مهاجرت و فعاليت سياسی، م.راد
[email protected]
موضوع مهاجرت اساسا يك تم تازه ای نيست از بدو پيدايش زندگیاجتماعیانسانها برای زندگی بهتر مدام در حال جابجائی بوده و بتناسب وسع خود به مناطق دور و يانزديك كوچ كرده اند هر چقدر جامعه انسانی بزرگتر شد و امكانات محلی كه در آن زندگی بهتر ميسر بود تراكم جمعيت بيشتر شد و اين مكانها تبديل به شهرك ها و يا شهر شدند ماندگاری در اين شهرها را بيشتر شد.
درارتباط با همديگر زبانها هم رشد كردند و فرهنگ های تازه با توجه به تجارب جوامع بوجود آمدند كه هنوز اين تكاپو وتلاش ادامه دارد و تا زمانی كه بشريت موجود است اين رشد و جابجائی ادامه خواهد داشت و انسانها را از آن گريزی نيست.
در ابتدا جمعيتهای اجتماعی كوچك بودند و امكانات طبيعی اين اجازه را ميداد آنها خود را آزادانه به محيطهای بهتر كه عمدتا شامل آب و خاك و زمين مسطح خوب برای كشاورزی ميشد برسانند رشد جمعيت و بلايای طبيعی گاه گداریاين مناسبات را بهم ميزد و ميبايست تلاشی تازه آغاز ميشد.
با رشد شهركها و ارتباطات بيشتر بين گروه هایاجتماعی و مشكلات طبيعی انسانها را باجبار بهم نزديك كرد و بدين ترتيب كشورها پا بعرصه وجود گذاشتند و از اين تاريخ جنگ و جدلها برای تصاحب مناطق حاصل خيزو پر آب آغاز شدو بشر جنگ بی پايانی را برای بدست آوردن امكانات بيشتر آغاز كرد كه با وجود تلاشهای فراوان در عرصه های مختلف هنوز هم جنگ و جدال ببهانه های مختلف ادامه دارد .
تا پيش از ايجاد كشورها مهاجرت آزادانه شكل طبيعی داشت با تشكيل كشورها بر محدوديت آنها افزوده شد و تا آنجا پيش رفت كه امروزه تمامی كشورها قوانين محدود كننده ای در اين باره باجرا گذاشته اند و برای جابجائی انسانها هزاران محدوديت ايجاد كرده اند و تا آنجا مسئله را پيش برده اند كه اين موضوع وسيله ای برای فشار به طرف مقابل و ابزاری در رقابتهای جهانی برای كنترل منابع طبيعی و نيروی كار انسانی شده است.
قرن گذشته بدون شك تا بامروز بالاترين مهاجرين را بخود ديده است مليونها نفر به قاره آمريكا از جمله به آمريكا و كانادا و استراليا و نيوزيلند كوچ كرده اند و از آسيا و آفريقا نيز تعداد زيادی باميد زندگی بهتر به اروپا نقل و مكان كردند كه امروزه اكثريت قريب باتفاق آنها در گتو های فرانسه و آلمان و انگليس و سوئدو ساير كشورها بزندگی بخور نمير ادامه ميدهند.
مهاجرين از نيمه دوم قرن گذشته مستقيما بعنوان ابزاری برای فشار بطرف مقابل از طرف قدرتهای بزرگ وارد كارزار رقابت شدند كوچ اجباری بصورت گسترده در ابتدا بكمك انگلستان و فرانسه در سرزمين فلسطين اتفاق افتاد مليونها نفر فلسطينی مجبور به ترك خانه و كاشانه خود شدند و با آوردن اجباری مهاجران يهودكه از طرف كشورهایاروپای غربی مغذوب شده بودند و مليونها نفر از آنها را توسط دولت نازیآلمان به كوره های آدم سوزی فرستاده بودند جايگزين فلسطينی ها كردند كه بيك مسئله پيچيده و بغرنج جهانی تبديل شده است
كمی ديرتر آمريكا باتفاق متحدين خود در جنوب شرقی آسيا كوشش كرد مليونها نفر از مردم را بفرار تشويق كند تا سيستم اجتماعی كشورهای جنوب شرقی آسيا را بهم بريزد بخش بزرگی از مردم جنوب آسيا كه در آمريكا زندگی ميكنند در همين دوره وارد آمريكا شدند.
شدت اين بهم ريختگی اجتماعی خود را در جنگ افغانستان پس از تجاوز شوروی باين كشور نشان ميدهد كه آمريكا با تمام امكانات مليونها نفر از مردم اين كشور را با سرمايه كلان به پاكستان و ايران كشيد و تقريبا بافت جامعه افغانستان را برای هميشه بهم ريخت و هنوز مشخص نيست كه اين كشور چه سر نوشتی خواهد داشت.
مهاجرت و اقتصاد
با رشد توليد و پيشرفت تكنيك در سطح جهان نياز به نيروی كار ارزان بيك ضرورت برای كشورهای صنعتی بخصوص كشورهای غربی تبديل شد اين كشورها نياز به نيروی كار ارزان و جوان داشتند تا بتوانند تسمه نقاله های توليدی خودرا بگردش در آورند اين كشورها داوطلبانه مليونها نفر از مردم عادی و جوان را به غرب آوردندكه در حال حاضر در آلمان بيش از دوونيم مليون از تركيه و كمی كمتر از آن از يوگسلاوی سابق و بيش از نهصد هزار نفر از يونان مشغول كارو بهمين نسبت در فرانسه و انگليس و ساير نقاط اروپا هستند.
چند سالی است كه كشورهای غربی از جمله آمريكا و انگليس و فرانسه و آلمان دبه در آورده و اعلام ميكنند كه اين كارگران مهاجر ديگر بدرد جوامع غربی نميخورند و بايد جای آنها را جوانهای تحصيل كرده بگيرند كه البته منظور آنها اين نيست كه جوانها را به كشورهای خود بكشانند و اول آنها را به دانشگاهها بفرستند تا فارغ التحصيل شوند و سپس از آنها استفاده كنند بلكه هدف از اين سياست كشيدن افراد تحصيل كرده كشورهای جهان سوم است كه هزينه تحصيلات آنها را كشورها ی جوانانی كه آز آنجا آمده اند تقبل كرده باشند و اينها فقط از آنها بهره برداری كنند اين سياست اگر سالها است از طرف آمريكا و استراليا و كانادا و نيوزيلند اجرا ميشود سال گذشته بتصويب اتحاديه اروپا هم رسيد.
آنها ميگويند تكنيك جديد به مهارت و تحصيلات بالا احتياج دارد در آمريكا 73% تمامی تحصيل كرده های شاغل خارجی هستند در ضمن كشورهایاروپائی باندازه كافی جوان ندارند كه جانشين نيروی كار و بازدهی بالای جوانان جهان سوم بكنند اگر اين سياست بمرحله عمل در آيد بمعنی جريان خون تازه به اين كشورها و لاغر و بی خون شدن كشورهای جهان سوم خواهد بود.
مهاجرين ايرانی در خارج از كشور
مهاجرت ايرانيها اگر چه بطور محدود پس از جنگ جهانی اول شروع شد و قصد مهاجران عمدتا تحصيلات بوده و لی پس از جنگ جهانی دوم اين مهاجرت شتاب بيشتری گرفت و امروز ه بيش از سه مليون ايرانی در خارج كشور زندگی ميكنند كه بيش از 50% آنها در آمريكا و كانادا و بخش بزرگی در اروپا و كشورهای همسايه ايران مثلا در دوبی بيش از 20% مردم ايرانی تبارند و حتی در هندوستان و ژاپن و مالزی زندگی ميكنند ايرانيها تنها در آمريكا صاحب بيش از 400 ميليارد دلار سرمايه هستند و در مجمع بيش از 40% ايرانيهای آمريكا حداقل مدرك ليسانس دارند و مشاغل مختلفی را اداره ميكنند آماری كه از روزنامه های ايران منتشر ميشود حاكیاز وجود بيش از 300 شركت بزرگ ايرانی در آمريكاست در كانادا نيز ايرانيها دست بالا را دارند.
تنها در آلمان ايرانيها صاحب بيش از 40 ميليارد يوروسرمايه هستند و در دوبی نيز در حدود 5 ميليارد دلارسرمايه را بخود اختصاص داده اند و در انگلستان هم دوميليارد دلار سرمايه را از آن خود كرده اند در ساير كشورهای اروپائی و آسيائی نيز ايرانيها صاحب ثروت كلانیهستند و اگر همه آنها را با هم در يك كاسه بريزيم چيزی در حدود 500 تا 600 ميليارد دلار خواهد شد.
ارتباط ايرانيهای مهاجر با كشور ايران
مقامات دولت ايران اعلام كرده اند كه بيش از 95 % تمامی ايرانيهای خارج از كشور بنحوی با ايران رابطه داشته و با سفارت خانه های ايران در تماس بوده و علاقه زيادی نشان ميدهند كه دانش و تجربه و مهارت خود را بايران منتقل كنند و يا در ايران سرمايه گزاری كنند و بهمين دليل پيشنهاداتی در اين زمينه به مقامات ايرانی ارائه داده و حتی جلسات متعددی نيز در اروپا و آمريكا بر گزار كرده اند.
در مجموع ايرانيها مقيم خارج را ميشود به گروهای زير تقسيم كرد
- مهاجرانی كه با سرمايه اوليه كافی از ايران خارج شده و از اين طريق اجازه اقامت گرفته اند اين مهاجران بيشتر به آمريكا و كانادا و استراليا و نيوزيلند و انگلستان و تا حدودی نيز به فرانسه و اسپانيا كوچ كرده اند اين مهاجرت از بعداز جنگ جهانی دوم همچنان ادامه دارد .
- ايرانيانی كه جهت تحصيلات بخارج كوچ كرده اند تعداد اين مهاجران پس از سالهای1350 بسرعت افزايش يافت و تا سال 1357 به 165000 نفر رسيد دانشجويانی كه امكانات مالی داشتند به آمريكا و انگلستان رفتند در آن دوره بالاترين سهم دانشجورا آمريكا داشت و بسياری از اين افراد از امكانات دولتی و يا از بورس تحصيلی بر خوردار بودند.
- گروه ديگِری از جوانان كه از امكانات مالی بر خوردار نبودند بيشتر به آلمان وايتاليا رفتند تا هم كار كنند و هم درس بخوانند اين گروه بيشتر از خانواده های متوسط به پائين بوده و اكثريت آنها هم بعلت مشغله كاری موفق بادامه تحصيل نشدند و بخش بزرگی از آنها نيز در سنين بالا شروع به تحصيل كردند كه با توجه به مشكل زبان و كار ادامه تحصيل برای آنها چندان آسان نبود.
- تعداد زيادی دانشجوی مهاجر به تركيه و هندوستان برای تحصيل رفتند چون در اين دوكشور هزينه تحصيل پائين بوده و از پس مخارج آن بر می آمدند در تركيه بيشتر ايرانيها از آذربايجان بودندو مشكل زبان بآن صورت نداشتند.
- مهاجرين پناهنده خود يك معمای ديگری است تعداد زيادی از ايرانيهای دانشجو بخصوص در اروپا كه در كنفدراسيون های دانشجوئی متشكل بودند پس از انقلاب به ايران باز گشتند و تصور آنها اين بود كه ميتوانند براحتی آمال و آرزوهای خود را بعمل در آورند تعداد زيادی از اين دانشجو های حرفه ای كه ساليان سال برای اقامت گرفتن و ماندن در كشورهای مربوطه در دانشگاه ثبت نام ميكردند با مواجه شدن با اولين مشكلات شوكه شدند واز آنجا كه از جامعه ايران شناختی نداشتند تنها پس از چند ماه به كشورهای مقيم دانشجوئی خود باز گشتند و پس از شدت گرفتن تضادهای جامعه برای كسب قدرت و تصميم قطعی رژيم برای يك پارچه كردن خود و مهار سازمان ها و در نهايت سركوب آنها بخصوص در سال 1362 تا 1367 بخش ديگری هم كه هنوز اميدوار بود تا ورق برگردد بلاخره تصميم به خروج از كشور گرفت مشكل بزرگ اين گروه بهمراه تعداد ديگری كه تا آن موقع در خارج نبودند اقامت قانونی بود اين مهاجرت مصادف شد با شدت تضادهای جهانی و بكش بكش نيروها بشدت ادامه داشت و هر كشوری در تلاش جذب نيرو بود و از طرفی اروپا مدتی بود كه به توليد انبوه رو آورده بود و احتياج مبرم به نيروی كار داشت و از طرف ديگر برای بی ثبات كردن اروپای شرقی بهر كسی كه وارد كشورهایغربی بخصوص از شرق و ايران می آمدند پناهندگی ميداد در نتيجه موقعيتی برای ايرانی ها بوجود آمد تا وارد كشورهای غربی بشوند و از آنجا كه آلمان و سوئد دوكشوری بودند كه بهمراه اقامت امكانات مالی ( پوشش خدمات اجتماعی ) نيز در اختيار پناهندگان ميگذاشتند بيشتر ايرانيهای پناهنده سياسی باين دوكشور كوچ كردند.
- آلمان شرقی هم برای زير فشار گذاشتن آلمان غربی حتی پناهندگان بدون پاسپورت را از طريق فرودگاه مستقيما وارد برلن غربی ميكرد كه تنها شهر آزاد اروپا بود و هنوز در كنترل كامل كشورهای متفق يعنیآمريكا و انگليس و فرانسه و شوروی بود و پناهندگان از اين شهر بسوی كشورهای مورد دلخواه خود روان ميشدند در مجموع تعداد پناهندگان سياسی كه واقعا متعلق به سازمانها ی موجود در ايران باشند زياد نبود بايد اقرار كرد كه سازمانها چندان نيروئی در ايران نداشتند .
- مهاجرين اقتصادی و اجتماعی اين گروه مهاجران در صد بالائی را تشكيل ميدهند بيشتر اين مهاجران بخاطر جنگ ايران و عراق از كشور خارج شدند و اميدوار بودند خود و فرزندانشان را نجات دهند سماجت رژيم برای ادامه جنگ تعداد اين افراد را افزايش داد اين گروه تقريبا با بر باد دادن تمام زحمات چندين ساله خود و خانواده باميد زندگی بهتر راهی كشورهای غربی شدند و از آنجا كه مشكل اقامت داشتند هم از طرف حكومتهای كشورهای غربی و هم از طرف سازمانهاو گروه هایايرانی از هر قماش آن مورد سوء استفاده قرار گرفتند و همين گروه پس از گرفتن اقامت و بمحض اطلاع از اينكه ميتواند پاسپورت ايرانی بگيرد اقدام به گرفتن آن كرده و راهیايران شدند رژيم ايران اعلام كرده است بيش از 95 % ايرانيهای خارج كشور پاسپورت گرفته اند و بايران رفت و آمد ميكنند
- رهبری سازمان ها و احزاب و شخصيتهای ايرانی با توجه بامكانات خود يكی ديگر از گروهایمهاجر بودند مهاجرت اين افراد تقريبا كار سازمانها را در ايران بپايان رساند بخش بزرگی از اين گروه ها كه در كردستان عراق مستقر بودند در اولين فرصت خود را به اروپا رساندند و بلبشوی وحشتناكی در بين نيروهایايرانی مبارز بوجود آوردند و اين بحران تا آنجا پيش رفت كه همه پايه ها به رهبران خود فشار آوردند تا آنها را نيز به كشورهای اروپائی منتقل كنندو كار اين سازمانها پس از سالهای1365 فقط حل و فصل مسائل فوق بود و ميشود گفت كه اشتباه رهبری سازمانها در اين مورد آب پاكی را بر رویهمه اعضاء و طرفداران آنها ريخت و آنها نيز پس از كسب اقامت زندگی ديگری را آغاز كردند .
آيا ميشود مهاجران ايرانی خارج كشور را سياسی ناميد ؟
معمولا ديد سازمانها و احزاب اين است كه هركه با ما نيست پس بر عليه ماست بهمبن دليل همه بهمه طرف حمله كردند و تنها خودشان به وكسانی كه نظرات آنها را قبول داشتند سياسی قلمداد كردند در واقع به منفرد كردن خود چهار نعل ادامه دادند بنظر من هركسی كه دارای يك زندگی اجتماعیاست يك فرد سياسی است سبك زندگی ، نوع ديد آن به مسائل اقتصادی و اجتماعی ، چگونگی پيدا كردن راه حل برای زندگی بهتر و از همه مهمتر روی پای خود ايستادن البته كه سياسی است.
سه مليون ايرانی در خارج از كشور سالهاست كه دارد با كار و تلاش خود زندگی خود و صدها نفر ديگر را سازمان ميدهد يك ثروت افسانه ای را در خارج تدارك ديده است بخش بزرگی از ايرانی های خارج با همه مشكلات تحصيلات خود را باتمام رسانده اندو قادرند در هر نقطه جهان حلال بخشی از مشكلات مردم باشند پس اگر اينها سياسی نيستند پس چه كسانی را ميشود جای آنها قرار داد اكثريت مهاجرين داوطلب شده است تا سرمايه و دانش و تجارب خود را در اختيار هم ميهنان خود قرار دهد اگر اين كار سياسی نيست چيست اگر نيروئی باين بزرگی بيش از 90 % مهاجران تنها با اتكا بخود اينهمه دست آورد داشته است و ميتواند روپای خود بايستد و سرمشق صدها هزار انسان نه تنها در ايران بلكه در افسا نقاط جهان باشد اگر سياسی نيست پس كدامين گروه از جامعه ايرانی مقيم خارج را سراغ داريم كه جانشين آن كنيم .
آيا ارتباط ايرانيها مقيم خارج با داخل كار سياسی است ؟
اين سئوالیاست كه بايد روی آن بيشتر مكث كرد از مدتها قبل بازهم تعدادی از سازمانها و گروه ها افرادی را كه بايران ميروند مورد تاخت و تاز قرار داده و اين كار را خيانت و جنايت اطلاق ميكنند سوال اين است كه آيا اين ارتباط ورفت و آمد ها دانش طرفين را افزايش نميدهد ؟ اين ديدو بازديدها باعث نميشود كه انسانها از همديگر ياد بگيرند آيا كار سياسی فقط آن است كه فقط نق بزنيم و فوش بدهيم و بهمه طرف حمله بكنيم ؟ مگر نه اين است كه برای تغيير و تحول بايد در بين مردم بودو با آنها ارتباط مستقيم بر قرار كرد.
موقعيتی پيش آمد تا در چند جلسه عمومی شركت بكنم در هر چند جلسه سرو كله آدمهای مشخصی پيدا ميشد كه كوشش ميكردند جلسه را بهم بزنند آنها حتی كار را بآنجا كشاندند كه برای شنوندگان تعيين تكليف ميكردند كه نبايد باين جلسات بروند و سخنرانی را گوش كنند اين نوع بر خوردها كه اساسا از طرف آنارشيستها و بنام چپ ها و يا بنام انقلابی باجرا در می آيد نه مردم را و نه شنوندگان را بلكه خود اين افراد و سازمانها را نه تنها منفرد ميكند بلكه آنها را از دست يابی به تجارب و دانش اكثريت باز ميدارد.
اكثريت در جلسات اين افراد و سرگذشت آنها را خوب ميشناسند و بهمين خاطر چندان اعتنائی بآنها نميكنند ولی بدست آوردن اعتماد شنونده ای كه اين بر خورد ها را ديده است كار آسانی نيست بهمين دليل هرروز كه ميگذرد نيروهای مقاومت پايگاه و نيروی خود را از دست ميدهند و تاثيری در روند اوضاع ندارد.
مهاجرين ايرانی خارج از كشور حق دارند با تجاربی كه دارند شيوه زندگی و مناسبات اجتماعی و سياسی خود را حل كنند و هيچ كس حق ندارد در زندگیاجتماعی و سياسی و شخصی آنها دخالت كند و برای آنها تعيين تكليف كند مبارزه سياسی يك امر آزادانه و داوطلبانه است شركت در يك كار سياسی تنها در همكاری با سازمانها و احزاب نيست بلكه هر آنكس كه قدمی برای بهبود زندگی خودش و خانواده اش و برای اطرافيان بر ميدارد و اصولا قادر است بتنهائی مشكلات روزمره خود را حل كند يك فرد سياسی است.
كسی كه بتواند با همت كار و دانش خودش زندگی شخصی خود را اداره كند ارزشش صدها و حتی هزاران بار بيشتراز يك حراف و پر مدعا با هرعقيده ای است كه هميشه آويزان ديگران است و عملكردش نه اينكه كمكی به تشكل نميكند بلكه مخل آن است.
رابطه مهاجرين ايرانی با داخل كشورمان را واقعا بفال نيك بگيريم و كوشش كنيم ارتباط تنگاتنگی با آنها بر قرار كنيم تا با اوضاع ايران بيشتر آشنا بشويم اين حق هر ايرانیاست كه هرموقع اراده كرد به كشورش باز گردد و يا از آن خارج شود اگر پديده ها را نشناسيم قادر به تغيير آن نخواهيم بود مبارزه در ايران و در جهان همچنان ادامه دارد چه با ما و چه بدون ما اگر بخواهيم در آن تاثير بگذاريم بايد سرمان را پائين بيندازيم و عميقا بمردم احترام بگزاريم و از آنها ياد بگيريم و در خدمتشان باشيم تجربه زندگیاكثريت قريب باتفاق ايرانيان خارج از كشور نشان ميدهد زندگی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و هنری و خدمات و ارتباطات هم زندگی سياسی است كه واقعا اين مردم هستند كه جهان را تغيير ميدهند اين آن تجربه است كه تاريخ مبارزات روزمره توده ها بما می آموزد .