بررسی جنبه های روانی و اجتماعی حادثه پاکدشت،گفتگو با کامبيز نوروزی، روزنامه ايران
گروه حوادث: اعمال ارتکابی «بيجه» حاکی از يک رفتار ساديستيک کاملاً شديد است و اين واقعه هولناک ناشی ازخصوصيات روانی وی بوده است.
کامبيز نوروزی ، حقوقدان با ابراز تأسف از وقوع اين سری جنايات سريالی که کودکان قربانيان اصلی بودند،معتقداست جرم يک پديده انسانی اجتماعی است و ميزان اثر پذيری هر جرم از محيط يا خصوصيات روانی مجرمان متفاوت است.
وی با بررسی مشخصات«بيجه» و قربانيانش ونحوه وقوع قتل ها در يک موقعيت جغرافيايی خاص که درحاشيه کلانشهر تهران بوده است، گفت: «از نظر تأثيرگذاری شرايط اجتماعی در وقوع جرايم به دو شاخه بر می خوريم که در آن برخی جرايم خيلی بيشتر تحت تأثير اين شرايط هستند و برخی تأثير پذيری ناچيزی از شرايط اجتماعی دارند که جرايم از دسته دوم در هر موقعيت زمانی ومکانی احتمال وقوع دارد و تأثيرپذيری اش از خصوصيات روانی مجرمان بيشتر از شرايط اجتماعی است و جرايم ناشی از رفتار ساديستيک نيز جزو اين جرايم است».
نوروزی با بيان اينکه اگر اين جنايات در يک محله قديمی تهران رخ می داد شرايطی متفاوت داشت، آن را به معنای از بين رفتن شرايط امکان وقوع اينگونه جرايم ندانست و ادامه داد: شرايط محيطی جزو عوامل اصلی وقوع جرم تلقی نمی شود چرا که در کشورهای اروپايی و آمريکايی نيز قتل های سريالی و زنجيره ای با گستردگی بيشتری رخ می دهد. در ايران نيز در شرايط محيطی متفاوتی چنين قتل هايی رخ داده است که تفاوت های محيطی در وقوع جنايات را به راحتی می شود لمس کرد اما درجرايم دسته اول می توان تأثيرگذاری شرايط محيطی را کاملاً مشاهده کرد .در کشورهايی که گرفتاربحران اقتصادی هستند جرايم اقتصادی و اموال افزايش می يابد و در کشورهای با بحران سياسی اين جرايم سياسی است که بيشتر می شود.
نوروزی ، شرايط محيطی پاکدشت در اين واقعه را قابل تأمل و بررسی دانست اما آن را جزو عوامل اصلی حادثه ندانست و گفت: «عامل اصلی در اين جنايات دقيقاً به وضعيت خاص روانی مجرمان بستگی دارد، با اين وجودمنکر تأثير گذاری شرايط محيطی نيستم وکاملاً قبول دارم مناسبات اجتماعی مؤثر است اما تأکيدم اين است که مناسبات اجتماعی عامل اصلی نيستند.بايستی علل شکل گيری شرايط روحی وروانی متفاوت مجرمان دراين نوع قتل ها را بررسی کرد چرا که آنان به يک آرامش روانی رسيده اند که با تکرار اعمال خشونت آميز عليه ديگران همراه با رفتارهای جنسی و گاهی بدون اين نوع رفتار ،خود را ارضا می کنند. افرادی که مرتکب چنين جرايمی می شوند رفتاری دوگانه دارند، در شرايط طغيان روانی افرادی کاملاً خشن و در بعد از اين دوره طغيان تا تکرار آن، شرايط آنان کاملاً آرام ، گوشه گير، منزوی و سازگار است...
اين حقوقدان اتفاقات تلخ دوران کودکی «بيجه» و شرايط زندگی او را در وقوع جنايات کمرنگ دانست وگفت: «برای خيلی از افراد اتفاقات مشابه در شکل های مختلف می افتد و نوع باز توليد روانی اين افراد در درون اشخاص متفاوت است. مثلاً کسی در کار يا کنکورشکست می خورد ومنزوی می شود، فرد ديگری در همان شرايط قرار می گيرد اما راه ديگری را برای پيشرفت انتخاب می کند. در بخش روانشناختی که روانشناسان انجام خواهند داد. مکانيزم تأثيرگذاری وقايع که در زندگی «بيجه» رخ داده است بايستی بطور خاص بررسی شودکه چگونه با رفتارهای ساديستيک تجلی پيدا کرده است».
نوروزی با به ميان کشيدن بحث های کيفری گفت:«درشهرهای بزرگ جهان سوم که با پديده مهاجرت های بی رويه و حاشيه نشينی روبرو هستند، موقعيتی که در آن احتمال وقوع جرم وجوددارد قابل بحث است. منطقه پاکدشت نيز از مصاديق بارز حاشيه نشينی است،در اين منطقه چندعامل قابل تأمل است، وضعيت عمران شهری که بهره چندانی از تأسيسات و نهادهای اجتماعی که در واقع کانون های مناسبی برای اوقات فراغت کودکان و نوجوانان ندارد، محيط طبيعی خود منطقه که در واقع اطراف آن بيابان های وسيع وغيرقابل کنترل وجود دارد، منطقه کاری، کوره پزخانه ها وکارگاه هايی که به نظر می رسد مورد کنترل نيستند واطفال نيز در آن اشتغال دارند و جمعيت کارگری نيز در آن افراد مهاجری هستند که نه فقط وضع حقوقی خيلی جدی ای بر آن حاکم نيست، بلکه بافت فرهنگی ناهمگن و خيلی گسسته در اين منطقه بيشتر حاکم است.
وی، رشد جمعيت اين مناطق حاشيه ای را خيلی بالاتر از ميزان رشد خدماتی دانست که دولت می دهد و گفت: «ساکنين اين مناطق از نظر اقتصادی، منزلت اجتماعی و ميزان آموزش در سطوح پايينی قرار دارند. اين خصوصيات منطقه حاشيه ای است که بی تأثير نمی تواند باشد اما عامل اصلی در وقوع اينگونه جرايم نيست ونمی توان آن را درخصوص علل وقوع قتل ها از سوی بيجه ، مطرح کرد اما قطعاً برخی اقدامات در کاهش احتمال وقوع جرم دراين مناطق مؤثر است . ايجاد تأسيسات ونهادهای رفاه اجتماعی، سينما، مراکز ورزشی و … ، اعمال نظارت بسيار دقيق وسختگيرانه در ساخت وسازها، نظارت دقيق برروابط کار در کانون های اشتغال و قطعاً افزايش و تقويت نيروی پليس دراين قبيل مناطق که حتماً در تضعيف موقعيت جرم زا می تواند مؤثر باشد». اين حقوقدان درخصوص عامل اصلی برای به وجود آمدن شرايط روانی مجرم در ارتکاب اين قتل های فجيع گفت: «برای پاسخ به اين پرسش که مهمترين علامت سؤال دراين ماجرا است بايستی ساعت های متمادی با بيجه گفت وگو و همه سوابق زندگی اش را بررسی کرد. اين نوع مجرمان شخصيت های پيچيده ای دارند و ورود به فضای فکری وشخصيتی آنان دشوار است. جناياتی مرتکب می شوند که هدفشان اثبات خودشان است به همين دليل خيلی اوقات اظهاراتی دارندکه اگرچه جرمشان را سنگين تر می کند ولی ممکن است نادرست باشد. انگيزه آنان تسکين خودشان است اين قبيل افراد به لحاظ درونی اگرچه پريشانی دارند، اما احساس رضايتمندی ناخودآگاه از رفتار خشن خود دارند، اينکه گفته می شود بيجه از قتل لذت می برد و انگيزه ای برای سوء استفاده جنسی نداشته است را نمی شود قبول کرد .اگر فقط قتل بود چرا کودکان، چرا با اين ميزان خشونت وهمراه با تجاوز، انتخاب هريک از اين عناصر، دليلی درونی داشته است وهمه عناصر برای تظاهر شرايط درونی اش بوده است.
خيلی از اوقات رفتار انسان تحت تأثير بخش ناخودآگاه ذهن است خصوصاً مجرمان که در بحث های جرم شناسی و روانشناسی کيفری اين قشر افراد را باهوش و زيرک می دانند و به دليل نوع شخصيت و شرايط روانی، هوش آنان در يک شيوه های نابهنجار تجلی پيدا می کند».
نوروزی ، باهوشی اين مجرمان را برای اين که اقداماتشان پنهان بماند بيشتر از افراد معمولی دانست وگفت: «مجرمان از ميزان هوش بالايی برخوردار هستند، در طول ۱۸ ماه بيش از ۲۰ کودک و بزرگسال را به قتل رسانده است قطعاً باهوش بوده است و بعيد نمی دانم ضريب هوشی بيجه از ضريب هوشی متوسط بالاتر باشد.»
وی در خصوص علل طولانی شدن کشف اين جنايات وپنهان ماندن بلندمدت آن گفت: «اصولاً اين قبيل جرايم بعداز گذشت مدت طولانی و قربانی شدن افراد زيادی کشف می شود و مجرمان دير دستگير می شوند. ساختار اين نوع جرايم را می شود علت اصلی آن دانست اولاً جرايم فردی است وسازمان يافته نيست، ثانياً خيلی از اوقات همراه با برنامه ريزی ونقشه های دقيق قبلی نيست. مرتکبان اين جرايم معمولاً يک دوره افاقه و يک دوره طغيان روانی دارند که در دوران افاقه افراد آرامی هستند و در برهه خاصی دوره طغيان روانی شان آماده می شود و دراين برهه آنان دنبال قربانی خود هستند و در سريعترين زمان ممکن قربانی را شکار می کنند ، ثالثاً در شرايط نسبتاً آرام اين افراد، رفتارشان کاملاً عادی است و مجرمانه نيست. نحوه زندگی شان و رفتارشان وسخن گفتن آنان خيلی شبيه به آدمهای معمولی جامعه است ، آنها را به راحتی نمی توان از ديگران تميز داد و اين افراد نوعاً پرونده کيفری ندارند.
اين خصوصيات تأثير مستقيمی در عدم کشف زودهنگام دارد که اين قبيل جرايم اختصاص به کشور ايران ندارد .درکشورهای اروپايی وآمريکايی با امکانات قوی پليس گاهی تعداد قربانيان يک جنايتکار به بيش از ۶۰نفر می رسد وپليس با وجود اينکه تلاش بسياری می کند بعداز وقوع تعداد زيادی قتل می تواند قاتل را دستگير کند وهمگی اين موارد برمی گردد به همان ساختار جرم که کشف آن را بسيار دشوار می کند. مثلاً اين افراد در شرايط عادی مثل بقيه اقشار جامعه هستند، ترديد برانگيز نيستند وبرخلاف يک سارق حرفه ای، اشرار يا حتی کلاهبرداران که بسيار مجرمان زيرکی هستند، قابل شناسايی وتميز داده شدن از سوی افراد ديگر نيستند».
نوروزی، به بازداشت ۷۱روزه بيجه ، به اتهام کودک ربايی در پاکدشت اشاره کرد وگفت: «اعتقادم اين است که هرواقعه را بايد به فراخور خودش تحليل کرد و مسائل ديگر را نبايستی روی آن بار کنيم. درآن برهه بازداشت بحثی از جسد کودکان مطرح نبود که ناشی از زيرکی بيجه است و شرايط محل وقوع جرم نيز در معدوم کردن اجساد کودکان بی تأثير نبود . بيجه ، در دوران بازداشت اوليه تحت بازجويی کامل بود و حتماً بازجويان در کار خود ماهر بوده اند، قطعاً در رفتار وگفتار اين مجرم نشانه ای وجود نداشت که مقامات پليسی وقضايی را قانع کند و او آزاد شده است.
بحث ديگر متوقف شدن سريال ناپديدشدن کودکان در آن منطقه خاص در مدت بازداشت بيجه بود. اين همان نکته قابل تأمل وترديدبرانگيز است که بستگی به تحليل هايی دارد که مسؤولان قضايی و انتظامی اين پرونده در آن برهه خاص زمانی از «بيجه» داشته اند و بی تأثير از ديد پليس و دادگاه نسبت به مظنون های قوی تر در اين پرونده نيست، همان طور که مشخص است دو مظنون افغان نيز همزمان با «بيجه » دستگير شده بودند که ظن پليس به آنان بيشتر بود.«اما»يی نيز وجود دارد و اينکه وقتی در يک دوره زمانی کوتاه تعداد مقتولان در يک منطقه کوچک افزايش می يابد، لازم است مراقبتهای امنيتی نيز بيشتر شود.»
اين حقوقدان به عملکرد پليس و دادسرا در اسفندماه سال۸۲ اشاره کرد و گفت: «بيجه » پس از ۷۱روز از زندان آزاد شد. سؤالی مطرح می شود قبل از دستگيری او حدود ۱۵کودک ناپديد شده بود، صرف نظر از هر فرضيه ای که مدنظر قرار بگيرد يا کودکان قاچاق شده اند و احتمال سوءاستفاده از اندامهای بدن آنان نيز بوده است. طبيعی است هر پليسی که روی اين پرونده حساس کار می کرد، دنبال مجرمی بود که به لحاظ خصوصيات فردی مناسب برای ارتکاب چنين جرمی بوده باشد. اما «بيجه » چنين خصوصياتی نداشت؛ فردی آرام بود. حتماً به اين نتيجه رسيده اند که «بيجه » نمی تواند مرتکب اين جرم شود. می توانيم بگوييم برای چنين واقعه ای بايستی سازماندهی قوی تری می شد تا ابعاد فاجعه بيش از اين نباشد ولی احيانا ً برخی کوتاهی ها که ممکن است اتفاق افتاده باشد نبايستی از نکته اصلی که به آن تأکيد داريم ما را دور کند ، طبيعت اين جرايم جوری است که قابليت کشف و تعقيب آن را به شدت کاهش می دهد.»
وی از عدم انتشار آمار دقيق اين نوع جرايم از سوی دستگاههای مسؤول ايراد گرفت و گفت: «برای تحليل جرايم هيچ آمار دقيقی در دست نيست. اگر بخواهيم برای کمک به پيشگيری از وقوع جرايم کمکی بکنيم، آمار قابل استنادی در دستمان نيست که به تحليل آن بپردازيم، لازمه نتيجه گيری از تحليل جرايم توسط کارشناسان رشته های مختلف جامعه شناسی و حقوقی، انتشار آمارهای مربوط به جرايم است که بخصوص در مرکز اصلی خود يعنی وزارت کشور بايگانی شده است و هيچگاه تا به حال از طرف اين وزارتخانه آمارهای جرايم منتشر نشده و اصرار بر عدم انتشار آن مشهود است.»
نوروزی با ابراز تأسف از فراموش شدن واکنشهای مردمی در وقوع اين نوع جرايم گفت: «به نظرم در جامعه ما اينگونه واکنش ها آرام آرام به فراموشی سپرده می شود. واقعه پاکدشت فی نفسه قابل بررسی و مطالعه است اما اين رويه ديگری نيز دارد که نوع واکنش اجتماعی نسبت به اين پديده مجرمانه است. در اين حادثه تعداد زيادی کودک بی گناه به فجيع ترين شکل قربانی شده اند و متأسفانه ما واکنش انسانی نسبت به اين جنايات هولناک را نديديم. در جامعه البته بين مردم عادی خيلی نگرانی و حس همدردی تحريک شد اما چه در بين مسؤولان و چه در بين جريانات غيردولتی شاهد واکنش خاصی نسبت به يک اتفاق مطلقاً غيرانسانی نبوديم. بحث حقوق کودک امروزه خيلی مطرح است نه مروجان انديشه حفظ رعايت کودک و نه کسانی که با اين مباحث توافقی چندان ندارند، واکنش نشان ندادند، حتی در بين دستگاهها و سازمانهايی که به صورت متفاوت موضوع فعاليتشان کودکان و نوجوانان هستند تحرکی در واکنش به اين واقعه مجرمانه نداشتند. در واقع اين حادثه هولناک در سطح نخبگان جامعه ايران چه بخشی که صاحب مقام هستند و چه بخش غيردولتی به آن ميزان مقصود واکنش ايجاد نکرد تا به سطح افراد عمومی منتقل شود و اين نشانه خطرناکی از حيث مسائل انسانی امروز ايران است.
ظاهراً چند کودک زنده مانده اند، اين کودکان در زمانی که در چنگال مجرم بودند از نظر جسمی و روانی ساعتهای بسيار سخت و دردناکی را پشت سر گذاشته اند که مسلماً در روح و روان آنان تأثير بسيار تلخ و خطرناکی گذاشته است. آيا کسی از دستگاههای دولتی يا غيردولتی سراغ اين کودکان رفته اند تا ترتيبی بدهند اين کودکان تحت مراقبتهای ويژه روانشناختی قرار گيرند و جلوگيری کنند از اينکه روزی خود اين کودکان شخصيتی مثل «بيجه» پيدا کنند، آيا به آنان سرکشی کرده اند؟»
وی در پايان گفت: «به اعتقاد من، همان بررسی نوع واکنش انسانی ما نسبت به سلسله جنايات پاکدشت شايد اهميتش کمتر از اصل اين واقعه نباشد.»