در همين زمينه
27 مهر» "آنکه يافت می نشود"، به مناسبت تقارن با شب قدر، حسين ميرمبينی30 تیر» نگاهی به کتاب خاطرات يک نجات يافته از بهائيت! سروش حقايق 31 خرداد» "همایش" آشتی و گفتگوی ادیان در ایران، ه. مهرپور 14 خرداد» متن سوريايی - آرامی قرآن، مروری بر جديدترين يافته قرآن پژوهی، بنفشه رها 14 آبان» ... و اما رؤيت هلال، حسين شريعتمداري، کيهان
بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! آيا نوشته مجيد محمدی خود يک شعر نيست؟ ی.علوی
علوم تجربی يعنی علومی که گزاره های آنها موضوع تحقيق پذيری و ابطال پذيری است اما دارای مبانی هستند که آن مبانی "اصول موضوعه" آن معارف هستند. ميدان مباحثه پيرامون آن "اصول موضوعه" البته خود آن علوم نيستند. بلکه اين متافيزيک و فلسفه است که بدانها ميپردازد. احتمالا آقای محمدی با من توافق دارد که مثلا در شيمی و يا زيست شناسی که هردو پر از قضايای تحقيق پذير هستند چند اصل به عنوان مبانی آن علوم پذيرفته شده است که قابل تحقيق و ابطال نيستند. اين از آن روست که عرصه مباحثه اين قضايا اساسا فلسفه يا به عبارت دقیقتر متافيزيک است. اين گزاره که جهان خارج از ذهن من مستقل از ذهن ما وجود دارد قضيه علمی به معنی اخص کلمه نيست. مباحثه پيرامون اين پرسش اساسا جزء قلمرو شيمی يا زيست شناسی نيست. بررسی این قضیه موضوع هیچ کدام از علوم تجربی نیست. جامعه علمی که کارش پژوهش در ميدان معين شيمی است موجوديت جهان عينی را به عنوان اصل موضوعه پذيرفته است. به زبان ديگر پيکره دستگاه معرفت تجربی زيست شناسی و يا شيمی بر اصول موضوعه ای بنا شده که موضوع دستگاه معرفت ديگری است که تجربی نيست. اين معرفت يعنی معرفت فلسفی يا متافيزيکی از زمان پيدايش نحله انتقادی ديگر به عنوان معرفت تجربی که موضوع تحقيق تجربی و ابطال باشد قلمداد نمی شود. کانت در طرح قضايای به قول او "جدلی الطرفين" يعنی قضايائی که از لحاظ نظری و نه تجربی هم قابل اثبات و هم قابل انکار هستند اين قضيه را به بحث گذاشته است. بنابراين آنچه ما به عنوان "علم" تجربی مينايم بر مبانی استوار است که "علمی" نيست بلکه فلسفی است. اين گونه معارف فلسفی از جمله معارف تحقيق پذير(تجربه پذير) و ابطال پذير نيستند. اما اين بدان معنا نيست که عقلانی نباشند. در غير اين صورت معارفی که از سوی آقای محمدی به عنوان معرفت اصيل و قابل اعتبار تلقی ميشود دارای مبانی غير عقلانی است. اما اينکه چگونه ميتوان يک دستگاه و نظام تجربی مقبول و معتبر بر مبنای اصولی بنا شود که تجربی نيست خود پرسش ديگری است که مباحثه پيرامون آن اينجا نيست.
4- بحث در خصوص " دين" اگر تعريف نشده باشد اين خطر را دارد که خود به نوعی "کلام" غير دينی و ضد دينی بدل شد. اين "کلام" ضد دينی از قضا خود نه تحقيق پذير(تجربه پذير) است و نه ابطال پذير. مثلا در چارچوب نظری صرف ادعای وجود خدا همانقدر "کلامی" و "متافيزيکی" که ادعای متناقض با آن. چرا که هردوی اين دو ادعا نه موضوع تحقيق تجربی هستند و نه ابطال پذير. هر دو از روش شناسی مشابه ای برخوردار هستند. ميزان تفاوت و شباهت معارف در هدف ، روش شناسی ، زبان و ... است. اگر "کلام" مذهبی از نظر روش شناسی ، زبان و هدف (دفاع و يا رد يک گزاره مقدس) همراهی کنند، به همان ميزان که استفاده از عنوان کلام مذهبی موضوعيت دارد استفاده از کلام ضد مذهبی نيز موضوعيت دارد. کانت چندين مورد از اين قضايا را بر ميشمرد. به ادعای اين جانب در فرهنگ روشنفکران ايرانی به همان اندازه که مباحث "کلامی" و "متافيزيکی" دينی وجود دارد، البته کلام و متافيزيک ضد دينی هم کم نيست. بر همین منوال به همان اندازه تخیل دینی وجود دارد که تخیل ضد دینی. تشبيه دين به شعر از هر گونه آن استفاده از تخیل را به ذهن متبادر ميکند که خود شعر گونه است. اگر شعر را تکنيک ادبی که تخيلات را بازتاب ميدهد بدانیم در اين صورت هر نوع تخيل و از جمله تخيلات غير يا ضد دينی هم ميتواند اين جامه را بتن کند. تلقی ادبیات دینی به عنوان شعر تلقی تعبیر جدیدی نیست. در دوران نخستین پیدایش اسلام مخالفان آن با مقایسه تکنیک های ادبی که خود از آن استفاده میکردند محمد را شاعر میخواندند. آنها قرآن را شعر دانسته و از آن جهت که محمد دارای سابقه شاعری نبود این را امری عجیب تلقی میکردند. مخالفان سیاسی محمد بر این باور بودند که محمد با تکنیک ادبی خود- و نه معانی مکنون در جملات- مخاطبان خود را جادو میکند. به همین دلیل ادعا میکردند که محمد با نیروهای پنهان(جن) در تماس است. تاکید محمد اما نه بر تکنیک جادوئی شعر بلکه بر معانی بود که اندیشه دینی مسلط بر زمان و زمین آن دوره را به چالش کشیده بود. به همین دلیل قرآن مدعی است که "شعر" نیست بلکه "روشن" ، یا "روشنگر" است. نوشته اخير آقای محمدی دست کم از نظر فرم و قالب و تکنيک، مباحثه علمی نيست. يعنی با همان ميزانه اي که خود نويسنده آنرا معيار اعتبار و عدم اعتبار ميداند قابل بررسی و ابطال نيست. مثلا چگونه ميتوان اين باور يا ادعا که "دين" همچون شعر است را گزاره ای علمی دانست؟ کدام نظريه معتبر يا تجربه ملاک اعتبار اين گزاره است؟ چگونه ميتوان مدعی شد که "دين" که در نوشته ایشان تعريف هم نشده همچون "کتاب" يا مجله و هر چيز ديگری است که ميتوان آنرا انتخاب کرد و يا به دور انداخت؟ چنين گزاره اي اگر قرار است جدی تلقی شود ميبايست دارای پيشينه نظری باشد. يا در چارچوب دستگاه نظری معینی با معنا باشد. کدام سنت آکادميک و يا تحقيق تجربی گزاره آقای محمدی را تاييد ميکند؟ اگر چنين نيست اين پرسش موضوعيت دارد که چگونه ميتوان با گزاره اي که علمی نيست و يا از روش علمی پيروی نميکند، گزاره ديگری را غير علمی دانست؟ اگر آنچه علمی نيست ميتواند از جمله مقولاتی همچون شعر به شمار آيد چرا خود نوشته آقای محمدی را نتوان به عنوان شعر پذيرفت؟ نکته و پرسش در نوشته آقای محمدی زیاد است. اما مجال ما اندک. دکتر ی.علوی ، استاد دانشگاه در سوئد Copyright: gooya.com 2016
|
||||||