یکشنبه 12 مهر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

جنايات پاكدشت و لزوم جدي گرفتن رويكردهاي عدالت طلبانه، علي معظمي، دبش

۱. تيترها بعضي‌هاشان خبري‌اند، بعضي عصباني كننده‌اند و بعضي دهشتناك. گزارش‌هاي پاكدشت هم همين‌طور بودند: تيترهايي از وقوع جنايتي خبر مي‌دادند كه روز به روز تيرگي دامن گسترش بيشتر نمودار مي‌شد؛ يكي - كه شايد در دهان خانواده‌ي داغديده‌اي گذاشته بود- تيتر زده بود «ما آزادي نمي‌خواهيم امنيت مي‌خواهيم» و تو نمي‌دانستي با چنين علامه‌ي بي‌آزرمي چه مي‌توان گفت؛ و آن ديگري از زبان مادري داغديده آورده بود كه «فرزندم ديگر گرسنه نمي‌ماند». همين. كسي هست كه چيزي بتواند بگويد؟
ديده‌ام كه در اين روزها در ميان همه‌ي متن و حواشي اين واقعه كه كم هم نيستند - از فعاليت درخشان نيروهاي مسئول گرفته تا قساوت كم نظير جانيان- اين فلاكت بي حد كه قربانيان و جانيان و بازماندگان، همه را در خود بلعيده است خيلي‌ها را مبهوت و افسرده كرده. ناداري‌اي كه گويي مي‌خواهد تمام سويه‌هاي انساني زيستن را نابود كند. مردماني كه نه خود دستي در دفاع از خود يا بيرون آمدن از اين مخاطرات داشته‌اند و دارند و نه در «بازار» مبادلات آن قدر وزني دارند كه ديگران جان ومال‌شان را به حساب آورند.
آخرين چيزي كه با نشان برانگيختگي از اين وضع خواندم مطلب آزاده اكبري بود در خبرنامه‌ي گويا. دو نكته در آن نوشته به نظر من بيشتر اهميت داشت. يكي اين مضمون عذرجويانه كه انگار جاني اصلي را به دليل ناروايي‌هايي كه بر او رفته در انجام آن‌چه كرده ناچار مي‌ديد. به نظر من چنين رويكردهايي حتي با اهداف ابزار انگارانه‌ و براي برانگيختن مخاطب هم مي‌توانند خطرناك باشند؛ مسئوليت انسان‌ها در برابر اعمال، افكار، و اميالشان- تا وقتي در دايره‌ي شعور به سر مي‌برند- نبايد ناديده گرفته شود. آن هم براي ما كه كم از بي‌مسئوليتي نمي‌كشيم. اما مهم‌تر در آن نوشته ترس و هشداري بود از دچار شدن كودكاني آشنا نه تنها به سرنوشت مقتولان كه به سرانجام قاتلان.

۲. پاكدشت تنها بيغوله‌اي نيست كه «در اطراف ما» از خاك فقر روييده است. درست كه نگاه كني مي‌بيني كه دست كم سه حومه از چهار سوي اين پايتخت آرماني در محاصره‌ي اين شهرك‌هاي فقر است؛ از محلات خود شهر بگذريم. بخش قابل توجهي از كودكان و نوجوانان اين شهرك‌ها و محلات بي‌سواد بار مي‌آيند چون خانواده آن قدر بضاعت ندارد كه از خير درآمد چند هزار تومان در ماه مثلاً زباله جمع كردن بچه‌هايش بگذرد. خيلي از اين بچه‌ها در غياب پدر يا در اعتياد او اصلي‌ترين نان آور چيزي هستند كه احتمالاً باز هم بايد خانواده‌اش خواند؛ آن هم اغلب با درآمدهايي كه در روزهاي «رونق» هم به پنجاه هزار تومان در ماه نمي‌رسد و خيلي وقت‌ها در طول ماه به ازاي هر دو- سه نفر بيست- سي هزار تومان به خانه مي‌آيد (باور نمي‌كنيد؟ من هم تا خودم جويا نشده بودم باورم نمي‌شد). در چنين تقلاي ماندني، البته كه براي بسياري ازآن چه عرفاً اخلاقش مي‌ناميم رمقي نمي‌ماند: يك‌بار يكي از همين بچه‌هايي زباله‌ها را مي‌كاوند در حياط آپارتمان ما منتظر مانده بود تا از همسايه‌اي چيزي بگيرد. ۹ سال داشت. انتظارش كه قدري طولاني شد خواست حرفي زده باشد. اولين جمله‌اش اين بود: «من دزدي نمي‌كنم!» بعد كمي مكث كرد و انگار وجدانش معذب بود گفت: «يكبار كردم ولي مادرم قسمم داد و خيلي گريه كرد... من هم ديگر نمي‌كنم... اما همه‌ي بچه‌هاي شهرك...»

٣. با اين نابرابري روز افزون و اين فقر سياه چه بايد كرد؟ ادامه‌ي اصلاحات؟! رفتن به موضع راديكال؟ انتظار؟ سكوت؟ هيچ؟ پاسخ‌هاي بالفعل متفاوتي به اين پرسش از موقعيت وجود دارند. خيلي‌ها هم در ظاهر يك چيز مي‌گويند اما - اگر بدانند - طلب‌هاي مختلفي دارند.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




واقعيت اين است كه در سال‌هاي اخير به رغم وجود سنت بيش از صد ساله‌ي چپ در اين مملكت- سنتي كه اگرچه پر‌آسيب و افت و خيز بوده اما بالاخره «بوده» است- و به رغم رواج گفتار پر رنگ برابري طلبي عامه‌گرايانه در ميان «انقلابيون» مسلمان، به دلايلي كه چندان هم غريب به نظر نمي‌رسند گفتار برابري طلب در عمل و در نظر به روزهاي حضيض خود رسيده است. اين كه در روزهاي اوج احتمالي چنين گفتارهايي واقعاً چه چيزي عايد طبقات فرودست مي‌شده است البته جاي بحث دارد. ولي نكته‌ي مهم اين است كه نبود يك گفتار و عمل منسجم در حمايت از حقوقي كه به دليل فقدان مالكيت خصوصي پامال مي‌شوند به راحتي قابل درك است. تصورش سخت نيست كه در نبود مباحث نظري منسجم- كه البته پيش بردشان احاله به خيرخواهي‌هاي «فطري» بشر نمي‌شود و با عملي قوي پشتيباني مي‌شوند- هرگونه بهبودي در وضع فرودستان موكول به تصادف است. و تصادف هم كه مي‌بينيم غالباً جهت «طبيعي»اش همين است كه بر سر كودكان پاكدشت رفت.
امروز با وجود دست بالا يافتن گفتار يا عمل نوليبرالي در ميان بسياري از فعالان اصلاح طلب سياسي و دانشگاهي، و رواج گرايش‌هاي محافظه‌كارانه‌ي غريب در بين كساني كه شعار عدالت و امنيت مي‌دهند (اما ظاهراً بيش از هر چيز به آزادي فكر مي‌كنند!) گفتار نظري و عمل موثر قابل دفاعي بيانگر كه حقوق و واقعيت‌هاي فرودستان باشدمي‌تواند وضع را از اين هم كه هست بدتر كند.
شايد اولين قدم در راه گذر از چنين وضعي شناخت درست و نقد بضاعت اندك موجود باشد؛ بايد گفتارهاي عدالت خواهانه‌ي موجود را حتي اگر در فعليت‌شان «تخيلي» شده باشند جدي بگيريم؛ چرا كه نيت‌شان جدي است. از اين جا شايد بتوانيم به سمت تاسيس نظريه‌هاي عدالت خواهانه و برابري طلبانه‌ي جدي پيش برويم كه در مقابل اين وضعيت فاجعه بار پاكدشتي حرفي درخور و از روي تحقيق داشته باشند.

www.debsh.com





















Copyright: gooya.com 2016