معانی مکنون در جملات- مخاطبان خود را جادو میکند. به همین دلیل ادعا میکردند که محمد با نیروهای پنهان(جن) در تماس است. تاکید محمد اما نه بر تکنیک جادوئی شعر بلکه بر معانی بود که اندیشه دینی مسلط بر زمان و زمین آن دوره را به چالش کشیده بود. به همین دلیل قرآن مدعی است که "شعر" نیست بلکه "روشن" ، یا "روشنگر" است.

نوشته اخير آقای محمدی دست کم از نظر فرم و قالب و تکنيک، مباحثه علمی نيست. يعنی با همان ميزانه اي که خود نويسنده آنرا معيار اعتبار و عدم اعتبار ميداند قابل بررسی و ابطال نيست. مثلا چگونه ميتوان اين باور يا ادعا که "دين" همچون شعر است را گزاره ای علمی دانست؟ کدام نظريه معتبر يا تجربه ملاک اعتبار اين گزاره است؟ چگونه ميتوان مدعی شد که "دين" که در نوشته ایشان تعريف هم نشده همچون "کتاب" يا مجله و هر چيز ديگری است که ميتوان آنرا انتخاب کرد و يا به دور انداخت؟ چنين گزاره اي اگر قرار است جدی تلقی شود ميبايست دارای پيشينه نظری باشد. يا در چارچوب دستگاه نظری معینی با معنا باشد. کدام سنت آکادميک و يا تحقيق تجربی گزاره آقای محمدی را تاييد ميکند؟ اگر چنين نيست اين پرسش موضوعيت دارد که چگونه ميتوان با گزاره اي که علمی نيست و يا از روش علمی پيروی نميکند، گزاره ديگری را غير علمی دانست؟ اگر آنچه علمی نيست ميتواند از جمله مقولاتی همچون شعر به شمار آيد چرا خود نوشته آقای محمدی را نتوان به عنوان شعر پذيرفت؟ نکته و پرسش در نوشته آقای محمدی زیاد است. اما مجال ما اندک.


دکتر ی.علوی ، استاد دانشگاه در سوئد





















Copyright: gooya.com 2016